The first 200 lines.
قرار هست تست سلامت جسمی بدم .
تست ادرار رو خاطر دارید ؟ از دید من دادن این تست همیشه کار خوشایندیه ، موافق نیستید ؟
در ضمن همیشه سوالی که مطرحه مقدار این تسته :
" نمیدونم شما چقدر نیاز دارید . من هر چی داشتم رو بهتون دادم .
البته بیشتر هم هست . هر چقدر که بخواید من در اختیارتون میذارم .
فقط بگید چقدر نیاز دارید باقیش هیچ مسئله ای نیست ، منظورم اینه..."
ولی هر نوع تست جسمانی رو ، نمیدونم چرا اینطوریه ...
... من همیشه خیلی جدی میگیرم و انگار همیشه دوست دارم توشون عالی ظاهر بشم.
پای تست جسمانی که در میون باشه من میخوام بهترین عملکرد رو داشته باشم .
مدرسه رو خاطرتون هست ، که تست شنوائی داشت ؟
و آدم خیلی دقیق گوش میداد میدونید ...
... با تمام توان . تمام سعیم رو میکنم ، میخوام عالی باشم.
همیشه دوست داشتم توی اون تست فوق العاده باشم .
دوست داشتم بعد از تست بیاند سراغم و بهم بگند :
" ما فکر میکنیم شما چیزی شبیه به فراشنوائی داشته باشی .
چیزی که تو شنیدی صدای کشیده شدن یک توپ نخی روی یک تکه نمد بود .
ما داریم نتیجه رو میفرستیم برای "واشنگتن".
علاقه داریم که تو با رئیس جمهور یک ملاقات داشته باشی ."
AshorroR مترجم اشکان IMDB-DL ارائه ای از
جملات داخل پرانتز توضیحات مترجمند
بگذار یک سوال ازت بپرسم .
اگر اسم یه بچه رو بگذاری "راسپیوتین" ...
... فکر میکنی که این اسم روی زندگی این بچه اثر منفی داشته باشه ؟
نه .
چیکار داری میکنی ؟ ما داریم شام .
متوجه میشی که این آخرین وعده غذائی هست که من تا سه روز آینده قرار بخورم؟
- کیه ؟ - "جرج" .
بیا بالا .
هیچ وقت همچین چیزی نشنیده بودم . باید سه روز روزه بگیری تا تست زخم معده بدی ؟
- چطور میخوای این کار رو بکنی ؟ - نمیدونم .
چطوری میتونم زخم معده داشته باشم ؟ کی ممکنه بهم زخم معده داده باشه ؟
فکر کنم باید آشغال ها رو ببرم بیرون.
تا حالا روزه گرفتی ؟
خب ، یکبار شد که شامم رو تا ساعت نه شب نخوردم .
باید بهت بگم که ، واقعا سخت بود .
سلام . یه لطفی بهم بکن ، میکنی ؟
آشغال های من رو ببر بنداز .
آره ، حتما .
بیخیال . همین انتهای راهرو ئه .
دو دلار بهم بده . با دو دلار این کار رو میکنم .
بهت 50 سنت میدم .
به هیچ وجه با زیر دو دلار دست به اون کیسه نمیزنم .
بیخیال ، 50 سنت . میتونی باهاش یه کیک قهوه ی "دریک" بخری .
با 50 سنت به آدم کیک قهوه ی "دریک" نمیدند .
راستی برنامه ام رو ریختم . بلیطم رو گرفتم . جمعه میرم جزایر "کیمن" .
من تو رو درک نمیکنم . آدم بدون کار هم مگه تعطیلات میره؟
نیاز به چی داری ؟ میخوای خستگی یازده صبح بیدار شدن رو در کنی؟
یه معاملست . نمیدونم تو چرا همراه من نمیای .
من درگیر معامله های بدون سود نمیشم .
خودم رو پابند یک زن نمیکنم . خودم رو پابند یک خط هوائی نمیکنم .
- سلام . - سلام .
حال شما چطوره ؟
"جینا" ، میدونی کیک قهوه ی "دریک" چیه ؟
آره . یه کیک صاف با خرده نان های قهوه ای روش .
- درسته ، قیمتشون چقدره ؟ - کوچیکش ؟
- نه ، سایز کامل . - نه ، کوچیکش .
- تو که نگفتی ، کوچیک . - از زمانی که بچه بودم از اون ها نخریدم .
جدی ؟
تو باید از خودت خجالت بکشی . ازت میخوام از جلو چشم هام دور شی.
- حال شما ؟ - بدک نیستم .
- پسر ، دختره خیلی سکسیه ، اینطور نیست ؟ - آره .
- اون یارو رو باورت میشه ؟ - کدوم یارو ؟
- همسایم . - اون یارو چندش آوره؟
- طرف فکر کرد که من دارم با دختره لاس میزنم ؟ - خوشحال که به نظر نمیومد .
شاید من استیک با پیاز حلقه ای سرخ شده سفارش بدم .
هی ، میدونید چیه ؟
همین الان یک چیزی یادم اومد.
دیشب به خواب در مورد اون یارو دیدم . این خیلی جالبه .
- چیش جالبه ؟ قبلا هم دیده بودیش . - ماه ها بود که ندیده بودمش .
خوابت درباره ی چی بود؟
داشت توی یک کلوب شبانه ناجور ...
... توی "کنبانک پورت مین" کمدی ایستاده اجرا میکرد . ( کمدی ایستاده شغلی است که جری به آن مشغول است)
سکوی اجرا روی یک صخره بود و تماشاگرها ...
... داشتند همه مجله های کمدی رو دور می انداختند
فکر کنم من هم اونجا برنامه اجرا کردم.
من خیلی چیزهای غیر طبیعی برام اتفاق میفته .
خودتم یکمی غیر طبیعی هستی.
یکی از اتفاقات غیر طبیعی که سرت اومده رو نام ببر .
- میدونستم که قرار هست کچل بشم. - بابات هم کچله .
کچلی از خانواده ی مادری به ارث میرسه ، "جری" .
ولی مادرت هم کچله .
"جرج" میدونی ، یکی از دوست هام میره پبش یک رمال .
- جدی ؟ - ما هم یک وقتی باید بریم.
دوست دارم که برم. یک وقت برام بگیر.
رمال ، تعطیلات ، نظرت درباره ی کار پیدا کردن چیه ؟
- من تازه اخراج شدم . - خیلی خب . بهتره که بریم .
تو فکرم که "گاندی" قبل از اینکه روزه بگیره چی میخورده .
من که شنیدم یک جعبه "تریسکوئیت" رو تموم میکرده. ( تریسکوئیت: مارکی از بیسکوئیت)
- جدی ؟ - خب ، آره . "گاندی" عاشق تریسکوئیت بوده .
کیه ؟
- کیه ؟ - "جینا" !
- کی ؟ - دوست دختر "مارتین" .
- "مارتین" ؟ - همسایه ی بغلیت .
آها ، "مارتین" !
در مورد "مارتینه". فکر کنم داره میمیره . سعی کرده خودش رو با قرص بکشه .
- چی ؟ - بجنب .
- بگذار لباس بپوشم . - وقت نداریم .
- دو ثانیه . - وقت نداریم .
- دو ثانیه هم وقت نداریم . - خیلی خب ، برو بپوش .
- نه ، فراموشش کن . - نه ، برو بپوش .
- نه ، همین پیژامه که پوشیدم خوبه . - برو بپوش .
- مطمئنی ؟ - بیخیال . بیا بریم .
نه ، من میرم لباس بپوشم .
خیلی هم بد نیست . مثل کمای " سانی ون بیولا" که نیست .
دکترش گفت هر لحظه امکانش هست که از کما خارج بشه .
میدونی چرا همچین کاری کرد ؟ به اینخاطر که بهش گفتم رابطمون تمومه.
- نمیخواستم دیگه ببینمش . - جدا ؟ تمومه ؟
دیگه یک دقیقه هم نمیتونستم تحملش کنم.
دیروز ، یه چرخ هات داگ فروشی رو چپه کرد ...
... چون فکر میکرد طرف داره به من نگاه میکنه.
بعد ، شما رو که توی راهرو دید ... از شدت حسادت دیوونه شده بود .
اوه ، پسر.
در مورد من هم چیزی گفت ؟
از تو خوشش نمیاد .
و شواهد هم نشون میده که از کیک قهوه ی "دریک" هم خوشش نمیاد.
- خودش گفت ؟ - تمام شب داشت در موردش داد و فریاد میکرد.
که چقدر شیرینه و وقتی میخوریش از هم جدا میشه .
اگر باعث دردسر شدم عذر میخوام. برخوردم صرفاً دوستانه بود .
ولی مال من نبود.
مال تو نبود ؟
نه . من خیلی وقت ها به تو فکر میکنم .
- تو هم تا حالا به من فکر کردی ؟ - البته .
همه اش رو برام تعریف کن .
مطمئنی که چیزی نمیشنوه ؟
"مارتین" .
"مارتین" !
دوست داشتم که تو کما نبود . دوست داشتم مرده بود .
دوست دارم این دستگاه ها رو ازش قطع کنم .
من که روی این قضیه یکم صبر میکردم .
میدونم که چه حسی داری ، ولی قاضی های امروزی ...
... آدم نمیدونه که با چه دیدی به همچین موضوعی نگاه میکنند .
من دیدم که داری به ساعتت نگاه میکنی ؟ میخوای بری ؟ برو .
- میخواستم ببینم ساعت چنده ؟ - ازش میترسی ؟
- نه . - پس من رو ببوس .
- اینجا ؟ - آره ، دقیقا همینجا .
فکر میکنی مکان مناسبیه ؟
- نمیخوای این کار رو بکنی ؟ - نه ، نه ، میخوام .
خیلی دوست دارم . اصلا آرزومه . میمیرم برای این کار .
پس همینجا جلوی روی خودش من رو ببوس .
نمیتونم ! اگر بیدار بشه چی ؟
طرف بیهوش اینجا دراز کشیده بعد تو ازش میترسی ؟
تو دیگه چه جور مردی هستی ؟
مردی که به یه کمای خوب احترام میگذاره.
اگر یکی از اون کماهائی بود که امیدی به بازگشت نیست ، ممکن بود.
ولی وقتی طرف تو همچین کمائی قرار داره ...
... آدم دلش نمیخواد سر به سرش بگذاره .
- سلام . - سلام .
- خبر " مارتین" رو شنیدی ؟ - آره ، شنیدم .
باورم نمیشه که رفته تو کما . جاروبرقی من دستشه .
بهش قرض دادم ، اون هم برنگردوند . فرش هام خیلی چرک شدند .
- من چیکار باید بکنم ؟ - کی قضیه ی "مارتین" رو به تو گفت ؟
"نیومن". رفیق صمیمیشه .
"نیومن" دهن گشاد . باید حدس میزدم .
میدونی ، ذهنم رو کامل به خودش مشغول کرده .
بگذار یه سوال ازت بپرسم . چقدر آدم باید منتظر بمونه ...
... برای بیرون اومدن یک نفر از کما قبل از اینکه دوست دختر سابق طرف رو به شام دعوت کنه ؟
اوه ، "جینا" ؟
چرا صبر کنی ؟ چرا زنگ نمیزنی دکتر "کورکیان" . کورکیان دکتری بود که بیماران لاعلاج رو میکشت) با این تفسیر که به زجرشون خاتمه میده )
واقعا این سیستم خودکشی رو درک نمیکنم .
جائی که این ها زندگی میکنند ساختمون بلند وجود نداره ؟
نمیتونند مثل آدم های معمولی هفت تیر توی دهنشون بگذارند ؟
بین تو و "جینا" چی میگذره ؟
راستش ، دیشب همراهش رفتم بیمارستان .
خلاصه ما توی اتاق بودیم و اون سعی میکرد من رو مجبور کنه جلوی "مارتین" ببوسمش .
این خصلت بزرگ زن های مدیترانه ایه .
خب . بالاخره ، تو چکار کردی ؟
- هیچ کار . - تو چه طور مردی هستی ؟
طرف بیهوشه ، توی کماست ...
... بعد تو اینقدر جرات نداری که دوست دخترش رو ببوسی ؟
نمیدونستم رسم ادب کما چه جوریه .
چیزی به اسم رسم ادب کما وجود نداره .
ببین ، قشنگی کما به همینه . اصلا مهم نیست تو چکار میکنی .
تو داری میگی چه دوست دخترش ، چه ماشینش ، چه لباس هاش ، همه رو میتونی تصرف کنی؟
میتونی کسی که تو کماست رو غارت کنی.
من 24 ساعت به اونها وقت میدم که از کما بیرون بیاند .
اگر نتونستند 24 ساعته از کما خارج بشند ، غارت ملکشون مجازه .
پس اگر بعد از یک ماه طرف بهوش بیاد ...
... شک بهش وارد بشه . از کما خارج بشه .
- طرف میره خونه ، هیچ چیزی باقی نمونده ؟ - هیچی نمونده .
به همین خاطر هست که میخوام جاروبرقیم رو گیر بیارم . یکی صاحبش میشه .
روح "مارتین " به عنوان یه هشدار سراغ تو اومده بود .
چرا باید بیاد سراغ "جرج" ؟
به خاطر اینکه "جرج" قوه ی ماورائیه قوی داره.
"فیسی" انگشتت رو از دماغت دربیار .
- میدونستم . همیشه حس میکردم متفاوتم . - هستید . کیک قهوه میخورید ؟
- "دریک" ؟ - بله .
- این رو برای من خریدید ؟ - نه ، چرا ؟
چون من عاشق کیک قهوه ی "دریک" م .
- شایدم برای شما خریدم. - بگیرش اونور .
اون دو روزه چیزی نخورده .
- "پالین" کیه ؟ - "پالین" ؟
صبر کن یک دقیقه . اوه ، خدای من .
برادرم یکبار زنی به اسم "پالین" رو حامله کرد .
- تو به دختره فکر میکنی ؟ - وقتی این اسم رو میشنوم .
با دست چپت از این بردار .
یک زنی بود به اسم "آدری" .
دماغ خیلی بزرگ داشت .
یه "آدری" میبینم . ولی با دماغ کوچک .
آره ، آره . جراحی بینی کرد .
من خیلی دوستش داشتم .
No comments yet. Be the first to leave one.