The first 152 lines.
سالها چه زود میگذرند.
همین دیروز بود که توی مدرسه کلیسا بچه بودید.
حالا هم که برای ازدواج سر از پا نمیشناسید.
کاغذت همراهته، بوئنا؟ - بله، پدر.
عالیه. میبینم که دن دیگو هم موافقه.
نامهت چی، رومالدو؟
خب، پسرم؟
همراهم نیست، پدر.
فکر کردم شاید الان میتونید ما رو عقد کنید و بعداً...
پسرم، قانون رو میدونی.
قبل از اینکه خدمتکارهای قراردادی بتونن ازدواج کنن،
باید اجازه کتبی از اربابشون بگیرن.
نامه سینیور یُربا رو برام بیار
و من با کمال میل مراسم رو برگزار میکنم.
هوپ! هوپ! هوپ! هوپ!
هوپ! به چپ! هوپ!
هوپ! هوپ!
هوپ! هوپ! هوپ!
رومالدو، چی شده؟ - هیچی.
خب، پس چطور یادت رفت نامه سینیور یُربا رو بیاری؟
یادم نرفت، اون بهم ندادش.
گفت باید صبر کنم و دوره قراردادم رو تموم کنم قبل از اینکه ازدواج کنم.
اوه، این یعنی دو سال دیگه!
این برای صبر کردن خیلی طولانیه. من صبر نمیکنم.
رومالدو، اگه سینیور یُربا بهت اجازه نداد، پس تو...
پس حتماً فرار کردی.
بله.
آه، سینیور یُربا.
گروهبان، برات کار دارم.
یکی از سرخپوستهای من فرار کرده.
یعنی، یه فراری؟ اونو پس میخوام.
اسم او چیه، سینیور؟
تو خوب میشناسیش. رومالدو. - رومالدو؟
دن توماس، باورم نمیشه که رومالدو براتون دردسری ایجاد کنه.
بهش گفتم نمیتونه با خدمتکار دخترِ دلا وگا ازدواج کنه،
پس فرار کرده.
رومالدو و بوئنا؟ اونا میخوان ازدواج کنن؟
ممکن به نظر نمیرسه.
یادمه قدشون همینقدر بود.
میتونیم از خاطرهگوییهای شما بگذریم، گروهبان.
رومالدو قراردادش با من رو شکسته.
پس اگه درخواست زیادی از نظامیان لسآنجلس نیست...
البته که نه، دن توماس.
فوراً یه گروه جستجو میفرستم.
برو دنبالش بگرد، لازارو. من توی میخانه هستم.
بله، سینیور.
بیا! نه، رومالدو!
اینطوری قایم شدن اشتباهه. بذار دن دیگو کمکمون کنه.
دن توماس هرگز بهش گوش نمیده.
اگه الان منو بگیرن میدونم لازارو چیکار میکنه.
من بعداً پشت مهمانخانه تو رو میبینم.
اینجایی، رومالدو! کدوم شیطون رفته تو جلدت؟
دن توماس همه جا دنبالته. حالا، با من بیا.
بدو، بوئنا! بدو!
حالا، همونجا وایسا.
رومالدو! برگرد اینجا! رومالدو!
اوه، روز بخیر، گروهبان.
روز بخیر، دن دیگو. و تو هم، کوچولو.
مشکلی هست؟
بله، دن دیگو. همه چیز اشتباهه.
چیزی که اذیتم میکنه، اتفاقی که افتاده نیست، بلکه چیزیه که ممکنه بیفته.
متوجه منظورم هستید، دن دیگو؟ - راستش رو بخواید، گروهبان، الان دیگه گیج شدم.
به هر حال، بعداً در موردش حرف میزنیم.
من و برناردو تو کلیسا کار داریم.
اوه، ببخشید، دن دیگو، اما، خب، چه کاری؟
بوئنا رو یادتونه؟ اون دختره تو عمارت ما؟
داره ازدواج میکنه.
نه، دن دیگو، ازدواج نمیکنه. - منظورتون چیه؟
بهتون میگم، دن دیگو، اما مطمئنم خوشتون نمیاد.
شاید بهتره اول پدر روحانی رو ببینیم.
بهت گفتم که هرگز با رومالدو ازدواج نمیکنی.
ولی تو گوش نمیکردی. داری بهم آسیب میزنی، ولم کن!
چرا؟
که برگردی پیش رومالدوی عزیزت؟
بوئنا، به حرفم گوش کن. من یه مقدار پول پسانداز کردم.
اگه بذاری میتونم خیلی برات خوب باشم. - از من دور شو!
به من دست نزن. - با من بیا.
سینیور یُربا میخواد تو رو ببینه. - نه! نه!
ولم کن!
ولم کن!
ولم کن!
نه! تو حق نداری، لازارو!
سینیور یُربا!
نه، نه! نه، نه! نه!
ولش کن، واکرو. - دن دیگو!
بهت گفتم ولش کنی.
فکر میکنم این همون دختره.
قصد فضولی توی کارهاتون رو نداشتم، دن توماس.
اما چه اعتراضی به ازدواج خدمتکارتون با بوئنا دارید؟
من حامی رومالدو در مدرسه کلیسا بودم.
بعدش شد کارگر قراردادی من، برای سه سال.
خانواده منم همینطور ضامن بوئنا شدن و هیچوقت دلیلی برای شکایت نداشتیم.
منم نداشتم، تا الان.
من به بخش خودم از قرارداد عمل کردم. همین انتظار رو از رومالدو هم داشتم.
ولی این چه ربطی به موضوع ما داره؟
از کی تا حالا ازدواج کردن یه کارگر قراردادی، نقض قرارداد حساب میشه؟
خب، البته با اجازه شما. ولی من که اجازه ندادم.
حالا هم فهمیدم که برنامهشون اینه برن تو کلیسا ازدواج کنن.
و بعدشم فرار کنن برن تو تپهها پیش قوم خودشون.
اوه، این درست نیست! به خدا قسم، راست نیست.
دون توماس، شما بوئنا رو به خوبی من نمیشناسید.
حالا، اگه اون میگه اینطور نیست، من بهتون قول میدم که واقعاً اینطور نیست.
دیگو، چرا ما اینجا اینطوری ایستادیم و راجع به همچین مسئلهای حرف میزنیم؟
بذار دختره بره. من با خدمتکارا بحث نمیکنم.
برو خونه، بوئنا.
اجازه بدید یه سوال بپرسم. بله.
از کجا به این فکر افتادید که بوئنا و رومالدو میخوان فرار کنن؟
یعنی، یه فکر محالیه.
فکر نمیکنم مهم باشه که من این ایده رو از کجا آوردم.
حالا دیگو، با من میای به میخانه؟
مطمئنم موضوعات دلنشینتری برای گفتگو هست.
ممنون، نه. اما در حال حاضر میخوام خدمتکارم، برناردو رو پیدا کنم.
با اجازه؟
رومالدو، هر دو مون برای این بازیها خیلی پیر شدیم.
من بازی نمیکنم، دون دیگو.
پس قصد داشتی منو بکشی، آره؟
اوه نه، دون دیگو. من قصد نداشتم شما رو بکشم.
میشه لطفاً چاقوم رو بدید؟ برام خیلی باارزشه.
از پدربزرگم به ارث رسیده.
پس باید با شرافت و غرور ازش استفاده کنی.
رومالدو! صبر کن!
کسی رو دیدی، دون دیگو؟
اوه، لطفاً، دون دیگو. من هدف خیلی خوبی هستم.
هزار معذرت، گروهبان.
اون چاقو، دون دیگو، از کجا آوردیش؟
مال رومالدوعه. آره، فکرشم میکردم.
پس دیدیش، آره؟
آه، خیلی کوتاه. ولی همونطور که میبینید، گروهبان، فرار کرد.
اوه، فکر میکنید ممکنه هنوز تو این قسمت شهر باشه؟
میرم چند تا نیزهدار میارم و ما محاصره میکنیم...
...کل منطقه رو تا مطمئن بشیم فرار نکنه.
گروهبان، میدونید...
فکر میکنم بهترین کاری که رومالدو میتونست بکنه...
...این بود که داوطلبانه خودش رو تسلیم کنه، برگرده پیش دون توماس.
و از روی شرافت به تعهدش عمل کنه.
لطفاً، دون دیگو، لازم نیست اینقدر بلند حرف بزنید.
من درست همینجا کنار شما ایستادم.
گروهبان، من و شما باید بشینیم...
...و کامل راجع به این موضوع حرف بزنیم. آه...
تو میخانه، آره؟
اگه وقت داشته باشید؟ اگه من وقت داشته باشم؟
دون دیگو، البته که وقت دارم. متشکرم.
نمیخوام بهتون صدمه بزنم، دون دیگو.
ولی من اومدم بوئنا رو ببرم.
کجاست؟
فکر میکنی میتونی مشکلاتت رو با این حل کنی؟
کجاست، دون دیگو؟ الان میخوامش!
رومالدو، باید از دون توماس به خاطر تحصیلاتت ممنون باشی.
قبول کردی که جبران کنی. حالا باید دِینت رو ادا کنی.
من اینجا نیومدم که درس اخلاق بشنوم. برای آخرین بار، بوئنا کجاست؟
نمیفهمی من دوستتم؟
ببین، اگه تو و بوئنا الان فرار کنید...
No comments yet. Be the first to leave one.