The first 200 lines.
توی زندگی تو همچین کسی نیست؟
کسی که دلت بخواد بمیره
با تمام عشقم، شوهرت، جی یونگ
قاتل
یکی هست که دلم میخواد بکشمش
هی، تو چرا نمیخوابی؟
باید میرفتم دستشویی
حتما اینجا راحت نیستی- نه بابا-
من الان میرم بخوابم، تو بخواب
تو هم
بابا
هی، جه این
چی شده؟ خوابت نمیبره؟
خب
میتونم یه کم اینجا بمونم؟
دوست داشتم اینجا پیشت بمونم
حتما
اون چیه؟ عکس خونوادگی؟
ها؟
آقا یه سوال دارم
ممکنه بابای من و بابای دوستم یه نفر باشه؟
بابای دوستت و بابای تو یکی باشه؟
نمیفهمم
خب
...توی گوشی بابام یی چان
نه، فکرشم نکن
بابای تو چیشد؟ اتفاقی براش افتاد؟
خیلی وقته که ندیدمش
دلم براش تنگ شده
و وقتی از مامانم در موردش میپرسم هیچی بهم نمیگه
فقط گریه میکنه
ای بابا، میفهمم
میدونی
من بابا ندارم
مامانم ندارم
پس یعنی یتیمید؟
آره، یتیم هستم
البته چون دیگه بزرگ شدم، الان یتیم نیستم
دلتون برای مامان باباتون تنگ نمیشه؟
معلومه که میشه
هر روز دلم براشون تنگ میشه
خب چیکار میکنید؟
یه رازه، میخوای بدونی؟
،قبل از اینکه بخوابم، هردوتا دستم رو میزارم روی سینهم
به آسمون نگاه میکنم
بعدش به بهترین خاطرهای که با مامان بابام داشتم فکر میکنم
بعد اون میان توی خوابم
همهش الکیه، محاله همچین چیزی
جدی میگم
امتحانش کن و ببین که راست میگم یه بار که خوابت نمیبرد انجامش بده
کی اومد اینجا؟ داشتم دنبالش میگشتم
یه ساعت میشه؟
تازه خوابش برد
بعد میبرم میذارمش تو رختخوابش
نه خودم میتونم
جه این
جه این بیدار شو
جه این
خدایا
ممنونم، دانی
لطفت رو جبران میکنم
خیلی خب
عزیزم؟- هوم-
عاشقتم
نظرت در مورد یه دور دیگه چیه؟
از پسش برمیای؟
میرم دوش بگیرم- عه وا، این چی بود؟-
وای من
ترسیدم
یا خدا
الو- خانم چا، ریچل هستم-
...ببخشید بد موقع مزاحم شدم ولی شی وو
ای بابا، باز میخواد بیاد خونه؟
مامان، میخوام بیام خونه
شی وو، بچه بازی درنیار
نه! میخوام بیام خونه
بیا دنبالم، همین الان
اه، بچه ننر
عشقم، یه بطری شراب دیگه سفارش بدیم؟
نه من باید برم، پسرم بهانهم رو میگیره
خب، باید بری پس، من میدونم بین اولویتهات جام کجاست
خب چیکار میتونم بکنم؟ اگه بچسبم به تو
بچهم رو ول کنم به امون کی؟
تو خیلی خوبی
قربونت، پس دارم میرم، خدافظ
ها راستی
یه سره بعد من نزن بیرون، باشه؟
میتونی شراب رو باز کنی، پولش رو با هزینه اتاق دادم
باشه
آبنبات میخوام
ها؟- آبنبات میخوام-
همین که نشستی تو ماشین خوابت گرفت
نرو
مشترک مورد نظر پاسخگو نیست
کی اومدی اینجا؟
نتونستم بخوابم
چه هوای خوبی
نسیم و بوی دریا
ابرای تیره میتونن خیلی یهویی زیاد بشن
و بعدش بارون بباره
جدی؟ حتی وقتی خورشید اینقد روشن می تابه؟
مثل زنیه که هیچوقت نمیتونی ازش سر در بیاری
هوای اینجا
هیچوقت نمیزاره یه نفس راحت بکشی
هیچوقت نمیفهمی کی قراره حالت رو بد کنه
حتما خیلی حساسی
فکر کنم دیشب خیلی کم خوابیدی
هرازگاهی اینطوری میشم
قبلا، قبل از اینکه بیام اینجا، یه مدتی
بدون قرص خوابم نمیبرد
هنوزم همونطوری؟
بعضی روزا حتی بهش فکرم نمیکنم
کاش می تونستم هرچیزی رو که به اون روز مربوط میشه فراموش کنم
تصورشم سخته
مگه میشه همچین چیزی؟
منم همین حسو دارم
عزیزم
عه سلام، صبر کن
پول جاش امنه، فقط بهم اعتماد کن و منتظر بمون
تا حالا حرفی زدم که بهش عمل نکنم؟
نگران نباش
آره
یه مشکلی پیش اومد
زمانش که برسه، همه چیزو بهت میگم
تا اون موقع
فقط بهم اعتماد داشته باش و بذار وقتش بیاد
بهم که اعتماد داری؟
باید اونموقع بیشتر ازش میپرسیدم
نتونستم
ازم پرسید بهش اعتماد دارم
و میخواستم که باورم بشه دارم
وقتی بیدار شدم غیبش زده بود
پس اینطوری بود؟
نمیدونم چرا اون تصمیم رو گرفت
و چرا هیچ چی بهم نگفت
مطمئنم یه دلیلی داشت که نتونست بگه
بهرحال زندگی ادامه داره
ممکنه اون رفته باشه
ولی یی چان هست
بحث خسته کننده ایه
بیا بریم صبحونه بخوریم
باشه
همینجا بخوریم؟- آره-
سلام
خوش اومدید- ممنونم-
خودش نیست؟
اون زنه که اومد توی ساختمون تو
اون زنه که شوهرش خودکشی کرد؟
کی؟
این یکی؟- ساکت، ممکنه بشنوه-
ببخشید
عه، آقا
سلام، کنجکاو بودم ببینم کی هستید؟
اسباب کشی خوب بود؟
بریم یه جای دیگه بخوریم- باشه-
نگاه کن یه جوری رفتار میکنه انگار نه انگار اتفاقی افتاده
آجوما، الان چی گفتی؟
چیه؟ چرا برات مهمه که بقیه چی میگن؟
راستشو گفتم
اگه سوالی داری مستقیم از خودم بپرس
وقتی هنوز دارم میشنوم زخم زبون نزن
این چه کسب و کاریه که اینقدر بد به مشتری سرویس میدین
چی؟
چطور جرئت میکنی همچین حرفی بزنی؟
آجوما، بیا ازین بدترش نکنیم
یو وول
...امروز خیلی دارم که
عه، سلام، اینجا چیکار میکنی؟
یو وول بیا بریم
همین بغل یه رستوران سوپ ماهی عالی هست
بیا بریم اونجا بخوریم
...اون زنه
...از ساکنای جدید ساختمونیه توعه- باید برم سر کار-
پول اینا رو بده- باشه-
ببخشید باعث شدم به تو هم سخت بگذره
نه بابا، مردم اینجا با غیربومیا خیلی بد برخورد میکنن
روحمم خبر نداشت اینقدر معروفم
زیاد تو فکرش نرو
یه سریا دوست دارن اراجیف ببافن
اون خانمی که بعد از ما اومد داخل
خدمتکار ساختمون ماست
میشناسیش؟
نه نمیشناسم
نمیشناسی؟
خب که چی؟ واقعا میندازیش بیرون؟
مجبوریم، قبل از اینکه این ترم تموم بشه
تعطیلات پاییز نزدیکه
بازم، کسی که یه زمانی وکیل معرفی بوده
به این راحتی کوتاه میاد و میره؟؟
ما باید فقط بیخیالش بشیم؟ بعدش چی؟
نه، ولی نباید تو و بقیه که اینجایید
سرتون درد کنه واسه آشوب به پا کردن
چرا اینقدر جدی شدی؟
ما استانداردهای زندگیمون رو مشخص میکنیم
...اینجا بهشت بچههاست ولی
ولی هیچکدوم از مامانای اینجا نمیخوان بچههاشون فقط خوش گذرونی کنن
راست میگه
سطح آموزش خصوصی اینجا از گانگنام بالاتره
بالاتر از اون نباشه، پایین ترم نیست
تو هم باید در موردش فکر کنی
No comments yet. Be the first to leave one.