The first 200 lines.
تصمیم گرفتیم بهتره دیگه الکس رو نبینی.
بزن بریم! تو خرسی! یالا! هی، چرا انقدر پرانرژی هستی؟
الکس، اینجا چی کار میکنی؟ مشکلی پیش اومده؟
چرا باید یواشکی پشت سر ما این کارو میکردی؟ تنبیه شدی!
داشتم فکر میکردم میتونم یه مدت اینجا بمونم؟
به خاطر اینکه تو AA هستی وحشت کردن. به من دروغ گفتی.
نمیدونستم تو و همسرت به هادی گفتین دیگه نمیتونه منو ببینه.
اگه میدونستم، نمیدیدمش.
شاید ما اشتباه کردیم.
درو، پدرت رو میشناسی، سث.
اون پدرته. و تو حق داری دلت براش تنگ بشه.
منظورم اینه که، هیچ خجالتی توش نیست.
ام، سث، باید به پسرت زنگ بزنی.
الو؟ هی، آدامم.
اونجا اوضاع چطوره؟
اوه خدا. نمیدونم.
اینجا نشستم دارم یه لیست از مهارتهام درست میکنم.
بعدش تو زندگیم میخوام چی کار کنم و رویام چی بود؟
همیشه میخواستم چی کار کنم؟
و فکر میکنم برای اسکیتباز نمایشی المپیک شدن دیگه خیلی دیره.
پس باید یه فکر دیگه بکنم.
آره. منظورم این بود اوضاع با هادی چطوره؟
اوه.
اوه، نه، آره، میدونم.
نمیدونم. اون...
اون خوبه.
آره، اون و امبر همین امروز صبح اومدن.
تا مکس رو بردارن و ببرنش موزه علوم.
و حتی از ماشین پیاده نشد.
واقعاً حس خوبی داشت.
میدونی، بهت قول میدم این قضیه میگذره.
منظورم اینه...
از یه جهاتی، با داشتن یه بچه به این خوبی، خیلی راحت داشتی زندگی میکردی.
دلم براش تنگ شده.
میدونم.
واقعاً میخوام این بادکنک رو ول کنم.
چرا؟ اگه یه هواپیما بهش بخوره چی؟
میتونم، مثلاً اسم و آدرس خودمو روش بنویسم.
چرا از این طرف میریم؟
نمیتونیم از اون یکی راه بریم و برسیم به ماشین؟
خب، نمیدونم، فقط فکر کردم شاید این راه یه کم سریعتر باشه.
الکس! الکس! اون کمکم میکنه!
اوه، نه، مکس، نمیتونی همینجوری بدویی وسط زمین.
وای، وقت استراحت، بچهها. وقت استراحت، وقت استراحت، وقت استراحت. چطوری رفیق؟
صبر کن، صبر کن، صبر کن، نمیتونی اینجوری بری توی زمین.
واقعاً؟ پس چطوری...
خب، باید میدونستم.
باید اسم و آدرسمو روی این بنویسیم.
و بعد ولش کنیم تا وقتی یکی پیداش میکنه...
ممنون که حواست بهش بود.
بله. ممنون که مراقبش بودید. مشکلی نیست.
البته که مشکلی نیست. هیچوقت.
باید بریم. باشه.
آره. کجا میرید؟
شماها حسابی تیپ زدین.
اوه، ام، خب ما داریم میریم یه جلسه کاوش نامزدی.
اوه. اومم.
اینا همش شامل چی میشه؟
خب، ما فقط یه مدت میشینیم.
با کشیش کلیسای مامانم.
و اون از ما سوالاتی در مورد... میپرسه.
انتظاراتمون از زندگی مشترک. اوه. اوه، باشه.
واقعاً چیز مهمی نیست. واقعاً. باشه.
خب، خیلی جالب به نظر میرسه.
و یه راه عالی برای شناختن همدیگه... واقعاً؟
میبینی؟ ...خیلی بهتر.
اومم. ممنون.
میدونی، هنوز هم دیر نیست که نرید، ها.
اگه میخوای از این فرصت استفاده کنی و جلوی مامانت وایستی و شاید...
باشه. باشه، میدونم اون بعضی وقتا یه کم کنترلکنندهست.
ولی بذاریم این یکی رو بهش بدیم؟ باشه؟
باشه؟ مادرش یه کم کنترلکنندهست.
خب، خوش بگذره. بله.
بریم؟ آره. بریم کاوش کنیم.
اوقات خوبی داشته باشید. ممنون.
ما خیلی حسودیمون میشه.
خداحافظ. خداحافظ.
کارش تمومه.
فاتحهاش خوندهست.
سلام، بابا.
میتونیم دو پرس شومای بگیریم، لطفاً؟
هنوز دیمسام دوست داری؟
البته.
وای. سوشی دوست داری؟
ام، نه. راستش نه. خوبه.
نشی از این سوشیخورای سوسول پُزِکی.
دیمسام بهترینه. باشه؟
ارزون، خوشمزه، عالی.
امتحانش میکنم. وای. ببین کیو میبینم!
یالا. بلند شو. بذار یه نگاه درست حسابی بهت بندازم.
جدی میگی؟
پر و پیمون شدی. حدوداً ۵ فوت و ۸ اینچ هستی؟
خب، میدونی... ام، ۵ فوت و ۹ اینچ.
۵ فوت و ۹ اینچ. آره.
اساساً همونقدر، ولی آره.
۵ فوت و ۹ اینچ. ببین چقدر قوی و ورزیده شدی. خوشم میاد.
تا حالا چیزی شبیه این نشنیده بودم، ولی ممنون.
چطوری؟
ام، خوبم. تو چطوری؟
آره.
دوستدختر داری؟
نه. نه؟
بقیه چطورن؟ مامانت چطوره؟
آه، خوبه. یه مدت کوتاهی برای عمو آدام کار میکرد و...
اصلاً کی رسیدی اینجا؟
دیروز. آهان، باشه.
آره. آره. با حوصله کنار ساحل اومدیم بالا.
یه چند تا شو تو لسآنجلس داشتیم.
بعدم یه دونه تو مرسد تو راه، و الان اینجاییم، برگشتیم خونه.
آره، مگه تو "اسپیسلند" شو نداشتید؟
آره. تو از کجا میدونستی؟
آه، تو وبسایتتون هست.
وبسایتمون رو چک کردی؟ چه باحال! وای!
آه، بیلی، درامرمون، اون همه کارهای اینترنتی رو انجام میده چون من یه...
من یه کامپیوترم.
وبسایت رو چک کردی. این باحاله.
آره.
اصلاً نمیدونم کی اون چیزا رو نگاه میکنه.
خب، من دیگه.
وای.
میخوای بیای یه اجرا ببینی؟
جدی؟
آره، باید بیای.
یه نوازنده بیس جدید گرفتیم.
یعنی کارش حرف نداره، داداش.
آره، صد در صد.
میای دیگه؟ آره.
این شد یه چیزی! حتماً میام.
باشه، باشه. ممنون، ممنون.
اگه خواستی، میتونی خواهرت رو هم بیاری.
آه، حتماً.
میدونی، اگه ازم بدش نمیاد که.
نه. ازت بدش نمیاد.
آره؟
جدی میگم، نه.
باشه. خوبه.
باشه، وایسا این اسپرینگ رول رو امتحان کنی.
محشره!
زانوهات رو خم کن! باید حرکت رو کامل کنی.
فهمیدم. مرسی.
آه، خیلی نزدیک بود. باشه.
خب، دوباره انجامش بده. رو به بالا.
ممنون از مفسرین محترم!
نمیتونم ببرم.
خب، فکر کنم باید بهت بگم که از خونه اومدم بیرون.
تو چی؟
منظورم اینه که، رفتم خونه پدربزرگ و مادربزرگم.
چقدر مسخره به نظر میاد.
ولی نمیخواستم پیش پدر و مادرم باشم. نمیتونستم اونجا باشم.
تو خیلی رقابتی هستی.
چی؟
منظورم اینه که من کودکی سختی داشتم، تو هم بچگی سخت میخوای؟
من آواره بزرگ شدم. چی؟
تو میخوای آواره باشی. تو چقدر خودخواهی.
تو فقط دنبال یه داستانی که تعریف کنی.
فقط میگم، یکم ابتکار داشته باش. اه.
باشه، پس فکر کنم...
تو از من عصبانی نیستی پس، مثلاً بابت اینکه اومدم اینجا؟
منظورم اینه که چطور میتونم ازت عصبانی باشم؟
خب، من باید برم.
خوشحالم میبینمت.
آه، آره.
یعنی، تو هم همینطور.
باشه، گوش کن مکس، اصلاً به حرفش گوش نده، باشه؟
گوش کن، اون داره الان بهت کلاً اشتباه مشاوره میده، باشه؟
زانوها رو خم کن، پای چپتو یکم جلو بده.
آها، همینه. درست همونجا.
شوت کن. ذاتاً استعداد داره.
اون چپدسته. همش با مچ دستشه.
اینو میدونم. من اینو گفتم.
من نگفتم همش با مچ دستشه؟
از اینجا به بعدشو من ادامه میدم، مربی.
باشه. خب فقط میخوای... چی گفت؟
فقط کاری که اون گفت رو بکن. میدونی، اینطوری؟
تو یه مربی افتضاحی، امبر.
میخوام کتابهاتون رو صفحه چهار باز کنید. باشه؟
ما نداریم، ام... من گرفتمشون.
اوه، ما کتاب کار داریم؟ آره. بفرمایید.
خب به من بگید، توی ازدواجتون کی امور مالی رو مدیریت میکنه؟
خب، ما... من میکنم.
در مورد تصمیمات تحصیلی فرزندتون، کی پیشقدم میشه؟
من. چطور کارها رو اولویتبندی میکنین؟
خب، ما معمولاً راجع بهش حرف میزنیم... من یه لیست درست میکنم.
و بعد اون یه لیست درست میکنه. اوهوم.
اهل پسانداز کردن هستین یا خرج کردن؟
اهل پسانداز.
خوب از پس اختلافات برمیآین؟
آره، برمیآیم.
خب، میدونین که ما دعوا هم میکنیم.
ما یه زوج عادی هستیم. بحث میکنیم.
آره، ولی دعواهای واقعی نیستن. منظورم اینه که ما همیشه حلش میکنیم.
اونا حس دعوای واقعی رو دارن، ولی من...
اونا دعوای واقعی نیستن.
آیا هر دو به این فکر کردین که چه آموزش دینیای به فرزندتون میدید؟
فکر کنم احتمالاً تشویقش میکنیم خودش تصمیم بگیره
میدونین، چه مسیر معنویای رو دوست داره پیش بگیره.
مطمئن بشیم که از همه گزینهها خبر داره.
آره، ولی اون هنوز بچهست، پس در همین مدت، میاد اینجا کلیسا.
میره مدرسه یکشنبهها و... آره.
تو ازدواجتون چی براتون از همه مهمتره؟
No comments yet. Be the first to leave one.