The first 200 lines.
قسمت30
برای چی حرف نمی زنی؟
. معاونت گروه شین یه اونگ ُ که خواسته بودی رو بهت دادم
پس، چرا اینطوری هستی؟
! مادر یوجین
. من ... نمی تونم بهتون اعتماد کنم
نمی تونی بهم اعتماد کنی؟
.بله
البته ، جئونگ مونگ جو هم نتونست . به ای بانگ ون اعتماد کنه
، مطمئنم که بی اعتمادیش چیزی بوده که برای وفاداریش به سلسله ی گوریو انجام داده
اما اون (جئونگ مونگ جو)چطور تونست به همچین پسر عجولی اعتماد کنه؟
ترجیح داد بمیره تا به بی سروپایی مثل اون اعتماد کنه ، و
. ترجیح داد نامش در تاریخ باقی بمونه
اینطور نیست ؟
. اما، پدرشوهرت فرق می کنه
.از اونجا که به اندازه ی کافی مثل کسی که تلخی و شیرینی زندگی رو تجربه کرده ، زندگی کردم
فکر می کنی تنها کسی هستی که می تونی محاسبه کنی؟ . من حسابی محاسبه کردم
. پس، برگرد
. با اینجا بودنت و ترک خونه هیچ سود ی به دست نمیاری
. برای هشت سال گذشته من یه پدرشوهر و پدربزرگ بودم
. حتی اگه طلاق بگیری ، پدربزرگ بودن بچه ها هیچوقت تغییری نمی کنه
دادستان پیو سئونگ جین
. فقط ازت استفاده می کنه و هیچ نفعی بهت نمی رسونه
. پس ، به حرفم گوش کن
متوجه نیستین که خیلی زیاد درمورد اطلاعات یک دفتر کل بودجه (دفتر کل حسابداری)خطر می کنین؟
. شک تو حد و مرزی نداره
از طرفی، تو فقط یک زنی که با بچه هات تنها خونه رو ترک کردی و . علیه خوانواده ی قدرتمند شوهرت تشکیل پرونده دادی ، درکت می کنم
تو واقعاً فکر می کنی معاونت گروه رو به خاطر دفتر حسابداری بهت می دم ؟
. دفتر حسابداری ، بله
. مهمه، نه، خیلی هم مهمه
. به این علته که خود ِ وجود گروه ممکنه باعث یک مسئله بشه
. برای همین خواسته هات ُ پذیرفتم
. توی این مورد باختم
. اما ، من (دنبال)نگاهم به وضعیت بسیار بزرگتر آینده است
تو ، می دونی جئونگ مونگ جو در پاسخ به ای بانگ ون چی گفته ؟
، پاسخش این بوده که حتی اگه اسکلتش هم خاک بشه ،چه روحش باقی بمونه یانه
. علاقه اش هرگز ازبین نمیره
. چیزی که من از تو می خوام دقیقا ًهمینه
، به عنوان یک عروس و معاون گروه
! وفاداری ابدیت ُبه خونواده مون تقدیم کن
. درضمن ، این بازی کمی دلسوزانه، اصلا ً درحد تو نیست
. به دخترات فکر کن
دلت می خواد اونها هم مثل تو دوران سختی رو برای پیشرفت توی این دنیا داشته باشن؟
. دخترات به تدریج بزرگ می شن
احتمالا ً ، اگه اونها شبیه تو باشن ، نباید جاه طلبی ِ تو رو به ارث ببرن؟
. الان اونها بچه ان ، اما مطمئنم بعدا ً شبیه تو می شن
می خوای اونها توی همون مسیر پا بذارن؟
. اینطور نیست
. خودت این دلواپسی ُ، این درد ُ میشناسی ، از اونجایی که خودت تجربه ش کردی
، اگه الان فقط یک قدم عقب نشینی کنی
. جاه طلبی هاشون توسط گروه تضمین می شه
پس ، اینکاربرای بچه هات ،خودت، وگروه خوب نیست؟
، همچنین ، به هردلیلی
. یک مادر مطلقه مورد احترام فرزندانش قرار نمی گیره
. وقتی که من در شُرُف انجام کاری باشم قبلش درموردش فکر کردم
فرزند ارشد و 2پسرم
. اونها هیچوقت تغییر نمی کنن
. من اینو می دونم
. این منو بیشتر از رسوایی می ترسونه
. پس، تو هم ، بی وفا نباش
. درحال حاضر ، ما فقط باید طوری زندگی کنیم که تا الان زندگی کرده بودیم ، مادر یوجین
. هفته ی دیگه تولد منه
. دلم می خواد سوپ ماهی ای رو که تو درست کردی ، بخورم
نظرت چیه؟
. به جای سوپ جلبک ، سوپ ماهی رو ترجیح می دم
. فکر کنم هرسال تو برام می پختی
نظرت چیه ؟پدرشوهرت دوباره امسال قادره که مشروب بخوره؟
. همشُ انجام دادم
. دروغ گفتن ُ بس کن
چطوره که تو نفر اصلی این حادثه ای؟
. درسته ، منم
. منُ مسخره نکن
. تو اِی در آرت ُ (هنر)نمیشناسی
. من اِم در مانی(پول) رو میشناسم
. اِل در لابی رو هم ، خیلی خوب می شناسم
توی هق هقو ، واقعا ًدلت می خواد بمیری؟
چقدر گرفتی؟
چقدر گرفتی ، حرومزاده؟
. خواهش می کنم، جناب دادستان ، شما نباید اینجوری کنین؟
بله؟
چکار می کنی؟
ترتیب چه زدوبندی (معامله ای)رو دادی؟
. به من دفتر حسابداری رو که دنبالش بودمُ دادی
.این کسی که صداش می زنن هق هقو " که در رأسه" حرف مفت و بی معنی تحویل می ده
فکر می کنی با دستگیری این حرومزاده این مسئله رو تموم می کنم؟
. اگه اینطوری فکر می کنی ، اشتباه می کنی
چرا هیچی نمی گی؟
تو داری با من چه بازی ای می کنی؟
. یوری . یوجین . ندویین
. اینجا نمی تونین بازی کنین
یوجین ، حرف مامانُ گوش می کنی؟
. بله ، مامان
. متأسفم ، جناب دادستان. با بچه ها خارج از منزل هستیم
. اجازه بده در وقت دیگه ای درمورد این مورد صحبت کنیم
من الان بیرونم و
. چیزهای دیگه ای برای فکر کردن دارم
!!! آخه در مورد چه جهنمی مجبوری فکر کنی
. مطمئن نیستم
. به چی باید فکر کنم. درحال حاضر بهترین کارُ می خوام انجام بدم
. پس ، جناب دادستان بی حوصله، لطفاً قطع کن
. بذار بعداً درموردش صحبت کنیم
. هی خانم هونگ هی جونگ
، من با بچه هام
.پس ، قطع کن
.همین
! ببین
! مامان
. اوه ، بله
مامان، به چیزی فکر می کنی؟
.نه
همه ی سهاممُ دارم میفروشم
. و دارم سعی می کنم از پدر جداشم
.چی؟ خوب گوش کن
. ببین توی کسب درامد و یادگیری چطور مدیری میشم . عوضی
.بله
. یکی دمِ دره . بعداً بهت زنگ می زنم
. معاون رییس ، من اومدم
این کیه ؟ این کیه؟
. کسیکه می شناسم
. مدیر جانگ کیونگ هوی، اومدی خونم . اوه، بله
. خوب کردی اومدی دیدنم . خوش اومدی
حالتون خوبه؟
. البته
. اموال کانگ ته جینُ پیدا کن ها؟
. اون نمی تونه فقط با این عکسا روی این مبارزه سرمایه گذاری کنه
یک یا دومورد بیشتر پیدا کن و باید یک ربطی هم به . بودجه ی ریخت و پاش کانگ ته جین وجود داشته باشه
قطعاً باید کانگ ته جین وابستگی هایی داشته باشه
! که یه راهی برای بستن تحقیقات درموردش پیدا کرده. اونها رو پیدا کن
. بله . فهمیدم
بهت نگفتم هنوز صبرکن؟
برای چی از زنگ زدن به من دست برنمی داری؟
. برای همین بهت می گم منُ از اینجا بیار بیرون
تا کی مجبورم فرار کنم؟
. فقط یک مدت دیگه بمون
به هرحال تو مجبوری یا بری زندان
. یا پنهان بشی و صبرکنی،همین
می دونی اگه من دستگیر شم، تنها من دستگیر می شم؟
. من هر چی "خانم" تو این محله است رو آتیش میزنم و پایین میکشم
این کافی نیست که هرکسی متحد بشه که یک راهی ، پیدا کنه برای اینکه منُ از این ماجرا بیرون کنه
این مزخرفات چیه که می گی؟
، اگه تنها یک خانمی هست که از من سودی نمی بره . بهش بگو بیاد جلو
، اگه تنها یک خونه هست که کار هنریه منُ نداره !! بهش بگو بیاد جلو
. نه . چیکار می کنی؟ تو . تو
! چطور جرأت می کنی با من اینطوری صحبت کنی
! دوباره بهت میگم،اما تنهایی پایین نمیرم
گرفتی؟؟
! هی! نام می ...هی
. نام می را
. این محصول ، قیمت مناسب تر و ارزونتری داره
جداً ؟
. خوبه
. ببین و منتظر باش
.الو
الو . کی برمی گردی؟
. به تو هیچ ربطی نداره که من کی میام خونه
چی؟ به من هیچ ربطی نداره؟
... به من هیچ ربطی نداره؟ واقعا ً که ،این زن
. الان اومدم دنبال جهیزیه ی مین جونگ
چرا اینطوری می کنی، آخه؟
یعنی چی "چرا اینجوری می کنی"؟ آخه درمورد پدر و مادرم می خوای واقعا ً چکار کنی؟
می خوای به ول کردن والدین بیچاره ی شوهرت در یک گوشه ادامه بدی؟
مگه قراره چکار کنم؟
اونها گفتن برنمی گردن، چکار باید بکنم؟
. چکار کنی؟ اونم وقتیکه باید بری و درست و حسابی التماس کنی
باید دوباره برم و التماس کنم؟ دوباره التماس کنم؟ مگه دیونه ام؟
. مادرخودت دوباره التماس کنه
دیونه شدی؟ مادرخودت؟
! حرفاتُ گفتی؟
درسته . گفتم . می خوای چکار کنی؟
. منو بکش . منو بکش. هاه
هی، تو نمی تونی اینطوری کنی. تو ،تو ، من
خوبه، می دونی برای پدرت چکار کردم؟
چکار کردی؟
... پدرزنم، نه
، من به پدرت
، دوست پدرت بیمارستانه . خب من توی رفت و برگشت پدرت رو برای رفتن به اونجا همراهی کرد
. این زن ، واقعا ً که
. خوب کردی
باچی همراهیش کردی؟
چی؟
البته با موتورم ، برای چی؟
چطور می تونی با موتور پدرمُ ببری؟
. یعنی چی ، چطور؟ پس باید ماشینُ برای من میذاشتی
. باید حداقل یک تاکسی می گرفتی برای همراهی کردنش
. تاکسی. هر چی دلت می خواد میگی
، حالا که مادر و پدرمُ انداختی تو یک هتل
و به من می گی تاکسی نگرفتم برای همراهی کردنش؟
. کی می رسی ؟ بیا خونه و صحبت کن
. زنیکه ی نفهم
چی، زنیکه؟
تو، واقعا ً ، حرفاتُ زدی؟
درسته . حرفامُ زدم . می خوای چکار کنی؟
،هی، درموردش فکرکن. چی میشه اگه وقتی مین جونگ خواست ازدواج کنه
مادرو پدرم، به عروسی نیان؟ چیکار کنیم؟
. اگه نیان هیچکاری نمی تونیم درموردش بکنیم
!چی؟
مامان، چکار می کنی؟
. اوه، باشه
. فهمیدم . پس بذار امشب که همدیگه رو دیدیم صحبت کنیم
، اُه، راستی
No comments yet. Be the first to leave one.