The first 200 lines.
...آنچه گذشت
!کاتن! اه
جان تنها مَردي بود که دوستش داشتم
و ناراحت کنندهترين بخشش اينه که بدون دونستن اين مساله فوت کرد
اما تو که مُرده بودي
ديگه نميتوني خودت رو پشت شوهرت قايم کني مري سيبلي
از جون من چي ميخواي؟
دشمن تلخ و زنندهات، هاتورن رو ساکت کني
سعي ميکنم آروم برخورد کنم
نگران نباش
دوباره همديگه رو ملاقات خواهيم کرد جغد کوچک
تا اونموقع به کسي نگو که همو ديديم
هنوز وقتش نشده منو بشناسن
از آن هيل جوان استفاده ميکنم تا طلسم آبي رو برقرار کنم
که وقتي نزديکم شد بهم هشدار بده
يه احساس تقريباً جديدي دارم
خب چيه عشق من؟
هيجان
اين دفعه چي اشتهاي سيري ناپذيرت رو تحريک کرده؟
مري سيبلي
خودخواه و بيرحمانه برخورد کردي
چند روز پيش، بغلش کردي و بوسيديش و جوهره ذاتش رو چشيدي
خب، بهت همه چي رو گفتم
بهم گفتي بله
اما من ميخوام خودم مزهاش کنم
گذاشتي آن هيل رو بچشم. چرا اونو نميذاري؟
هنوز دارم سعي ميکنم درونش رو بشناسم
اونا آدمهاي بيشيله پيلهاي هستن
چي باعث ميشه طفره بري؟
ما مثل شماها ساده و مشخص نيستيم پسر عزيزم
،بر خلاف مردان
زنها حساسترين بخشهاي خودشون رو درونشون نگه ميدارن
...و مري سيبلي زيباي ما
بيشتر از بقيه رازهايي رو پنهان کرده
مثل؟
مشخصه که اون باعث برگزاري مراسم بزرگ شده
اما چطور اميد داره که بدون قرباني کردن بَره
تقديس رو کامل کنه؟
شايد زيادي قبولش داري
شايد صرفاً يه آدم نادانه
که نميدونه احتياجات تقديس چيه
شک دارم
من اسمش رو زن باهوش نميذارم
منتها احمق هم نيست
اونقدري بلد بوده که تنها ساحره باکره در گروهش رو برداره
و ازش بعنوان علامت هشدار استفاده کنه
و حتي بدتر، روزنه من به قلمرويش رو ببنده
اي دختر هرزه
با اجازه شما خانم جرعهاي از جوهره وجودش خواهم نوشيد
يا شايد هم داري حسودي ميکني
ميترسي زيادي ازش بچشم
خيليخب
فقط همين يه بار
تلخ و شيرين و تند و تيز
درست مثل شراب
بايد بيشتر بنوشم
طماع نباش
بزودي اونو خواهي ديد
اين کسي که اسمش رو گذاشتي "زن هرزه"
دستمو رو کرده
به ناخدا بگو لنگر رو بکشه
و به محض اينکه از بندر بوستون خارج شد
باد مستقيمي رو ميفرستم تا با سرعت بيشتري بسوي سيلم بريم
و البته بسوي مري سيبلي
اوه قبل از اينکه بري، شاتزي، يه کمک کوچولو ميکني؟
« ايرانفيلم و ناينمووي تقديم ميکنند » .:: 9Movie & IranFilm ::.
« تـرجمـه از عـلـيـرضـا و مـهـرزاد » .:: Mehrz@d - Oceanic 6 ::.
روز بخير مادر
جان
همه چي مرتبه؟
ديشب جيغ ميکشيدي
ترسيدم
اوه، يه کابوس ساده بود
اما بنظر نميومد ترسيده باشي
اينجا اومده بودي؟
چي ديدي؟
جوابم رو بده
اگه دلت ميخواست بدوني برده بودن چطوريه
فقط کافي بود ازم بپرسي
اميدوارم اقاي دکتر مهربون هر بيماري که داشتي رو برطرف کرده باشه
کاري که من براي تحريک قدرتم ميکنم به تو ربطي نداره
در اشتباهي
هر کاري که ميکني يا در انجامش شکست ميخوري بهم ربط داره
دادرس جديد ما
امروز ظهر درخواست جلسه اضطراري شورا رو کرده
اون عوضي ديگه چي ميخواد؟
ميگن هاتورن يه راهي پيدا کرده ...تا سيلم رو از دست طاعون نجات بده
ميخواد نابودت کنه
اون تنها کسي نيست که همچين آرزويي داره
و بايد آماده اون
و هر کسي ديگهاي بشم که قصد انجام اينکارو داره
چه اتفاقي برات افتاده جان؟
در جنگ آتش با آتش جنگيدم و سوختم
جان خواهش ميکنم
جان خواهش ميکنم بذار از اينجا برم
".چرخه جادوگري براي جادوگر شدن"
!ساکت باش
وگرنه واسه هميشه ساکتت ميکنم
!بذار از اينجا بريم بيرون تا با هم بتونيم حرف بزنيم
خيليخب، بنال
حس تنفري که نسبت به خونوادهام داري ،رو درک ميکنم
اما دق دليت رو ميخواي سرم کتابهام خالي کني؟
هر چي لازم داشته باشم برميدارم
و در همين حين کلکسيون منم خراب ميکني
دنبال چي هستي؟
اتمام کاري که تو و پدرت نتونستيد
فقط يه نفري، يه آدم تحت تعقيب
رفتي دنبال نخود سياه
تو که بهتر بايد بدوني
توي خونوادهتون سابقه داره
در شکاري که دنبالش هستي بيشتر از هر کسي اطلاعات دارم
بذار بهت ملحق بشيم
نه
اين دفعه، تنهايي کار ميکنم
و با مرگ هم تنهايي روبرو ميشي؟
من از مرگ نميترسم
هر آدم زندهاي از مرگ ميترسه
کي گفته من زندهام؟
چه بلايي سرت اومده جان؟
منظورت از "آتش با آتش" چي بود؟
از موش بودن خوشت مياد جنکينز؟
حالا واقعاً يه موشي
يا هم خونوادهاش هر چي که ميتونه باشه
بهت يه رازي رو ميگم جنکينز کوچولو و قهوهاي
فکر نکنم از ساحره بودن خوشم بياد
اوه آقاي هاتورن
در حال حاضر چندان حال مساعدي ندارم که مهمون بپذيرم
...اگه بعداً تشريف بياريد
متاسفانه بخاطر مساله ضروري اومدم
که بهتره پشت درهاي بسته دربارهاش صحبت بشه
درباره مکالمه قبليمون فکر کردي؟
درباره خطراتي
که در برابر يه دوشيزه آزاد، جوان و بيسرپرسته؟
بله. تهديدات منو احاطه کردن
مردم هميشه ميگن خيانتکارترين گرگها
در لباس ميش ظاهر ميشن
درسته
نه، شايعات زيادي در سيلم
در ارتباط با تو و سفرت به بوستون رواج پيدا کرده
همراه کشيش متر مسافرت ميکردم
...مسالهاي پيش نيومد. ايشون
صحبت از جادوگريه
يه مرد شبهنظامي که از دروازه ورودي سيلم نگهباني ميکرده
وحشيانه کشته شده
اما من ارتباطي به اين قضيه نداشتم
کسي که تو رو متهم کرده يه آدم دائمالخمر و دزده
و در واقع مايه آبروريزي جايگاهشه
اما حرف مردم مثل آتش
براي گُر گرفتن به يه دَم نياز داره
سرنوشت رقتبار بريجت بيشاپ جوان رو بخاطر داري؟
البته
کي ميتونه حلقآويز شدن يه دوست بيگناه و عزيز رو فراموش کنه؟
اما يه راه هست
،که تو هم دچار همچين سرنوشتي نشي
و البته اگه سرنوشت بدتري چون سوزانده نباشه
اينکه باهام ازدواج کني
...آقا... اصلاً فکر نکنم الان وقتش باشه
نه، دقيقاً الان وقتشه
خصوصاً در اين مخمصهاي که گير افتادي
عذر ميخوام جناب دادرس
،از وقتيکه والدينم فوت کردن
ذهن حساس من، مغشوش شده
اجازه بده تعارف رو بذارم کنار و رُک حرف بزنم
بعنوان زن دادرس کسي جرات نميکنه بهت تهمت بزنه
،اما اگه پيشنهاد منو رد کني
کاري براي محافظت ازت نميتونم بکنم
!دالي، زود باش
!واسه صبحونه دير کردي
خدا از آدم کُند و آروم خوشش نمياد. مگه نه پدر؟
براي نعمتي که نصيب ما شده
خدا ما را سپاسگذار کند
آمين
حالا غذا ميخوريم
نگران نباشيد
من شکنجهگر پروتستاني نيستم
به لطف دواي من هيچي رو حس نميکنه
و منم غذام رو خواهم خورد
گرسنه نيستيد؟
مرسي، دوست من، خواهر من چيکار داري ميکني؟
چيکار ميکنم؟
کاري که دارم ميکنم براي ايزاک بيچاره افتخار بزرگيه
،وقتي اينقدر بخورمت تا بميري
بر روحت حکمراني خواهم داد
و بعنوان آدمکُشي که مري سيبلي هيچوقت انتظارش رو نداره
از بزرگترين نقشي که در زندگي رقتبارت تجربه کردي، لذت ميبري
هاتورن مارمولک نفرتانگيز
قصد داره امروز ما رو به چالش بکشه تو رو به چالش بکشه
،ديروز در برابر عامه مردم تحقيرش کردم
منتها ميترسم زيادهروي کرده باشم
مشکلي که گير انداختن يه موش پيش مياره
اينه که چارهاي جز حمله واسش نميمونه
و بايد آماده باشي
آماده؟ ديگه چي ازم ميخواي؟
،توي روي اعضاي شورا دروغ گفتم
و همه کارهايي که کردي رو مخفي کردم
اي احمق
".بعد از من تکرار کن... "من عددي نيستم
من عددي نيستم
هر نفسي که ميکشي بخاطر منه
،فکر اينکه کمکي ازت برمياد
No comments yet. Be the first to leave one.