Release info

Shiro Seijo to Kuro Bokushi S1 [AioFilm org]
Shiro Seijo to Kuro Bokushi S1
Shiro Seijo to Kuro Bokushi S1
Shiro-Seijo-to-Kuro-Bokushi-S1
A Commentary by AioFilm
🔷 فصل اول | Negar آیوفیلم با افتخار تقدیم میکند | مترجم 🔷

Tags

other
Published on: 2023-09-29
Downloads: 2
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

رسانه‌ی آیوفیلم تقدیم می‌کند

‫روحانی ها از مردم مراقبت می‌کنن،

‫و ما از کسانی که از ما مراقبت می‌کنن، مراقبت می‌کنیم.

‫می‌فهمی، لورنس؟

‫هر وقت با یه روحانی ملاقات کردی، نباید اینو فراموش کنی.

‫به هر حال، تا از بقیه یکم متفاوتی.

‫کشیش!

‫اوه، سلام.

‫ببخشید که مزاحمتون شدیم.

‫یه موضوعی هست که پسرم می‌خواد فقط با ‫روحانی راجبش صحبت کنه.

‫یعنی چی شده که این قیافه رو به خودت گرفتی؟

‫مشکلی نیست.

‫در حال حاضر کار خاصی ندارن.

‫ایشون داخل هستن.

‫بانوی روحانی!

‫بله؟

‫موضوعی هست که می‌خواین با من درباره‌اش حرف بزنین؟

‫و خب من و دوستام بعد دعوامون اوضاع رو همونطوری ول کردیم.

‫فردا دیدن و حرف زدن باهاشون قراره خیلی سخت باشه.

‫بانوی روحانی، چیکار کنم؟

‫خب، چی باعث میشه دوباره دیدنشون برات خیلی سخت نباشه؟

‫چی؟

‫امم...

‫شاید برگشتن اوضاع به قبل دعوامون؟

‫بانوی روحانی! شما می‌تونید زمان رو به عقب برگردونید؟

‫نه نمی‌تونم.

‫تنها کاری که من بلدم اینه که افراد رو در مسیرشون هدایت کنم.

‫همه اینا بستگی به خود فرد و اراده‌اش داره.

‫و تو همین الان می‌دونی که باید چیکار کنی، مگه نه؟

‫نگران نباش. راه درست همونه.

‫احساس می‌کنم با اینکار به بانوی روحانی بی احترامی کردیم.

‫نه، اصلا.

‫بانوی روحانی به همه مشکلات و نگرانی های شما گوش میده.

‫اون به همه شک و تردید ها گوش می‌کنه و با ‫از بین بردنشون به مردم کمک می‌کنه.

‫به هر حال این وظیفه یه روحانی هست.

Ado :مترجم

رسانه‌ی آیوفیلم تقدیم می‌کند

@AioSub | @AioFilmcom

‫قسمت 1

‫رابطه بین این دو

‫کارت عالی بود.

‫ولی داشتم به این فکر می‌کردم...

‫وای مردم از خستگی...

‫فکر نمی‌کنی اختلاف خیلی زیادی بین

‫رفتار چند ثانیه پیشت و قیافه الانت هست؟

‫خب مگه مهمه؟

‫فعلا که فقط تو اینجایی لورن.

‫جدی؟

‫نگران نباش لورن.

‫اگه کسی بیاد فورا خودمُ جفت و جور می‌کنم.

‫اصلا مشکل این نی--

‫کشیش!

‫یه چیزی رو می‌خوام به بانوی روحانی بدم!

‫ اوه یه لحظه!

‫بانوی روحانی! شما همیشه خیلی زیبا و دوست داشتنی هستین.

‫ به دلایلی، بانوی روحانی فقط جلوی من تنبلی و خستگیش رو نشون میده.

‫خجالت‌زده‌ام می‌کنید.

‫خستمه...

‫بازم می‌پرسم، بانوی روحانی چرا اینطوری می‌کنید؟

‫چون دیگه کسی اینجا نیست.

‫همونطور که گفتم، مشکل اصلا این نی--

‫بانوی روحانی!

‫سلام به همگی!

‫چرا فقط جلوی من تنبلی و خستگیش رو نشون میده؟

‫بای بای، بانوی روحانی! کشیش!

‫مردم...

‫بانوی روحانی!

‫بنظرم دیگه داری بیش از حد ولو میشی.

‫ولو؟

‫بله.

‫چرا به محض اینکه فقط ما دوتا تنهاییم شل می‌کنی؟

‫امم، خب چون...

‫اینو می‌پرسی، ولی تویی که نمی‌ذاری کاری انجام بدم.

‫مثلا نمی‌ذاری توی زمین کار کنم.

‫خب چون ممکنه بیفتی و آسیب ببینی.

‫یا بهم اجازه نمیدی که غذا بپزم.

‫خب چون ممکنه خودتو آتیش بزنی.

m -121 -85 l 119 -85 119 -3 -121 -3

‫بیش از حد مراقب

‫خب پس!

‫من میرم گشت و به خونه ها سر می‌زنم.

‫بانوی روحانی--

‫منم میام!

‫چی؟

‫ولی اینطوری باید خیلی راه بری.

‫اشکال نداره میام.

‫باشه.

‫ولی اگه ازت خواستن که معجزه بهشون نشون بدی،

‫لطفا خیلی ریز موضوع رو عوض کن.

‫قدرت های ماورایی تو چیزی نیستن که بشه ‫با چشمای معمولی دیدشون.

‫حله.

‫مطمئن باشم دیگه؟

‫خیلی بی ادبی.

‫اصلا حالا که به اینجا رسید، نشونت میدم.

‫آره بده.

‫یه دسته کارت دارم...

‫همینجا می‌مونی!

‫چ-چیزیم نمیشه!

‫قول میدم هیچ کار عجیبی نکنم!

‫خیله خب.

‫پس میرم چیز میزا رو آماده کنم.

‫باشه!

‫د-دارم با لورن میرم بیرون؟

‫خیلی خوشحالم!

‫اوه، قبل اون...

‫فرشتگان کلیسا، جمع بشید!

‫ای فرشتگان.

‫بازم داشتین لورن رو تعقیب می‌کردین، مگه نه؟

‫کاملا متوجهم که کنارش بودن چه حس خوبی داره،

‫ولی نمیشه یکم خودتونو نگه دارین؟

‫راستش حسودیم میشه پس لطفا دیگه اینکارو نکنید.

‫ببخشید که منتظرت گذاشتم.

‫مشکلی هست؟

‫اوه، همم، خب...

‫بیا، زودباش بریم!

‫آرومتر لطفا.

‫اگه عجله کنی ممکنه بیفتی!

‫حالت خیلی خوبه ها.

‫کشیش، بانوی روحانی، سلام!

‫سلام!

‫ناموسا.

‫چرا فقط اطراف من اونطور رفتار می‌کنه؟

‫دیر می‌گیره.

‫پس اگه اعتراضی ندارید، هفته بعد هم این کار رو انجام میدیم.

‫اوه بانوی روحانی!

‫بانوی روحانی!

‫لطفا یه معجزه بهمون نشون بده!

‫معجزه! معجزه!

‫ببخشید لطفا یه لحظه به من وقت بدید.

‫نتونستم موضوع رو عوض کنم،

‫پس همونطوری ساکت موندم.

‫خیلی درمونده شده بودی.

‫خب آخه...

‫الان، باید یه راهی پیدا کنیم تا بچه ها رو متقاعد کنیم...

‫بانوی روحانی، شما فوق العاده هستین!

‫اوه جواب داد.

‫بانوی روحانی.

‫می‌خوام چند لحظه برم اینجا.

‫می‌خوای چیزی بخری؟

‫نه.

‫چون اینجاییم، با خودم گفتم یه سلامی به صاحبش بدم.

‫مشکلی نیست اگه یکم اینجا باشم؟

‫نه اشکالی نداره.

‫جیییی...

‫ببخشید که ترسوندمتون!

‫سلام.

‫کشیش، خیلی وقته که اینجا نیومدی.

‫ لباس فروشی؟

‫ببخشید که نمی‌تونم بیشتر بیام.

‫بانوی روحانی، اگه دوست دارین می‌تونین یه نگاه به دور و اطراف بندازین!

‫در این صورت، روی حرفتون حساب می‌کنم و خودم رو مشغول میشم.

‫جدی عادت کرده به تغییر حالت دادن.

‫ اریک چطوره؟

‫ هر جور چیزی اینجا داره.

‫ حالش عالیه!

‫ خوبه.

‫خ-خیلی خوشگله!

‫چقدر عجیب! خود واقعیش رو جلوی یکی دیگه نشون داد!

‫خیلی خوبه مگه نه؟

‫همه دخترایی که اومدن ازش بسی لذت بردن.

‫بالاخره لباس عروسی چیزی نیست که بتونی همیشه ببینیش!

‫عروسی؟

‫اوه درسته.

‫کشیش ها هیچوقت ازدواج نمی‌کنن درسته؟

‫فرصتش خیلی سخت پیش میاد.

‫دختر یکی از دوستام که دور از اینجا زندگی می‌کنه قراره بزودی ازدواج کنه،

‫و دوستم ازم خواست که براش یه لباس بدوزم.

‫یکم زودتر از زمان موعد تمومش کردم، ‫بخاطر همین گذاشتمش اینجا تا مردم ببیننش.

‫که اینطور.

‫پوشیدن همچین چیزی...

‫عروس حتما خیلی خوشحاله.

‫وای اون خیلی بانمک و خوشگله.

‫من واقعا یه دختر می‌خواستم.

‫چرا داری به من نگاه می‌کنی؟

‫دختر نداری؟

‫فقط چنتا پسر دارم.

‫بخاطر همین نمی‌تونم دخترای بامزه و خوشگلی مثل شما رو به حال خودشون ول کنم.

‫ن-نه، من اصلا...

‫راجب چیزی حرف می‌زنید؟

‫همه مردم روستا همین حرف رو راجب شما می‌زنن.

‫اصلا روحمم خبر نداره!

‫واقعا یه دختر می‌خوام.

‫خب پس چرا داری به من نگاه می‌کنی؟

‫خب فکر کنم برای امروز کافی باشه.

‫بانوی روحانی، بفرمایین.

‫چیه؟

‫چون این همه راه تا اینجا اومدین، بهتون لباس هدیه میدم.

‫اوه نه نمیشه. فقط فکر کردن راجبش کافیه.

‫دارین راجب چی حرف می‌زنین؟

‫بانوی روحانی، شما همیشه به ما کمک می‌کنید.

‫لطفا هدیه های ما رو هم قبول کنید.

‫اشک...

‫اوه! فکرشم نمی‌کردم اینقدر خوشحالت کنه.

‫ولی جدا از این لباس،

‫هر موقع که خواستین من براتون لباس عروسی می‌دوزم، باشه؟

‫ب-بریم لورن!

‫لطفا اونطوری ندو!

‫ببخشید، خدانگهدار.

‫بانوی روحانی، لطفا صبر کن!

‫حالت بده؟

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left