The first 200 lines.
آنچه در «قصۀ ندیمه» گذشت...
- آفگلن! - زبونشو بریدن.
تو مجبورش نکردی چیزی بگه.
اینها تقصیر تو نیست.
بهعنوان عضوی از «چشمها»،
عمدتاً از فعالیتهای فرماندۀ خودت، فرد واترفورد، به ما گزارش میکنی.
چشم، قربان.
رانندهم رو میشناسی؟ پسره استعدادهای زیادی داره، اما متأسفانه داره اینجا هدر میره.
تعجب میکنم که میذاری بره. اگه جای تو بودم، یه راهی پیدا میکردم که دور و برم نگهش دارم.
و خداوند باریتعالی فرمود: «اشتیاقت به شوهرت خواهد بود...
و او بر تو تسلط خواهد داشت.»
اکنون شما را زن و شوهر اعلام میکنم.
حالت خوبه؟
آره خوبم. ممنون.
- به خونهمون خوش اومدی، خانوم اسپنسر. - از پیوستن به خانوادۀ شریفتون بسیار سعادتمندم.
وظیفهت اینه که بچه به دنیا بیاری.
- گیلیاد برای کانون خانواده ارزش قائله. - به لطف خدا، منم یه روزی صاحب بچه میشم، قربان.
به لطف خداوند.
خدا رو شکر. میرم دکترو صدا کنم.
نمیذارم توی این خرابشده بزرگ شی.
از اینجا فراریت میدم.
قصۀ ندیمه - قسمت ۶، اولین خون
خونریزی از اینجا بود، نزدیک دیوارۀ رحم.
میدونم این همه خون آدمو میترسونه، اما به خواست خداوند حال بچهتون کاملاً خوبه، خانوم واترفورد.
وضعیت پیشاومده چندان نامعمول نیست.
«خونریزی زیرکوریونی».
درسته.
فعلاً حواسمون بهش هست، ولی احتمالاً خودبهخود برطرف میشه.
شنیدم که استروژن میتونه مفید باشه.
خب، خونریزی فعلاً متوقف شده.
اگه لازم شد، استروژن رو هم در نظر میگیریم.
حین اولین بارداریت مشکلی نداشتی؟
با هانا؟
حین اولین بارداریت.
نه.
دورۀ بارداری رو کامل گذروندی؟
در واقع، دو هفته زودتر.
به اندازۀ کافی نزدیکه. خدا رو شکر.
به استراحت زیادی نیاز داره. فقط خیلی سخت نگیرید...
و با هم حرف بزنید.
این بچه به فضای آرومی توی خونه نیاز داره.
البته.
اینجا رو ببینید خانوم واترفورد. بچهتون داره اون تو وول میخوره.
آففرد...
دوست داری ببینی؟
سلام!
داره اون تو پشتک میزنه.
خدا را شکر.
سلام. ببینین کی برگشته.
خدا حفظت کنه.
ریتا، میشه لطفاً معجونی که آففرد میخوره رو درست کنی؟
نمیخواد.
معذرت میخوام. آخه... هضمش برام سخته.
نه، نیازی به معذرتخواهی نیست.
یه کم سوپ چی؟
خوبه. ممنون.
- ریتا؟ - چشم خانوم. الان.
- منم میمونم و کمک میکنم. - عالیه.
آففرد، باید استراحت کنی. ریتا توی اتاق نشیمن ازت پذیرایی میکنه.
امکان نداره با این وضع بتونی از پلهها بالا بری.
زود باش، بیا بریم جاتو درست کنیم.
شروع کن. میخوای کمک کنی؟! کمک کن!
جون.
حالم خوبه.
- هر دوتامون خوبیم. - ترسوندیم.
خودمو هم ترسوندم.
جای خوابتو اینجا اوردن؟
اوهوم.
بهم یه پیشنهادی داد که نتوستم رد کنم. (اشاره به دیالوگ معروف فیلم «پدرخوانده»)
باشه. امشب میام میبینمت.
پس خانوم بِلِین چی میشه؟
راستی ساعت خوابتون چنده؟
میدونی که مجبور بودم.
میدونم.
ولی...
ولی چی؟
دیگه نمیتونیم به این رفتوآمدهای یواشکیمون ادامه بدیم.
باید باهوش باشیم.
راست میگی.
میدونی، فکرم مشغول خودمونه. هر سهتامون و این که با هم میتونیم چی باشیم...
همیشه دربارهش فکر میکنم.
خب... نکن.
باشه، دیگه نمیکنم.
منم دربارهش فکر میکنم.
سوپ.
طبق سفارش.
خیلی شرمندهم که اینقدر ازت کار میکشه.
تا میتونی از موقعیت استفاده کن.
- بوش خوبه. پس سوپ من کو؟ - از زنت بپرس.
خرابهها رو بردارید و زمین رو آبپاشی کنین. بگو حواسشون به فاصلهگذاری هم باشه.
برین عقب. برین عقب.
فرمانده واترفورد.
همه چیز کاملاً عالی به نظر میاد.
- پیشرفتی نسبت به جای قبلیه؟ - بله!
تصور کنین چقدر دخترهای بیشتری رو میتونیم اینجا تربیت کنیم. براستی که مورد لطف خداییم.
خیلی خوشحالم که ندیمهتون امروز به خونه برمیگرده.
- همهمون رو زهرهترک کرد. - آره، خب... حال بچه خوبه.
- همینه که اهمیت داره. - شکرِ خدا.
سلامت رابطۀ همسرها و ندیمههای باردار، همیشه چالشهایی با خودشون به دنبال دارن؛
اما با عرض پوزش، شما از جفتی بهخصوص یکدنده برخوردار شدید.
دقیقاً به خاطر همینه که خودمو کنار میکشم.
اما مطمئنم که در صورت لزوم، دقیقاً میدونید که چطور اوضاع رو کنترل کنید.
- درسته. - واترفورد! بیا این بالا.
میبخشید.
آقایون. غافلگیرم کردین.
به مرکز «راحیل و لیه» خوش اومدین.
- فکر میکردم تا الان دیگه کارتون تموم میشه. - ریزهکاریهای آخرشه.
تالار سخنرانی هنوز صندلی نداره.
انتظار داریم که برادرانمون از تمامی بخشها تشریف بیارن. قراره کجا بشینن؟!
آقایون، تا اون موقع آماده میشیم.
دو روز خیلی هم برامون زیاده.
بهم اعتماد کنید.
قراره مات و مبهوتشون کنیم.
- از جوری که سیبزمینیها رو سرخ کردم، خوشت میاد؟ - خوب بودن.
- میتونم یه جور دیگه درست کنم. - نه، همینجوری خوبه.
خوشمزه بود.
میخوای رازشو بدونی؟
چرا که نه.
رزماری.
خانوم واترفورد یه کم از باغچهش برام چید.
دستور پختشو از مادرم گرفتم.
حتماً برات سخته...
این که از خانوادهت جدا بشی.
حالا تو خانوادۀ منی.
همیشه واسه این روز دعا میکردم.
خب، اگه چیزی لازم داشتی بهم بگو.
ممنونم نیک.
من از تو ممنونم. بابت شام.
اوه نه! این کار منه، حواسم نبود.
آشپزی و خونهداری رو مادرم بهم یاد داده.
مسائل زناشویی رو اون بهم یاد داده.
همه چیزشو.
میدونم که ازم توقع میره این کارو بکنم.
کاری که خدا ازم توقع داره انجام بدم.
میتونی همینجا سیگار بکشی.
نه، اشکالی نداره.
دود جمع میشه.
خونۀ خودته. هر کاری بخوای، میتونی بکنی.
جمع و جور و مرتب شدی.
آم... ممنون.
راحت باش. بگیر بخواب.
خانوم واترفورد، فکر کنم خودم تنهایی هم بتونم...
اگه چیزی لازمت بشه چی؟
همینجا بالاسرت هستم.
باشه.
معذرت میخوام. صدای بافتنی...
هوم؟ نه، به خاطر چیزه...
پیدا کردن حالت خواب مناسب داره برام سخت میشه.
اون بالشهای گندۀ مخصوص مادرهای پابهماه رو یادته؟
بالشِ بارداری؟
آره.
دوستداشتنی بودن.
دوستداشتنی...
میبینم اگه شد یه دونه واسه خودمون بگیرم.
ممنون.
آففرد؟
بله؟
این که همچین زندگیای درونت جریان داشته باشه، چه حسی داره؟
الان چیز خاصی در جریان نیست، ولی...
اگه بخوای میتونی خودت بیای احساسش کنی.
بیا.
دستتو بده.
احساس کردی؟
خدا را شکر.
معجزهست.
آره.
همینطوره.
ما امروزه خود را بر سر یک دوراهی میبینیم.
راهمان را گم کردهایم؛ ارزشها و شناختمان از...
- ما امروزه با یک بحران روبرو هستیم. - نه فرد. نمیشه لحظۀ آخر سخنرانی رو تغییر بدی.
اینجوری قویتره. ولی مواظب لحنت باش. سخنسرایی یا عیبجویی نکن.
باشه. یه گفتگو شروع کنم.
- یه مکالمه. - باشه.
سرینا، عزیزم، ما همینو میخواستیم.
این که سیاستها و تفکراتمون توی محافل عمومی مطرح بشه.
تو این کارو کردی.
- خانوم واترفورد؟ - منتظر ورود منن؟
آره! منتظرتونن.
- سرینا جوی هستم. عصرتون بخیر. - جو اسنایدر.
- خوشوقتم. - فرد واترفورد. خوشوقتم.
جو اسنایدر. خوشوقتم. بفرمایید.
ممکنه با حرفهایی که میزنه موافق نباشید، ولی همینه که باعث میشه کشورمون عالی باشه.
آزادیِ این که نظراتتون رو بیان کنید.
ایشون به عنوان مهمان به دانشگاهمون اومدن، پس ازتون خواهش میکنم...
- بیاین به سرینا جوی واترفورد خوشامد بگیم. - تمرکز کن. آروم باش.
گورتو گم کن!
- گورتو از اینجا گم کن! - نمیخوایم اینجا باشی! به هیچکدوم از کارهات باور نداریم.
- زنیکه با اون کتابِ مسخ... - گورتو گم کن!
ساکت! بذارین حرف بزنه!
عصرتون بخیر. باعث افتخار منه که اینجا...
- زنیکۀ نازی! - ایول!
زنیکۀ نازی! گورتو گم کن نازی!
گم شو!
ساکت! بذارین حرف بزنه!
بگیر بتمرگ، بچهننر قنداقی! تو هم گورتو گم کن!
وقتی دعوتنامهتون به دستم رسید...
پسش میگیریم، زنیکۀ تندرو!
جندۀ فاشیست! برو تو سوراخت!
آره!
کون لقت!
No comments yet. Be the first to leave one.