The first 15 lines.
بیرون
من همین الان دارم میرم
بهش گفتم که تو اینجوری زندگی میکردی
اون سرخود انجام میشه؟ _ آره _
وقتی که میمیری دوباره برمیگردی از اول،درسته؟ _ آره _
من ممکنه بتونم در اون موضوع کمکت کنم آخه من 11 بار مردم
من تویه همون روز خیلی بیشتر از این حرفا گیر کرده بودم و هی دوباره و دوباره تکرار میشد
یه کسی که تو شب تولد من یه ماسک به صورتش زده بود و سفارشی منو میکشت
معلوم شد که، اون واسه لوری هم اتاقی من بود
من اون زنیکه رو از پنجره پرتش کردم بیرون و کشتمش
اما الان من تویه حالت بهتری از زندگی خودم دارم زندگی میکنم
حالت خوبه؟ _ نه _
...خب، آره، من فکر کردم که شلوارت _ امکان نداره _
اوه خدای من، باورم نمیشه این روز داره برام تکرار میشه دوباره
امروز بازم یه روزه
No comments yet. Be the first to leave one.