The first 173 lines.
دختری تغییر میکند...درخشان، مهربان و خوشحال میشود.
دختری تغییر میکند...تاریک، نامهربان و بیرحم میشود.
"قسمت یازدهم: 'فرشتهی شب پر ستاره'"
من-من...دوباره برام اتفاق افتاد؟
چـ-چی اتفاق افتاد؟
شرمنده، ولی راستیتش جدیداً ذهنم هی میره یه جای دیگه.
ذهنت میره یه جای دیگه؟
آه، چیزی برای نگرانی نیست. احتمالاً کمخونی یا همچین چیزایی باشه.
بگذریم، گمونم نوشتهای که روی میزت گذاشتم رو خوندی؟
آ-آره، شنبه وقتــت خالیه؟
مـ-منم همین رو میخواستم بگم!
کورومی، پس خود واقعیت روبهراهـه؟
ذهنم رو میخونیا.
موضوع اینه که اینجوری سختتر میشه فهمید که چرا اوریگامی معکوس شده.
آره، ولی این اوریگامی مرگ والدینش رو پذیرفته.
چطور، چرا...؟
یه بار دیگه مرور میکنیم.
این دنیا نتیجهی استفادهی تو از قدرت سفر در زمان کورومیه...
...که والدین اوریگامی رو پنج سال قبل از مرگ نجات بدی...
...برای اینکه تاریخچهای که به دنبالش میاد رو هم بازنویسی کنی.
آره، لُبّ کلام همینه.
که اینطور...
حالا میفهمم چرا از دیروز داشتی عجیب رفتار میکردی.
هر چند، توبیچی اوریگامی، که نباید معکوس میشده...
...به این دنیا قدم گذاشته و به عنوان شیطان موجودیت داره.
حملهاش روی پشتبام رو با شین تجزیه و تحلیل کردم، و نشون میده که اون دروغ نمیگه.
توبیچی اوریگامی روحشم خبر نداره که یه سِره.
ولی چطور ممکنه...؟
شین، تو تونستی این دنیا رو تغییر بدی.
ولی فقط تو و کورومی دربارهی جهان اصلی مطلع هستین، درسته؟
آره.
برای کورومی که با قدرت خودش اینو به وجود آورده، پس خودش هم یه استثنائه.
و دربارهی وضعیت تو هم، اینکه هنوز اطلاعات دنیای اصلی رو داری،
دو شرط مورد نیازه.
تیر خوردن توسط یود بت کورومی، و...
...قدرتهای سِری که داخل یه نفر جریان داره.
با ترکیب این دو، خاطرات جهان اصلی ممکنه بازیابی بشه.
احتمالاً، اوریگامی توسط یود بت کورومی تیر خورده و به گذشته رفته.
به لطف تغییری که شیدو تو جهان ایجاد کرد، اون یه زندگیه آروم داشت.
و وقتی سر و کلهی فانتوم پیدا میشه و بهش قدرتهای سِری میده...
اون وقته که همه چی رو به یاد میاره.
گرچه، بخاطر یه نوع مکانیزم دفاع از خود، خاطرات به دو بخش تقسیم شده.
اساساً، یه اوریگامی وجود داره که زندگی آرومی داشته،
و دیگری شکارچی سِر، شیطانه.
به محض اینکه اوریگامی قدرتهای سِری حس میکنه،
کنترل ذهن و خاطراتش رو از دست میده...
...و اون به عنوان یه گونهی معکوس شده، بیدار میشه...
این نظریه اینجوری کار میکنه و بر اون استواره.
اگه اینجوریه، پس چه کاری از دستمون بر میاد؟
تا وقتی که اوریگامی یه سِره، فقط یه کاره که راتاتوسکر باید انجامش بده.
اونو عاشق خودم کنم.
درسته، و قدرتهای سِریـش رو مهر کنی.
باید اوریگامی رو راضی کنی باهات سر قرار بیاد.
--و اون موقعـست که میتونیم--
--آه... --و اون موقعـست که می میتونیم--
چیه، مشکلی داری؟
راستش، حقیقت اینه که...
هان؟! همین الانم بهش قول دادی که شنبه میبینیش؟!
داری میگی قبل از اینکه بفهمی سِره، مخش رو زدی؟!
عه، خب، میدونی...
نوشتن نامه و اینجور چیزا... کی همچین دخترِ، دخترونهای شدم؟
نگو که...این...؟
از طرف ایتسوکا کونه!
"ایتسوکا" "ایتسوکا شیدو" "شرمنده که یهویی دعوتــت کردم و ممنون بابت جواب شنبه ساعت یازده، جلوی آبشار مقابل ایستگاه چطوره؟
باید جواب بدم!
زمان و مکانش برام مناســ--
زیادی خودمونیه؟
" ایتسوکای عزیز، بادهای پاییزی که احساسات فصلی رو به همراه دارن.
" ایتسوکای عزیز، بادهای پاییزی که احساسات فصلی رو به همراه دارن. درحالی که ماه مانند تخممرغی در آسمان میدرخشه، تو چطور گذر میکنی"
درحالی که ماه مانند تخممرغی در آسمان میدرخشه، تو چطور گذر میکنی""
کدوم دختری همچین چیزی میگه؟!
بابت دعوت امروزت سپاسگزارم ایتسوکا کون.
ایتسوکا کون؟
مایه افتخاره.
از اونجایی که همکلاسی هستیم، میشه بیخیال رسمی حرف زدن بشیم؟
متوجه- منظورم اینه...
باشه.
خوبه، اینجوری بیشتر شبیه اوریگامی که میشناسم میشی، شرمنده، منظورم اینه...
هی با این اسم صدات میکنم چون اسم قشنگیه.
ممنونم، خوشحالم که والدینم این اسم رو برام انتخاب کردن.
اگه میخوای اینجوری منو صدا کنی، پس من با همون "اوریگامی" مشکلی ندارم.
تو هم میتونی منو شیدو صدا کنی.
و-وقتی بیشتر شناختمت.
خدای من، غیر قابل تحمله.
خب؟ برنامه امروزمون چیه؟
سوال خوبیه...
"1. به سینما برین و یه فیلم عاشقانه تماشا کنین. 2. باهاش به خرید برو و باهم خوش بگذرونین. 3.بیخیال کارای حوصله سر بر شو وبه یه هتل عشقبازی برین."
خیلی خب، همگی انتخاب کنین!
"...فیلم عاشقانه ....خوش گذرونی ...هتل عشقبازی"
هومــم، به نظر منم درسته.
دوست ندارم گزینهی 1 رو رد کنم ولی رفتن به جایی که نتونن باهم دیگه صحبت کنن یه اشتباهـه.
و اینکه گزینهی دوم انتخاب امنتر و زیرکانهتریه.
هیچ زن زندهای وجود نداره که از خرید بدش بیاد.
شیدو، ما آمادهایم. گزینهی دو--
یه لحظه صبر کن.
میخوام یه گزینه دیگه رو امتحان کنم.
سطح روانی ناپایداره!
توبیچی اوریگامی پریشانه!
معلومه که هست!
با خودت چند چندی شیدو؟! از اونجا خارج شو.
بـ-باشه.
شـ-شرمنده، از اینور.
آه، پس اونجا نبود...
فکر میکردم اوریگامی دیوونهی همچین چیزی باشه...
چی؟داری شوخی میکنی؟
بگذریم، با همون گزینهی 2 برو، دختره رو ببر به خرید.
باشه.
سطح خوشحالیش چطوره؟
خوشبختانه خیلی کم نشده.
در این مورد...
احساساتش داره نوسان میکنه، ولی خوشحالیش ممکنه افزایش پیدا کنه.
جدی هستی؟
برای خرید کجا میریم؟
اوم، بذار ببینم...
"1. از لباس فروشی براش یه دست لباس انتخاب کن. 2.با حیوانات داخل مغازه حیوانات بازی کن. 3. به داروخانهی مشکوک فروش داروهای افزایش میل جنسی و معجون عشق برو
همگی انتخاب کنن!
صبر کن، باید گزینهی سوم باشه.
هان؟!
چـ-چی داری بلغور میکنی؟
نمیتونی یه دختر رو تو قرار اول به همچین جایی ببری!
اوریگامی با اینجور چیزا بیشتر جوره، همونطور که کره بادم زمینی با ژله جوره، میفهمی؟
اوریگامی، از این طرف.
اوریگامی چطوره؟
شرمنده ایتسوکا کون.
من اصلاً نمیفهمم این مغازه برای چیه.
ا-اوه، واقعاً؟
عه؟
اوریگامی، تو...
هان؟
چــــی؟! چـ-چرا این وسایل تو دستمه؟!
من چه مرگم شده؟
چرا اونارو برداشتم؟
فکرشم نکن، تقصیره من بود که به همچین مغازهی عجیب و غریبی بردمت.
برای معذرت خواهی برات یه لباس میخرم. چی میخوای؟
چی؟ نه، نمیتونم اجازه--
اشکالی نداره.
در عوض، بذار اولین کسی که میبینه پوشیدیش، من باشم.
همین برای من کافیه.
ایستوکا کون، تو گریهی دخترا رو در میاری؟
ظاهراً انگار به این چیزا عادت داری.
اصـ-اصلاً اینجوری نیست!
پس گمونم باید پیشنهادت رو قبول کنم.
و حالا که قبول کردم باید لباسی انتخاب کنم که تو هم خوشت بیاد.
تو گریهی دخترا رو در میاری! قشنگ فهمیده چیکارهای!
یه خورده بهم امون بده باو.
نگفتم که چیزِ بدیه.
شین، اوریگامی رفت به اتاق پرو عقب مغازه.
چشم ازش بر ندار.
باشه.
اوریگامی!
چی شده اوریگامی؟!
من... دارم چیکار میکنم؟
شرمنده ولی دارم میام داخل!
لطفاً نیا، ایتسوکا کون!
ا-اوریگامی؟
چون فکر میکردی من ازش خوشم میاد، انتخابش کردی؟
نه! اشتباه برداشت نکن!
اصلاً یادم نمیاد این لباسهارو از رو قفسه برداشته باشم!
شرمنده، بازم...
بنا به دلایلی من امروز عحیب و غریب شدم.
نذار اذیتت کنه. اصلاً منو ناراحت نکرده.
باشه، ممنون.
شرمنده، ولی باید برم دستشویی.
باشه برو.
شرمنده که منتظرت گذاشتم.
ا-اوریگامی؟
اینـ-اینجور که فکر میکنی نیست!
قاشق از روی میز افتاده بود، و میخواستم برش دارم!
شرمنده!
چیزی نیست، سخت نگیر.
تو یه چشم به هم زدن خشکـش میکنم.
ا-اوریگامی؟!
!عه؟ چرا من...؟ نه! حرفمو باور کن، ایتسوکا کون
No comments yet. Be the first to leave one.