The first 200 lines.
شهر ناصره - نه ماه قبل از ميلاد حضرت عيسي
فکر نکن که نميبينمت، کوچولو
فکر کنم براي هردومون به قدر کافي باشه
مريم
...نترس
زيرا خداوند بر تو لطف داشته و فرزندي بر تو ارزاني داشته
يه پسر؟
ولي چطوري؟
روح القدس بر تو سايه خواهد افکند
و بچه پسر خدا خوانده خواهد شد
براي خدا چيزي غيرممکن نيست
مرسي
گفتم مرسي؟ منظورم اينه، بله
همونطور که شما گفتيد، بزاريد اتفاق بيفتد
بچه ها بچه ها
باورتون نميشه
باشه. اينو عمرا باورت بشه
ولي فکر کنم همين الان يه ستاره توي آسمون ظاهر شد
نه،نه،نه
بهت درباره نگاه کردن از اون سوراخ چي گفتم؟
زودباش، صبر کن
اين اتفاق که هر روز نميفته
اون بيرون چيزي براي تو وجود نداره، بچه جون
اوضاع داره عوض ميشه
اون ستاره يه معني داره
و من براي هميشه اينجا نميمونم
عاشق بوي باطراوت آسياب کردن گندم توي صبح هستم
بچه جون، رفيق پرنده بيکار ات اومده
ديو
هي، رفيق - امروز بيرون چه چيز جديدي ديدي؟ -
ميدوني، چيز خاصي نيست
منظورم اينه، اينجا شهر ناصره ست
خروس خيابون پنجم دوباره خواب مونده
...و اون اَسبه
اسمش چيه؟ جرامايا؟ هزکايا؟
مطمئنم يه "يا" توي اسمش داره اينو مطمئنم
نَعلشو گُم کرده
...و بعدش، خب
منظورم اينه اصلا ارزش گفتن نداره
ولي کاروان سلطنتي امروز قراره توي شهر بچرخه
چي؟ کاروان سلطنتي؟
شوخي ميکني؟ - نه رفيق. خيلي هم جدي ميگم -
بيرون از شهر ديدمشون
و مستقيم اومدم اينجا تا بهت خبر بدم
امروز ، روزيه که منتظرش بوديم
ناصره ميتونه پَرهاي سفيد منو براي خداحافظي ببوسه
ديدي؟ گفتم که اون ستاره يه نشونه اس
ما براي چيزي بزرگتر از اين به دنيا اومديم
کار ما همينه و زماني که اينو بپذيري
زندگيت خيلي شادتر ميشه
درست مثل من
داريم کاروان سلطنتي حرف ميزنيما
اين بهترين شغله
شهر به شهر ميري، دنيا رو ميبيني با آدم هاي مهم ملاقات ميکني
...و با بزرگ ترين، قوي ترين و بهترين اسب هاي دنيا
راهپيمايي ميکني
ديو ، ديو ، ديو، ديو
همه حيوانات توي شهر راه رفتن مارو تماشا ميکنن
ديو ، ديو ، ديو
و بالاخره يه کار باارزش انجام ميديم
يه الاغ کوچولو بين کاروان سلطنتي؟
عجب روزي بشه - به اون گوش نکن -
،و کبوتر ميخواد چيکار کنه هر بار يه دونه انگور ببره؟
هي، حداقل اون مثل ما توي يه آسياب زنداني نشده
دارم بهت ميگم، اين بچه شهري ها درک نميکنن
...و درضمن من ميتونم در هر پروازم
يه دونه هم با چنگالم بردارم مرسي از شما
زنگوله ها
صبرکن زنگوله ها
خودشونن
الان وقت انجام عمليات فرار از زندانه
خب
تنها کاري که لازمه، اينه که با لَگَد اين فلز تيز کُشنده رو بزنم
به طرف سَرَم پرت بشه و خودم خَم بشم
...طنابتو ميبُره
و در نهايت آزاد ميشم
عاشق عمليات فرار از زندان هستم
عجب فکر بکريه - شروع ميکنيم -
باشه، زياد خوب نيست
اوه، پسر
ديدي؟ ميدونستم کار ميکنه
درست مثل نقشه پيش رفت
البته با يه مشکل کوچيک نزديک به کشته شدن
خب، پيرمَرد، نقشه واقعي بود
موفق باشي - صبرکن، ديو -
نميشه همينطوري ولش کنيم
رفيق، متوجهم هستم که اهل کجايي
ولي صحبت سر کاروان سلطنتيه نه کاروان بازنشسته ها
نگاش کن، انگار 300 سالشه
...خيلي خب، اينجا چه خبر
حالا اين تورو در جايي که بهش تعلق داري نگه ميداره
...تو چيزي بجز يه گنده بک ، بدجنس نيستي و
اوه، پسر
بدرد هيچي جز قلدري نميخوري
آره، بهتره راهتو بکشي و بري
کي آخه به کاروان سلطنتي نياز داره؟
توي همين ناصريه کلي هيجان و شادي ريخته
ميخوام باهات روراست باشم الان بدجور ناراحتم
ميرم يکي پيدا کنم ناراحتيمو رو سرش خالي کنم
اگه اون آسيابان فکر ميکنه ...اين قلاب جلوي منو ميگيره
پسر، براش يه سورپرايزي دارم
بزودي به شاه سواري ميدم خواهي ديد
شش ماه بعد
مريم هنوز نيومده
باشه. فقط يکم دير کرده
دير کردن واسه عروسيت يه چيز عاديه کاملا يه چيز عاديه
درست به اندازه صحبت با خودت چيز عاديه
اوناهاش
هي - هي، يوسف -
خوشگل شدي
مريم، اومدي
خيلي خوشگل شدي
تو هم همينطور
خب، خوشتيپ شدي
دلم برات تنگ شده بود
يکم دير کردي ميدوني، داشتم نگران ميشدم
متاسفم
تقصير ماست هميشه دير ميکنيم
ما" کيه؟" تو اسب هارو هدايت ميکردي
توي اين هفت ماه گذشته خيلي کمک حالمون بود
مگه نه، جان؟ - شرمنده، بزرگ مَرد -
ميدونم چقدر دختر خوبيه ولي ديگه بايد پَسِش بگيرم
يوسف؟
يه چيزي هست که ميخوام درباره اش باهات حرف بزنم
البته
و بهت هشدار ميدم که شايد حضمش يکم سخت باشه
مريم، روز عروسيمونه
البته. ميتوني هرچيزي خواستي بهم بگي
عروس اومد
متاسفم، ميخواستي چي بهم بگي؟
بمونه براي بعد
بزار از مهموني لذت ببريم
خب، نقشه جديد فرار نداري، بچه جون؟
که چي بشه؟
قراره هميشه گير همين آسياب قديمي باشم و همون منظره قديمي رو ببينم
مگه منظره چشه؟
ميدونم که احساس ميکني دور خودمون ميگرديم
نه بابا - ببين، بچه جون -
ما الاغ هاي آسيابان هستيم
،ما گندم آسياب ميکنيم به شاه ها سواري نميديم
آره
بايد به حرفت گوش ميکردم و خيلي وقت پيش بيخيال اين چيزا ميشدم
چه اتفاقي داره ميفته
بچه جون، پام درد داره کمک بيار
اين حيوانات به هيچ دردي نميخورن
حالا ديگه چيه؟
همون چيزي که نياز داشتم
دَر بازه؟ - چي؟ -
آره - ...تو -
...چيکار داري ميکني
بچه جون، فرار کن
...صبرکن، ولي فکر کردم گفتي
پس تو چي؟ - مشکلي برام پيش نمياد -
فقط اميدوارم چيزي که دنبالشي رو پيدا کني
نميدونم چي بگم
قابل نداشت ، بچه جون
حالا برو ديگه
نه، فرار نکن
تو آزادي بچه جون يکاري کن ارزششو داشته باشه
چيه؟
فکر کردي کجا ميري؟
برگرد اينجا
ببين، قرار نيست زياد اينجا بمونم
الاغه فرار کرده يکي بگيردش
شرمنده عشقم. انگار زودتر از اوني که فکرشو ميکردم بايد برم
هرگز منو از ياد نبر
فرار کردي برگشتيم سر رويامون
ببين، هنوز آزاد نيستم
آسيابان! آسيابان داره تعقيبم ميکنه
آره، و قيافش اصلا خوشحال نيست
اصلا خوشحال نيستم
دنبالم بيا
از اين طرف، اين بالا - نه،نه،بالا نرو -
نه، الاغ ها از بلندي خوششون نمياد
متاسفم متاسفم
من واقعا پسر خوبي هستم
از سر راه برو کنار از سر راه برو کنار ، از سر راه برو کنار
حالا چي؟ - بپر -
بپرم؟ چي؟ زده به سرت؟
فقط بپر
الاغ پَرنده
خب، درود خانوم ها
صبرکن، اونا دارن مُرغ ميخورن؟
خانوم ها، فرار کنين
اون طرف اون طرف
نه،نه. کجا رفتي؟
ديو؟ ديو؟ کجايي؟
ديگه گرفتمت
نه
نه،نه،نه - ديگه راه فراري نداري -
برو که رفتيم
باشه، شروع شد
اون مَرد خوبيه درک ميکنه
مرسي
زکريا ، مهموني تموم شد
بيا بريم
مهموني خوبي بود، بچه ها
فعلا - ...يوسف -
تو بايد شادترين مَرد روي زمين باشي
يا دومين مَرد شاد
No comments yet. Be the first to leave one.