The first 200 lines.
سلام!
سلام!
کمک!
- یه چیزی تو قبرستونه! - برگرد عقب کارآموز.
«کایل» منو آورد این بیرون تا یه قبر بکنیم و یه هیولا اومد بیرون.
اون داشت تمام تازه کارهارو میکشت به منو «کایل» هم حمله کرد.
تازه کارها نه.
کارآموزها، که تو نیستی چون توی امتحانت شکست خوردی.
راستشو بگو «کایل»، جفتمون میدونیم تو اونجا بودی.
من کسی به اسم «کایل» نمیشناسم.
میدونی چیه؟ کون لق خودت و این امتحان مضخرفت.
- انجامش بده. - چیو؟
اون مسخره بازیهای جادویی بیفایده ست. رو هیولاها
هیچ تأثیری نداشت - بهت دستور دادم.
میشه توضیح بدی؟
ماسک لعنتیتو بذار.
بردارینش.
آخرین اخبار دنیای فیلم و سریال در تلگرام و اینستاگرام ما .:. @OfficialCinama .:.
«:: مــتـرجـم: مرتضی ::» |^| GodBless |^|
وای!
انگار این بچه شوشول حسابی مست کرده.
دهنش.
یه فرصت دیگه حقمه.
ساختمان شیمی؟ اونطرف دانشکده ست.
«کایل» منو بزور برد. منو برد یه امتحان قلابی.
آره از همون در برو.
حتی اگه فکر نمیکنی حق یه فرصت دیگه ندارم،
باید از جادوت استفاده کنی و بری سراغ اون هیولا.
ساکت باش.
اون دیگه چه کوفتی بود؟
یه جور امتحانه؟
اون هیولایی که میگی یه امتحان نبود.
چرا درمورد جادو حرف میزنی؟ - چون خودم دیدم.
منظورم هم سکه درآوردن از تو گوش،
یا شعبده بازی دست چندم جشن تولد نیست.
دیدم چشم یه دختر مرده رو در اوردن که آخرین لحظات قبل مرگشو ببینن.
من یه نفرو تعقیب کردم.
یه احمق کودن.
کایل.
اون یه احمق کودن نیست. - با اون یارو قرار میذاشتی؟
اوووف.
باشه.
یه سال اولی نشونم بده که اشتباه نکنه.
سرش چطوره؟ هنوز بو قرمه سبزی میده؟
میدونستم پشت اون ردا تو بودی... - نباید پودرُ عوض میکردم.
آره ولی کردی.
و ازت هم ممنونم.
ولی چرا عوض کردی؟
چون فهمیدم باید یه چیزهایی یادت بیاد.
مثلاً چی؟
مثلاً انجمن میتونه خیلی با یه غریبه بیرحم باشه.
آره دیگه داره حالیم میشه.
بد شد به بقیه همین فرصت داده نشد.
ببین متأسفم که موفق نشدی، ولی فرصت دومی درکار نیست.
دخالت نکن.
همه چیز تحت کنترله.
اگه یه نفر کاری نکنه،
اگه تو یه کاری نکنی، آدمای بیشتری میمیرن «الیسا».
"مصالح اکثریت بر مصالح اقلیت اولویت داره."
این صرفاً یه دیالوگ از عاشقانهترین فیلمای سینما نیست.
بلکه مثالی از چه نوع اندیشه اخلاقیه؟
کسی بلده؟
کسی؟ هیچکس؟
معلومه که نه، وقتی حساب سپرده داری اخلاق میخوای چیکار؟
«نوتبوک»، بیخیال.
منو علاف نکن میدونم جوابو بلدی.
سودمندگرایی.
و، اون چیه؟
اعتقاد به اینکه نیکی و بدی و
هرچیزی بسته به درجه سودمندی او برای عامه مردمه.
دقیقاً!
ولی لازمه سودمندگرایی
اینه که همه از نظر اخلاقی مثل هم باشن.
و آخرین باری که اینطور بود کی بود؟
اینطور بهش فکر کنین.
اکثریت گیاخوارن و اقلیت
همنوع خوار.
نسبیت علم اخلاق.
این مثالی از...
خدایی؟
25 نفر دیگه اینجا هستن.
میدونم، رکورد جدیدیه.
ولی دارم از تو میپرسم «جری».
جک.
نسبیت علم اخلاق.
و معنیش؟
"با خودت رو راست باش."
دقیقاً!
قطب نمای اخلاقی خودتون باشین.
حالا، کی میخواد درمورد محرک حرف بزنه؟
هیچکسی؟ عالیه.
رو دوپا راه میرفت؟
بیشتر وقتا.
و پوزه گنده داشت؟ کوچیک داشت؟
یکم بلند، بیشتر دندون.
یکم سخت بود ببینمش چون پاشو گذاشته بود رو کمرم.
همچین چیزی؟
آره.
مثل همین.
به نظر یه مشکل گرگنما پیدا کردی.
همینطوری؟
گرگنما؟
- آره توضیح دیگه ای داری؟ - نه.
ولی من واقعاً دیدمش و هنوز باورم نمیشه و تو انگار،
- هی پنجشنبه، حتماً گرگنما بوده. - جادو پهلوون.
خودت گفتی.
میدونستی تو دهه 90 یه ردیف
قتل وحشتناک تو این شهر اتفاق افتاد؟
هیچوقت حلش نکردن، شاید کار گرگنما بوده.
چرا یه گرگنما باید به کارآموزها حمله کنه؟
همم
- گوشتهای جوون خوشمزه ترن. - حالم بهم خورد.
و کارآموزها اهداف
خیلی خاصی هستن، مخصوصاً با تعداد دانش آموزهایی که تو دانشکده هستن.
«پیت»، باید اینو پیدا کنیم.
وگرنه...
یا بذاریم طبیعت کارشو بکنه.
تو یه پیرمرد خون خوار هستی میدونستی؟
آره بار آخر جواب داد.
اون بچه...
مُرد، خیلی غم انگیز بود ولی...
تو وارد شدی.
این هیچ ربطی به وارد شدن نداره بابابزرگ.
اگه کاری نکنم پس فقط یه عوضی دیگه
هستم که فقط به فکر خودشه..
"«ادوارد کاونتری» طب بشردوستانه را راه اندازی کرد"
خواستی منو ببینی؟
«کایل» یه داستان جالب
درمورد امتحان دیشب بهم گفت.
یه کارآموز توسط یجور هیولا مورد حمله قرار گرفت؟
درسته.
مست کرده بود؟ سال اولیها معمولاً مست میکنن.
فکر کنم شاید داشته حقیقتُ میگفته.
یا حداقل، خودش باور داشت که حقیقتُ میگه.
Untranslated Line -
امروز صبح.
رفتم به قبرستان و اینارو پیدا کردم.
دربهترین حالت اتفاقیه.
همینطور...
اینو پیدا کردم.
میدونیم قبل از اینکه بمیره «دری» یجور هیولا دید.
گزارش حملات مشابه تا سال 1800 هست.
توصیف این هیولا با همونی که «جک»...
کارآموز ادعا کرد دیده شباهت داره.
"بازگشت هیولا"
اگه...
- یه گرگنما باشه... - خب این وضعیت به
همکاران با تجربه تر نیاز داره.
و ما هم داریم.
متشکرم «مِيگس».
فقط...
گندش بزنن.
فکر نکنم همبرگر لازم باشه.
- چیه؟ اون همبرگر دوست نداره؟ - چرا بابابزرگ.
یادم رفت بگم، واقعاً پرخوره.
گوشتای گنده یا هیچی.
پس بازم بذار.
خب، اینو بهت نمیدم.
میخوای تفنگ ببرم مدرسه.
- چی؟ الان بده؟ - اصلاً اخبار نگاه میکنی؟
اگه منظورت رسانهای دولتیه.
اه بگو بازیگر بحران، اگه جرأت داری.
فکر نکنم...
تازه... گلوله نقره ایم تموم شده.
من یکیو میشناسم، طوری نیست.
برام دعا کن مامان.
دانشکده.
راستش خیلی خوب بود.
اه لعنتی.
جک؟
«امیر» بیا بریم.
هی
واو رفیق منم، «امیر».
این؟ اول ایمنی.
- بیا سلفی بگیریم - نه.
به نظر تبریکات در راهه.
یادته. فکر کردم مثل «تاد» میشی، خاطراتش یهو پاک شد.
خب تبریک میگم مرد.
- حقت بود - متشکرم.
امیر، ساعت ادیُ از دست میدیم.
اه منظورت ساعت شادیِ.
منم تو اردوی پیش آهنگ از کسی خوشم نمیومد پس...
هی...
تصادفاً یه سگ بزرگ ندیدی بیاد این طرف؟
- چی؟ - فراموشش کن.
- مطمئنی اونا چیزخورت نکردن؟ - نه.
گوش کن امیر یه لطفی بهم بکن خب؟
- چی؟ - برگرد خوابگاه.
هرچیزی که «وستون و دری» کشته هنوز آزاده ...
و دوست دارم دوستام نمیرن.
باشه.
یعنی، زنده موندن بهتره پس آره.
آره میرم خونه.
رفیق، واقعاً باید تو انتخاب میشدی.
- حداقل «گرگوری» نشد. - آره.
صفا.
خدایا! موهام بهم خورده تقصیر...
جدی میگم امیر، اینقدر با اون علاف نگرد.
تو شبیه احساسات من شدی.
متأسفم که میشنوم.
No comments yet. Be the first to leave one.