The first 200 lines.
من فرمانده لی سون شین از چوسان هستم
من متنئونگه هستم
شما اسبای خوب و مردای قوی دارین
که ازشون میتونین تو کارایی غیر از دزدیدن
یه زن بی گناه استفاده کنین
چی؟ - چطور جرات میکنی؟ -
با اینکه شما دزدای معروفی هستین. ولی دزدیدن یه انسان
یه جنایت غیر اخلاقیه
غیر اخلاقی؟
اخلاق توی جنگ؟
...ما به زمین کسی وارد نمیشیم. ولی اگه چیزی که یما میخواین جنگیدنه
ما میتونیم این کارو بکنیم. همینجا و همین حالا
اگرچه من مطمئنم میتونیم یه راه بهتر پیدا کنیم
باور دارم که میتونیم رابطمونو بهتر کنیم
چوسان با ما با حقارت رفتار کرده و بهمون تهمت غارتگری زده
یه زمان هایی مثل برادرمون بهتون اهمیت دادیم
دوست دارم یه راهی پیدا کنیم که دوباره برادر بشیم
گروگان مارو سالم برگردونید و ما بهتون
خدمات فراوان میدیم. چون شما از کمبود غذا رنج میبرین ما
وسایل کشاورزی میدیم و کشاورزان ماهری میفرستیم تا به مردمتون اموزش بدن
به علاوه، با پایگاه شمال ارتباط برقرار میکنم و براتون امکان
تجارت برده رو فراهم میکنم
ولی تموم این کارها فقط وقتی انجام میشه که
امنیت گروگان ما برامون روشن بشه
اولانگ
گوبدان
نه
همیوجا بمون. درست میشه
ما باهم از اینجا میریم
به توافق رسیدیم؟
من نمیتونم تنهایی تصمیم بگیرم. وقت میخوام
منتظر یه جواب عاقلانه ام
سردسته دشنا لی سون شین تقاضای صلح کرده؟
گفته دنبال راهیه که دوباره برادر بشیم؟
بله قربان
چقدر گستاخ. چی باعث شده فکر کنن از ما بالاترن؟
مذاکره، صلح، من هیچ کدوم این چیزا حالیم نیست
زودتر حمله کنیم
ساسونگا، مواظب حرف زدنت باش
چطور جرات میکنی در مقابل رئیس کل صداتو ببری بالا
لطفا گستاخی منو ببخشید
ولی من باهاش مخالف نیستم. مذاکره بیهوده است
...به ما کمک کنن و ما
این فکر خوبی نیست متنئونگه
قربان
جسارتش نشون میده آماده ی جنگه
ولی تو نیروی کافی نداری
مطمئنم نمیخوای کل قبیله رو به باد بدی
در ضمن ما در حال متحد کردن قبایلمون هستیم
بهتره گسترشات اونارو در نظر بگیریم
و در همون حین دفاع کنیم از خودمون
خیلی شانس اوردی
شانسی داریم؟
من نامه ای به پایگاه کیونگ خونگ فرستادم. افسر لی کمکمون میکنه
من میخوام برم پایگاه شمالی و دنبال زندانی جورچی ها بگردم
هرکاری میکنم تا شرایط پیشنهادمون فراهم شه
پس امیدوار باشین
چه موضوع اضطراریه؟
یکی از زنان چوسان توسط جورچی ها اسیر شده
میخوام یه نفرو پیدا کنم که با این زن معاوضه بشه
و میخوام اینو به دادگاه سلطنتی اطلاع بدم
که بتونیم علیه این خشونت مبارزه کنیم
فرمانده لی
بله قربان
چند وقته افسر نظامی هستی؟ حداقل ده سال. درسته؟
افسر لی
بله قربان
کیونگ هونگ باید خیلی ساکت باشه
نمیتونستین این مساله رو خودتون حل کنین؟
...مارو ببخشید زندانی های جورچی ها اینجا اسیر هستن پس
و فکر نکردین که چقدر چنین مساله ی پیش پا افتاده ای
میتونه اعلیحضرتو ناراحت کنه؟
مساله ی پیش پا افتاده؟ جون یه زن در خطره
فرمانده، اینجا مرزه. منطقه جنگیه که
هر روز خزاران جنگ اتفاق میوفته. مردن اینجا عادیه
سربازا جونشونو برای حفاظت از چی از دست میدن؟
کشور و مردم. درسته؟
این مساله ی پیش پا افتاده ای نیست. تلاش برای نجات یه زندگی
فرقی با تلاش برای نجات کشور نداره
و اگه نتونیم زندگیشو نجات میدونیم میدونی روحیه ی سربازا تغییر میکنه؟
بهنترین استراتژی اینه که بدون خونریزی پیروز بشیم
لطفا از اعلیحضرت بخواین که رابطه ی صلح
با قبیله ی جورچی ها برقرار کنیم
چنین چیزی اتفاق نمیوفته
چرا برای اعلیحضرت نگرانی بی مورد درست کنیم؟ یه راه دیگه پیدا کنید
فرمانده ارشد
نمیتونین یه زندانی پیدا کنین که ما معاوضه کنیم؟
...بسیار خب. اینجا در حال حاضر هیچ زندانی نداریم. پس
من به پایگاه های دیگه اطلاع میدم. ببینم چیکار میتونم بکنم
ممنونم قربان
میتونید برید
من یه درخواست دیگه هم دارم قربان
لطفا دستور بدین با زندانیان جورچی ها با خوبی رفتار کنن
چنین دستوری امکان پذیر نیست. اون قانون نظامیه
ولی این قانون داره نادیده گرفته میشه
اونا یه نفر از مارو اسیر کردن
اگه اونارو بکشیم یا تهدید کنیم اونا
خشمگین میشن
بسیار خب. من اقدامات لازم رو انجام میدم
ممنونم فرمانده ارشد
قربان میخواین افسران رو به جلسه دعوت کنم؟
نه فقط ببین کدومشون زندانی دارن
به بقیه کارا کاری نداشته باش
فرمانده لی خیلی با احتیاطه
عیبی نداره. کی چنین قانونی رو نمیدونه؟ مشکلی نداره
بله قربان
یک، دو خودتونو بکشین بالا
برو بالا تکون بخور
فقط همینو یاد گرفتین؟
این مرد درست بشو نیست. کی فکرشو میکرد اینکارو بکنه
بعد از اون اتفاقی که برای خواهرش افتاد
اون به فرمانده اعتماد داره
اره. فرمانده گفت اونو سالم بر میگردونه
پنج سکه.5 سکه شرط میبندم که اون بر نمیگرده
...من یه ساله اینجام و تاحالا ندیدم کسی سالم برگرده بعد اینکه
اینجوری دزدیده شد
دوپال، تو شرط نمیبندی؟
زود باش. شرط بندی کن
سه سکه
شماها چتونه. فرمانده گفت نجاتش میده
اون زیاد با اینجا آشنایی نداره ولی
منتظر باشید و ببینید. فرمانده زود درس میگیره
همه شرط بندی کنید
پس من 3 سکه شرط میبندم که بر میگرده
هرچی دوست داری
...جینبوک چطور تونستی
اونجوری که فکر میکنی نیست
چیکار میکنی؟ رو زندگی یه زن شرط میبندی؟
توی عوضی. چطور تونستی؟
ایلسو
بمیر
بمیر عوضی. بمیر
تو از حیوون هم پست تری
اونجا چه خبره؟
کافیه
نه. من اول این عوضیو میکشم بعد خودمو
همین الان بلند شو
برگرد اینجا عوضی. میکشمت
برگرد اینجا
کافیه
نه. نمیتونم. میدونین اون عوضی داشت چیکار میکرد؟
اون داشت شرط بندی میکرد. داشت روی زندگی گوبدان شرط بندی میکرد
چطور میتونه با زندگی یه نفر همچین کاری بکنه؟
ایلسو
ولم کنین. اگه نذارین اونو بکشم خودمو میکشم
حقیقت داره؟
فرمانده
ازت سوال پرسیدم
ببخشید. من سزاواز مجازاتم
فرمانده
منم شرکت میکنم
حاضرم هرچیزی شرط ببندم که اون زنده بر میگرده
ادامه بدین. شرط ببندین
قربان
گوبدان
فرمانده.
یه نوشیدنی با من میل کنین قربان
قربان
نمیبینی مشغولم؟
مطمئنم برای نوشدنی وقت دارین
تو خیلی پاکی
فکر میکنی چون فرمانده دوست داره دنیا مال توعه؟
میتونین اینو بگین
من یکم درک میکنم درد حسی که
عزیزتون در خطر مرگه
کی میدونه وقتی خیلی فقیر بودیم یه عالمه بچه داشتیم
قبل از اینکه بیام اینجا طاعون همه شهرمو گرفت
کوچولوهام داشتن تو تب میسوختن
ولی کار ازم بر نمیومد
...هیچ کاری نمیتونستم براشون بکنم جز اینکه
ببینم از درون و بیرون دارن نابود میشن
سه تا از بچه هامو واسه بیماری از دست دادم
دلم میخواست میتونستم براشون بمیرم
ولی حتی مرگ هم به اختیار خودمون نیست
همه چیو فراموش کنین و یه نوشیدنی بخورین
ایمان داشته باشین. اون بر میگرده
بیاین. فنجونتونو بیارین
قربان
قربان. فرمانده
چی شده؟
اون برگشت. فرمانده برگشت
حقیقت داره؟
بله. فرمانده ارشد به زودی یکی از زندانیای جوچی هارو برامون میفرسته
که بتونیم با گوبدان معاوضه کنیم
فرمانده
من نالبال رو فرستادم به رئیس جورچیا اطلاع بده پس نگران نباش
ممنونم قربان. ممنونم
به خاطر گوبدان بود؟
چی؟
به خاطر گوبدان بود که از کار با تیر و کمان اومدی شمشیر؟
برگرد به تیر و کمان
نه من همچین انگیزه هایی ندارم
همیشه دوس داشتم با شمشیر کار کنم
من پاهای سریعی دارم و برای شمشیرزنی انتخاب شدم
این دستوره و دوباره تکرار نمیکنم
تو کماندار بهتری هستی. همیشه اینو میدونستم
ولی فرمانده
نمیتونم توی بخش خودم قبولت کنم ولی به عنوان شوهر خواهرم چرا
فرمانده
وقتی گوبدان برگرده و تو وظیفتو انجام بدی میتونی باهاش ازدواج کنی
No comments yet. Be the first to leave one.