The first 200 lines.
*گرگ زیبا دل*
*قسمت اول*
بین چوی جنوبی و ترکستان غربی
یه قبیله گرگ باستانی بود
میگن اگه کسی بتونه راز خاندان گرگ رو بدست بیاره
طول عمر و قدرت فوق العاده ای بدست میاره
ولی 18 سال پیش
خاندان گرگ بخاطر اختلالات درونی نابود شد، شاه گرگ ها مرد
قبیله ش از هم پاشیده شد
چیزی نمیشنوی؟
انگار گرگن
چند سال بعد، گرگ های یتیم متفاوتی که تو ارتش بودن
بوسیله ارتش مرزی نگهبانان گرگ رو تشکیل دادن
بهشون آموزش داده شده بود که شرارت و بدی رو مجازات و خوبی رو پاداش بدن
رهبرشون یان چینگه
ولی انگار راز خاندان گرگ
فراموش شده و
تبدیل به یه افسانه خیالی شد
چه خبره؟
اون دو تا راهزنی که عمدا آزادشون کردی
به سمت اردوگاه نظامی چوی جنوبی فرار کردن
سربازا واقعا رابطه ی خوبی با دزدا دارن
حالا چیکار کنیم؟
چی فکر کردی؟ تموم چیزای با ارزش رو با خودمون میبریم
و بقیه رو میسوزونیم
خودتو ببین
دیگه نمیدونم چی بهت بگم
وقتی دوازده سالت بود وارد ارتش شدی و تو جنگ موفقیت های زیادی رو بدست آوردی
چرا همچنان یه معاون دومی؟
هیچ شناختی از خودت نداری؟
مهم نیست، فکر نمیکنم ترفیع گرفتن خوب باشه
ببین، مقام شما چقدر بالاست
ولی آزادی؟
سرم شیره نمال
بزار ازت بپرسم، اخیرا گفته شده که توی چوی جنوبی
یه گروه هیولا شبانه به اردوگاه راهزنا حمله کردن
چه خبره؟
هیولا؟ من خبر ندارم
شاید اون افراد دیوونه ن
تخس
این نامه ای از طرف پدرته
امروز رسیده
پدرم واسه من نامه نوشته؟
بیش از یه دهه ست که ولم کرده و بهم بی محلی میکنه
فکر کردم فراموشم کرده
بگیرش و بدقت بخونش
پس بیخیال
رویداد امروز بشیم؟
برو بیرون
بانو، خوبی؟
انگار برای جاروی مقبره یا عبادت
از شهر میری بیرون؟
میشه اسمتو بپرسم؟
من یه آدم عادی م
ارزش نداره منو بشناسی
صبر کن
یه آدم عادی با این همه پول
میخوای لباس مبدل بپوشی و از شهر بری بیرون
به تو ربطی نداره
اگه فکر کنم بهم ربط داره چی؟
چیکار میکنی؟
در ملا عام میخوای دزدی کنی؟
اصلا و ابدا
ببین، تو فقط یه زن عادی هستی
ولی این همه پول داری
امن نیست، نه؟
بیاین
اونو ببر تحویل مامورا بده
باشه
جناب، لطفا
لطفا منو به مامورا لو نده
این پول برای نجات خواهرمه
اینجا جاییه که ازم خواستن پول آزادی رو بیارم
آقا
بهتره که تو نرین
بهت گفتم که
نترس و همینجا صبر کن
خواهرتو میارم بیرون
و میدم دستت، باشه؟
راستی، اسم خواهرت چیه؟
شو
شو، پس اسم خودت چیه؟
وقتی با موفقیت برگشتی
بهت میگم
باشه، قبوله
داداش تونگ، ازش محافظت کن
بقیه تون، باهام بیاین
باشه، قربان
ببخشید
کمان پولادی از مهمات عه، نه؟
تو کی هستی؟
اومدم یکم آب بگیرم. باورت میشه؟
باشه
الحق که از مهمات عه
نگهداشتنش یه جرم بزرگیه
بکشیدش
قربان، دختران زیادی تو حیاط پشتی ن
که با اجبار آورده شدن
ولی دختری به اسم شو نیست
بگو ببینم، دختره ای که
اسمش شوعه کجاست؟
قهرمان، اینجا هو و یو دارم
ولی شو ندارم
خب، انگار تا این حقیقت ناخوشایند رو نشه قانع نمیشی
جینگ فنگ، از داداش تونگ بخواه دختره رو بیاره اینجا
ازش بخواه خواهرشو تشخیص بده
قربان
قربان، زود باش
قربان، خب، اون دختره فرار کرد
جلوشو نگرفتی؟
نه، نمیدونم چی شد
وقتی رفتی بیهوش شدم
شماها! تو روز روشن
به زور وارد خونه دیگرون میشین و در ملا عام به بقیه صدمه میزنین
انگار اصلا به قانون اهمیت نمیدین
عالیجناب
این افراد، دخترا رو به زور گرفتن و مهمات رو پنهان کردن
براتون دستگیرشون کردم
اینجوری ازم تشکر میکنین؟
جرات کردی برای آدم ها خوب پاپوش درست کنی
بیاین، دست و پاشو ببندین
قهرمان
واقعا دختری به اسم شو نمیشناسم
مهمات رو هم اینا آورده بودن
زن ها رو هم ربودن
من هیچی نمیدونستم
آره، تو میگی از حق دیگرون دفاع میکنی
ولی هیچ مدرکی نداری
چطور میتونی جرم مشاور هوانگ رو اعلام کنی؟
درسته؟
البته که نه
طبق قانون ا،گه کسی حقایق رو گزارش نده
مکانی رو برای پوشش جرم محیا کنه
یا چیزهای دزدیده شده رو بخره، هم جرم مرتکب شده
گرچه حرفی که زدید حقیقت داره
و اون نمیتونه از دست قانون کشوری در بره
و تو
به عنوان یه پاسبان، تو گزارش جرم شکست خوردی
به سختی میتونی خودتو از این گناه مبرا کنی
ارباب جوان، چرا اینجایین؟
بزار ببینم
قد بلندتر و قوی تر شدی
داداش، اومدم تورو از شهر بردارم ببرم
ولی نتونستم پیدا کنم
شنیدم اینجا یه اتفاقی افتاده
حدس زدم که کار توعه
یعنی تو
دومین ارباب زاده از عمارت یانی؟
سر و صدا نکنین، سر و صدا نکنین
عمو، ببخشید منتظرت گذاشتم
چرا اینقدر دیر کردی؟
حرفشو نزنید
به یه گروه سرباز فضول برخوردم
خیلی طول کشید تا از دستشون در برم
حالا که برای امرار معاش به دیگرون تکیه میکنی باید مراقب باش
میدونم
اینم سفته های پولی که قبلا حرفشو زدیم
این سالها خیلی کار کردی
این کاریه که باید بکنم
و یه چیز دیگه هم هست
مادرت بیماری قدیم رو گرفته
جینسینگ لازمه
چرا از عالیجناب نمیخوای؟
فایده نداشت
خب، من حل و فصلش میکنم
سبک سنگین کن
حواست باشه
هویتت خاص عه
بخاطر حفظ یه چیز کوچیک همه چیزتو به باد نده
نگران نباش، میدونم
داداش
داداشی
خیلی وقته ندیدمت، نیرومند تر بنظر میای
بیا، بشین اینجا
چه خبرا؟
تو ارتش موفقیت های زیادی رو کسب کردی، مبارکه
داداش، اینجور نگو
اگه حمایت تو نبود
که منو تو خطرناک ترین موضع نمیزاشتی
نمیتونستم همچین موفقیت هایی رو بدست بیارم
من و تو برادرای خوبی هستیم
این چیزا رو نگو
راستی، چیز میزای جدیدی واسم اومده
ممکنه ربطی به تو داشته باشه
چطوره یه نگاهی بندازی؟
آویز یشم مادرم
از کجا اومده؟
یه زن مرموز دادش بهم
گفت یه ربطی به تو داره
اول حرفشو باور نکردم
ولی بعدش فکر کردم بهتره بهت بدمش
واسه همین با یه شمش طلا خریدمش
زنه کجاست؟
انگار که توی
چوی غربیه
تو مسافرخونه معبد چوی غربی زندگی میکنه
ولی
ولی اینو دو هفته پیش خریدم
نمیدونم هنوزم اونجاست یا نه
اگه حرف دیگه ای نیست من میرم
No comments yet. Be the first to leave one.