Richard Hammond's Workshop

Richard Hammond's Workshop

Download Farsi Persian Subtitle

Season 4

Release info

Richard Hammonds Workshop S04E04 The Cog Needs You 1080p AMZN WEB-DL DDP2 0 H 264-RAWR
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 4 قسمت 4 Richard.Hammonds.Workshop زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Published on: 2025-11-22
Downloads: 20
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

رولز-رویس فیلد مارشال مونتگومری

چراغ سبزه، بریم که داشته باشیم!

خیلی ممنونم

بهترین و مهم‌ترین ماشینیه که تا حالا روش کار کردیم.

یه تاپولینوئه!

بهش می‌گن "موش کوچولو".

می‌خوام راه بیفته و برق‌کشی‌هاش درست بشه.

یه کم نگرانم.

چون هزینه بازسازی‌ش خیلی بیشتر از ارزش ماشینه.

یعنی ممکنه همین روزا از رده خارج بشه.

نزدیک به سه ساله.

که "کوچک‌ترین چرخ‌دنده" کارش رو شروع کرده.

این کسب و کار هنوز کلی به من بدهکاره.

دارم صورت‌حساب‌های بانکی رو قایم می‌کنم.

من در واقع دارم یه کلاب دوستانه رو اداره می‌کنم!

پس وقت یه خانه‌تکونی اساسی شده.

صبح سر وقت کارت بزنن و برن سر کارشون.

طلوع یه دوران جدیده.

ولی همه از تغییر خوششون نمیاد.

من از همه‌ی اینا خیلی استرس دارم.

این یکی قرار نیست به من بگه چیکار کنم! مفت بهت می‌گم.

ما داریم تاریخ‌سازی می‌کنیم.

با مهم‌ترین بازسازی‌مون تا به امروز.

مونتگومری یا چرچیل هیچ‌وقت فکرشو می‌کردن تو توش بشینی؟

احتمالا نه.

کار باید سر وقت تموم بشه.

اوه، چقدر مشتاقه!

می‌تونیم با سرعت بریم به سمت یه آینده روشن جدید؟

با من پشت فرمون؟

اوه، اوه، اوه!

این یه صبح معمولی نیست.

این طلوع یه دوران جدیده.

امروز یه مدیر جدید داریم که کارشو شروع می‌کنه.

اینجا، تو "کوچک‌ترین چرخ‌دنده".

اسمش جِیمیه. قبلاً تو "مورگان" بوده.

که حدود ۲۰ سال اونجا کار کرده.

و نه تنها تجربه مدیریت تیم‌ها رو با خودش آورده،

بلکه دست به کار هم هست.

ریچارد خیلی واضح گفته.

اون منو فقط برای یه دلیل آورده اینجا.

و اونم اینه که شرکت پول دربیاره.

چون الان اینطور نیست.

من خیلی منظم و دقیق کار می‌کنم.

و در حال حاضر اینجا اصلا اینجوری نیست.

چون هیچ‌کس اینجا نیست.

این قراره عوض بشه.

اوه، اون که همین حالا اینجاست!

ای "چرخ‌دنده" کوچولو، آماده باش برای اتفاقایی که قراره سرت بیاد!

خب.

صبح بخیر. صبح بخیر، ریچارد.

خوبی؟ من خوبم. تو چطوری؟

آره، خوبم مرسی.

خب، ما اینجاییم.

اون فیات تاپولینو یه کم کار داره.

ظاهرش نشون میده که هنوز خیلی کار داره.

آره. بعد اینجا هم رولز-رویسه.

اون چطوره؟ چقدر پیش رفتیم؟

جلوتر از اون چیزی که باید باشه، نیست.

خب. پس کارکنان کِی میان؟

ما در مورد اون خیلی بی‌خیالیم. یه جورایی صبح.

خب. پس باید اون رو درست کنیم.

و کتری هم اونجاست. یه چایی می‌خوری؟

امروز وزارت دفاع داره از ما بازدید می‌کنه.

برای دیدن رولز-رویس مونتی.

کار فقط لکه‌گیری و تعمیر جزئی بود.

ولی نیل خودش یهو زد به سرش... خب، دیوونه‌بازی درآورد.

اوه! وایسا! ماشین بی‌نهایت ارزشمنده!

باید کنده بشه! اوه خدای من!

اون تمام رنگ رو برداشته.

نکته اصلی اینه که،

این دقیقاً برخلاف دستورات یه سرلشکره.

پس اون اینو ندیده؟

نه، اون نمی‌دونه ما این کارو کردیم.

نیل و آنتونی.

می‌تونیم با اونا صحبت کنیم، اونا به زودی میان اینجا.

الاناس که بیان، اِم... ووش!

الاناس که بیان.

شاید وقتشه یه چای دیگه دم کنیم.

یا یه کباب!

خب.

یکی امروز زودتر اومده.

حتماً یکی از اسباب‌بازی‌های جدید ریچارده.

آقایان. سلام. جِیمی.

آنتونی رو دیدید، ولی جِیمی امروز کارش رو شروع می‌کنه.

خوبی رفیق؟ آره. خوبم، تو چطوری؟

روز اوله. آره.

و یه روز شلوغ.

چون وزارت دفاع حدود یک ساعت دیگه می‌رسه.

برای دیدن رولز-رویس.

پس بیاین ماشین رو بیاریم بیرون یه نگاهی بندازیم.

و ببینیم اونا قراره چی ببینن.

حس می‌کنم قراره حسابی به مشکل بخوریم.

خب. آوردیمش بیرون.

پس، من سرلشکری هستم که نماینده ارتش اعلیحضرت!

اونا قراره یه همچین چیزی بگن... آخ! تمام رنگش کجا رفته؟!

از نظر نظامی، کاری که ما کردیم اینه که...

ما تو یه وضعیت جنگی‌ایم

اونا به یه افسر دستور دادن

«بسیار خب، تو اون پل رو بگیر و نگه دار.»

آره. اون کل کشور رو با خاک یکسان کرده.

آره، ولی باید انجام می‌شد. باشه.

چند هفته تا مهلت تحویل وقت داریم؟

چند هفته تا مهلت تحویل وقت داریم؟

چند هفته تا مهلت تحویل وقت داریم؟

چند هفته... نه! جیمی تازه اومده!

اون نمی‌دونه

بذار یه نکته‌ای رو بهت بگم

هفته پیش اونجا نشسته بودم و داشتم اون رو سنباده می‌کشیدم

و رؤیای وینستون چرچیل رو دیدم

و فیلد مارشال مونتگومری کنار ماشین ایستاده بودن

بهم خیره شدن و گفتن: «این ماشین باید بی‌نقص باشه

«و نمی‌تونیم کار رو نصفه و نیمه انجام بدیم

«و این کار نصفه و نیمه نیست. این یه کار درست و حسابی‌یه.»

بفرمایید

اوه، خدایا

لطفاً کاری که کردیم رو درک کنید. لطفاً متوجه بشید.

صاف وایسا

صبح بخیر، ریچارد. چطوری؟ خیلی خوبم. مایک. خوشحالم می‌بینمت.

ممنون. آره، آره. عالیه.

آره. خوشحالم دوباره می‌بینمت. سلام. خوشحالم می‌بینمت. خوشحالم می‌بینمت.

سلام. خوشحالم دوباره می‌بینمت.

خب. درست قبل از اینکه بریم داخل

انتظار داری چی ببینی؟ پیش‌بینی می‌کنی چی ببینی؟

امیدوارم رولز-رویس مونتگومری رو ببینم

در وضعیت قابل قبولی

در مسیر زیبا شدنش

تا بتونیم برای روز D آماده‌اش کنیم

بهترین کار اینه که بیاید و ببینیدش

باشه، خب بریم یه نگاهی بندازیم.

بعد از شما. بعد از شما.

اوه، ممنون. سایمون، سرتیپ.

اونجاست.

اون چیز بزرگ رولز-رویس‌شکله.

بیاید تو، از این طرف میریم دورش رو نگاه می‌کنیم.

ریچارد

آره. اینم ماشینت.

اوه، خدای من. اوه، وای. آره. آره.

چیزی که... چیزی که حتماً متوجه شدید، نبود رنگه.

بله. بله.

وای. نیل. این خیلی قابل توجهه.

پس، رنگ خیلی کمتری هست

و فلز لخت خیلی بیشتری از چیزی که انتظار داشتم.

نگرانی‌تون رو درک می‌کنم ولی این خبر خوبیه

چون این ماشین اینقدر رنگ داشت

اگه ایده اولیه رو دنبال می‌کردیم

یعنی تعمیرات نقطه‌ای و محو کردن اون رنگ

چیزی که اتفاق می‌افتاد

این بود که تا لحظه آخر صبر می‌کردیم

وقتی ماشین تازه آماده رفتن بود و رنگ واکنش نشون می‌داد.

این واکنش نگرانی خاص نیل بود

چون هیچ کدوم از رنگ‌ها اصلی نبود

زیرش هم آستر خاکستری بود که اونم اصلی نبود

در واقع برای اینکه اون لکه‌ها رو لایه برداری کنیم

و بعد روی حدود ۰.۲۵ اینچ رنگ، دوباره رنگ بزنیم

و محوش کنیم

در نهایت یه چیز وصله‌پینه شده گیرتون میومد

شبیه رولز-رویس فرانکشتاین می‌شد

خیلی خوشحالم که لختش رو اینطوری می‌بینم

میدونم، احتمالاً خیلی خیلی عجیب غریب به نظر میاد.

خیلی خوشحالم که اینو میگی. همین!

امیدوارم منم وقتی ۸۵ ساله شدم، لختیم اینقدر خوب به نظر بیاد.

نگرانی اصلی من اینه که آیا به موقع تموم میشه

برای روز D، چون این ماشین قراره در فرانسه باشه

احتمالاً همراه با اعلی‌حضرت

رئیس جمهور ایالات متحده

و کلی از کهنه‌سربازان

بعضی از اونا احتمالاً این ماشین رو دیده بودن

۸۰ سال پیش موقع عبور از ساحل

و اونا می‌خوان این ماشین رو در اوج شکوهش ببینن

باشه. ما تحویل میدیم. قول میدم ناامیدتون نکنم.

ممنون. به زودی می‌بینمتون. داری عمداً عقب وایمیستی.

ریچارد؟ بله.

باید به موقع تموم کنی. به خاطر خدا!

نمی‌تونی دیر کنی. فاجعه‌بار میشه.

باشه. انجامش میدیم. میرسونیمش اونجا.

خیلی ممنون. خوشحالم می‌بینمتون.

خب، فکر کنم از این یکی قسر در رفتیم.

به زور. آره.

تو چی فکر می‌کنی؟ از پسش برمیایم؟

خب، از اونجایی که روز اول منه

واقعاً باید ببینم بچه‌ها چطور کار می‌کنن.

سرعت کار. باشه.

وقت کمه.

آره. خیلی کم.

پس، اگه بقیه روز رو صرف دیدن بچه‌ها کنی

طرز کارشون

و بر اساس چیزی که دیدی

بیا آخر روز درباره رسیدن به اون مهلت صحبت کنیم.

آره، حتماً. ...و ببینیم میتونیم بهش برسیم.

باشه. آره. بعداً باهات صحبت می‌کنم.

باشه.

اوه، اینو بزنم تو برق، باشه؟ اوه، آره.

حالا باید برم کلیمانجارو رو فتح کنم تا هر شاخه رو بزنم تو برق.

چیز مورد تنفر من.

دیدی؟ آدم باورش نمی‌شه، نه؟

از این کار متنفرم. وقتشه که بشکه روغن رو خالی کنم.

همه این کارو عقب میندازن و تا جایی که ممکنه ولش می‌کنن.

ولی خب یه سری شیر رو باید ببندی.

و بعد به مخزن روغن فشار وارد می‌کنی.

و بعد روغن وارد بشکه روغن سوخته می‌شه.

Richard Hammond's Workshop subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Richard Hammond's Workshop

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left