The first 200 lines.
... آنچه در "حلقه مخفي" گذشت
... عزيزم "كَسي" پيدا كردن اين به اين معنيه كه من رفتم
. و بابتش خيلي متاسفم
... نميخواستم اينطوري زندگي كني
. اما از سرنوشت نميشه به راحتي فرار كرد
. تو يه جادوگري ، از يه نژاد كاملا اصيل
. كامل كننده ي حلقه ششُمين نفره
. تو حلقه رو كامِل ميكني
. تو خون شيطانو داري ، جادوي سياه
. نميتوني كنترلش كُني
. با هم ميتونيم بفهميم قضيه چيه
! نكن
... ميخوام يه جادوگر واقعي باشم بجاي
. اين ورد خوندناي مسخره گروهي
. "لي لبِك"
ميتونم كمكي كنم؟
. تو اين طلسم كمك ميخوايم . ميدونم چي هستي
. تو يه جادوگري
. مامان بزرگ "كيت" ، اين دوستم "كسي بليك" ــه
. "دختر "اميليا
. بچه پدرتم هستي
! ميشناسيش
. تاريكي اونو فراگرفت
ميتونم جلوشو بگيرم؟
. يه طلسم هست چه طلسمي؟
. اقطي
درخت مرگ؟
. تو بايد بميري . نه
! از اينجا بيارم بيرون
چيكار كردي ، مادر؟
. اون دختر "جان بلك ول" ــه
. بايد ميفهميدم قدرت جادوئيش چقد قويه
! بذار ... بيام .. بيرون
. از وقتي بيدار شدم همينجا موندي كه موندي
. خُب ، ميدونم تو اين يه چيزي در مورد پدرم هست
... بعد از كار مادربزگت
. بايد هر چقدر ميتونم در موردش بفهمم
. به نظرم من كه ايده خوبي نيست
... شايد بايد هر چقدر ميتوني
. از جادوي سياه دور باشي
... جيك" گفت فهميدن اينكه از سرچشمه ش از كجاست"
. كمك ميكنه كه كنترلش كنم
. به نظرم تو هيچي چيزي به نصيحتاي "جيك" گوش نكن
. اون هنور بخشي از حلقه ست
. لازمش داريم
اگه هيچ وقت برنگرده چي؟
، مثل اون موقع قوي نيستيم
. اما هنوزم بهتره بي خيالش شيم
. جيك" شكارچي جادوگر بود"
، اگرم شروع كرد كه زير سوال ببره كارشو
. آخرش ، انتخابش اين بود كه با اونا بره
. شايد يخورده حواس پرتي چيز خوبي باشه
. دارم تدارك رقص زمستوني آتش و يخو ميبينم
توام مياي ، مگه نه؟
. آه ، آره
. فك كنم
. مشكلم اينجاست
، عاشق اين لباسم
. اما فقط ميتونيم قرمز يا سفيد بپوشيم
. باشه
ميخواي تغيير رنگو امتحان كني؟
با هم؟
. باشه . آخرشو بگير
. خيلي خب
. آه ، بيا سفيدو امتحان كنيم
نه؟ قرمز؟
. راست ميگي ، انتخاب خوبيه
. استفاده خوبيه از هداياي اجدادمون
. ميدونم ، درسته؟ خيلي خب
. كوك ، نخ و درز از آبي به قرمز تغيير كنين
. كوك ، نخ و درز از آبي به قرمز تغيير كنين
. كوك ، نخ و درز از آبي به قرمز تغيير كنين
. از آبي به قرمز تغيير كنين
. كار من بود
" حلقه مخفي " ' قسمت يازدهم : آتش/يخ '
. بابا چيه؟
. تازه ماهيارو تحويل گرفتم
. دارم ميريم . آدام" ، وايسا"
. بايد برم مدرسه
... آه ، داوطلب شدم برم مراسم رقص
. كمكم ميكني
آه
... ميدوني كه تو اين جشن رقص
از الكل ملكُل خبري نيست؟
، تو اين چند وقته لب نزدم
. چند هفته ست
. خُب ، اميدوارم همينجوري بموني
. نقشه اينه
. "آدام"
... "حرفي كه به "دايانا" در مورد تو و "كسي
، زدم نميتونم پس بگيرم
... اما قول ميدم
. كه هيچ وقت قصد آزارتو نداشتم
. ميدونم
... دايانا" ، اون ... اون فكر ميكنه"
. بايد با احساسم نسبت به "كَسي" روبه رو بشم
... تو به
كَسي" علاقه داري؟"
. آره
. همون اولين باري كه ديدمش فهميدم يه چيزي هست
... شايد بخاطر اينه كه اين ايده ي مسخره رو
. در مورد سرنوشت وسط آوردي
. شايد
. اما فك كنم فرقشونو ميدونستي
. كَسي" ، درموردش نگران نبودم"
. گاهي اوقات طلسم عمل نميكنه
. اما حالا بهونه ي خوبي براي خريد دارم
... آره ، اما داشتيم از جادوي حلقه استفاده ميكرديم
. كه يهو بعدش جادوي سياه وسط اومد
... چي ميشه اگه ديگه نتونم جادو كنم
بدون اينكه اتفاق بدي نيفته؟
. تو كه نميدوني
. ميتونه يه اتفاق بوده باشه
. اميدوارم همينطور باشه
. سلام
. سلام ، بچه ها
چطوري؟
... در واقع داشتم فك ميكردم
. يه مدرسه ي خوب و عادي ميخوام تا كارامو بكنم
تو رقص امشب كمك ميخواي؟
. آره . عالي ميشه
هولدن" چطوره؟"
. برگشته مدرسه
. خيلي دلم براش تنگ ميشه
. شوخي ميكني
. ميخواستم ازش درخواست رقص كنم
. ميخوام تكي برقصم
. منم همينطور . منم مثل شما
... هممون بايد با هم بريم
. يه شب دخترونه رو بيرون بسازيم
. يا يه شب دخترونه جدا از "فِي" ، اگه ميخواد بياد
. نميتونم تصورش كنم ، اما هستم
اون چيه؟
. احتمالا هيچي ... من ، اوم
. داخل ميبينمت
. هي چه خبر ، پسر؟
. اوه ، متاسفم
هنوز آويزون اوني؟
. و روزا دارن بهتر و بهتر ميشن
... فقط خواستم بهت بگم
. مقدمه چيني تا 3 تمومه
تو فكر ميكني برام مهمه ، چرا؟
... چون مامانت براي گروه
. دكور ثبت نام كرد
. خنده داره
. سلام . سلام
! ميبينم سرپائي
منظورت اينه بعد از اينكه تقريبا زنده به گور شدم؟
. آره ، همون
. پدرم كليد اين مسئله ست
. بايد بفهمم كي بوده
چطوري؟
خُب ، يه مدتي تو شهر زندگي ميكرده ، درسته؟
. اينجا مُرد
... بايد گواهي مرگي
، گزارش پليسي ... چيزي بالاخره . اين
. تازه شروعشه
. سوابق شهر
. درسته
براي شركتام ميخواي؟
. حتما
كمين كردي؟
. آره ، واقعا
. داشتم تو با اون دوست كوچولتو ديد ميزدم
... به نظر تو و "مليسا" تنها
جادوگراي نوجوون اين شهر نيستين ، همينطوره؟
چي داري ميگي؟
. اوم ميدوني ، دختر بلونده ، پسر آرومه و دختر طلائيه
. حلقه ي منتخب
. فك كنم افسون زده به مغزت
... منم فك كنم بعد اتصال حلقه
. قدرتاتو از دست دادي
... ديدي ؟ بهت گفتم كه
. ميتونم كمكت كنم
. بايد بري
... آخرين باري كه تو گاراژت بودم
. چند تا اسباب بازيتو شكوندم
. نميخوام اتفاقي براي ماشينت بيفته
گواهي تولد؟ جدي؟
. بعلاوه عكس ... ميتونم
، هر پرونده ي قديميو رو كنم
، اما همه ي اطلاعات شخصي ديجيتالي شدن
... و بدون مدركي كه ثابت كنه
... با چنين فردي نسبت داري
. نميتونم دسترسيشو بهت بدم
. خُب ، همينا كافيه
، آه ، اما تا زماني كه اينجائيم
. شايد بتوني در مورد چيز ديگه اي بهم كمك كني
. بابام صاحب رستوران قايقيه
. پائينتر از تفرجگاه غربي . حتما
. اونجارو ميشناسم
... همسايه هامون بخاطر انداختن
... يه درخت دارن سختگيري ميكنن
. بخاطر همين بابام خواست كه حريم شخصيو چك كنم
. تو اين ميتونم كمكت كنم
. يه دقيقه صبر كن
. عجله نكن
چيكار ميكني؟
. برو سراغ كامپيوتر . من حواسم هست
... هيچي نيست
No comments yet. Be the first to leave one.