The Handmaid's Tale

The Handmaid's Tale

Download Farsi Persian Subtitle

Season 2

Release info

The Handmaids Tale S02E06 First Blood 720p HULU WEBRip AAC2 0 H264-NTb
The Handmaids Tale S02E06 First Blood 1080p HULU WEBRip AAC2 0 H264-NTb
The Handmaids Tale S02E06 First Blood 720p HULU WEB-DL-MkvCage
The Handmaids Tale S02E06 First Blood 480p WEBRip x264-RMTeam
The Handmaids Tale S02E06 First Blood 720p WEBRip HEVC x265-RMTeam
The Handmaids Tale S02E06 First Blood INTERNAL 720p WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
The Handmaids Tale S02E06 First Blood WEBRip x264-ION10
The Handmaids Tale S02E06 First Blood 1080p WEB-DL HEVC x265-RMTeam
The Handmaids Tale S02E06 First Blood 720p HULU WEB-DL AAC2 0 H264-NTb
The Handmaids Tale S02E06 First Blood 1080p HULU WEB-DL AAC2 0 H264-NTb
A Commentary by masih_mzsh
░▒╠▷ زیرنویس از مسیح محمودزاده | © masihm.ir | t.me/masihmim

Tags

webrip
web
720p
720
BRip
x265
HEVC
2CH
Web-DL
web-dl
WEB-DL
mkv
MkvCage
x264
480p
480
1080
Published on: 2018-05-24
Downloads: 44
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫آنچه در «قصۀ ندیمه» گذشت...

‫- آف‌گلن! ‫- زبونشو بریدن.

‫تو مجبورش نکردی چیزی بگه.

‫این‌ها تقصیر تو نیست.

‫به‌عنوان عضوی از «چشم‌ها»،

‫عمدتاً از فعالیت‌های فرماندۀ خودت، ‫فرد واترفورد، به ما گزارش می‌کنی.

‫چشم، قربان.

‫راننده‌م رو می‌شناسی؟ پسره استعدادهای ‫زیادی داره، اما متأسفانه داره اینجا هدر میره.

‫تعجب می‌کنم که می‌ذاری بره. اگه جای تو بودم، ‫یه راهی پیدا می‌کردم که دور و برم نگهش دارم.

‫و خداوند باری‌تعالی فرمود: ‫«اشتیاقت به شوهرت خواهد بود...

‫و او بر تو تسلط خواهد داشت.»

‫اکنون شما را زن و شوهر اعلام می‌کنم.

‫حالت خوبه؟

‫آره خوبم. ممنون.

‫- به خونه‌مون خوش اومدی، خانوم اسپنسر. ‫- از پیوستن به خانوادۀ شریفتون بسیار سعادتمندم.

‫وظیفه‌ت اینه که بچه به دنیا بیاری.

‫- گیلیاد برای کانون خانواده ارزش قائله. ‫- به لطف خدا، منم یه روزی صاحب بچه میشم، قربان.

‫به لطف خداوند.

‫خدا رو شکر. میرم دکترو صدا کنم.

‫نمی‌ذارم توی این خراب‌شده بزرگ شی.

‫از اینجا فراریت میدم.

‫قصۀ ندیمه - قسمت ۶، اولین خون

‫خونریزی از اینجا بود، ‫نزدیک دیوارۀ رحم.

‫می‌دونم این همه خون آدمو می‌ترسونه، ‫اما به خواست خداوند حال بچه‌تون کاملاً خوبه، خانوم واترفورد.

‫وضعیت پیش‌اومده چندان نامعمول نیست.

‫«خونریزی زیرکوریونی».

‫درسته.

‫فعلاً حواسمون بهش هست، ‫ولی احتمالاً خودبه‌خود برطرف میشه.

‫شنیدم که استروژن می‌تونه مفید باشه.

‫خب، خونریزی فعلاً متوقف شده.

‫اگه لازم شد، استروژن رو هم در نظر می‌گیریم.

‫حین اولین بارداریت مشکلی نداشتی؟

‫با هانا؟

‫حین اولین بارداریت.

‫نه.

‫دورۀ بارداری رو کامل گذروندی؟

‫در واقع، دو هفته زودتر.

‫به اندازۀ کافی نزدیکه. خدا رو شکر.

‫به استراحت زیادی نیاز داره. ‫فقط خیلی سخت نگیرید...

‫و با هم حرف بزنید.

‫این بچه به فضای آرومی توی خونه نیاز داره.

‫البته.

‫اینجا رو ببینید خانوم واترفورد. ‫بچه‌تون داره اون تو وول می‌خوره.

‫آف‌فرد...

‫دوست داری ببینی؟

‫سلام!

‫داره اون تو پشتک می‌زنه.

‫خدا را شکر.

‫سلام. ببینین کی برگشته.

‫خدا حفظت کنه.

‫ریتا، میشه لطفاً معجونی که آف‌فرد می‌خوره رو درست کنی؟

‫نمی‌خواد.

‫معذرت می‌خوام. آخه... هضمش برام سخته.

‫نه، نیازی به معذرت‌خواهی نیست.

‫یه کم سوپ چی؟

‫خوبه. ممنون.

‫- ریتا؟ ‫- چشم خانوم. الان.

‫- منم می‌مونم و کمک می‌کنم. ‫- عالیه.

‫آف‌فرد، باید استراحت کنی. ‫ریتا توی اتاق نشیمن ازت پذیرایی می‌کنه.

‫امکان نداره با این وضع بتونی از پله‌ها بالا بری.

‫زود باش، بیا بریم جاتو درست کنیم.

‫شروع کن. می‌خوای کمک کنی؟! کمک کن!

‫جون.

‫حالم خوبه.

‫- هر دوتامون خوبیم. ‫- ترسوندیم.

‫خودمو هم ترسوندم.

‫جای خوابتو اینجا اوردن؟

‫اوهوم.

‫بهم یه پیشنهادی داد که نتوستم رد کنم. ‫(اشاره به دیالوگ معروف فیلم «پدرخوانده»)

‫باشه. امشب میام می‌بینمت.

‫پس خانوم بِلِین چی میشه؟

‫راستی ساعت خوابتون چنده؟

‫می‌دونی که مجبور بودم.

‫می‌دونم.

‫ولی...

‫ولی چی؟

‫دیگه نمی‌تونیم به این ‫رفت‌وآمدهای یواشکی‌مون ادامه بدیم.

‫باید باهوش باشیم.

‫راست میگی.

‫می‌دونی، فکرم مشغول خودمونه. ‫هر سه‌تامون و این که با هم می‌تونیم چی باشیم...

‫همیشه درباره‌ش فکر می‌کنم.

‫خب... نکن.

‫باشه، دیگه نمی‌کنم.

‫منم درباره‌ش فکر می‌کنم.

‫سوپ.

‫طبق سفارش.

‫خیلی شرمنده‌م که اینقدر ازت کار می‌کشه.

‫تا می‌تونی از موقعیت استفاده کن.

‫- بوش خوبه. پس سوپ من کو؟ ‫- از زنت بپرس.

‫خرابه‌ها رو بردارید و زمین رو آبپاشی کنین. ‫بگو حواسشون به فاصله‌گذاری هم باشه.

‫برین عقب. برین عقب.

‫فرمانده واترفورد.

‫همه چیز کاملاً عالی به نظر میاد.

‫- پیشرفتی نسبت به جای قبلیه؟ ‫- بله!

‫تصور کنین چقدر دخترهای بیشتری رو می‌تونیم ‫اینجا تربیت کنیم. براستی که مورد لطف خداییم.

‫خیلی خوشحالم که ندیمه‌تون ‫امروز به خونه برمی‌گرده.

‫- همه‌مون رو زهره‌ترک کرد. ‫- آره، خب... حال بچه خوبه.

‫- همینه که اهمیت داره. ‫- شکرِ خدا.

‫سلامت رابطۀ همسرها و ندیمه‌های باردار، ‫همیشه چالش‌هایی با خودشون به دنبال دارن؛

‫اما با عرض پوزش، ‫شما از جفتی به‌خصوص یک‌دنده برخوردار شدید.

‫دقیقاً به خاطر همینه که خودمو کنار می‌کشم.

‫اما مطمئنم که در صورت لزوم، ‫دقیقاً می‌دونید که چطور اوضاع رو کنترل کنید.

‫- درسته. ‫- واترفورد! بیا این بالا.

‫می‌بخشید.

‫آقایون. غافلگیرم کردین.

‫به مرکز «راحیل و لیه» خوش اومدین.

‫- فکر می‌کردم تا الان دیگه کارتون تموم میشه. ‫- ریزه‌کاری‌های آخرشه.

‫تالار سخنرانی هنوز صندلی نداره.

‫انتظار داریم که برادرانمون از تمامی بخش‌ها ‫تشریف بیارن. قراره کجا بشینن؟!

‫آقایون، تا اون موقع آماده میشیم.

‫دو روز خیلی هم برامون زیاده.

‫بهم اعتماد کنید.

‫قراره مات و مبهوتشون کنیم.

‫- از جوری که سیب‌زمینی‌ها رو سرخ کردم، خوشت میاد؟ ‫- خوب بودن.

‫- می‌تونم یه جور دیگه درست کنم. ‫- نه، همینجوری خوبه.

‫خوشمزه بود.

‫می‌خوای رازشو بدونی؟

‫چرا که نه.

‫رزماری.

‫خانوم واترفورد یه کم از باغچه‌ش برام چید.

‫دستور پختشو از مادرم گرفتم.

‫حتماً برات سخته...

‫این که از خانواده‌ت جدا بشی.

‫حالا تو خانوادۀ منی.

‫همیشه واسه این روز دعا می‌کردم.

‫خب، اگه چیزی لازم داشتی بهم بگو.

‫ممنونم نیک.

‫من از تو ممنونم. بابت شام.

‫اوه نه! این کار منه، حواسم نبود.

‫آشپزی و خونه‌داری رو مادرم بهم یاد داده.

‫مسائل زناشویی رو اون بهم یاد داده.

‫همه چیزشو.

‫می‌دونم که ازم توقع میره این کارو بکنم.

‫کاری که خدا ازم توقع داره انجام بدم.

‫می‌تونی همینجا سیگار بکشی.

‫نه، اشکالی نداره.

‫دود جمع میشه.

‫خونۀ خودته. هر کاری بخوای، می‌تونی بکنی.

‫جمع و جور و مرتب شدی.

‫آم... ممنون.

‫راحت باش. بگیر بخواب.

‫خانوم واترفورد، فکر کنم خودم تنهایی هم بتونم...

‫اگه چیزی لازمت بشه چی؟

‫همینجا بالاسرت هستم.

‫باشه.

‫معذرت می‌خوام. صدای بافتنی...

‫هوم؟ نه، به خاطر چیزه...

‫پیدا کردن حالت خواب مناسب داره برام سخت میشه.

‫اون بالش‌های گندۀ مخصوص مادرهای پابه‌ماه رو یادته؟

‫بالشِ بارداری؟

‫آره.

‫دوست‌داشتنی بودن.

‫دوست‌داشتنی...

‫می‌بینم اگه شد یه دونه واسه خودمون بگیرم.

‫ممنون.

‫آف‌فرد؟

‫بله؟

‫این که همچین زندگی‌ای درونت ‫جریان داشته باشه، چه حسی داره؟

‫الان چیز خاصی در جریان نیست، ولی...

‫اگه بخوای می‌تونی خودت بیای احساسش کنی.

‫بیا.

‫دستتو بده.

‫احساس کردی؟

‫خدا را شکر.

‫معجزه‌ست.

‫آره.

‫همینطوره.

‫ما امروزه خود را بر سر یک دوراهی می‌بینیم.

‫راهمان را گم کرده‌ایم؛ ‫ارزش‌ها و شناختمان از...

‫- ما امروزه با یک بحران روبرو هستیم. ‫- نه فرد. نمیشه لحظۀ آخر سخنرانی رو تغییر بدی.

‫اینجوری قوی‌تره. ولی مواظب لحنت باش. ‫سخن‌سرایی یا عیب‌جویی نکن.

‫باشه. یه گفتگو شروع کنم.

‫- یه مکالمه. ‫- باشه.

‫سرینا، عزیزم، ‫ما همینو می‌خواستیم.

‫این که سیاست‌ها و تفکراتمون ‫توی محافل عمومی مطرح بشه.

‫تو این کارو کردی.

‫- خانوم واترفورد؟ ‫- منتظر ورود منن؟

‫آره! منتظرتونن.

‫- سرینا جوی هستم. عصرتون بخیر. ‫- جو اسنایدر.

‫- خوشوقتم. ‫- فرد واترفورد. خوشوقتم.

‫جو اسنایدر. خوشوقتم. بفرمایید.

‫ممکنه با حرف‌هایی که می‌زنه موافق نباشید، ‫ولی همینه که باعث میشه کشورمون عالی باشه.

‫آزادیِ این که نظراتتون رو بیان کنید.

‫ایشون به عنوان مهمان به دانشگاهمون اومدن، ‫پس ازتون خواهش می‌کنم...

‫- بیاین به سرینا جوی واترفورد خوشامد بگیم. ‫- تمرکز کن. آروم باش.

‫گورتو گم کن!

‫- گورتو از اینجا گم کن! ‫- نمی‌خوایم اینجا باشی! به هیچکدوم از کارهات باور نداریم.

‫- زنیکه با اون کتابِ مسخ‍... ‫- گورتو گم کن!

‫ساکت! بذارین حرف بزنه!

‫عصرتون بخیر. باعث افتخار منه که اینجا...

‫- زنیکۀ نازی! ‫- ایول!

‫زنیکۀ نازی! گورتو گم کن نازی!

‫گم شو!

‫ساکت! بذارین حرف بزنه!

‫بگیر بتمرگ، بچه‌ننر قنداقی! ‫تو هم گورتو گم کن!

‫وقتی دعوت‌نامه‌تون به دستم رسید...

‫پسش می‌گیریم، زنیکۀ تندرو!

‫جندۀ فاشیست! برو تو سوراخت!

‫آره!

‫کون لقت!

More Farsi Persian subtitles for The Handmaid's Tale

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left