The first 200 lines.
!رسيديم، حالت خوب ميشه
.گروهبان "استفنز". بله قربان ميخوام که تمام افراد زخمي تا
.قبل از تاريک شدن هوا به پشت خط برده بشند
.به اندازه ي کافي براي يه روز کشته داديم
کي رسيده؟ .امروز صبح، قربان
.اه، خبر خوبيه
.امروز با رسيدن به "دونز" ترخيص ميشيم
افراد بلاخره ميتونند استراحت کنند
.و منم ميتونم تو اين چند روز به کار هاي شخصيم برسم
چي کار داريد قربان؟ ."اول "لندن
.تا يادم بيافته که يه غذاي واقعي چه مزه اي داره
،بعد اش براي چند روز شمال .فکر کنم
طبيعتا، زماني که اونجا ام يه دختر .هست که ميخوام ببينمش
.منم اميدوارم قربان
عجيبه، مگه نه؟
فکر اينکه زندگي قديمي مون هنوز هم .همون جوري ادامه داره
.زماني که ما اينجاييم .بيشتر از عجيبه
،وقتي که به زندگي ام تو "داونتون" فکر ميکنم
.به نظر مياد که يه دنيا ديگه بوده
معمولا کار ها رو قبل از اينکه خانواده بيدار ،بشند انجام ميديم
.اما امروز دقيقه نودي شده
وقتي دوباره اوضاع عادي شد، فردا بهت .دوباره توضيح ميدم
.بلدم چطوري خونه اداره ميکنند
.برشداريد
.از زير سر دوش ميره .متاسفم، سرورم
اگه ميدونستم، قبل از اينکه اقاي "بيتس" برن لندن
.ازشون ميپرسيدم
.چونکه در اينده زياد بايد يونيفرم بپوشم
لرد رسدبان شديد، معني اش اينه که برگشتيد به ارتش؟
دقيقا نه.وقتي جنگ ميشه لرد رسدبان
.مسئول ارتش در شهرستانه
.اما، نه، به ارتش برنگشتم
.ظاهرا منو نميخوان
صبح بخير. فکر نميکنم که خبري از "بيتس" امده باشه؟
.انتظار داريم که هر لحظه برگرده، سرورم
به "انا" نامه نوشته که دوشنبه ي پيش .مراسم ختم داشتند
ويليام" پسر خوبيه، اما وقتي موضوع" .يونيفرم مياد وسط مثل "بيتس" نيست
،ممکنه که يه سرباز واقعي نباشم
.اما فکر ميکنم که بايد مثل يه واقعيش به نظر بيام .کاملا درسته، سرورم
.ما معمولا براي صبحونه اينجا نميبينمت
ايزابل" گفتش که داره براي کمک مياد بالا"
.و مادرت خبر داده که ازش پذيرايي ميکنه
شکي نيست که اگه من رو نبينند .خيلي خوشحال ميشن
.باورم نميشه
.لطفا اروم اروم بهم بگو
ژنرال "رابرتسون" دعوت کرده تا
.سرهنگ هنگ داوطلب هاي شمال بشم .اين بهترين قسمتشه
ممکنه که خوشحالت کنه که بدوني"
"اين ايده توسط توسط ژنرال "هيگ ".به فکرم رسده
خب اگه کاره "هيگ" باشه، معني اش .اينه که به طور شايسته اي به ارتش برميگردم
چطور ممکنه؟ بهت گفته شده بود که براي .خدماته فعال لازمت ندارند
.نميتوني مثل "جک تو جعبه" دوباره برگردي به جنگ
.دليلي براش نميبينم "چرچيل" هم وقتي موضوع "گاليپولي"
.تموم شد برگشت به خط مقدم اگه اون تونسته، چرا من نتونم؟
سيبل"، حالت خوبه؟"
سيبل"، عزيزم؟"
.معذرت ميخوام ...چيزي نيست، فقط
.خبر هاي بد بيشتري گرفته
فکر ميکنم دارم بهتر ميشم، مگه نه؟ .بستگي به تعريف تون از بهتر شدن داره، بانوي من
اگه فقط يه ذره کلاچ رو بيشتر
.فشار بديد. دارم فشار ميدم .کاملا نه، بانوي من
.به نظر مياد که نميخواد راه بره
.فکر ميکنم که ميخواد .اگه ازش درست بخوايد
.بهتر شد
.با اين کارتون منو بيکار ميکنيد
فراخوان ارتش براي جنگ بي کارت نميکنه؟
.وقتش که برسه، منم ميرم
چي براشون ميذاري بخورن؟ .چيز زيادي نيست
،ميدونن که پول براي بيمارستانه
.پس انتظار ضيافت بالتازار ندارن
.يه ذره پنير رشته اي درست کردم چته تو؟
.هيچي .بابام هنوز نميذاره برم جنگ
.پدرت کسي به غير از تو نداره
البته که نميخواد بري جنگ. کي ميتونه سر اين باهاش بحث کنه؟
پس بايد همين جوري وايسام در حالي که .بچه کشاورز ها و باغبون ها ميرن جنگ
حتي "توماس" هم تو خط مقدم جبهه .تو گروه پزشک هاست
.هاه، چه شوک نا مطبوعي
،"اه، ميتوني مسخره اش کني، خانم "پاتمور
اما اون داره براي کشور و پادشاه اش .ميجنگه اما من نه
خب، با جرات ميتونم بگم که زياد نميخواد .صبر کني
.خب، اميدوارم که حق با شما باشه واقعا؟
.به خاطر اينکه من نه .خيلي اميدوارم که اشتباه کنم
.خيلي لطف کرديد که گذاشتيد اينجا برگذار کنيم .اينجا خيلي بيشتر لذت ميبرند
.و ميتونيد براي بليط ها خيلي بيشتر پول بگيريد
.صبح بخير، مامان. خيلي زود از خوب پاشديد
.جنگ باعث ميشه که سحر خيز بشيم
.فکر کردم که ميتونم با تزئين گل ها کمک کنم
...بست" انجام داده"
.اما در هر صورت ممنون
به نظرت اشکال نداره که گل ها رو درست کنم، نه؟
گل هاي "کورا" بيشتر مناسب اولين نشست ها
.تو جنوب ايتالياست
خب، ديگه براي لذت مهمون ها چه برنامه اي داريد؟
.هرچيزي که فکر کرديم باعث افزايش پول بشه
نون تست داغ و کره اي همراه يه کنتس .در عوض يه دوپني براي هر تکه
.بايد کوسن ها رو بندازي زمين تا پف کنن
.ميدونم
اتل"، خوب جابه جا شدي؟"
.ميشم...اگه "انا" بيخيال نصيحت کردن من بشه
.تو شغل قبليم، سرپرست خدمتکار ها بودم
،خدمتکار ارشد بودي، از بين دو تا .اوم تو يه خونه ي خيلي کوچکتر
امشب ميان اينجا؟
.فقط توي فاصله ي بين دو مراسم .و بايد مواظب باشي که تو اتاق نشيمن نرن
،فکر ميکردم اقاي" بيتس" تا الان برميگرده
.و ميتونست نقش نگهبان رو داشته باشه
اقاي "بيتس" کيه؟ .ملازم ـه ارباب ـه
.به خاطر فوت مادرش تو "لندن"ـه
همه جوري درباره اش حرف ميزنن .که انگار مادرش شاه بوده
.واقعا؟ چه حرف قشنگي
..."انا"
.کمکم کن تا با اين هيولا مبارزه کنم
.مثل يه جونور از دنياي گمشده ميمونه
...اه
.بايد بذاري "ويليام" اين کارا رو بکنه
،به اندازه کافي کار داره
.مثلا يونيفرم ها رو از نفتالين دربياره
بايد يادم باشه که به "انا" بگم .براي شام گوش به زنگ باشه
.بايد يه ذره اروم بگيري، وگرنه سکته ميکنيا
الان جنگه. اوضاع نميتونه همون جوري باشه .که وقتي جنگ نيست
قبول ندارم. نگه داشتن استاندارد هاي کاريمون تنها راهيه که به المان ها نشون ميده
.در اخر نميتونن مارو شکست بدن
خب، دفعه ي بعدي که قرار بود المان ها بيان "داونتون" بهم
.خبر بده تا ببينم چي کار ميتونم کنم
.ممنون
.اه، فکر کردم که امديم اينجا تا يه ذره حرف بزنيم
.اه، خب مطمئنم که کسي مزاحمتون نميشه
.بفرماييد
...خب، موضوع اينه که
.از "متيو" يه نامه رسيده
.البته، بهم نميگه که واقعا حالش چطوره
.نه، نميخواد
.اما خوشحالم که ميبينم خوبه .دلم براش تنگ شده
.خب، موضوع همينه
حتما ميدونيد که از زمان شروع جنگ چند باري .امده روستا
.شنيديم
.به "داونتون" به سختي ميشه گفت يه شهر بزرگ
هنوز مصممه که بعد از جنگ برگرده به "منچستر"؟
،زياد درباره ي زندگي بعد از جنگ اش حرف نميزنه .هيچ کدومشون نميزنن
.فکر کنم نميخوان اثير سرنوشت بشن
.تا الان، موضوع همينه
نوشته که با دوشيزه "لاونيا سوور" نامزد کرده تا باهاش .ازدواج کنه
خب...فکر کنم که همون انتظار داشتيم همچين .روزي برسه
ميشناسينش؟ .هنوز نه
ظاهرا دفعه ي قبلي که تو لندن بوده با هم .اشنا شدند
.همه چي به نظر عجله اي مياد
نميتوني براي اينکه ميخوان تو زمان حال .زندگي کنن، سرزنششون کني
در هر حال، تو مرخصي اش تو "لندن"ـه
حالا هم ميخواد بيارتش اينجا .تا من ببينمش
،خودش امشب و فردا اينجاست
و پنج شنبه ميره، از اون طرف دختره يه ذره .بيشتر ميمونه
خب کنسرت رو از دست ميديد؟ .خب، اين بستگي به شما داره
ما همون اميدواريم که "مري" و اون .مشکل رو بين خودشون حل کنن
اما اگه حل نکرده باشن، بهتر نيست که ما سعي کنيم اوضاع رو به حالت عادي برگردونيم؟
حتي اگه قصد نداشته باشه که ...تو روستا زندگي کنه
.هنوز هم وارث شماست
.و شما هنوز خانواده شيد
.کاملا موافق ام
.ما که نميدونيم "متيو" از جنگ جون سالم به در ميبره
در هر حال، ميخوام که ببينمش و براش .ارزوي موفقيت کنم
.مشکل اينجاست که، "مري" هم امروز از "لندن" برميگرده
.ساعت 5 ميرسه
،متيو" با ماشين "لاونيا" مياد" .هم ديگه رو تو قطار نميبينن
.اه، خيالم راحت شد
.از نمايش هاي يوناني متنفرم
.ميدوني، وقتي که داستان پشت پرده اتفاق ميافته
اما بهتر نيست که به "مري" بگيم نياد؟ .شايد هنوز بتونيم بهش خبر بديم
.حق با "ايزابل"ـه
ما بايد از نامزدي به عنوان يه شروع تازه .استفاده کنيم
شما ستوان "کراولي" ما رو بيار به کنسرت
.و براي بعد از شام هم بمونيد
.اميدوار بودم که همين رو بگيد
،اه، اين جايي پس. همين الان دارم ميرم خونه .و تا ساعت چهار ميام
سيبل" عزيزم، موضوع چيه؟"
!تام بلسيس" کشته شده"
.چه خبر بدي
.از مراسم رقص "امجن" ميشناسمش
وقتي که عموش داشت سخنراني ميکرد .خيلي منو خندوند
...بعضي وقت ها
احساس ميکنم تمام مرد هاي که باهاشون .رقصيدم، کشته شدن
،احساس ميکنم که بي استفاده ام
عمرم رو حروم ميکنم در حالي که اونا دارن .ماله خودشون رو فدا ميکنند
.با برگذاريه کنسرت کمک بزرگي ميکني ...نه، من
منظورم فروختن اجناس يا پيدا کردن .پول براي تومبلا نيست
.يه شغل واقعي ميخوام، يه کار واقعي
...خب
اگه مصمم هستي، نظرت درباره پرستار امدادي چيه؟
.يه کالج اموزشي تو "يورک" هست
.ميدونم که ميتونم ثبت نامت کنم
.شايد يه ذره بيدار شدن از خوابش سخت باشه براي اين کار اماده اي؟
،منظورم اينه که، تا به حال به عنوان مثال تختت رو خودت مرتب کردي؟
يا زمين رو تميز کردي؟
اُ براين"، چيه؟"
.اقاي "پلت" سرورم و بانو "گرنتام" رو ميبرن به روستا
.خواستن بدونن که شما هم ميخوايد بريد يا نه
.خيلي لطف دارن. ممنون
ادامه بده، ديگه چي نياز دارم؟
،خب، اگه مصمم هستي نظرت درباره اشپزي چيه؟
چرا از خانم "پاتمور" نميخواي که
بهت دو سه تا نکته ي پايه اي ياد بده؟
"وقتي که ميري "يورک ممکنه که يه ذره دونستن
No comments yet. Be the first to leave one.