The first 200 lines.
در زندگي هر مردي طوفاني از مشکلات وجود دارد
،اما اين بچه معصوم نوع ديگري از سختي را بدوش ميکشد
طوفان زندگي او ..معلوليت، ضعف
!و حس تنهاييشه
امن- پدر-
اينجا چکار ميکني، پسرم؟
پدر، هر بچهاي کسي رو داره بياد ديدنش ..يا اون رو با خودش ببرن
اما کسي نيست بياد ديدنم يا بياد منو ببره
چرا؟ يعني من تو اين دنيا کسي رو ندارم؟
،درسته پسرم کسانيکه تو اين دنيا هيچ کس رو ندارن
اونا به وجود او تعلق دارن
هي، توپ رو بده- اون لنگه، نميتونه-
هي چلاق، نميشنوي؟ توپ رو بده
نه اينکه چلاقه کر هم هست
نه مثل اينکه اينجوري قبول نميکنه- پس چطوري قبول ميکنه؟-
حالا پاشو راه برو بينم
بهتون نشون ميدم،بهش ميگيد کر؟ بهش ميگيد چلاق؟
مرسي رفيق، کمک بزرگي بهم کردي اسمت چيه؟
آکاش ورما و اسم تو؟
امن- از امروز امن و آکاش دوستهاي هماند -
محبـــــوب
محصول سال 1991 هندوستان
امـــــن، امـــــــن
ببين برات چي آوردم
اوه، انگار خارجيه حتما خيلي گرونه
تو نگرانش نباش، فقط بخورش
چي تو دستت داري- يه شکلات 10 پيسهاي-
بده من، خوشم مياد- چکار کردي؟-
اين واسه من بود ، من خوردم اين واسه تو، پس تو بايد بخوري-
اي واي ..ولم کن، چيکار داري ميکني؟
هميشه در حال شيطنت کردني اگه کسي ببينه، چي؟
ببينه.. مگه چي ميشه؟ من ازش اجازه ميگيرم
آقاي بيننده ميتونم با همسرم عشق بازي کنم؟
ديگه اجازه گرفتن برام عادت شده
،اول از شما ميپرسم ميتونم عاشقت باشم بعد از خانوادهات درخواست ازدواج ميکنم
بعد از کشيش ميپرسم
بعد يک سال از پسرمون اجازه ميگيرم ...اون رو تو گهواره بذار
و ازش در مورد درخواستم بپرس
اولين بارقبل از ازدواج که ديدمت فکر کردم زبون نداري
الانم ندارم
الان صد طوطي يک طرف، تو يک طرف- طوطي؟-
کي باور مي کنه تو همون راجيو شرمايي صاحب کارخونههاي شرما
پدر يک پسر 12 ساله
يادم آوردي، کجاست اين پسر 12 سالمون؟ !رييس خرابکاري
رفته ديدن دوستش
از وقتي رفيق جديد پيدا کرده رفيق قديمياش رو فراموش کرده
صبح بخير پدر بفرماييد-
سلام مامان سلام بابا
پدر اين بهترين دوستمه امن
سلام خاله سلام عمو
کجا زندگي ميکني، پسرم؟ پدر و مادرت چکاره ان؟
من هيچ کس رو تو اين دنيا ندارم با پدر ديملو زندگي ميکنم
نه پدر دروغ ميگه !تو اين دنيا منو داره، من
اگه تو کسي رو دوست داري ما اون رو از خودمون ميدونيم
ديگه هيچ وقت نگو کسي رو نداري
:با حضور سانجــــي دات
مادهـــوري ديکشيت
سلمان خــــان
به مناسبت پنجاهمين سالگرد تولد سلطان سلمان
آکاش
پدر، امن رو با خودتون نياورديد؟
قبول نکرد بياد، پسرم- قبول نکرد؟-
تو کجا داري ميري؟
بذار بره
کاري که ما نتونستيم بکنيم محبت آکاش ميتونه انجام بده
باليووديها و گروه طرفداران سلمان خان .با افتخار تقديم ميکنند
بگو ميايي يا نه؟- ميام بابا، ميام-
:مترجمين محسن بينگ، سحر و سامان کياني
داري چکار ميکني؟- دنبال سکه ميگردم، گُمش کردم
سرم شيره ميمالي؟- قسم ميخورم، شما اينجا چکار ميکني؟-
از من ميپرسي؟ من هم دنبال سکهام ميگردم
اينجا چه خبره؟
اين يه سکه من هم يه سکه گم کردم دنبالش ميگرديم
..که اينطور، شما بريد بيرون من خودم ميگردم و پيداش ميکنم
بلند شيد ببينم - چيکار ميکني؟ ..گوشم از جاش در اومد
بياييد بيرون
حالا اين پسره که بچهست باباش خجالت نميکشه
من رو چرا قاطي ميکني؟ من که کاملا خوب و عالي ام
همش بخاطر توئه اين همه فحشم ميده
شما به خاطر من فحش نميشنويد من به خاطر شماست که فحش ميخورم
عاليه
همه اين جامها و مدالها رو تنهايي برنده شدي؟
فول العادست، بهت افتخار ميکنم-
من از شما تشکر ميکنم همهش بخاطر دعاي خير شماست
امن، تو هميشه باعث افتخار مايي
از اين پسرهي بيلياقت بپرس چي به دست آورده؟
چي گفتم؟ چي گفتم؟ ميدونستم مامان اين سوال رو ميپرسه
براي همين من يه کوچولو دست خالي اومدم
اگه امن جام آورده من هم بشقاب آوردم..ببينيد
حاضر جوابي پسرت رو تحويل بگير
امن جام آورده و اون بشقاب آورده
الان بهت نشون ميدم ديگه ولت نميکنم عــــه، مامان؟ -
بهش بفهمونيد من الان 24 سالهام
اينبار رو ببخش، دفعه بعد حتما چيزي مياره ..اون رو بزن نه من رو
اين بشقاب رو بگير و چاي بيار - ساکت
اون هيچ وقت عوض نميشه- بالاخره منو به کشتن ميدي-
همهاش بخاطر محبت بيجاي شماست- پدر، ديالوگ شما-
هيس، کسي رو دوست داشته باشي بهش محبت ميکني ديگه؟
منم دوستت دارم کمي محبت ميکني؟
خجالت بکش، بچهها دارن ميبينن
چيه؟ چي شده؟
کارگران و زحمت کشان وفادار کارخانجات ورما
امروز ميخوام پسرام رو بهتون معرفي کنم
اين، امن امن ورما
..و اين- من آکاشم، آکاش ورما-
خيلي خب، ادامه بدين- چي ميخواستم بگم؟-
فراموش کردم چي ميخواستم بگم
تا الان خيلي به من کمک کرديد
تا پايههاي اين شرکت رو محکم کنم ...از امروز
همون طور هم پسرهام رو همراهي کنيد خيلي ممنونم
بفرماييد ...اين اتاق شرکت ساختماني ورماست
چطوره؟- خيلي خوبه، من بايد اينجا بشينم چکار کنيم؟-
منظورت چيه چيکار کنم؟
روبروت تلفن هست، تو دستات انگشت داري داخل شهر هم پر از دختر
به دخترا زنگ بزن و کلي خوش بگذرون
واقعا ميتونم؟
شما بهترين پدر دنيايي- که اينطور، تو هم ناقلا ترين پسر دنيايي-
داري چکار ميکني، پسرم؟
من درباره فرشتهها شنيده بودم
اما نديده بودم، امروز ميتونم با اطمينان بگم ارزش اونا بيشتر از شما نيست
مگه ما چکار کرديم؟
بابا عزت و احترامي که شما با دادن اسمتون به من داديد
مثل بدهي ميمونه که من در تمام عمرم نميتونم ادا کنم
بدهي؟ محبت ما رو بدهي در نظر ميگيري؟- نه پدر، منظورم اينه-
چرا از بدهي، لطف کردن و دادن صحبت ميکني؟
من هيچ وقت بين تو و آکاش فرقي نذاشتم
چرا گذاشتين فهميدم به اون ميگيد زرنگ و به من احمق
اين يکي رو درست متوجه شدي
بريم بايد به مهموني برسيم ولي شما جايي نميريد
تو کجا ميري؟- به ملاقات اينا-
اين چيه؟- ليست دخترا-
ريتا ساعت 12 سيتا ساعت 2
ميتا ساعت 4 و اون يکي ساعت 6
و ساعت 8 برميگردم خونه که بابا من رو بزنه
ليستت منو ديوونه کرد
خيلي خب، من برم؟
امروز روز اول کارمونه- درسته-
خيلي خب، من برم؟- اگه پدر زنگ زد، چي؟-
آره به مشکل ميخورم باشه پس من برم؟
ببين. اگه اينجا بهت احتياج داشتن چي؟
خيلي خب ..پس من ميرم
باشه فقط برو- من رفتم-
"اولين بار که همديگر و ديديم"
تو همون بار اول دلم اقرار کرد " " که عاشق وشيدات شده
"تو با عشق به من نگاه کردي"
"بعد از اون دلم بي قرارت شد"
"اولين بار که همديگرو ديديم"
تو همين بار اول دلم اقرار کرد " "که عاشق و شيدات شده
"تو با عشق به من نگاه کردي"
"از همون لحظه دلم بي قرارت شد"
"کسي که تا ديروز تو روياهام ميديدم"
"امروز با من و همراه منه"
"تو هم الان هوش و حواست سرجاش نيست"
"که اين روزه يا شب"
"دلم خاطرخواه توست"
"وميخواد عاشقي کنه"
"تو دختر ناقلا و شاداب و زيبايي هستي"
"تو تمام زندگي مني"
"عزيزم در عشق تو"
هر روز و هر لحظهام " "گلستاني با طراوت شده
"تو با عشق به من نگاه کردي"
"از همون لحظه دلم گفت که بي قرارت شد"
"اولين بار که همديگر و ديديم"
تو همون بار اول دلم اقرار کرد" " که عاشق وشيدات شده
"شرم و حيا رو بذار کنار"
"و از جادوي عشق لذت ببر"
"همچين فرصتي نذار از دستت بره"
"و به آغوشم پناه بيار"
"من تپش سينهي هر قلبي ام"
"همهي دلها فداي من هستن"
"ولي اين دل من افسون و شيفتهي"
"هر عشوه و ناز تو شده"
"عزيزم دل من از امروز"
"اختيارش دست توست"
"تو باعشق به من نگاه کردي"
"بعد از اون دلم بي قرار تو شده"
"اولين بار که همديگر و ديديم"
تو همون بار اول دلم اقرار کرد " "که شيفته و شيداي توء
"چشمات فريبنده و صورتت براق"
"و بدنت صيقلي و شيشه ايه"
.."صورتت طوري ميدرخشه که"
"که انگار نور بر روي آب مي تابه"
.."در تمام کوچههاي اين شهربزرگ"
"حرف از اسم و زيبايي توست"
"زيباييت انقدر جلوه گره که"
"به جز عشق ورزي نميشه برات کاري کرد"
"من و محکم بغلم کن"
"که دلم ازت رنجيده"
"تو باعشق به من نگاه کردي"
"همون موقع دلم بي قرارت شد"
"اولين بار که همديگر و ديديم"
تو همون بار اول دلم اقرار کرد " " که عاشق وشيدات شده
دل آرام پيدا ميکند" "با نگاهي اجمالي به تو
امن ...دشمن آرامش برگشت
امن زود بيا-
چيه؟
بالاخره وقت پيدا کردي برگردي
هيس ساکت
ميدوني که از صبح کلي قرار ملاقات داشتم و همگي کامل شدن و خستهام
فقط الان يه فرصتي گيرم اومد تا زماني براي منيکاي عزيز داشته باشم
No comments yet. Be the first to leave one.