The first 200 lines.
توجه داشته باشید که این سریال بر پایه تخیل نویسنده بوده ...و هیچ یک از شخصیتها، اماکن، سازمانها، نهادها و ارتباطی با واقعیت ندارند
میخوای بیای دانشکده پلیس؟
امکانش نیست پسر
برو بیرون
نشنیدی چی گفتم؟
تو قبول نمیشی
یه لحظه صبر کنید
خب، مطمئن نیستم چه اتفاقی داره میفته
...اما چرا اول ازش مصاحبه نکنیم و
اگه نمیدونی چه خبره دخالت نکن
پروفسور یو مراقب باش چی میگی
ما اینجاییم تا مصاحبه کنیم
دقیقا همینطوره
ما نمیدونیم اینجا چه خبره
حالا مگه چی کار کرده؟
بهش نمیاد جرمی مرتکب شده باشه
خب... دشمن قسم خورده ای چیزی ـه؟
اگه چیزی هست که لازمه ما هم بدونیم همین الان بگو
یا خودت بهمون بگو
یه موضوع شخصی ـه
اینطوری ـه؟
...اگه موضوع شخصی ای ـه
نباید اینجا بحثشو باز میکردی
اینطور نیست؟
الان دیگه میتونیم مصاحبه رو شروع کنیم؟
لطفا کمکش کنید قبول بشه
خدای من اینو نگاه
تو آزمون عملی افتضاح عمل کرده
اما کارش تو آزمون کتبی عالی بوده
...اگه قبول بشم
سخت تلاش میکنم تا قدرت بدنی ام رو ارتقا بدم
واقعا؟ پس حتما باید عضو باشگاه جودو بشی
ببخشید؟- باشگاه جودو-
حتما عضو باشگاهمون شو
جودو؟همه نمیتونن جودو کار کنن
اون اصلا بهش نمیخوره واقعا که
یه سری دوره های زبان رو باید اینجا بگذرونید
باید بیشتر انگلیسی مطالعه کنید
اون توی کره ای ـشم مونده
انگلیسی؟ بیخیال بابا
پروفسور یو، چرا خودتون یه سوال کلیدی ازش نمی پرسید؟
به نظرت جنایتکارا میتونن مثل زباله ها بازیافت بشن؟
بله
من معتقدم عدم جنایت یک جامعه سالم رو به ارمغان نمیاره
اما فرصت بازسازی این امر رو ممکن میکنه
علی رغم مجازات شدن و ...انعکاس اقدامات اشتباهاشون
...و جبران کردنش
...برچسب جنایتکار میخورن که
اونها رو با تعصب و تبعیض روبرو میکنه
و سبب میشه باز به همون جرمی که مرتکب شدن روی برگردونن
این واقعا قلبمو میشکنه- اون خوک کوچولو-
از طرف دیگه مجرمانی که هیچ نشونه ای ...برای بازسازی نشون ندادن
من هم موافقم که باید به شدت مجازات بشن
متوجهم قبل از پایان مصاحبه، حرفی نداری؟
راستش و بگم، افسر پلیس بودن رویای من نیست
...نه
هیچوقت چیزی نداشتم که رویا خطابش کنم
...برای من داشتن یک شغل رویایی
همیشه تهی به نظر می رسید
...اما کسی رو دیدم
که رویاش این بود وارد دانشکده پلیس بشه
احتمالا منم اینجا درخواست دادم چون از اون تقلید کردم
...اما
...این حقیقت و که من یه رویا دارم
وقتی پدرم متوجهش شد غرق در شادی شد
هیچوقت انقدر خوشحال ندیده بودمش
اگه بتونم اسم این خواسته رو رویا بذارم
حالا، دیگه نمیتونم ازش دست بکشم
ممکن هنوز صلاحیتشو نداشته باشم یا مسیر زیادی رو پیش رو داشته باشم
...اما اگه یه شانس به این رویای دیر هنگام من بدید
سخت درس میخونم و تمام تلاشمو میکنم
...من واقعا
میخوام تو دانشکده پلیس قبول بشم
مصاحبه کننده
یه دقیقه اینو قرض بده
فرم درخواست
نمیتونی اینجا قبول بشی، ابله
خیلی خب ممنون که تشریف اوردید
ممنون
...اون بچه
اون قبول میشه
هی، تو
"هی، تو؟"
خب، اون چی بود؟
اسمت چیه؟
نمیدونی من کیم؟
درسته ما همدیگرو تو کلانتری سوچو ندیدم؟
نه خیر
درسته. یادم اومد کجا دیدمت تو کلانتری جونگنو
بازم نه
استان گیونگی شمالی بود؟
یا ماپو بود؟
بیخیال. خیلی عوض شدی
ایستگاه پلیس گوانگجین بود
یا اینچئون؟
تو کی هستی؟
خیلی خب چرا یه استراحت نکنیم؟
...آه، بله
آیا بازرس یو دونگ من هست؟
...افسر پلیسِ نمونه ی بعدی
سرگرد کوان هیوک پیل از بخش مدیریت هستن
مطمئنم که بازرس یو دونگ من ـه
هی، به اعصابت مسلط باش
نمیتونی بری بالا لباسات پر خونه
هی
بذار اینو قرض بگیرم
تبریک میگم بازرس یو
به این نیاز ندارم
بذارین یه چیزی رو بگم
...فکر میکنین این عکسای احمقانه
میتونه این واقعیت رو که اوضاع خیلی خرابه، پنهون کنه؟
...اگه همه ی آدمای اینجا نیروی پشتیبانمون بودن
امروز کارآموز بخش من با چاقو نمی مرد
هی! بیا پایین
میدونستین؟- بیا اینجا ببینم-
بیا بریم پسرجان- ولم کن-
افسرِ پلیسِ نمونه به یه ورم
...افسر پلیس های نمونه و واقعی
برای گرفتن جایزه اینجا نیستن
اونایی که برای مبارزه با فساد ...جونشون رو گذاشتن کف دستشون
اونا پلیس های نمونه و واقعی هستن فهمیدین؟
همونطوری اونجا واینستا بندازش از اینجا بیرون
زود باش- بندازینش از اینجا بیرون-
همگی، لطفا آروم باشین
ولم کنین- هی-
بذار برم
هی
باورم نمیشه
ای بابا
...خودشه؟ همون کارآگاه دفعه قبلی
باورم نمیشه اینجا هم جلوت سبز شده
میدونی آلبر کامو کیه؟
نمیشناسمش
میدونی چی گفته؟
"...مجازات نکردن جرم های دیروز"
"مساوی با تشویق به جنایت در فردا هاست"
"و این یه کار احمقانه ـست"
...آره
آزاد کردن تو، حماقت و اشتباه من بود
...و برخورد امروز ما تو اینجا
نشون میده که چقدر احمقی که همچین رویایی داری
میدونین جوناس سالک کیه؟
“زندگی فرآیندی از اشتباه و تصحیح اون هاست”
صحبتمون تمومه دیگه؟
...اون بچه دبستانی
آیگو- ببینش-
خب که چی؟
میخوای خداحافظی کنی؟ این شکلی؟
نگاه چه اخمی کرده بهم
میخوای با این نگاه منو بکشی؟
...احتمالا تا موقعی که فارغ التحصیل بشی
من یه دور رفتم زندان و اومدم بیرون
باید برای آخرین بار سلیطه کوچولومو می دیدم
اینجوری صدام نزن مثل بی چاک و دهن ها میشی
خیلی خب، خوش به حالت حتما از این که اینقد باهوشی، خیلی خوشحالی
من اینهمه سختی رو پشت سر گذاشتم تا تو مثل من نباشی
چی؟ بی چاک و دهن؟
یا تمومش میکنی یا میرم خودمو میکشم
چه دختر ابرو بری هستی
آهای ملت
دخترم میگه میخواد قبل من بمیره
خبیثِ کوچولو
سلیطه
کافیه دیگه. بیاین بریم
به اندازه کافی بهتون وقت دادم
تو، یه نگهبانی، مگه نه؟
...وقتی دخترم از این مدرسه فارغ التحصیل بشه
میشه یه بازرس میدونستی اینو؟
...هی، به این کثافت خوب نگاه کن
و خوب قیافه ـشو به خاطر بسپر فهمیدی؟
الان نفروشش
وقتی که قیمت طلا زیاد شد بفروشش خب؟
بریم، باهات میام
بس کن دیگه لطفا
دیگه نمیخوام توی زندگیم باشی
فقط سه ثانیه
اگه فقط سه ثانیه تحمل کنی، زودی میگذره
چرا هر وقت دارم گریه میکنم سر و کله ی توام پیدا میشه؟
چرا هر وقت دارم تحقیر میشم توام پیدات میشه؟
متاسفم
تنهام بذار نمیخوام ببینمت
آره خودشه
فقط یه احمق میتونه به بهانه حرفای یه دختر همینطور بذاره بره
پسر من آدم احمقی نیست اصلا نمیتونه همچین شخصی باشه
ای بابا، چقدر خنگه ها
ایش
فکر کنم سونگ بوم هنوز شام نخورده
میدونین که هیچوقت بیخیال غذا نمیشه
راستی، اون دختره کیه؟
جان؟- به نظر میرسید خوشگله و دختر خوبیه-
تو بهش احساسی داری؟
به خاطر اون دختر نیست که میخوای بری دانشکده پلیس؟
از نگاهت هم میتونم اینو تشخیص بدم بچه جون
اینطور نیست
انکار نکن، همه چی تابلوئه
ای بابا
عه!؟
ناراحتی؟
دیوونه، چرا ناراحت باشم؟
انگار یکمی عصبی ای
No comments yet. Be the first to leave one.