The first 200 lines.
Provided To You By ShamimB امیدوارم از تماشای این مستند لذت ببرید
به مدت 23 سال ستمگر سادیستی
صدام حسین بر عراق حکومت می کند
با تحقیر کامل
بشریت
ما با تجسم دوباره ی هیتلر
توتالیتاریسم
و وحشیگری برهنه و بی سابقه
سروکار داریم
بی رحمی او حد و مرزی نمی شناسد. آنچه
برای من و شما درست و غلط است
حتی یک فکر آگاهانه در ذهن صدام
حسین نیست
این داستان این است که چگونه جاه طلبی دیوانه وار
یک اوباش خیابانی شرور را
به خشونت بارترین دیکتاتور
خاورمیانه
تبدیل می کند. می دانست که قرار است
اعدام شوند و او نشسته
لبخندی زد و سیگار خود را کشید او
لذت می برد. و چگونه تلاش خونین او
برای تسلط بر جهان عرب
به پایان تحقیرآمیز
خود رسید هنگامی که او را چمبره زده در گودالی یافتند
تکامل شر
آگوست 1990 بغداد، عراق
تا دوم آگوست 1990، رژیم منحصربهفرد
سادیستی صدام حسین
عراق را برای بیش از یک دهه به وحشت انداخته است
اما خودبزرگ پنداری او زمانی به اوج خود
می رسد
که او ارتش یک میلیون نفری خود را
برای حمله به همسایه کوچک عرب خود به
کویت می فرستد. حمله صدام به کویت شاید
بزرگ ترین اشتباه محاسباتی او بود
او فکر نمی کرد که ایالات متحده
قرار است واکنش نظامی نشان دهد
در گذشته، غرب به او اجازه داده بود
که از شر بدتر از این ها خلاص شود
اما این تصمیم نمایانگر آغازِ
پایان
یک عمر ظلم و شرارت است
که کمی بیش از نیم قرن قبل از آن
شروع شده بود
زمستان 1937
داستان در روستای العوجاء
در پنج مایلی شهر تکریت عراق
آغاز می شود
بدون برق، بدون جاده آسفالته، خانه های خشتی
به گفته مادرش اینجاست که
رئیس جمهور دیکتاتور آینده
عراق
صدام حسین شروع به کشتن مردم می کند
حتی قبل از اینکه به دنیا بیاید
فقط چند ماه قبل از تولد او
پدر و برادر بزرگتر صدام فوت کردند
مادر صدام گفت
که او شیطان را در شکم خود حمل می کرد و
اینکه او
تمام مردان خانواده
پدرش
و برادر بزرگترش را کشت تا
تنها مرد خانواده باشد
مادر صدام می خواست در واقع جنین
صدام را قبل از تولد او بکشد
علیرغم میل مادرش، او در 28 آوریل 1937 به دنیا آمده است
و نام مناسبی برای او گذاشته شد
صدام یعنی "کسی که مقابله می کند" نامی
که او به او داده بود برای او
بسیار عالی بود زیرا او مردی بود که
با مردم مقابله می کرد
چپ ،راست و مرکز طرد شده از طرف
مادرش
صدام به نزد دایی اش خیرالله طلفاح
فرستاده می شود
این مساله تأثیر بسیار عمیقی بر
شخصیت او گذاشت
که او هرگز نمی توانست روی هیچ کس به جز
روی خودش حساب کند
دایی او یک هوادار نازی بود که
بعداً فلسفه های سیاسی خودرا
در جزوه ای به نام "سه دسته ای که
خدا نباید می آفرید" بیان می کند
ایرانیان، یهودیان و مگس ها
خیرالله طلفاح تا مغز استخوان یهودستیز بود
این بسیار یادآور گوبلزهای
تبلیغات نازی است
بنابراین من می گویم اگر
تاریخچه قبل از تولد او
را که آسیب زا است، با تاریخچه دوران کودکی او
را که ناخوشایند است ترکیب کنید، می توانم ببینم
چنین مردی چگونه بزرگ می شود
درحالیکه، کشور نفتخیز او که مدتها
تحت تسلط امپراتوری بریتانیا بود
با آشفتگیهای خود دست و پنجه نرم میکند
و در سال 1958 ژنرال عبدالکریم قاسم
یک کودتای نظامی را رهبری میکند تا سلطنت
دست نشانده عراق را
سرنگون و بریتانیا را سریعاً بیرون کند
رژیم قاسم گرفتار جنگ
قدرت و تبار است
صدام با پیوستن به حزب بعث
یک جنبش ملی گرای سکولار رادیکال
یک سال قبل
مشتاقانه از اهداف خود برای تصرف
کشور حمایت می کند
او به حزب بعث پیوست زیرا این حزب
فعال ترین حزب سیاسی
عراق
در دهه 1950 بود برنامه های آنها شامل
ترور ژنرال قاسم است
و یک اراذل خیابانی جوان به نام
صدام حسین وجود دارد
که فکر می کنند دقیقا مرد مناسب برای این کار است
هفتم اکتبر 1959 بغداد، عراق
علیرغم اینکه این جوان 22 ساله
از اعضای بسیار پایین حزب بعث است، شهرت او به خاطر
لذت بردن
از خشونت باعث شده است تا جایی در تیم
ضربت پیدا کند
آنها می دانستند که او می داند که با
تفنگ چه کند
صدام دو دسته در دو طرف جاده
اینطوری مرتب کرد
و قاسم با جیپش اینجا رانندگی می کرد
اینطوری
البته اگر از هر دو طرف شلیک کنید
شانس بیشتری برای ضربه زدن به
جیپ دارید
تا اینکه فقط یک طرف به آنها شلیک کنید
دو جوخه شروع به تیراندازی به سمت
یکدیگر کردند
همه آنها مطمئن بودند که قاسم در این
درگیری کشته شده است صدام مورد اصابت گلوله
یکی از هم رزمانش قرار می گیرد اما
موفق می شود از صحنه فرار کند. آنها به
جایی رفتند که قرار بود ماشین فرار
منتظر آنها باشد
آنها متوجه شدند که راننده ماشین فرار
در ماشین فرار نیست
او در کافی شاپی همان نزدیکی نشسته و
تخته نرد بازی می کند
مسخره بازی واقعی بود این تقلید از
اقدام به سوء قصد بود
ژنرال قاسم زنده ماند
به نظر می رسد زندگی حرفه ای صدام در
حزب بعث با شکست تمام شده است پیش از
آنکه حتی شروع شود
یک مرد تحت تقیب او فرار می کند
چهار سال بعد، جایی که او به طرز شگفت انگیزی
شکست خورد
بعثی های دیگر موفق شدند
در سال 1963 ژنرال قاسم عزل و اعدام شد
صدام از تبعید به خانه برمی گردد و به دنبال
مناصب سیاسی است
اما او اراذل و اوباش دیده می شود و هیچ کس
به او به عنوان یک رهبر فکر نمی کند
بنابراین فقط به او پیشنهاد شده است که یک نقش کوچک
با دهقانان عراقی کار کند
صدام خیلی جاه طلب بود
اما یک چیز را می دانست، که حزب
بسیار سلسله مراتبی است او مرد بسیار
جوانی بود
و بقیه افراد مسن تر و با
سابقه عضویت بیشتر در
حزب بودند
بنابراین فکر می کنم او مساله را درک می کرد
سپس در ژوئیه 1968 شانس او تغییر کرد his
یکی از بستگان دور او
و عضو ارشد حزب بعث، ژنرال
احمد حسن البکر
قدرت خود را در کودتا می بیند صدام از
البکر پیروی می کرد و البکر نسبت به
نگاه محبت آمیزی داشت تقریبا مانند پسرش
البکر باید یک رئیس
سرویس امنیتی منصوب کند برای محافظت از
رژیم
جدید خود در برابر کودتاها همکارانش
مسن تر، تحصیلات بسیار بهتر
دوره عضویت طولانی تر احساس می کردند
که دون شأن آنهاست
که ناخن و دندان بکشند
از سوی دیگر، صدام جوان
دارای ویژگی هایی است که او را
از قبول کردن آن بسیار خوشحال می کند نقش سادیسم یکی از
ویژگی های اصلی شخصیت او بود
صدام حسین احتمالا سادیست تر از
هیتلر بود
و این به معنای لذت بردن از
درد یا رنج دیگران است
و سرگرم شدن از درد و رنج
دیگران
البکر نمی داند که او دقیقابه یک
مرد پریشان و بیمار جواز رایگان
ساخت
یک دستگاه ترور کامل را داده است
سازمانی که
در نهایت برای به دست گرفتن
قدرت کامل صدام حیاتی است
او همه افراد را از قبیله خود به خدمت گرفت
No comments yet. Be the first to leave one.