The first 200 lines.
اندی، تویی؟
آره
من توی حمومم، یادم رفته موبایلمو بیارم (حوصلهم سررفته)
چند تا سؤال بیخودکی بپرس
:باشه، یه سؤال
همسر کیه که دلش نمیخواد باهات حرف بزنه
وقتی که توی حمومی؟
ولی فقط من و فکرهام اینجاییم
این جا مثل دههی 1980 شده
اندی؟
جدّی؟
کسی نیست؟
جالبه، وقتی که دارم تلویزیون میبینم همیشه میخوای باهام حرف بزنی
ولی میدونی من کجا مجبورم به کسی گوش بدم؟
باشگاه دریاسالاران (دیگه مجبور نیستم بهت گوش بدم)
وقتی داشتیم ازدواج میکردیم بهت گفتم دو تا قانون دارم
خب؟ خیانتی در کار نباشه و این که از حموم باهام حرف نزنی
و اگر هم خیانت کنی، خانومه هم قرار نیست خوشش بیاد
هی مامان؟
از اون جایی که امروز مدرسه نداریم
منو دوستامو برای خرید لباس بهاره میبری؟
منظورت اینه که اون جا پیادتون کنم؟
نه، باید شمارهی لباس ها رو بدونیم پس به نظر یه آدم سن بالا نیاز داریم
انگاری فقط چهار پنج ساعت وقت میگیره
خب، نمیتونم به دلیلی فکر کنم که بگم نه
بدبختانه
دیلان برای مراسم رقص میاد؟
نمیدونم، شبیه "ای" شده بود، من هم شبیه "آره" بودم
شبیه "اومم" شده بودیم، میدونی؟
کیف پارچهای
تو همیشه شبیه "چی؟" هستی، اون هم همیشه شبیه "چیه؟"ست
و ما هم شبیه "وَئو"ییم
آه، معذرت میخوام
میدونی اینا دارن چی میگن؟
منظورم اینه که تو به نظر نرمال میای
ولی شاید به خاطر اینه که هنوز حرف نزدی
آه کیت بابات داره باهام حرف میزنه، این شبیه ... میدونی؟
نخیر، این هم دقیقاً مثل بقیهست
باشه دخترا میبرمتون
مرسی مامان
کسی از شما دخیها میخواد یه ماست تیوبی رو
با یه شنوندهی خوب تقسیم کنه؟
تلاش خوبی بود تدی
میبینی چه جوری بهم نخ میدن؟
نمیتونم باور کنم که باید
تمام روزمو با اونا تو پاساژ بگذرونم
آره، باحال نیست
براشون پنج دلار میدی یه بیسکوئیت شور میخری ولی اونا فقط یه گاز میزنن
اونا حتّی توجّه ندارن که چهقدر طول میکشه تا یه بیسکوئیت شور به دست بیاد
آخرین باری که بردمشون، یه کلاه رو امتحانی گذاشتم رو سرم
و اونا سه ساعت راجع به این قضیه میخندیدن
ببین عسلم، اگه بتونم دخترها رو ببرم، میبرم
اِ، عالیه
همشون مال تو - چی؟ -
نه، نه، نه، نه
فقط داشتم سعی میکردم خوب باشم
اجازه بده چیزهایی رو بگم که واقعاً قصدشون رو ندارم
این طوری یه ازدواج، خوب پیش میره
اِ - این بیرون چه کار میکنی؟ -
خب، منتظر یه سکوت بین گفتگوتون بودم
بعد مثل گوش دادن به یه پادکست خوب، حرفاتون برام جالب شد
آدام هنوز میخواد به حرف زدن از توی حموم ادامه بده؟
آیا تدی عشق زندگیشو پیدا میکنه؟
...اومم
چرا این جایی؟
سر راه شرکت توقّف کردم
تا بهت بگم دان امروز نمیاد سر کار
باید مراقب نوهش پارکر باشه
آه، خواهش میکنم
این فقط آخرین زرنگ بازیشه تا از زیر کار در بره
باشه تو برو شرکت
یه قوری قهوه بذار دم بکشه من هم
به محض این که دان رو بیچاره کردم میام
نه، دان داره راستشو میگه
منظورم اینه که من میدونم پارکر پیششون میمونه
دان وقتی همسرش خونهست قرار نیست مراقب بچه باشه
خب این قراره چه معنیای بده؟
پارکر یه بچهست، مارسی یه زنه
خب این قراره چه معنیای بده؟
جواب نده، فقط شکست رو قبول کن
من میتونم جواب بدم چون
طرف خودم علم دارم
زنها برای مراقبت از بچهها طرّاحی شدن
شما اعضای بدن مخصوصی برای درست کردن غذا دارید
هیچی از من بیرون نمیاد که بتونه به کسی کمکی کنه
خب، از لحاظ فنی مردها میتونن شیر تولید کنن
من بیرون منتظر میمونم
چیزی که تو گفتی خیلی تبعیض جنسیگرایانه بود
تبعیض جنسی؟
بدن شما هر چیزی که یه بچه نیاز داره رو میتونه آماده کنه
شما برای بچهها مثل سوپرمارکتهای 7-یازده میمونید
و اگر با این قضیه مشکلی داری
مشکلت رو ببر پیش مادر طبیعت (استعاره)، یه زن
لول درسته؟
!تو شجاعترین مردی هستی که تا به حال شناختم
ترجمه: اشگان بیات Telegram ID: @arteshtar 1399/6/24
باشه، تو ماکارانی دوست نداری
این ماکارانی دوست نداره
باید اقرار کنم
باور نمیکردم که تو واقعاً مراقبشی
ولی میتونم بگم که حقیقت رو گفتم، چون مراقبتت خوب پیش نمیره (مراقبش نیستی)
هی پارکر
چرا نمیری اون جا تا برای مدّتی این جا نباشی؟
تو شبیه فرانکشتاینی
هر بار که میگه، دردم میاد
مارسی کجاست؟
مارسی دو روزه مسمومیّت از غذای فاسد داشته
برای همین من مراقب نوهم هستم
ممکنه که آدم خوبی از آب درنیاد
من هم دچار مشکلاتی شدم
همین تازه در بارهی فمنیسم با اندی بحث تمام عیار داشتم
میدونی چقدر سخته که فمنیسم رو برای یه زن توضیح بدی؟
آخ جون، سالاد مرغ، حالا داریم به جاهای خوب میرسیم
نه نه نه، بذار سر جاش، همین مارسی رو مریض کرده
خب، پس چرا نریختیش دور؟
این کار مارسیه، اون چیز میزا رو میذاره تو سطل آشغال
من هم آشغالی رو میبرم بیرون و توی مسیر وظیفهی خودم میمونم
نتیجهی شیرین من کجاست؟
مامان، بابا، مارسی مریضه، به خاطر من مواظب پارکر میشید؟
اوه، نه ما دیگه از این کارها نمیکنیم
ما فقط از باغ وحش دیدن میکنیم، به حیوونها رسیدگی نمیکنیم
بجنب بِو، دنده عقب بگیر
میدونی، اگه این قضیه این همه بامزه نبود به خاطرت احساس بدی میکردم
مارسی، پاشدی، پس حالت بهتره
حالا میتونی مواظب پارکر باشی
یه ذرّه بهترم
هنوز برای بهبودی به تمام آخر هفته نیاز دارم
اون چیه؟
دارم آشغالهام میبرم بیرون
من آشغال میبرم بیرون
باشه؟ عزیزم در مسیر وظیفهی خودت بمون
به هر حال، پارکر بهم گفت که سعی کردی بهش ماکارانی بخورونی
فقط حیوونها برای صبحونه ماکارانی میخورن
ببین
به نظرت مارسی هنوز مریض به نظر میاد؟
خب، رنگ و رخسارش که خوبه، عرق کرده هم نیست
و هنوز هم به احساسات من صدمه میزنه
من که میگم تو بهترین حالتشه
من هم فکر میکنم بهتره ولی داره سوءاستفاده میکنه
اوه، خب بیا قضیه رو بفهمیم
بیا آشغالهاشو بگردیم ببینیم چیا مصرف میکرده
همین طوری بنلادن رو گیر آوردن
یه بستهی خالی پفک شعلهور تند چیتوز
کسایی که مسمومیّت غذایی دارن، شعلهورِ تند هیچ چیزی رو نمیخورن
مرد، مارسی داره بازیت میده
و داشت سعی میکرد از شر مدرک جرم خلاص شه
نمیتونم باور کنم به خاطر این که
از زیر کمک کردن در بره، داره دروغ میگه
خب شاید داره سعی میکنه همون کاری رو که تو
برای مدّت 25 سال در حقش کردی، برات انجام میده
اوه، یه زن این جاست آیا این جایی تا مراقب یه بچه باشی؟
نه من اینجام تا مراقب مارسی باشم
بهم زنگ زد و گفت که چقدر مریضه
اوه، این یعنی این که تو باید دخترها رو
همین بعد از ظهر برای خرید ببری
چی؟ نه، مارسی حالش خوبه
ببین تو آشغالهاش چی پیدا کردم
چیتوز شعلهور تند
تو آشغالهای یه زن مریض رو گشتی؟
آره ... از کارِت وحشت زده شدم
خود آشغال باز بود
ببین، من از مارسی مراقبت میکنم، و تو هم میری پاساژ
دیدی چی شد؟
در بارهی چیتوز جوابی نداد
منو متهم کرد که دارم کار اشتباهی میکنم
بحث رو منحرف کرد
با جودوی کلامی بهم ضربه زد
نمیگیرم چرا میگی جودو
جودو مثل کاراتهست برای وقتی که اون قدرها عصبانی نیستی
تو واقعاً الان کلید کردی رو اون یه کلمه، نه؟
توجّه کن
تنها دلیلی که اندی اون کارو کرد
اینه که میدونه دیگه مارسی مریض نیست
که به این معنیه اون هم تو این قضیه همدسته
که به این معنیه هر دوتاشون یه زوج شعلهور تند دروغگو هستند
این چیزیه که وقتی داشت برای من رخ میداد تو فکر میکردی بامزهست
خب، الان داره برای من رخ میده
من نمیتونم تمام روز چند تا نوجوون رو دور پاساژ دنبال کنم
من تازه پنجاه سالم شده
هر دقیقهای که از عمرم مونده باارزشه
برو به همسرت بگو که میدونی داره تظاهر میکنه
راه نداره، آخرین باری که مارسی رو به تظاهر تو چیزی متهم کردم
تقریباً داشتم ماه عسلمون رو به فنا میدادم
خیله خب، گوش بده، گوش بده
ما میدونیم که اونا دارن چه کار میکنن، ولی فقط انکارش میکنن
و اونا کارشون تو استفاده از کلمات خوبه تا کاری کنن احساس بدی داشته باشی
"مثل "وحشت زده
اون یه کلمهی رسمی مهمه
خب، فقط یه حرکت مونده که بزنیم
راهی که پیش روته، میذاریم به همین کارشون ادامه بدن
نخیر
ما تو رو مسموم میکنیم
یا کاری که من گفتم رو انجام بدیم
به عنوان یه مرغ بد بهش فکر نکن
به عنوان مرغ آزادی بهش فکر کن
فقط یه قاشق بخور، یه ذرّه مریض میشی
نمیخوام
ارزشش رو داره
مارسی بلند میشه و از بچه مراقبت میکنه
اندی هم دیگه لازم نیست از مارسی مراقبت کنه
No comments yet. Be the first to leave one.