The first 200 lines.
این چیه؟ یه قرارداد
خانواده کال صاحب نصف «بلکاوت» بودن
کال اونو داد به من
وای خدا، جیمز. میدونی این یعنی چی؟
یعنی تو انگیزه داشتی
باید یه چیزی بهت بگم
که احتمالاً دلت نمیخواد بشنوی
درباره رابه. درباره راب و جنین
اونا ما رو پس زدن ولی تو همش برمیگشتی پیششون
این یه اتمامحجته. یا تو میری، یا من
راب چی؟
نمیخوام درباره راب حرف بزنم
خوبی پسرم؟
میتونم یه تماس بگیرم، لطفاً؟
سخته تصمیم بگیری به کی زنگ بزنی، نه؟
پیشنهادم اینه به کسی زنگ بزنی
که اون تو دلت رو گرم کنه
بذاره بخوابی
بقیه چیزا رو بذار واسه بعد
سلام
منم
خب، راستش فهمیدم که
تازگیها فهمیدم که، اِم
که ما... ما مال همیم و اینکه اونجوری که
اون... در واقع... اه، لعنتی
نمیخوام با هیچکس دیگهای باشم. ما تینا و راب هستیم
و فکر میکنم باید، اِم
فکر کنم باید به هم متعهد بشیم، و... اه، گندش بزنن
و میدونم این کار نامتعارفه و امیدوارم فکر نکنی بیادبم
یا یه همچین چیزی، ولی داشتم فکر میکردم
داشتم فکر میکردم میتونی
به ازدواج با من فکر کنی. نظرت چیه؟
اِم
خب، واسه شروع
اون قسمتهای «گندش بزنن» و «لعنتی» یکم حواسم رو پرت کرد
خب آره، اون تیکهها رو حذف میکنم
و دوم اینکه، یه جوری به نظر میای
یه جوری مثل چی؟ اِم، خب
اگه نظر منو میخوای
فکر کنم باید خیلی رک و پوستکنده بگی
مثلاً:
«هی، بچه.»
«هی، بچه»؟
«هی، بچه. من و تو...»
«ما مثل پیشی و شیریم.»
«یا مثل...»
«لگو و چسب قطرهای.» خیلی عوضیای
چرا فقط بهش نمیگی که دوسش داری؟
و میخوای تا ابد باهاش باشی؟
آره. احتمالاً همینه
یعنی، اگه واقعاً دوسش داری
و واقعاً میخوای تا ابد باهاش باشی
یه انگشتر گرفتم
آه. هه
خیلی جلف نیست، ولی خب یه ذره هست
درست مثل خودش. ها ها
اونجوری نگام نکن. راب همونیه که میخوام
واسه همیشه؟ مگه چیه؟
هیچی. چی شد که تصمیمت رو گرفتی؟
ما «راب و تینا»ییم. میدونی؟ تینا و راب
فقط... دنیا همیشه همینجوری بوده
واسه همین... فکر کردم بهتره رسمیش کنیم
پس این قطعاً و صددرصد به خاطر الای نیست؟
کاری نکن از اینکه بهت گفتم پشیمون بشم
فقط میخوام برام خوشحال باشی
لطفاً؟
اگه... اگه فکر میکنی درسته
پس منم فکر میکنم درسته
اوه
مزخرفه
ببین، نمیگم این یه پیروزیه
اما شروع یه چیزی هست
و میخوام از این فرصت استفاده کنم
تا از همهتون تشکر کنم
خب، این پرونده قلقدار و سخت بود
و کار و پشتکار شما
و اضافهکاریهای بیمزدی که همهتون موندید
واقعاً قابل تقدیره
و میخوام یه خسته نباشیدِ ویژه بگم
به روثِ جوان
دادستانی فکر میکنه پروندهی خیلی قویای داریم
و استنتاج خوبی بود
خوب بود
به سلامتیِ روزن
به سلامتیِ روزن
اینجایی که. سلام
خبر داری
که اون تو دارن جشن میگیرن
بدون تو؟
هی، دادستانی اوکی رو داد
ما موفق شدیم
منظورم اینه که، گرفتیمش
گرفتینش
درست همونطور که من الیزابت رو گرفتم
نه، منظورم اینه که نه، جیمز همون آدمیه که دنبالشیم
من حسش میکنم. دادستانی هم حسش میکنه
ببین، روث
هیچکس وقتی شکست بخوری برات هورا نمیکشه
باشه؟ پس باید موفقیتها رو جشن بگیری
میخوای برسونمت خونه؟
منظورم با تاکسیه
منظورم اینه که، بیام باهات خونه؟
نه، منظورم این نبود
صبر کن، نه، منظورم این نبود که نمیخوام
منظورم این بود که فکر میکنم ما
میدونی، باید جشن بگیریم
یعنی یه جشن درست و حسابی، دوتایی
دیگه میخوام برم خونه
خب، پس شاید یه وقت دیگه
آره
اوه، اوم... خوابیده
چطور بود؟ عالی بود
بامزهست
وقتی زنگ زدی حسابی تعجب کردم
تنها کسی بودی که برای این کار به ذهنم رسید
اوه، بیدار شد
من میرم پیشش
ممنون
داره آروم میشه
باید با یکی حرف بزنم
میشه یه کم دیگه بمونی؟
سلام
سلام
تینا، باید
خواهش میکنم
میتونم
اوه، باشه
همینجا میمونی یا میری تو اتاق خواب؟
اوه، همینجا میمونی
و احتمالا نباید حرف اتاق خواب رو میزدم
باشه، فقط وانمود کن اصلاً منو ندیدی
یه کم آهنگ میذارم
خب... ببین فکر نمیکردم بخوای منو ببینی
میدونم دلت نمیخواد منو ببینی
ولی با این حال الان اینجام
خوشحالم که اینجایی
واقعاً؟
آره، منم میخواستم باهات حرف بزنم
درسته. نه، من برای یه دلیلی اومدم
میشه بیخیال گذشته بشیم؟
میتونم فقط... ببخشید، به اونم میرسیم
باشه، آره. اوم
قضیه جیمزه. به من نیاز داره. به ما نیاز داره
فقط یه بار اجازه داشت زنگ بزنه و به من زنگ زد
ازمون میخواد یه چیزی براش جور کنیم
چی میخواد براش جور کنیم؟
مدرک بیگناهیش رو. چی؟
اون شب، همون شبی که "کال" مُرد
جیمز اصلاً نرفت خونه. رفت که یکی رو ببینه
تا برای "کال" پاسپورت بگیره
پاسپورت واسه چی میخواستن؟
یه پاسپورت جعلی، چون "کَل" هنوز به سن قانونی نرسیده
خب، پاسپورت جعلی واسه چی میخواستن؟
میخواستن بذارن برن
"کَل" میخواست بره؟
خب، منظورم اینه که "کَل" و "جیمز" میخواستن با هم برن
واسه آیندهشون نقشه کشیده بودن
عاشق هم بودن
آنی، لطفاً اون رو خاموش کن
عاشق همدیگه بودن
و من اصلاً نمیدونستم
خب، منم نمیدونستم
ولی گوش کن، با یه یارویی هماهنگ کردم
امشب ساعت هشت میتونه ما رو ببینه
اگه بتونیم راضیش کنیم بیاد اداره پلیس
اون وقت مدرک بیگناهی "جیمزه"، ثابت میکنه که اون بیگناهه
و اون وقت آزاد میشه. میای؟
لازم نیست حتماً با هم دوستدختر دوستپسر باشیم یا یه همچین چیزی
الان فقط به عنوان یه دوست بهت نیاز دارم
خب، داشتی چی میگفتی؟
هیچی
لطفاً، بالاخره پایهای یا نه؟
ببین، دوچرخه رو خراب کردم
تینا، دوچرخه خرابه، بذار من هُلش بدم
طوری نیست
یه مَرده که کلاه لبهدار آبی سرشه، آره؟
میدونم، تا حالا ۱۵ بار بهم گفتی
فقط میگم که ششدنگ حواست رو جمع کن
نگاشون کن
فرض کن از الان به بعد ششدنگه
و دیگه هیچوقت ازم نپرس
راب، اگه این یارو اصلاً اخبار دیده باشه
عمراً پیداش بشه
دیگه هیچکی اون اخبار لعنتی رو نگاه نمیکنه
ردیف میشه. اون میآد
و همهچی دوباره به حالت عادی برمیگرده
خیلی خب، دیگه دیر کرده
فکر خوبیه؟
فکر عالییه. هه
میدونی چرا عاشق علفم؟
باعث میشه همهچی یه کم قابلتحملتر بشه
اولین باری که کشیدی یادت هست؟
تولد ۱۴ سالگیم
کادوی تو به من بود
کادوش کرده بودی و گذاشته بودیش توی یه قوطی کبریت
روی یه درخت بیرون "لادبروکس" نشسته بودیم
تو، من، "روث"
توبی امزبروک
نه جیمز، جیمز اون موقع مدرسه بود
و چند نفر دیگه
No comments yet. Be the first to leave one.