The first 200 lines.
...آنچه گذشت
.تولدت مبارک بابا. خبراي مهمي برات دارم
.ترفيع گرفتم
ميخوام بهت يه مأموريت بدم. قبولش ميکني؟
.منظورم خبراي ديگهس
،بعد از اينکه امروز غش کردي
.يه سري آزمايش روي خونت انجام دادم
.تو سرطان داري
...پس اينطور بنظر ميرسه که ممکنه
.به زودي بيام پيشت
اگه خواستي از همه اينا دور بشي
.ساعت 9 شب بيا بار يه چيزي بزنيم
،اگه هنوزم شان رو ميبيني
.دارم بهت ميگم اين وقت تلف کردن ـه
.اين به اندازه به فنا رفتن دوبارهي اين خانواده ارزش نداره
تاي" ، حواست به دافم باشه، گرفتي؟"
.صبر کن شان
بِرَن کجايي؟ حالت خوبه؟
.نه
...بد برداشت نکن
.بايد به مدت ديگه هم صبر کني
.هنوز آماده نيستم
.گلهات خيلي خوشگلن
.مرسي ، برا بابام آوردمشون
.گوشوارهمو گُم کردم. ببخشيد
...گفتي
اين بابات ـه؟
.آره
.امروز تولدش ـه
توماس کارور... همون رُمان نويسه؟
.اون نويسندهي مورد علاقمه - .مورد علاقهي منم هست -
.اتفاقي که براش افتاد خيلي غمانگيز بود
...پس اينطور که بنظر ميرسه
.انگار خوب باهاش بزرگ شدي
برا کي فاتحه ميخوني؟
.مادربزرگم
منظورم اينه... ما بهش ميگيم مادربزرگ
...ولي اون مادرِ
...مادرِ
.مادرِ مادرِ مادرِ مادربزرگمه
.از ديدنت خوشحال شدم
.گوشوارهمو پيدا کردم
!واسا! فقط ميخوام چندتا سؤال ازت بپرسم
ارائهاي از تيم ترجمهي يک مووي مترجم : سياوش
.خبراي مهمي برات دارم
...صبر کن "بث"، بايد
.ديشب با مايک خوابيدم
چي؟ - .ميدونم -
.ميدونم حتي وقتي که باهاش قرار ميذاشتم ازش خوشم نميومد
بعدشم که داخل اون نمايشگاه ماشين .با يه دختره بهم خيانت کرد
...ولي گوش بده - تو رو خدا بهم نگو -
.که دوباره برگشتين پيش هم - .نه بابا! نه -
.ببين، قسمت نبوغانهش اينه اون فکر ميکرد دوباره ميخوام باهاش دوست بشم
.ولي من فقط ميخواستم يه حالي بکنم
.اين دفعه من ازش سو استفاده کردم .محشره
،چون، بزار راستشو بگم .هيچ سکسي مثل سکسهاي قبل نميشه
.نميدونم
.خب، قبلاً اينکارو نکرده بودم
معمولاً بعد از اينکه با دوست پسرم بهم ميزنم ميرم يه کشور ديگه
.خيليخب، حالا تو بگو
.سرطان خون دارم
.خيلي بامزهاي جدي ميگم، چخبر؟
.نه، خدا شاهده سرطان خون دارم
2روز پيش فهميدم
.فقط تو ميدوني
و سرطان گرفتن خودش کم نبود
حالا بايد با آدمي که اساساً بابامو کُشت هم
.در ارتباط باشم
چون طرف جورج ـه. نميدونم چطور .بايد به خانوادهم بگم
يا اصن نگم. مامانمو که ميشناسي بالاخره يه دوست پسر پيدا کرده
و اگه حالا اين موضوع رو بهش بگم .داغون ميشه
.سرِکار که اصلاً نميتونم به کسي بگم
.لارنس بالأخره يه ماموريت بزرگ بهم داده
و اگه بفهمه ... يه آدمي که
.سرطان خون نداره رو جانشين من ميکنه
.من و دومنيک تازه با هم دوست شديم
چي بهش بگم؟ " قرار دوممون مبارک... من سرطان دارم؟"
منظورم اينه بث، تنها کسي که تو زندگيم
.ميتونستم اين موضوع رو باهاش در ميون بزارم تويي
.گريه نکن.نکن ديگه
.رفيق، اين خيلي غم انگيزه
سرطان داري؟
.اوه خداي من
.يا خدا. نميتوني بميري
...خواهش ميکنم..نميتوني
هي، شماها روبراهين؟ - .آره -
...اين دوستم
.دلش براي استراليا تنگ شده
.باشه
سلام عزيزم، کلِ صبح کجا بودي؟
.با بث بودم
و قبلش هم رفتم سر قبر بابام .تولدشو بهش تبريک بگم
ميدوني، اگه پدرتون زنده بود به هر جفتتون خيلي افتخار ميکرد
گزارشگر شدن تو
.و "برن" هم واقعاً شروع کرده به شکوفا شدن
شماها دارين با من حرف ميزنين؟
.فقط گفتم، تحسينت ميکنم عزيزم
چته بِرن؟ خوب نخوابيدي؟
.سَرَم داره منفجر ميشه
مامان، ميشه اينقدر سر و صدا نکني؟
کيه؟
...بِن
.بهم پيامک داده
چه باحال - چي باحال ـه؟ -
.بِن برام پيامک فرستاده
چرا از حروف بزرگ استفاده نميکنه؟ - .ملت با حروف کوچيک پيامک ميدن -
نه، مردم با حروف کوچيک .نامهي باجگيري مينويسن
خيلي خب مامان .بيا ببرمت سر بازيت
.همشون با رولهاي دارچينيم دسته بندي شدن
.تازه از فر در اومده
.خدافظ
.خدافظ دخترا - .خدافظ -
.يه کار فوري دارم
.نميتونم موبايلمو پيدا کنم
بايد برگردم همون خونهاي که پارتي بود
و پيداش کنم. ميتوني برسونيم؟
.نه. بايد برم سر کار
خب منو تا سر راه برسون .از مرکز شهر تاکسي ميگيرم
.يه قرار ملاقات دارم
بيخيال ديگه آپريل، ميدونم براي اينکه ديشب نجاتم دادي بهت مديونم
.ولي لطفاً فقط همين يه کارو برام انجام بده
بهرحال ديشب چه اتفاقي افتاد؟
.هيچي
برنا بيخيال، ميتوني بهم بگي
.تو بهم چرا منو نميرسوني تا گوشيمو پيدا کنم
.خداوکيلي تمام زندگيم روي اون گوشي ـه
لطفاً ميشه نيم ساعت برام وقت بزاري؟
.نه! بايد برم يه جايي
.نميتونم که آخر هفتهها بشينم تو خونه و خمار باشم
خب، زماني فرد سرطان خون ميگيره
که مغز استخوان شروع به توليد گلبولهاي سفيد .غير معمولي کنه
..و... خب.. اين
اين آب نباتها نمايانگر
سه نوع از گلبولهاي خوني ـه که مغز استخوانت .هر روز توليد ميکنه
.همونطور که ميبيني اکثرشون قرمزن
.بقيهشون پلاکتها و گلبولهاي سفيد خون هستن
حواست با منه، آپريل؟
.ببخشيد آره. گلبولهاي خون - .باشه. خوبه -
عملکرد پلاکتها، به عنوان مثال .انعقاد خون ـه
.و گلبولهاي سفيد با عفونتها و بيماريها مبارزه ميکنن
...ولي با سرطان خون
مغز استخوانت
.شروع ميکنه به توليد بيش از حد گلبولهاي سفيد نابالغ
و اين گلبولهاي معيوب
..نميتونن با عفونتها مبارزه کنن، چون
.توسط سرطان ساخته شدن
...پس
.بايد به زودي يه عمل بافت برداري مغز استخوانت انجام بديم
بعدش ميتونيم طرح درمانيت رو براي شيمي درماني .تنظيم کنيم
ميتونم بعد از کارم بيام؟ - ...خب درواقع -
بايد داخل يه بيمارستان بستري بشي
.و اونجا براي چندين روز تحت شيمي درماني قرار بگيري
.و بعدش يه چيزايي بهت تزريق ميشه
همچنين تحت برخي مراقبتها قرار ميگيري
.البته فقط در مورد عوارض جانبي
واقعاً مجبورم تمام اين فرآيند رو همين الان شروع کنم؟
.منظورم اينه، من که حالم خوبه
.حتي نميدونم 3 روز پيش مريض بودم يا نه
اگه براي اون اهداي خون نميرفتم چي ميشد؟
.ممکن بود تا چند ماه نفهمم که سرطان دارم
خدا رو شکر که فهميدي، مگه نه؟
.واقعاً زمانِ بدي براي اين بيماري بود - .آره. ميدونم -
هيچوقت زمان خوبي نيست .که اين جور خبرا رو يگيري
.يا اون کسي باشي که اين خبرو ميده
.منظورم اينه، نبايد اينو بهت بگم
نميتونم تصور کنم که گفتن اين موضوع به .سارا و برنا چقدر سخت ميتونه باشه
خيلي خب، ما به زودي به يه برنامه براي بافت برداري از مغز استخوان
.نياز داريم
و ميدونم الان آخر هفتهس، ولي اگه جاي تو بودم
دير يا زود با رئيسم صحبت ميکردم، باشه؟
.امروز ميرم اداره
لارنس، امروز زمان خوبيه که با هم حرف بزنيم؟
.الانم داري باهام حرف ميزني
.يجورايي خصوصي ـه
.پس بعداً بهم بگو
.خبراي خوبي برات دارم
بروس هندري يکشنبه کانديداتوري خودش رو براي فرمانداري اعلام ميکنه
.به مطلبت زودتر از اون چيزي که فکرشو ميکرديم نياز داريم
.باشه - .اين "راگل"ـه -
.اون نويسندهي سياسيِ جديد ماست
.در قسمتي از کار هندري بهت کمک ميکنه
.راگل، اين آپريل ـه
اون جوان ـه ، جاه طلب ـه و به طرز عجيبي رو اعصابه
درست شبيه خودته وقتي که کارآموزم بودي ABC NEWS در
پس تو هم کارآموزي؟ - .ما اينجا بهشون ميگيم جسم شناور -
اين خيلي ظالمانهس لارنس - در واقع آپريل -
کارمند جديده - .تبريک ميگم -
پس يه نفر ديگه هر روز صبح بايد براي لارنس املت درست کنه؟
.خيلي خشکه - .عاليه -
.همديگرو شناختين. حالا برين سر کارِتون
.برنا، بيا اينجا
.درس و مشق دارم
.بيا ديگه
دارم سعي ميکنم با کتاب آشپزي مراکشي جديدم .يه چيزي بپزم
.اگه خيلي چربه بهم بگو
.گوشت گوسفند ميتونه خيلي چربي داشته باشه
.نميتونم
هي، ميشه به آپريل پيامک بزني
و بهش بگي براي شام مياد خونه يا نه؟
.موبايلم طبقه بالاس
No comments yet. Be the first to leave one.