Lisey's Story

Lisey's Story

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Liseys Story S01E08 WEBRip x264-ION10
Liseys Story S01E08 720p WEB H264-GLHF
Liseys Story S01E08 1080p WEB H264-GLHF
Liseys Story S01E08 480p WEB x264-RMTeam
Liseys Story S01E08 720p WEB HEVC x265-RMTeam
A Commentary by Ki@rash
██► Ki@RaSh کـیـارش | Bia2Movies.bid ◄◄

Tags

web
720p
720
x265
HEVC
x264
480p
480
1080
webrip
BRip
Published on: 2021-07-18
Downloads: 52
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 181 lines.

« داستان لیزی » « فصل اول، قسمت هشتم »

« بیاتوموویز؛ مرجع دانلود فیلم و سریال بدون سانسور» :.: Bia2Movies.bid :.:

‫ »» تــرجــمــه: کیارش «« :.:.: Ki@RaSh :.:.:

‫لیزی رو برد؟

‫نه. لیزی اونو برد

‫خب... تا کی؟ ‫منظورم اینه که کِی برمی‌گرده؟

‫ممکنه برنگرده. می‌دونی، مگه نه؟

‫نه، نمی‌دونم. ‫من هیچی نمی‌دونم، انقدر منو نترسون، باشه؟

‫خب همین الان داری منو می‌ترسونی

‫ما فقط باید صبر کنیم

‫وقتی بی‌هوش بودی، ‫بیشتر دوستت داشتم. جدی می‌گم

‫خب، این حرف خیلی بدی بود

‫خیلی خب، من چراغ‌ها رو روشن می‌کنم. خوبی؟

‫نه!

‫لیزی؟

‫لیزی؟

‫لیزی

‫از این سمت

‫از این سمت

‫یالا

‫منو نگاه کن!

‫باهام چیکار کردی؟

‫باهام چیکار کردی هرزه خانم؟

‫من پسر اسکات لاندن هستم

‫من پیامبر هستم

‫من فانوس هستم

‫هوای منو داشته باش اسکاتی

‫اوه، لیزی

‫لیزی عزیزم.

‫- خدایا. ‫- خدایا لیزی. خیلی ترسیدیم

‫- خوبی؟ ‫- آره و اون دیگه رفت

‫- مطمئنی؟ ‫- آره

‫خوبه

‫راجع به تفنگ دروغ گفتی

‫آره دروغ گفتم. ‫الان می‌خوای راجع بهش حرف بزنی؟

‫نه

‫خیلی خب. شما اینجا نبودید. فهمیدید؟

‫- آره. ‫- آره

‫اسکات اونجا بود و راهنماییت می‌کرد، مگه نه؟

‫آره

‫اوه دَن

‫خیلی متاسفم

‫افسر پلیس کلیو میلز، روری هال صحبت می‌کنه

‫سلام، لیزا لاندن هستم

‫یه اتفاق بدی افتاده

‫شما خوبید خانم لاندن؟

‫نه، من خوبم. ‫من اومدم بیرون خسارت‌های طوفان رو چک کنم و...

‫باید همین الان بیاید اینجا

‫آره البته

‫آره. ممنون

‫- خیلی خب. ما توی راه هستیم. ‫- خیلی خب

‫لیزی. یه لحظه؟

‫حتماً

‫شام می‌بینیمت؟ پای می‌‌خوای؟

‫پای بلوبری؟

‫- اولین بار بود جلوی هیئت ژوری بودی؟ ‫- آره

‫ترسناک بود؟

‫نه واقعاً. فقط می‌خواستن بدونن ‫که من چجوری افسر بکام رو پیدا کردم و من بهشون گفتم

‫بیرون اومدید تا خسارت‌های طوفان رو چک کنید

‫دقیقاً.کمک دیگه‌ای از دستم برمیاد؟

‫هیچ‌وقت نپرسیدی

‫اون چیه؟

‫راجع به جیم دولی

‫آره. پیداش کردن؟

‫نه. ماشین‌اش رو پیدا کردیم

‫ولی از خودش خبری نیست

‫شاید بعد از اینکه به دَن ‫شلیک کرده، ترسیده و رفته

‫پیاده؟ همچین فکری می‌کنید؟

‫چیزی توی سرت هست کریگ؟

‫خب...

‫دَن بکام افسر و دوست خوبی بود

‫دولی مثل سگ بهش شلیک کرده

‫اگه اتفاقی برای اون مرد بیوفته،

‫من اصلاً ناراحت نمی‌شم

‫تو ناراحت می‌شی لیزی؟

‫راستش نه

‫شاید مُرده

‫شاید

‫اگه مُرده باشه، ‫بالاخره یکی جسدش رو پیدا می‌کنه

‫فکر نکنم پیدا کنن

‫نه؟

‫حس می‌کنم

‫چیزی هست که بهم نمی‌گی؟

‫آره، هست

‫برو و به پای بلوبری برس

‫خوش بگذره

‫با خواهرهات خوش بگذره

‫ممنون

‫من وسط یه جادوی خونین هستم

‫سوگواری جادوی خونین‌ـه

‫همه معماها رو حل می‌کنی...

‫تمام سرنخ‌ها رو پیدا می‌کنی...

‫و بعد جایزه‌ات رو می‌گیری

‫یه چیزی یادمه

‫یه چیزی که اسکات گفت

‫یه چیزی راجع به یه داستان بود. ‫داستان لیزی، اون گفت

‫جایزه‌ی من این بود که یاد بگیرم تنها باشم

‫تموم شد خانم لاندن. ‫می‌خواید دوباره نگاه کنید؟

‫نه. بهتون اعتماد دارم. ‫مطمئنم کارتون رو خوب انجام دادید

‫خب، نوشته‌های ایشون ‫به خوبی در فاگلر نگه داری می‌شه

‫آره، مطمئنم همینطوره. مطمئنم

‫من تمام کتاب‌های همسرتون رو خواندم خانم لاندن

‫قدیس‌ها رو 5 بار خواندم. ‫توی یکی از دوران‌های سخت زندگیم کمکم کرد

‫خیلی متاسفم بابت فوت ایشون

‫ممنون

‫باید راجع به پوشیده شده‌ها بهم بگی

‫چون اون‌ها بی‌هوش نیستن، درسته؟ توی کُما نیستن

‫و بد هم نشدن و جایی هم نرفتن

‫اون‌ها مُردن

‫بیشترشون

‫ولی یه تعدادی می‌مونن

‫حداقل برای یه مدت کوتاه تحمل می‌کنن

‫می‌دونم

‫متوجهم. چیزی نیست. چیزی نیست

‫دارلا هستم. لطفاً پیغام بگذارید

‫سلام خواهر

‫دارم برات پیغام می‌گذارم

‫چون می‌دونم وقتی ‫یوگا کار می‌کنی، گوشیت رو خاموش می‌کنی

‫به هر حال من باید برم

‫شاید آماندا بهت گفته باشه. نمی‌دونم

‫ولی برمی‌گردم. ‫یعنی امیدوارم که برگردم

‫اگه اتفاقی برای آماندا افتاد،

‫حالش رو خوب کن. باشه؟

‫می‌دونم می‌تونی. ‫می‌تونم روت حساب کنم

‫ببین، نمی‌خوام نگرانت کنم. ‫شاید همین الان نگرانت کردم. متاسفم

‫دوستت دارم

‫جفتتون رو دوست دارم

‫گفت داستان لیزی

‫ولی هیچ‌وقت یه کتاب برای تو ننوشت، درسته؟

‫همه‌ی کتاب‌ها برای من بودن

‫- یکی بود یکی نبود، لیزی... ‫- یکی بود یکی نبود، لیزی...

‫2 برادر توی یه مزرعه ‫دور افتاده توی پنسیلوانیا زندگی می‌کردن

‫یک سال توی پاییز، ‫برادر بزرگ‌تر بد شد

‫منظور از بد اینه که می‌خواست همه رو بکشه

‫پس پدر اون برادرها مجبور شد اونو بکشه

‫برادر جوون‌تر اونو توی یه تپه‌ی افسون شده دفن کرد

‫و زندگی توی مزرعه‌ی دور افتاده ادامه پیدا کرد

‫ولی در ماه نووامبر...

‫ساندویچ من کجاست؟

‫داره آماده می‌شه پدر. داره آماده می‌شه

‫زندگی زیادی برای اون دو نفر باقی نمونده بود

‫ساندویچ لعنتی من کجاست؟

‫به خدا قسم اگه همین الان ‫اون ساندویچ لعنتی رو...

‫کپک زده. این کپک‌ـه. می‌بینی؟

‫آره. می‌تونم برم نانوایی مالی و نون تازه بگیرم

‫توی قوطی پول هست

‫بخورش

‫پدر

‫پدر چی؟ گفتم بخورش

‫فقط یکم کپک‌ـه

‫بخورش گفتم! ‫بخورش! بخورش!

‫بجو. نه! جرئت... ‫جرئت داری بالا بیار. قورت بده

‫اگه بالا بیاری، مجبورت می‌کنم دوباره بخوری

‫قورت بده

‫خوبه

‫خیلی خب، حالا برو از اینجا. من...

‫شنیدی؟

‫سر به سر من نگذار. می‌دونم شنیدی

‫آره پدر

‫- شنیدی؟ ‫- بله پدر

‫- می‌دونی کیه؟ ‫- نه

‫پال ـه

‫- نه پدر. فقط صدای موش و باده. ‫- آره همینطوره. می‌دونی...

‫موش یا باد نیست لعنتی. ‫به من دروغ نگو. پال‌ـه

‫تو گفتی اونو دفن می‌کنی

‫دفن کردیش؟

‫آره

‫- عمیق؟ ‫- آره

More Farsi Persian subtitles for Lisey's Story

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left