The first 200 lines.
یه وقتی بود که من .همهچی توی آسمون رو میشناختم
،همه ماهوارهها
،همه صورتهای فلکی
،خاطرات راه رفتن تو فضا ..،و فضانوردها
و موشکهایی که ناسا .تو دهه 60 به هوا فرستاده بود
مثل یه بچه بالا رو نگاه کردم و .آینده رو حس کردم
.اون متعلق به خودم بود
،هی، هی رفیق .اینو داشته باش
.بعد سال 2008 اومد
.بودجهها افت کردن
ناسا فقط یه تجارتی بود .که دنبال پول بود
.بیلیونرها به قدرت رسیدن
..،دزدهای ماهواره با جیبهای گنده
سرمست از فکر و .خیال فرمانروایی به دنیا
... من از ارتش رفتم و
یه شغل پیمانکاری رو با .گردنکلفتترینِ اون بیلیونرها شروع کردم
."کارسون ولچ" .به سمت نابودی رفتم
بدجور تو کابل و افغانستان ،بلا سرم اومد
.حدود 18 استخون از دو پام شکست
.کارم رو از دست دادم
،یه سال منتظر فرصتی بودم
،شبیه یه گربهی گرسنه .بیرونِ آشغالدونی یه رستوران دریایی
بالاخره یه شانس دوبارهی .به درد نخور الکی اومد
.حداقلش داشتم به "هاوایی" برمیگشتم - ."وودی" -
فقط خواستم قبل اینکه فرود بیایم .سلامی کرده باشم
اوضاعتون چطوره؟
شغل پیمانکاری چطوره؟ دلت واسه یونیفورم تنگ میشه؟
.بعضی وقتا
،شنیدم تو افغانستان .گند زدی
.فکر کردم مُردی
.بخاطر این کار مهم، هیجانزدهم
قراره یه مراسم تقدیس .رو یه دروازه اجرا کنم
فقط تو "هاوایی"؟ ها؟
."زیر خروجی "آلوها - .کازابلانکا"ست عزیزم" -
تریسی" تورو که ببینه" .قاطی میکنه
سرهنگ "لیسی"؟ - .بله قربان -
شما از افسانهی به اصطلاح "منجی" اطلاع دارین؟
چی هست؟ - ...طبق همه تقویمها -
این هفته زمان برگشت ...،خدای سربههوای هاوایی "لونو"ـه
و تو آسمون با الههی آتش .یعنی "پله" مبارزه میکنه
میچل"؟" .هی،باشه
،ببخشید، شرمنده .اون خیلی به افسانههای هاوایی علاقمنده
.آره، البته که همینه
،"خیلی خب "میچل .خوش باشی
آروم باش و .از یه تابستون عالی لذت ببر
،محبت بساز، نه جنگ باشه؟
.صبح بخیر کاپیتان - .صبح بخیر خلبان -
.میتونید برید
،خب، لعنتی انگار منابعمون دارن تحلیل میرن، ها؟
.سرهنگ، من اینجام که نجاتتون بدم .تو والِ سفید بزرگ از کار افتاده رو
،بعد از ماجرای کابل !برام جالبه که میتونی شوخی هم بکنی
میشه باهات روراست باشم؟ .اوضاعت افتضاحه، ویلچر لازم داری
،مرسی داداش .دلم واسه دستهای روانیت تنگ شده بود
.یادش بخیر عزیزم .ما هم دلمون برات تنگ شده
،آخرین باری که با هم کار کردیم کِی بود؟
سایلنت ریپر"؟" - یا خدا، "سایلنت ریپر"؟ -
.آره، خیلی وقت گذشته
زندگیت چطوره؟ - ."زندگیای ندارم. زندگی من تویی "فینگرز -
".زندگی من تویی سرهنگ" .دیگه کسی منو "فینگرز" صدا نمیزنه
.من این اطراف واسه خودم کسیام .اسممُ رو دیوار و همهچی زدن
،خیلی قدرت دارم .بهش که فکر میکنم، شق میکنم
!خبر دار
.البته، دوست دختر سابق
.توقف برای یادآوری خاطرات
.الان همه مراسم اینجا رو میگردونه
،"خیلی خب "گیلکرست .میخوام به رابط نیروی هواییت معرفیت کنم
.دختر پرشوریه
خلبان اف22ـه که بطور موقتی تو .فرماندهی فضایی برای گسترش حرفه کار میکنه
،دوسال قبل از موعد مدال گرفته .مورد علاقهی ژنرال "دیکسون"ـه
.سگ نگهبانت رو ببین
.خوش باش
.کاپیتان "آلیسون اِنگ" هستم قربان .میدونم یه جلسه دارین
دنبال خرید بلیط میرم که .با یه پرواز کم ارتفاع به جزیره بریم
اگه اجازه بدین میخوام شما رو .در جریان چگونگی این کار بذارم
!هی! باهات حرف نمیزنم
.خب، همین الان قولت رو شکستی
حالت خوبه؟
،خیلی خوب .خیلی خیلی خوب
.وودی" بهم نگفت داری میای"
.هیچوقت بهم چیزی نمیگه - قربان، اجازه دارم؟ -
.با من حرف زد - اوه جدی؟ -
.آره - .چون تو نیستی که باهاش ازدواج کردی -
.هی، پارسال پنج بار بهت زنگ زدم
.نگرانت بودم - هنوز تو بخش کامپیوتری کار میکنی؟ -
.اگه باورت بشه، من رئیس بخش شدم .خودم ساعت کاری رو تنظیم میکنم
دست از خوشگلتر شدنت برمیداری؟
،یه سکوت مزخرف چهار ثانیه طول میکشه .اینو سر سه ثانیه تموم میکنم
قربان؟ اجازه میدین؟
.باید بچههامُ ببینی - .آره -
.الان برمیگردم کاپیتان
.گم و گور نشی
.هرگز قربان
،"تریسی" ."تریسی"، "تریسی"
.ساک خودمو میگیرم - .اوه، خیلی شرمنده -
،"میچ"، "میچ" .از تو اون پرچم بیا بیرون لطفاً
میخوام شما رو با .برایان گیلکرست" آشنا کنم"
.باعث خوشحالیمه. سلام - .سلام -
.میچل" 10سالشه، و "گریسی" 12" - .گریسی"، "برایان"ـم" -
... من و "برایان" همو ندیدیم از - .حدود 13سال پیش -
.سیزده سال. درسته
.بابا - .اومدی -
سلام باباو - .برگشتی -
.ایناهاش
منجی" تویی؟" - .نه -
ولی متاسفانه .تا پنج روز دیگه، "عزیمت" میشم
یه مراسم تقدیس هست .که میخوایم رو دروازه جدید اجراش کنیم
.گیلکرست"، "کارسون"، یالا"
.خودت که میدونی چجوریه
.افسانهها و استخونها و ارواح
،خب، هی چرا واسه شام نمیای پیشمون؟
.بگو آره - این هفته؟ -
.بگو آره
.یالا - .خیلی خب -
.خیلی دوست دارم - .آره؟ عالیه -
.خونهمون روبروی "باشگاه افسران"ـه .خونهای که تو گوشهست
،خیلی خوبه .خیلی خیلی خوبه. باشه
تو خدای هاوایی "لونو" رو میشناسی؟
.نه - ...تو افسانهی منجی، اون "پله" رو نجات میده -
...الههی هاوایی
منتظرم بقیهشُ ."موقع شام بشنوم "میچل
."بابت رسوندنم ممنون "وودی
.برای توئه - .آره -
.آره، آره، آره
.این برای کتابمون خیلی مهمه
.میخوام درمورد دوران بچگیتون بشنوم .خاطراتتون
.بچگی
.خب، اون یه حس غربت و فریبه
،"کارسون" .پادشاه جدید کاوش فضایی
.آلوها پسرا
.درود پسراا
،تو راه اینجا که بودم .سخنرانی "تد" تورو دیدم
.اوه اونو میگی .آره، "بونو" راضیم کرد برم
اوه، حال "بونو" چطوره؟
...انگار میشناختمش! اون
هرکسی دلش میخواد .یه موشک پرتاب کنه
.درسته، البته
.این کارت خوبه
.یواش
.آروم
.برگشتن خوبه
.اوه خدایا
.من ترکت نکردم
.نجاتت دادم
.یا اینجا یه کار بزرگ انجام بدیم
،خیلی خب .با مراسم تقدیس شروع کن
.و از اونجا ادامه میدیم
.باشه
.و خوش برگشتی
.کارت توپ بود
،"محوطه "اواهو"، "سنکا 128
."آلفا رومئو" بالای جزیرهی "رابیت" .ارتفاع 2000پایی
قربان، قرار فردامون ...با سلطانِ بااقتدار
،و رئیس ایالت و قوم هاوایی .دنیس بامپی کاناهل"، رد شده"
.اون یه مرد تندخوئه قربان .از نسل هفتمِ سلطان "کامهمها"ی بزرگه
.بامپی" رو میشناسم" .من کمکش کردم که برای انجمن شهر انتخاب بشه
.قبلاً همهمون با هم کار میکردیم
و تو هم لازم نیست .انقد "قربان" صدام کنی
خب قربان، منم یه عضو باارزش .برای ماموریت مشترکمون هستم
!چون یه چهارمم اهل هاواییه
!همون "قربان" صدام کن
،"رویال آلوها" .مراقب پلهها باش
!میبینمشون - .از موضوع پات خبر دارم -
.قربان، دلم میخواد یه مشروب بگیرم
.یا یه چایی نعنایی
.و درمورد همهچی حرف بزنم
،آسمون، آینده .آره
.همه چی
.خیلی چایی نعنایی دوست دارم - .خب، بهت خوش بگذره -
.منظورم همراه شما بود - ...اوه کاپیتان "رینگ"، من -
.اسمم "اِنگ"ـه. شبیه "رینگ"ـه
."ولی بدون "ر" و "یـ
.فقط "انگ"ـه. کوتاهه
.کوتاهه، کوتاه خوبه
."حرف زدنُ کمش کن "انگ .براش وقت ندارم
.با رک حرف زدن بهم توهین نمیشه
.یه مشت حرف، کوتاه میشن
،بیشتر از 5تا نشه ...یک، دو، سه، چهار
.پنج، آره - .خودشه -
.بذار این طولانیترین گفتگومون باشه
.شب بخیر کاپیتان
.گرمترین بدرود قربان
،باشه .بذار از "گیلکرست" بگم
بالاخره همو دیدیم، درسته؟
.یه داستان محشریه
.خوبه، آره
خیلی تشریفات اداری رو .رعایت میکنه
.به میزان عجیبی تشریفاتیه
.با شاهزادههای پاکستانی لاس میزنه میزنه
.آره، آره
یه ماجرایی با دخترِ .شاهزاده "هیفا ال یاسین" داره
!هه هه
...ازدواج کرد و طلاق گرفته - .آره، یه زندگی کامل داشتم -
.از یه وارث تقلبی
،اوه آره .دختره حالشو گرفته
،ولی قبل از این شکستها .اون آدم بزرگی بوده
اوه، حالا میخوای ازم تعریف کنی؟
...اون یه جورایی
.یه آدم سرد و ناامیده
،به چشماش نگاه کنی .تا فرسنگها ناامیدی میبینی
... اون فقط یه
No comments yet. Be the first to leave one.