A Discovery of Witches

A Discovery of Witches

Download Farsi Persian Subtitle

Season 3

Release info

A Discovery of Witches S03E06 HBO WEBRip x264-ION10
A Discovery of Witches S03E06 480p WEBRip x264-RMTeam
A Discovery of Witches S03E06 1080p HBO WEBRip AAC2 0 x264-NOGRP
A Commentary by greatR_96
🅱️2️⃣ رضا کارگران | Bia2Movies.bid ◄Ⓜ️

Tags

webrip
web
x264
BRip
480p
480
1080
Published on: 2022-01-08
Downloads: 60
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 172 lines.

‫سعی میکنم صفحات ‫یه دست‌نوشته‌ی باستانی رو دوباره سرهم کنم

‫اونی که می‌فهمه همه چیز چطور شروع شد تویی

‫ما ساحره‌ها باید یاد بگیریم ‫چطور از خودمون حفاظت کنیم

‫اون صفحه رو بده من!

‫دایانا انتقام منو می‌گیره!

‫عدالت در قبال ناکس اجرا میشه

‫این مدرکی‌ـه که انجمن بیشتر از این توانایی

‫خنثی کردن فعالیت‌هاشون رو نداره

‫خون‌آشام‌ها باید خودشون دست به کار بشن

‫منو آزاد کن

‫اومدم درمورد بنجامین بهت هشدار بدم

‫اون از یه جادوگر با قدرت مرگ و زندگی حرف می‌زنه

‫ولی لازمه بدونی، ‫درمورد تو هم حرف می‌زنه

‫بهم قول بده که هیچوقت هیچ‌جا نزدیک اون نمیری

‫جمهوری لهستان

‫« رضا کارگران » ‫ greatR

‫سپتور، فرانسه

‫میخوام همه شفاف ‫بدونن اتفاقی که بعد از این می‌افته چیه

‫تا جایی که من میدونم،

‫همه اینجا می‌مونن تا متیو برگرده

‫و بنجامین از صحنه روزگار محو بشه

‫میخوام به آکسفورد برم ‫تا کتاب رو به دست بیارم

‫شاید کتاب زندگی بتونه بمونه واسه بعد؟

‫- چهارصد ساله که منتظر مونده ‫- متیو و من توافق کردیم

‫جای بحث نداره

‫- متیو کجاست؟ ‫- رفته.. تا بنجامین رو پیدا کنه

‫- تنهایی رفته؟ ‫- بله، انتخاب خودش بود

‫همه‌تون باید بدونین که نمیخوام ‫تا وقتی برمیگرده تو این راهروها برم و بیام

‫هر کدوم از ما یه نقشی داریم. ‫مال من اینه که به آکسفورد برم

‫صفحاتش رو دارم و حالا وقتشه کتاب رو به دست بیارم

‫- همیش، تو میتونی ترتیب کارهاش رو بدی ‫- انجام شده بدونش

‫سارا و فرناندو، ‫شما با من میاین

‫و بقیه‌مون؟

‫ازتون میخوام اینجا ‫بمونید تا مراقب ربکا و فیلیپ باشین

‫ناکس میدونه که من ‫آخرین شانسش واسه به دست آوردن کتابم

‫و هر کاری نیاز باشه انجام میده

‫یه مسیر ایجاد کن و بهش اجازه ورود بده

‫تبریک میگم. تو جدیدترین عضو کتابخونه هستی

‫حالا، احتمالاً باید مجبورت کنم ‫قسم بخوری آتیش نسوزونی

‫میدونی که نمیتونم هیچ قولی بدم

‫ما توجه زیادی به خودمون جلب میکنیم

‫آمادگیش رو داری؟

‫بذار بیان

‫ونیز، ایتالیا

‫فکر کنم به یه درک متقابلی رسیدیم

‫فکر نمیکردم اهریمن‌ها رو لایق وقتت بدونی

‫تحت شرایط عادی، نه، ‫ولی به حمایتشون احتیاج داریم...

‫هرچند بیزار کننده باشه، ‫اگه بخوایم انجمن رو بازسازی کنیم لازمه

‫به نظر فرض رو این گذاشتی که نیازه...

‫معاهده طوری شکسته که نمیشه مرمتش کرد

‫اگه ما خون‌آشام‌ها رهبری رو به دست نگیریم، ‫فقط هرج و مرج در انتظاره

‫اتفاقاتی که در سپتور افتاد گواهش هست. ‫باید یه اقدام قاطعانه انجام بشه

‫برای همین اهریمن‌ها ‫موافقت کردن که آگاتا باید حذف بشه

‫حمایت زبانی اون از ‫دایانا بیشاپ باعث دردسر شده

‫اصلاح کردن اعضای انجمن ‫این اطمینان رو میده که تعادل قدرت

‫به خون‌آشام‌ها می‌رسه، ‫همونطور که باید باشه

‫انجمن اینطور طراحی نشده

‫پدر من...

‫فیلیپ انجمن رو ایجاد کرد تا در خدمت معاهده باشه

‫انتظار داشت حکمت و داناییش بدیهی باشه

‫متأسفانه، دیگه اینطور نیست

‫بی‌توجه‌ای وقیحانه‌ی برادرت ‫نسبت به قوانین ما همه‌مون رو به خطر انداخته

‫با نقشه‌ی من دسته جمعی جون سالم ‫به در می‌بریم و از میراث پدرت محافظت میشه

‫ولی باید از این فرصت ‫استفاده کنیم و همین الان دست به کار بشیم

‫و امیدوارم که تنها پسر باقی‌مونده‌ی خون پاکش

‫در این کار پشتیبانم باشه

‫حمایت من برای شماست

‫ازت میخوام یه کاری برام بکنی

‫میدونم چی میخوای بگی

‫پس باید بدونی ‫به عنوان استاد اعظم ازت درخواست میکنم

‫هی. ماشین اینجاست

‫صفحات رو دارم. ‫فرناندو آماده‌ست؟

‫زودتر رفته، ‫گفت آکسفورد ما رو می‌بینه؟

‫- این تو برنامه‌مون نبود ‫- خب...

‫فیبی، باید درمورد اتفاق بعدی حرف بزنیم

‫اگه دایانا نتونه کتاب رو پیدا کنه ‫و متیو نتونه جلوی بنجامین رو بگیره

‫اونوقت اوضاع ممکنه خیلی سریع، خیلی بد بشه

‫و باید واسه رفتن آماده باشیم

‫متوجه‌م

‫من به نیواورلینز میرم و دو قلوها رو با خودم می‌برم

‫و منم دنبالت بیام؟

‫مارکوس؟ من باهات میام

‫یه جاهایی هست که میتونم برم ‫و به فکرشون نمی‌رسه که اونجا رو بگردن

‫و باید همونجاها قایم بشم، ‫تا زمانی که دکلرمونت بودن خطرناک نباشه

‫چرا اینا رو میگی؟

‫چون ممکنه فقط چند هفته نباشه،

‫ممکنه چند دهه باشه، ‫ممکنه چند قرن باشه، نمیدونم

‫و این داستان تبدیل شدن من چی میشه؟

‫نه. نکن، این کار رو نکن. ‫تصمیم گرفتیم...

‫اگه تغییر نکرده باشی،

‫هنوز حق انتخاب داری

‫- میتونی به زندگیت برگردی... ‫- تو زندگی منی، مارکوس!

‫- همینطوری میگی، ولی... ‫- نه! نه، جدی میگم

‫فقط باید مطمئن باشم ‫که میدونی چه اتفاقی قراره بیافته

‫میدونم

‫معمولاً واسه مردی ‫به سن تو اینقدر جوهرش کمرنگ نمیشه

‫زیاد زیر آفتاب می‌مونی؟

‫نه اونقدری که دوست دارم

‫- اژدهای قشنگی‌ـه ‫- یه دخترِ آلمانی‌ـه

‫یه دقیقه بهم وقت بده

‫واسه چی اومدی اینجا، فرناندو؟

‫دایانا میخواد به آکسفورد ‫بره تا کتاب زندگی رو تکمیل کنه

‫بهت احتیاج داره، منینو

‫- دیگه نداره ‫- متیو رفته دنبال بنجامین

‫مارکوس میخواد تو پیشش باشی

‫خودت بودی که گفتی باید فاصله بگیرم

‫و میدونی انجامش چقدر برام سخت بود

‫میدونم

‫روزهای گوش به فرمانی من به دکلرمونت‌ها تموم شده

‫پس به خاطر دکلرمونت بودن این کار رو نکن

‫برای این انجامش بده که مردِ درستی هستی

‫آکسفورد، انگلستان

‫جات خالی بود

‫خوشحالم می‌شنوم، عمه خانم

‫خب، بجنبیم، ‫بریم کاری که شروع کردیم تموم کنیم

‫لوبین جنوبی، لهستان

‫دایانا، اینجا می‌مونیم و نگهبانی میدیم

‫موفق باشین

‫برگشتن چه حسی داره؟

‫احساس درستی دارم

‫اَشمول 782، لطفاً

‫ممنون

‫وقتی رسید خبرتون میکنم

‫- به همین سادگی؟ ‫- خب، بیا امیدوار باشیم

‫ببخشید، کتابی که درخواست دادین اینجا نیست

‫باید باشه

‫تو لیست گمشده‌هاست

‫سیستم رو براتون نگاه میکنم

‫بالابر رو نگاه کن

‫- الان کردم ‫- لطفاً

‫خیلی‌خب

‫ممنون

‫طلسم پنهان سازی

‫تا الان هم خیلی پیش رفتی

‫دایانا؟

‫داستانِ ماست

‫در اینجا، خاندان یک قبیله‌ی ‫باستانی به نام برایت بورن آرمیده

‫قدرت اون‌ها، ‫مثل شب حد و مرزی نداره

‫عشق اون‌ها با غیاب و آرزو شروع شد،

‫دو قلب که تبدیل به یکی شدن...

‫وقتی ترس بهشون چیره شد

‫باید از اینجا بریم

‫- پیداش کردیم ‫- کجاست؟

‫طلسم تغییر ظاهر

‫دایانا؟

‫همه‌ش اینجاست، گالوگلس

‫گالوگلس، باید بریم

‫کاملاً خالیه. ‫یه کلمه هم نیست. هیچی

‫هی، باید بریم

‫همه‌ش داخل توـه، نیست؟

‫اینجا هنوز زیادی توی چشم هستیم

‫هرچی زودتر به هلیکوپتر برسیم و برگردیم فرانسه بهتره

‫- وقته رفتنه. عجله کنید ‫- باشه

‫- الان دارن میرن ‫- آره

‫دومینیکو. ‫بیا، از جشن لذت ببر

‫مطمئن نیستم چی واسه جشن گرفتن هست

‫- کاری که این عصر به راه انداختی... ‫- باشکوهه، اینطور نیست؟

‫اگه از احتمال یه جنگ ویرانگر لذت می‌بری، آره

‫چیزی که ازش لذت می‌برم ‫پایان دادن به دکلرمونت‌ها

‫و احساسِ نفرت‌انگیز خود برتر بینی‌شون‌ـه

‫فیلیپ چند دهه‌ست که مُرده

‫با اینحال خانواده‌ی پُر از بیماریش هنوز مثل یه سپر

‫ازش در مقابل ریا کاریشون استفاده میکنه

‫بالدوین تسلیم شده. ‫قدرت اون خانواده به خطر افتاده

‫پس، باید احساس پیروز بختی منو ببخشی،

‫ولی قرن‌ها زمان برده ‫تا مهره‌هام رو روی تخته شطرنج حرکت بدم

‫- قرن‌ها؟ ‫- از زمانی که بنجامین فوخز رو دیدم

‫فیلیپ فکر کرد متیو اونو کشته، ‫درحالی که در اصل یه سلاح ازش ساخته

‫تصور کن چقدر شاعرانه‌ست؛ آخرین چیزی که فیلیپ

‫قبل از دیوانه شدن دیده بنجامین بوده

‫هیچوقت نذارین بگن من از فرصت‌هایی که

‫پیش اومدن درست استفاده نکردم

More Farsi Persian subtitles for A Discovery of Witches

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left