The first 190 lines.
زیرنویس و ترجمه Vereasa
!خدا رو شکر
.آره
!مرسی، بوروتو
!مامان، بس کن
!بابایی
!خوش اومدی بابا- .خوش اومدی-
داداشی، حالت خوبه؟
!چیزی نشده که
حملهی اون افرادی که میگفتن قبیلهی اوتسوتسوکی هستن
...خیلی خسارت به دهکده زد
و باعث کنسل شدن .آزمونهای چونینی شد
طبق گزارش رسمی با همکاری پنج کاگه
،جلوی حادثه گرفته شد
.و اوضاع دهکده به روال عادی برگشت
بابا هم برگشت سر .روزگار معمول خودش
.هوکاگه شدن نصیب هیچکس نشه
...و من هم
مطمئنی یه جدیدشو نمیخوای، بوروتو؟
!آره! این یکی عالیه
!...داستان من
!خیلی متاسفم
فکر کردی یه عذرخواهی همه چی رو حل میکنه؟
.نمیتونم کارایی که کردم رو برگردونم
...ولی میخوام بگم متاسفم که
.اون اتفاقات بخاطر من افتادن
...شینکی
نمیدونم ابزار علمی نینجایی به چه دردی میخوره
.ولی وای به حالت دوباره تقلب کردی
.فعلا
داری از همه عذرخواهی میکنی؟
شماها چتونه؟
.اگه اومدین مسخره کنید که برید رد کارتون
آزمون که کنسل شد .پس شاید بهتره فراموشش کنی
.باید مسئولیت کارم رو به عهده بگیرم
.خب از اولش هم تقصیر تو بود
!خفه شو تو دیگه
.برای همینم دارم عذرخواهی میکنم
بنظرم اونا بازم برمیگردن، نه؟
تا وقتی که دنبال چاکرای این دنیا باشن
.مطمئنم که بازم میان
...باید دائم خرابههایی که
.کاگویا ول کرده رو بررسی کنیم
.نسبت به اونی که فرار کردم نگرانم
...آره
!ولی بهتره خیلی مراقب باشی
.به گفتهی گارا و بقیه، هنوز قدرت واقعیش رو نشون نداده
.میدونم. فعلا
داری میری؟
.آره، فقط من میتونم ردشون رو بگیرم
چرا یکم بیشتر این جا نمیمونی استراحت کنی؟
...منظورم... ساکورا چان و ساراداست
.یکی نیست اینو به خودت بگه
...راستی
...دربارهی آزمون چونینی
،درسته که کنسل شدن
.مهارتهای همهی شرکتکنندهها رو دیدیم
قراره با باقی دهکدهها نشست داشته باشیم .تا دربارش صحبت کنیم
...درسته
و مسئلهی کاتاسوکه هم هست
.و این که با این ابزار علمی نینجایی چه کنیم
...راستی
شنیدیم کیلر بی برگشته .دهکدهی ابر
بی چان حالش خوبه!؟
!خدا رو شکر
...وای
.میخوام یکم مرخصی بگیرم
حق ندارم... هان؟
!نه بابا، بگیر
!هوکاگه هستی ها
.خودت تصمیم میگیری کی مرخصی بگیری
!ایول
ولی قبلش به این برگههای رو میزت باید رسیدگی کنی، باشه؟
تا کی طول میکشه؟
جونین چونین گنین
...از وقتی امتحانا کنسل شدن خیلی سرمون شلوغه
.اصلا نتونستم استراحت کنم
بعد از اون ماجرا یه عالمه امورات هست ،که باید رسیدگی بشن
و کلی ماموریتهای جزئی
!چون مردم به ما به دید حرفهای نگاه میکنن
.از این حرفای الکی نزن
میتسوکی، حالت بهتره؟
.آره، خوبم
!خوبه
،خیلی بد صدمه دیدی
.خیلی نگرانت بودیم که نمیری
.اون موقع یکم بیشتر از معمول چاکرا مصرف کردم
.برای همین صدمهی بیشتری دیدم
.نمیدونستم
.آره
!خوبه که پدرم منو قوی ساخته
.همین نجاتم داد
پدرت...؟
.آره
!واای، خستمه
چند تا ماموریت باید بریم؟
!بدبختیایه
.خب چون بعضیا تو امتحان چونینی گل کاشتن
...خفه بابا
.اگه کم کاری کنم پدرم ناامید میشه
. نمیخوام به بوروتو ببازم
!اوه
!شیکادای- !متاسفم-
هان؟
چرا تو عذرخواهی میکنی؟
...خب
،گفتم به حرفت گوش میکنم
.ولی خیلی طولش دادم
.عیبی نداره، تقصیر تو که نیست
.چرا داره
!من باید عذرخواهی کنم
!نه خیر، منم باید عذرخواهی کنم
!هوی شیکادای زهرماری
.بهم نخند
خیلی خنگی. تازه فهمیدی میخندم؟
!خفه شو
،خب، آخرش
...خیلی چیزا رو تنهایی به دوش کشیدی
.پس باید بخاطرش عذرخواهی کنم
.متاسفم
.گفتم اول من عذرخواهی میکنم
.باشه بابا
...بهر حال
...از این که تقلب کردم حس بدی دارم
.متاسفم
!باشه
خب؟ قدرت پنج کاگه چطور بود؟
!خیلی وحشی بودن
!بخصوص بابام
.ولی هنوز بهش شکست نخوردم
.قول میدم از اون شینوبی بهتری بشم
...بگو بوروتو
چهرهی همه اونایی که
تو آزمونای چونینی بودن رو یادته؟
هان؟
میدونی چه جور آدمایی اونجا بودن؟
.خب آسونه که
...شینکی شن آهنی استفاده میکرد
...بقیه هم
...واسا بینم
!اصلا دقت نمیکردی ها
.خیلی افراد خفنی بودن
اگه بخوای دائم بهشون نگاه کنی .آخر ازت جلو میزنن
یعنی چی؟
.یعنی منم خوشم نیومد که بهت باختم
منم میخوام یه شینوبی .به سبک خاص خودم بشم
بابا و مامانم و قبیلهی نارا .هر چی میخوان بگن
.منم همینطور
...گفتیم نمیخوایم جا پای بابا و مامانمون بذاریم
.ولی خودمون خبر نداریم که داریم همین کار رو میکنیم
!پس میخوام به جایی برسم که بابام تصورشم نکنه
!باز دوباره گنده گنده حرف زد
!ولی قبلش خودم شکستت میدم
.حتی اگه بازم ابزار تقلب استفاده کنی
!من دیگه تقلب نمیکنم
چی شده، شینکی؟
.داشتم به اوزوماکی بوروتو فکر میکردم
...احمقه، بی احتیاط و باید یک نینجای سطح پایین باشه
...ولی
...ایستادگی کرد
دربرابر دشمنی که هیچ شانسی در برابرش نداشت
.شکستش داد
وقتی داشتی فقط نگاه میکردی؟
.شوخی کردم
...اینطور نگاهم نکن
ببخشید، باشه؟
.منم که نذاشتم کاری بکنی
.نذاشتم مبارزه کنی
...ببخشید، بابا
.ولی مسئله این نیست
.در هر حال شانس برنده شدن نداشتم
،اگه با اوزوماکی بوروتو روبهرو شدی .بدون حرکت کردن هم میتونی برنده شی، شینکی
.این طور مساوی میشین
!من میتونم مبارزه کنم چون باید مبارزه کنم، شینکی
.عجول نباش
،از دید من به عنوان کاگه
.شماها تازه وارد مسیر زندگی خودتون شدین
.به راه پیش روت تمرکز کن
.نه قدمهایی که برداشتی
باید اول اینو یاد بگیری
.سبک نینجاییت خیلی فراتر از دیدت میره
...اوزوماکی بوروتو
!بوروتو
!ساسکه سان
...فعلا که چیز غیر عادی حس نمیکنم
...از اون موقع دیگه یارو رو ندیدمش
.و دیگه اون حس فلج بودن هم دست نداده
.اون به سادگی فلج بودن نبود
هیچکس به جز تو و با رینگان من
.اصلا متوجه هم نشد که چه اتفاقی افتاد
No comments yet. Be the first to leave one.