The first 200 lines.
سلام
کلاس یوگا چطور بود؟
عالی، احساس تمرکز میکنم
چون پیچیدیم رفتیم می خونه بقلش
و چند ساعتی تمرکز کردیم
من که راضیم
وقتی مستی دوست داشتنی تر میشی
با والدینم صحبت کردم، اونا از
ویرجینیا برای عید پاک میان
چی؟نه،نه، من فکر کردم گفتی که
فرانک و الیس نمیان، منم والدین خودمو دعوت کردم
از این به بعد دیگه پشت در حموم به من چیزی نگو
اصلا خوب نیست
...چرا که نه؟یه خونه پر مامان بزرگ بابا بزرگ
تعطیلات رو اینطوری سپری میکنن
نه با این مسخره ها
دقیقا مثل همن، ولی از هم متنفرن
مثل الاباما و جورجیا
قضیه برمیرده به زمانی که کیتی به دنیا اومد
چون هر دوشون میخواستن
به اسم بابابزرگ و مامان بزرگ صدا بشن
همشون توافق ردن که وقتی رسیدن بیمارستان
موضوع رو حل کنن
اره، والدین من گفتن
سر راه والدین اینو سوار میکنن
پس فرانک و الیس
بیرون هتلشون منتظر موندند
بابام صاف از جلوشون رد شد
و بهشون بیلاخ داد
والدین این اول رسیدن
و مامان بزرگ بابا بزرگ رو برای خودشون ورداشتن
و والدین اینم شدن اقاجون و خانوم جون
که اصلا ام خنده دار نیست
زیاد باهاش کنار نیومدن
من نمیخوام خانوم جون بشم
من سوشرت مامانبزرگ رو پوشیدم،بو، مامانبزرگ منم
اینطوری صحبت میکنی
با مشتریات که اومدن فالشونو بخونی؟
من یه روانشانس تایید شده ام
و طبق شغل من تو اسگلی
تو تقلب کردی که اول برسی
از جلوم رد شدی و با سلام نظامی بهم بیلاخ دادی
اخه تعجب کردم چون بالاخره یکی از نیروی دریایی دیدم
مطمئنم که قبلا
وقتی افرادم توسط چارلی زمین گیر شده بودن اثری ازتون نبود ام 240 چارلی یه ماشین گانه
ما رو کشتی بودیم
اره، جنگ ویتنام یه جنگ ابی عظیم بود
و حالا سال گذشته
اره، میدونی والدین ما
باید یکی از این الارم های وضعیت قرمز داشته باشن
که ما بتونیم در و پنجره رو سفت کنیم
و خودمونو بچسبونیم به ابگرمکن
واسه همینه تعطیلات جمع میکنیم میریم
کنار دریاچه - جدا؟ -
جدا، من عاشق دریاچه پلسیدم
راست که نمیگه، از خودش دراورده
بهونس برای اینکه از دعوایی که اینجا اتفاق میافته در بره
میدونی، اگه برادر خوب بودی
اینجا میموندی کمک من میکردی
خب اگه تو برادر باهوشی باشی
باید اول به فکر یه برنامه ریزی الکی میافتادی
میدونم، حسودیم میشه
گوش کن، ما نمیتونیم
هر دوتا مامان بزرگ بابا بزرگ رو برای تعطیلات دعوت کنیم، درسته؟
باید دعوتمونو پس بگیریم
و فکر میکنم این عید پاک حق والدین منه
حقشونه؟من فکر کنم خرگوش عید پاک این تصمیم رو میگیره نه تو
خب والدین من جشن شکر گزاری رو دارند
که در برابر کریسمس تیم ذخیره حساب میشه
چیزی که والدین تو گرفتن
شکرگذاری با
عید پاک میشه کریسمس
بهش میگن ریاضیات
اره کریسمس دست والدین منه، ولی وقتی فهمیدن که
که والدینت رو بردیم کیش
کریسمس منهای کیش میشه عید پاک
باشه؟
اینم با مشاین حسابت حساب کن
ببین
همه حرفم اینه که والدینت اینجا زندگی میکنن
همیشه خدا با بچه ها هستند
والدین من سالی یک یا دو بار میبننشون
ولی من نمیتونم دعوتمو پس بگیرم
خب منم هیمنطور
باورم نمیشه که فکر میکنی
والدینت هم عید پاک رو باید داشته باشن هم کریسمس
خب، دلایلی هست
یادته مامانت شام شکرگذاری رو میپخت؟
بوی چی بود؟هم؟
برشته شدن بوقلمون؟
نه، جیگر بود
کل خونه بوی اعضای داخلی گاو که داشتن میسوختن رو میداد
خب
تنها دلیلی که اونو درست میکرد
این بود که بار اول اوردمت ببنیشون
گفتی خوشت اومده
خب سعی داشتم باهات بخوابم
نمیدوستم که
قراره تا اخر عمر وارد باشگاه جیگری ها بشم
اصن گوش میدی چی میگی؟
تو قول دادی هیچوقت سر والدینمون دعوا نکنیم
بازم، قصد داشتم باهات بخوابم
::. مترجـم: محمدرضا .:: « Sheykh ReZa »
« اولین سایت پیشبینیِ ورزشی با آپشنهای بینظیر » ::. BPersia.Win | بیپرشیا .
سلام - سلام -
یه خبر خوب دارم
منم همینطور
مال من بهتره
والدینم نمیان
چی؟
والدینت نمیان؟
!والدینمون نمیان
اره، گفتن نمیخوان ننه باباتو ببین
مال منم همینطور
بلاخره سر یه چیزی توافق کردن
وای
بحران حل شد،هان؟ - اره -
خب، الان میتونم اعتراف کنم که
الکی میخواستم بگم که ضرب دیدگی مچ دارم
کل اخر هفته رو تو تخت بمونم
منم میخواستم همین کارو با مشکلات زنونه بکنم
ما خیلی باحالیم - اره -
چرا اعضای بدن تو یخچاله؟
اون جیگره، عزیزم
گرفتم که ننجونت قبل اینکه کنسل کنه بپزه
اره، کیتی میشه ببریش بیرون بندازیش تو زباله ها؟
میخوام شام عید پاکم
شبیه جلسه تشریح نباشه
صبر کن، ببرش تو یخچال
میدونی ، حالا که فکرشو میکنم
اگه والدین تو نمیان من باید مال خودمو دوباره دعوت بگیرم
اونو نمیزاری تو یخچال
اگه قرار باشه کسی رو دوباره دعوت بگیریم
باید والدین من باشه
بزارش تو یخچال، کیت
چرا باید والدین تو باشه؟
سرجات وایسا، کیت
چون والدین من مامانبزرگ بابابزرگ اند
خود جنسن
مال تو اقاجون خانوم جونن
مال تو مثل جنس چینی میمونه
الان به والدین من گفتی جنس چینی؟
خب، من اینو میزارم زمین
این تیکه که گرفتم داره گرم میشه
و حس میکنم نبض داره
فکر کردم که توافق کردیم سر والدینمون دعوا نکنیم
خب، من عاشق جنس چینی ام
ارزون تره، خوبم هست
زنگ میزنم مامانم
صبر کن
ای خِدا
خب، باشه، ببین، شاید یه راه دیگه باشه؟
گوش کن، بدون اینکه تقصیر ما باشه
یه اخر هفته بدون پدربزرگ مادر بزرگ داریم
که صاف افتاده تو دامن مون
چی مشه اگه
چیزی نگیم؟
کسی رو دوباره دعوت نکنیم؟
نمیتونیم اینکارو بکنیم
میتونیم؟
من که میگم میتونیم هر کاری بکنیم
به خاطر همینه رویا ها ساخته میشن اندی
فقط ما باشیم که
دنیا رو جای بهتری میکنیم
یکم بدجنسیه ولی پایه ام
سلام
بابام زنگ زد
با مامان یه سری میزنن اینجا
ولی بچه ها اینجان
خب؟
هی، وقتی بچه میخواستی
بهت هشدار دادم که همیشه بیخ ریشمونن
ادام، والدینت برای عید پاک نمیان
چون بهشون گفتی والدین من قراره بیان
که اونام نمیان
و بچه ها اینو میدونن
!بچه ها اینجان
!خودشه
ولی اونا راز نگه دار نیستند
دهنشون لقه و مام لو میریم
اره
..باشه
تنها یه کاری میتونیم بکنیم
به والدینت حقیقت رو بگیم و منتظر واکنش خوب باشیم؟
نه به بچه ها یاد میدیم دروغ بگن
هوشمندانس
اره
والدینت نمیفهمن که همچین کاری میکنیم
چون هیچ والد خوبی اینکار نمیکنه
اره، ولی جدا
باید ادم های بهتری بشیم
ولی ببین کی مارو بزرگ کرده؟ - درسته -
میدونیم که همش داریم میگیم که
دروغ گفتن بده
ولی معلوم شد که یکی دوتا استثنا داره
درسته
دروغ بد داریم
که تقریبا تمام دروغ هاست
ولی گاهی، دروغ خوبم هست
یا ما دوست داریم بهش بگیم دروغ مصلحتی
No comments yet. Be the first to leave one.