The first 23 lines.
ترجمه شده توسطِ Faezeh.A
عهد
فهميدم که فقط بهت صدمه مي زدم
وقتي که ما بايد به هم نگاه مي کرديم .
به اشتباهات نگاه مي کردم
حالاديگه مي توني از بدگمانيت طفره بري
چون روزهاي ما در دروغ هاي کوچيک دفن شد
حالا قلب من معني از دست دادن تو رو فهميده
زمستون تمومي نداره.
عاجز از ديدن فردا تو احساس آشفتگي و سردرگمي مي کني
اعتراض کن به گريه هايي که کردي...نکردي؟
عاجز از يافتن کلمات
تمام کاري که تونستم بکنم گرفتن اشک هاي در حال ريزش تو بود
تنهايي ما رو محاصره کرده
و بارون هر روز بر سرمون مي باره
ما براي درک همديگه بهم نگاه ميکرديم
دوباره اونو عميقا احساس مي کنم
دروغ نمي گفتم که ابديت رو احساس مي کنم
آره وقتي کنارت بودم مسلما اونو حس کردم
ديگه نيازي به شنيدن چيزي مثل دوستت دارم ندارم
فقط مي خواستم براي هميشه پيش تو باشم
کسي که از صداي گريه هاش به کلي خسته شده
مي خوام توسط تو از بين برم
No comments yet. Be the first to leave one.