The first 181 lines.
« داستان لیزی » « فصل اول، قسمت هشتم »
« بیاتوموویز؛ مرجع دانلود فیلم و سریال بدون سانسور» :.: Bia2Movies.bid :.:
»» تــرجــمــه: کیارش «« :.:.: Ki@RaSh :.:.:
لیزی رو برد؟
نه. لیزی اونو برد
خب... تا کی؟ منظورم اینه که کِی برمیگرده؟
ممکنه برنگرده. میدونی، مگه نه؟
نه، نمیدونم. من هیچی نمیدونم، انقدر منو نترسون، باشه؟
خب همین الان داری منو میترسونی
ما فقط باید صبر کنیم
وقتی بیهوش بودی، بیشتر دوستت داشتم. جدی میگم
خب، این حرف خیلی بدی بود
خیلی خب، من چراغها رو روشن میکنم. خوبی؟
نه!
لیزی؟
لیزی؟
لیزی
از این سمت
از این سمت
یالا
منو نگاه کن!
باهام چیکار کردی؟
باهام چیکار کردی هرزه خانم؟
من پسر اسکات لاندن هستم
من پیامبر هستم
من فانوس هستم
هوای منو داشته باش اسکاتی
اوه، لیزی
لیزی عزیزم.
- خدایا. - خدایا لیزی. خیلی ترسیدیم
- خوبی؟ - آره و اون دیگه رفت
- مطمئنی؟ - آره
خوبه
راجع به تفنگ دروغ گفتی
آره دروغ گفتم. الان میخوای راجع بهش حرف بزنی؟
نه
خیلی خب. شما اینجا نبودید. فهمیدید؟
- آره. - آره
اسکات اونجا بود و راهنماییت میکرد، مگه نه؟
آره
اوه دَن
خیلی متاسفم
افسر پلیس کلیو میلز، روری هال صحبت میکنه
سلام، لیزا لاندن هستم
یه اتفاق بدی افتاده
شما خوبید خانم لاندن؟
نه، من خوبم. من اومدم بیرون خسارتهای طوفان رو چک کنم و...
باید همین الان بیاید اینجا
آره البته
آره. ممنون
- خیلی خب. ما توی راه هستیم. - خیلی خب
لیزی. یه لحظه؟
حتماً
شام میبینیمت؟ پای میخوای؟
پای بلوبری؟
- اولین بار بود جلوی هیئت ژوری بودی؟ - آره
ترسناک بود؟
نه واقعاً. فقط میخواستن بدونن که من چجوری افسر بکام رو پیدا کردم و من بهشون گفتم
بیرون اومدید تا خسارتهای طوفان رو چک کنید
دقیقاً.کمک دیگهای از دستم برمیاد؟
هیچوقت نپرسیدی
اون چیه؟
راجع به جیم دولی
آره. پیداش کردن؟
نه. ماشیناش رو پیدا کردیم
ولی از خودش خبری نیست
شاید بعد از اینکه به دَن شلیک کرده، ترسیده و رفته
پیاده؟ همچین فکری میکنید؟
چیزی توی سرت هست کریگ؟
خب...
دَن بکام افسر و دوست خوبی بود
دولی مثل سگ بهش شلیک کرده
اگه اتفاقی برای اون مرد بیوفته،
من اصلاً ناراحت نمیشم
تو ناراحت میشی لیزی؟
راستش نه
شاید مُرده
شاید
اگه مُرده باشه، بالاخره یکی جسدش رو پیدا میکنه
فکر نکنم پیدا کنن
نه؟
حس میکنم
چیزی هست که بهم نمیگی؟
آره، هست
برو و به پای بلوبری برس
خوش بگذره
با خواهرهات خوش بگذره
ممنون
من وسط یه جادوی خونین هستم
سوگواری جادوی خونینـه
همه معماها رو حل میکنی...
تمام سرنخها رو پیدا میکنی...
و بعد جایزهات رو میگیری
یه چیزی یادمه
یه چیزی که اسکات گفت
یه چیزی راجع به یه داستان بود. داستان لیزی، اون گفت
جایزهی من این بود که یاد بگیرم تنها باشم
تموم شد خانم لاندن. میخواید دوباره نگاه کنید؟
نه. بهتون اعتماد دارم. مطمئنم کارتون رو خوب انجام دادید
خب، نوشتههای ایشون به خوبی در فاگلر نگه داری میشه
آره، مطمئنم همینطوره. مطمئنم
من تمام کتابهای همسرتون رو خواندم خانم لاندن
قدیسها رو 5 بار خواندم. توی یکی از دورانهای سخت زندگیم کمکم کرد
خیلی متاسفم بابت فوت ایشون
ممنون
باید راجع به پوشیده شدهها بهم بگی
چون اونها بیهوش نیستن، درسته؟ توی کُما نیستن
و بد هم نشدن و جایی هم نرفتن
اونها مُردن
بیشترشون
ولی یه تعدادی میمونن
حداقل برای یه مدت کوتاه تحمل میکنن
میدونم
متوجهم. چیزی نیست. چیزی نیست
دارلا هستم. لطفاً پیغام بگذارید
سلام خواهر
دارم برات پیغام میگذارم
چون میدونم وقتی یوگا کار میکنی، گوشیت رو خاموش میکنی
به هر حال من باید برم
شاید آماندا بهت گفته باشه. نمیدونم
ولی برمیگردم. یعنی امیدوارم که برگردم
اگه اتفاقی برای آماندا افتاد،
حالش رو خوب کن. باشه؟
میدونم میتونی. میتونم روت حساب کنم
ببین، نمیخوام نگرانت کنم. شاید همین الان نگرانت کردم. متاسفم
دوستت دارم
جفتتون رو دوست دارم
گفت داستان لیزی
ولی هیچوقت یه کتاب برای تو ننوشت، درسته؟
همهی کتابها برای من بودن
- یکی بود یکی نبود، لیزی... - یکی بود یکی نبود، لیزی...
2 برادر توی یه مزرعه دور افتاده توی پنسیلوانیا زندگی میکردن
یک سال توی پاییز، برادر بزرگتر بد شد
منظور از بد اینه که میخواست همه رو بکشه
پس پدر اون برادرها مجبور شد اونو بکشه
برادر جوونتر اونو توی یه تپهی افسون شده دفن کرد
و زندگی توی مزرعهی دور افتاده ادامه پیدا کرد
ولی در ماه نووامبر...
ساندویچ من کجاست؟
داره آماده میشه پدر. داره آماده میشه
زندگی زیادی برای اون دو نفر باقی نمونده بود
ساندویچ لعنتی من کجاست؟
به خدا قسم اگه همین الان اون ساندویچ لعنتی رو...
کپک زده. این کپکـه. میبینی؟
آره. میتونم برم نانوایی مالی و نون تازه بگیرم
توی قوطی پول هست
بخورش
پدر
پدر چی؟ گفتم بخورش
فقط یکم کپکـه
بخورش گفتم! بخورش! بخورش!
بجو. نه! جرئت... جرئت داری بالا بیار. قورت بده
اگه بالا بیاری، مجبورت میکنم دوباره بخوری
قورت بده
خوبه
خیلی خب، حالا برو از اینجا. من...
شنیدی؟
سر به سر من نگذار. میدونم شنیدی
آره پدر
- شنیدی؟ - بله پدر
- میدونی کیه؟ - نه
پال ـه
- نه پدر. فقط صدای موش و باده. - آره همینطوره. میدونی...
موش یا باد نیست لعنتی. به من دروغ نگو. پالـه
تو گفتی اونو دفن میکنی
دفن کردیش؟
آره
- عمیق؟ - آره
No comments yet. Be the first to leave one.