The first 200 lines.
!خدایا متاسفم
شخص مورد نظرم نسبت به ،دفعه قبل تغییر کرده
.بنابراین اومدم تا درخواست تازه ای ازت بکنم
... شاید شانش زیادی نداشته باشم، ولی
!انگار بین این دوتا اتفاق خفنی افتاده
.ولی بازم تمام تلاشم رو میکنم
!پس روت حساب میکنم
.بی فایدهـست
هر کاری میکنم اون صحنه .از یادم نمیره
،اگه چیز خاصی بین تو و آکاری چان نیست
.... میتونی بخشی از
وجودت رو بهم نشون بدی
!که اون ازش خبر نداره؟
!چرا این کارو انجام دادم؟
خدا رو شکر که این اتفاق ابتدای .تعطیلات تابستانی افتاد
.خودم میدونم. حسابی وحشت کردم
.این اولین بوسه ام محسوب میشه
!ولی برا تو اینطور نیست، مگه نه؟
... ام ... خب، راستش
... جیرو کون درست قبل از بوسیدنم توی اتاق پرستاری
... دلم نمیخواست بدونم
.ولی همه چی کاملاً واضح بود
آکاری چان همسر جیرو کون ـه
.و من فقط دوست دوران بچگی هاشم
.اصلاً از این وضعیت خوشم نمیاد .انگار جوری که دارم بهش خیانت میکنم
... جیرو کون
،وقتی که منو میبوسیدی !چه حسی داشتی؟
... من
... جیرو کون
سطح "دوست داشتن" چقدر باید باشد !که آن را "عشق" نامید؟
خجالتی بودن جرمه
،ذکاوت یا توهمات وحشیانه، زودباش یکیش رو انتخاب کن
از آسمون صاف داره نم نم بارون میباره
تا جایی که بشه تصور کرد
قلب دخترها ناپایدار، ملایم و رام نشدنی ـه
مثل صدای ناقوس در روز طوفانی
سطح "دوست داشتن" چقدر باید باشد !که آن را "عشق" نامید؟
منو محکم در آغوش بگیر تا خوابم ببره
بعدش مثل داستانهای افسانه ای
بوسه ای بهم بده که سکوت انتظاری نمایش رو بشکنه
این بلاتکلیفی رو هم در آغوش بگیر
،قلبم شکسته و صدمه دیده
و با شادی و هیجان ناگهانی بصورت غیر قابل پیشبینی به تپش میفته
!این عشق حقیقیست !پس مرا محکم در آغوش بگیر
شجاع باش، عزیزم
همیشه همه چی بر وفق مرادمان نخواهد بود
همیشه همه چی بر وفق مرادمان نخواهد بود
یه بار دیگه بخند و دوباره زنگ را بزن
لطفاً مراقب قدمهایم باش، عزیزم
لطفاً متوجه عشق خالص و معصومانه ام شو
!لعنتی، حالا باید چیکار کنم؟
... حالا که اینطوره
کلاریس
m 0 0 l 780 0 l 780 168 l 0 168
.فقط یه راه حل داری
!اینو بگیر
!ها؟! اون دیگه چیه؟
کلاریس
m 0 0 l 780 0 l 780 168 l 0 168
.متاسفم
!چی؟
m 0 0 l 840 0 l 840 168 l 0 168
.کلاریس قهرمان رو بوسید
!متاسفم
حتی با وجود اینکه بزرگ شدیم، دوست دوران کودکیت !بودن برای با هم موندن کافی نیست؟
.دوباره که اون صحنه داره یادم میاد
... اون روز شیوری منو بوسید
.و اصلاً حس بدی نسبت بهش نداشت
،راستش، اون لحظه حس کردم ،این تنها فرصتی که بهم رو کرده
عشق اولی که نصفه و نیمه ولش کرده .بودم دوباره داره شکوفا میشه
!ولی یکم بعدش، شیوری مکرر ازم عذرخواهی کرد
.و بعدش گفت بیا برگردیم
!اون در موردم چه فکری میکرد؟
چرا بلافاصله بعد بوسیدن !ازم عذرخواهی کرد؟
... معمولاً بعد این جور چیزا
طرفین عاشق هم میشن به همدیگه اعتراف میکنن .و بعدش دست در دست یکدیگه سرقرار میرن
!یا من دارم اشتباه میکنم؟
اصلاً منظورش از اینکه "دوست دوران کودکی !بودن برای با هم موندن کافی نیست؟"، چی بود؟
!حالا باید چیکار کنم؟
،اگه امتیاز تجربه بیشتری داشتم ... احتمالاً میشد به یه نتیجه ای رسید، ولی
هر چی بیشتر بهش فکر میکنم !کمتر به نتیجه میرسم
در حال حاضر به نظرم بهتره برم .کولا، چیپس و مانگا بخرم
m 0 0 l 522 0 l 522 270 l 0 270
m 0 0 l 522 0 l 522 270 l 0 270
.جیرو جیم فنگ شد
حقیقت جوانی
یه زندگی ایده آل به عنوان دوست پسر اسفنجی
پاداش ویژه دو مورد
پوشه فایل پاکسازی ویژه سگ های ولگرد بانگو
این مانگا بیرون بوده؟
!اوه، ببخشید
!متاسفم
!چی؟
.هیچوقت فکر نمیکردم، همچین جایی رو ببینم
.آ-آره، درواقع
چرا ینقدر، رسمیای تو؟
...فقط خیلی غافلگیر شدم
پس، وایسا... تو مانگا خوندی؟
نه، رفتم مغازهی همسایه .که دفترچه بخرم
.و داداش کوچیکم ازم خواست که اینو براش بگیرم
داداش کوچیکت... منظورت کنتاـه؟
.اوهوم، اون میخواست تورو ببینه
چی؟ هنوز منو یادشه؟
اوهوم، از وقتی درموردت بهش میگم .اون تعجب میکنه
تو... درمورد من بهش میگی؟
.اوه، به نظر این آخرین کپیش باشه
.بیا، تو برش دار
!ها؟ بر نمیدارم
مهم نیست، میخواستم بعد از .اینجا برم خرید
.تو بخرشو ببرش خونه
.تو خیلی مهربونی
ها؟ چیزی گفتی؟
.نه، هیچی
.ممنون
!خداروشکر
خوب شد که امروز ...اینطور باهم حرف زدیم
یه شروع جدید با چیزهایی که .هنوز باید کامل شه
وواه، مطمعنی؟
فکر کنم یه بارون تابستونی ...زود گذره، ولی
.فکر نمیکردم بارون بیاد
تو چتر نداري؟
.نه، ولی شاید این نزدیکا برم بخرم
«.ترم بعدی میبینمت» اینو بهش بگم؟
اینجا جاییه که این رویداد تموم میشه؟
این درواقع فرصتی برای محکم کاری برای برنامه های آینده نیست؟
...اما بعدش دوباره
!اوه، یـــــالا، یه چیزی بگو
میخوای بیای خونه من؟
یا بریم خوابگاه تمرینی؟
هاه؟
.نزدیکه
.تا وقتی بارون بیاد میخوام حرف بزنم
تو نظرت چیه؟
واقعا؟
،از اونجایی که ناگهانی بود .من هیچچیز آمادهای ندارم
...اما از اونجایی که فرصت دیدن تورو داشتم
.اما اگه وقتشو داری
.ممنون که منو دعوت کردي
.یه دیقه صبر کن
میخوام مطمعن شم .که خیلی کثیف نیست
!دستام مثل چی دارن عرق میکنن
...امیدوارم بوی عرق نکنم
.به خونه خوش اومدي عزيزم
ها؟
!فقط یه شوخی بود
،ببخش که یهو اینکارو کردم .لطفا، بیا تو
.بـــ-بـــا اجازه
اینجا راحت نیستی، نه؟
.اینجا هیچی نیست
!خونهی منم همینطوره
،همهی وسایلت هم مثل مال منن .پس انگار تو خونهی خودمم
میتونم بشینم کنارت؟
.ا-البته، اینجا خونه خودته
.بوی عالی ای میده
!چی؟
!اینو میگم، به نظر خوب میاد
.اوه، اه، آره، خیلی خوب خریدمش
واو، واقعا؟
!همونطور که نتظار میرفت
!البته که منظورش قهوه بود
!خیلی خنگم
!تو پوست خودم نمیگنجم
...یه کلمه از این مانگا رو نفهمیدم
!ولی برام مهم نیست
...لباسش محشره
!خیلیم کیوته
پوستش روشنه، و مچ دستشم .خیلی باریکه
.بوی خوبیم میده
.خیلی لاغره ولی به نظر نرم میاد
...و مژههاش هم خیلی بلنده
اوم... عجیب به نظر میام؟
نـ-نه... فقط میخواستم .بدونم داری چی میخونی
اوه این؟ این رمان اسمش «.سلام و خدافظ تابستونه»
واقعا خوبه، بعضی وقتا .بهت قرضش میدم
.مم-ممنون
...من باید برم
.حتما
.وقتی تو چشاش نگاه کردم، نمیدونستم باید چیکار کنم
شاید خیلی بهم فشار اومده بود که .بعد از اون همه تفاق دعوتش کنم
حوصلش سر رفته بود؟
یا نتونست بگه که میخواد بره؟
اگه الان از من بدش بیاد چی؟
یعنی اون الان از من بدش میاد؟
اون خسته شده که من نمیتونم خودمو درست اصلاح کنم؟
...ولی منظورم اینه که... فقط
!من با دختری بوسیدمش تو اتاق تنهام
!غیر ممکنه که بتونی خوب درک کنی
.شیوری از اونا نیست که با کسی قاطع برخورد کنه
...پس این که منو بوسید
پس میتونم که کمی خوشحال باشیم، نه؟
شاید لازم باشه، درمورد اون اتفاق .اون روزی باهم یه صحبتی داشته باشیم
!جیرو-کون
بله؟
!بیرونو نگاه کن
ها؟
!یه رنگین کمون دوتایی
!محشره
!تاحالا همچین چیزی ندیده بودم، خیلی قشنگه
!اوه، فهمیدم
میخوام با رینگین کمون سلفی بگیرم .تو هم بیا
No comments yet. Be the first to leave one.