The first 124 lines.
تـرجـمـه از : مـرتـضـی Morteza_Lkz
خیلی خب، اگه همینطور باهم به جلو پیش بریم،
باردارشدن طی چند ماه کاملا شدنیه
اما اگه میخواید خیلی سریع بچهدار بشین،
شاید فکر خوبی باشه که به گزینههامون
نگاهی بندازین
خیلی خب
من کاتالوگها رو دارم اونا رو نگاه میکنم
آره. باهم صحبت میکنیم و پیشتون برمیگردیم
- خیلی خوبه - ممنون
- خواهش، مواظب خودتون باشین - خیلی متشکر
خداحافظ
فکر کردم خبر خوبی باشه، نه؟
اون گفت رحمم "بهسرعت رو به وخامته"
نگفت "بهسرعت"
هرچی
به هر صورت، چه تلقیح داخل رحمی چه لقاح خارج رحمی باشه،
اصلا هرچی باشه، بهنظر اون میتونیم بچهدار بشیم
آره، ولی من کسیام که اون تو
- داره سوزنسوزن میشه - آره، و کاش میتونستم
بعضی سختیهاشو از رو دوشت بردارم، اما...
- خبر خوبیه - آره، درسته، فقط...
الان مدرسهم دیر شده، و
میشه بعدا دربارهش حرف بزنیم؟
- باشه - باشه
- آره - فعلا
- روز خوبی داشته باشی - تو هم همینطور
خانم ویلسون،
نه، گوش کن
دیروز اصلا کار درستی نبود
میفهمم. نه جدی میگم منم میخواستم
- همینو بهت بگم - یه معلم خصوصی جدید برات گیر میارم
- من معلم خصوصی جدید نمیخوام - مشکل من نیست
- باشه ببین، معذرت میخوام - نه، نه، نه، اگه کسی...
اگه کسی بفهمه دیروز چیکار کردی
زندگیم نابود میشه
من به هیچکس نگفتم
ببین، قرار نیست بگم
درک میکنم ببین، متأسفم
من نباید بوست میکردم
کاملا متوجهم تقصیر من بود
و دیگه تکرار نمیشه
- خوبه - خیلی خب. خب، خوبه
- بازم معلم خصوصیم هستی دیگه؟ - نه
نه، شرمنده. نه
کلیر
خانم ویلسون
من نمیتونم هزینهی کلاسایی که بقیه برمیدارن رو بدم
لطفا؟
- باشه، خب - ازت خواهش میکنم
- کمکم میکنی؟ - گوش کن، اگه قبول کنم
- اونوقت باید بهم قول بدی - قول میدم
قول میدم
- باشه - خیلی خب
خب پس
پس، شنبه قبل از مراسم بازگشت به خانه
ممنون
- هی - چی؟
بین تو و جاش چی شده؟
هیچی، اون فقط...
فقط یهکم عصبانیه که خواهرش رو
برای جشن بازگشت به خانه میبرم
تو کیو میبری؟
نمیدونم
رفیق، امروز پنجشنبهست
مراسم رقص شنبهست گزینههات محدودن
فکر نکنم بیام
- چی؟ نه، نه - آره
نه رفیق، بیخیال ما سال آخری هستیم
- نه - نه، اینکارو باهام نکن
میدونی، ما فرصتای زیادی
برای اشتباه کردن و از این چیزا نداریم
تازه برای بعد مهمونی هم چندتا سوئیت هتل گرفتم
مدو با تو میاد دیگه، نه؟
آره
فقط باید یه هفته نادیدش میگرفتم
ناامیدکنندهست که چقدر جواب میده
نه، مردم فقط چیزیو میخوان که نمیتونن داشته باشن
طبیعتِ انسانه
چرا الیسون رو نمیبری خب، رفیق؟
هردومون فکر کردیم بالأخره دوباره قراره باهم باشین
نه
نه، نه، نه، خواهشاً
رفیق، نمیتونم یه سال دیگه حرفای سیاسی الیسون رو تحمل کنم
فهمیدیم، فمنیستی مراقب باشین
خیلی خب، حس میکنم اصلا کمکی نکردیم
بدجور درگیرم
کاری بهجز کمک نکردم، بیشتر از این نمیتونم
باشه، خب، من برم
نمیدونم، این نوارها رو مرتب کنم
چه کار شریفی
آره نه، درست میگی
داشتم فکر میکردم برای رقص نیام
مگه اینکه الیسون لطف کنه،
و باهام بیاد
وای خدای من، اریک
خیلی خب، برگردم سراغ این
- اونو میدی بهم؟ - حتما
وایسا، پس...
این یعنی بله؟ یا...
آره
شماها چیکار میکنین؟ از سیاست حرف میزنین؟
چه خبر؟
چه خبرا؟
برای رقص یکی رو پیدا کردم
شوخی نکن
- کاملا جدیه - آره
خانم تو فروشگاه گفت بیشترش از میوهس،
شراب خوشطعمیه
- خیلی گازداره - عالیه
- به سلامتی - عزیزم
به سلامتی
اصلا به حرفایی که دکتر صبحی گفت فکر کردی؟
میشه یه وقت دیگه دربارهش حرف بزنیم؟
آره، حتما. فکر کردم قراره امشب راجع بهش حرف بزنیم
تازه توی وستربروک شروع به کار کردم
واقعا دلم نمیخواد الان پر از هورمون بشم
آره، میفهمم
باشه، فقط میخوام همین یه چیزو بگم
هروقت آماده بودی، عملیش میکنیم
واقعا فقط میخوام باهات تشکیل خانواده بدم
باشه
هرگز
ولی همینطور بهت آبجو میدم
No comments yet. Be the first to leave one.