The first 200 lines.
...آنچه در «بهترین درمان» گذشت
جراح قلب مشهور اهل بوستون.
در مورد مهارت های ارتباطیت کنجکاوم.
من آدم های مریض رو تحویل میگیرم و اونا رو درمان میکنم.
من هیچ وقت، هیچ وقت همچین کاری نمیکنم!
واقعاً آدم شیرین زبونی هستی، مگه نه؟
این شهر و همه مردمش برای من خیلی عزیزن.
- حواسم بهت هست. - از اینجا برو. برو.
عمه سارا.
برگشتن به اینجا بعد از این همه سال چه حسی داره؟
به نظر من مردم اینجا غیر منطقی هستن.
دارم تبدیل به یه ستاره یوتیوب میشم.
بیش از حد پرحرفن.
لوئیزا دو هفته قبل از عروسیمون منو ول کرد.
و پر توقع...
خون حالت رو بد میکنه؟
- اوهوم. - ولی تو که دکتری!
اینجا نمیذاره خودت رو مخفی کنی، و این چیز خوبیه.
برو بیرون!
الین، اولین بیمارم رو ویزیت میکنم.
الین، اونجایی؟
کی میتونه قاشق رو بیشتر روی دماغش نگه داره.
توی بخش نظرات حدس بزنید تا برنده یه قهوه مجانی توی «سالتی بریز» بشید.
الین، داری چیکار میکنی؟
هیس. دارم مسابقه اجرا میکنم، توی پخش زندهایم.
ببخشید؟
مردم پیشنهاد های بازی خودشون رو برام میفرستن...
منم از هر کسی که اینجا باشه استفاده میکنم.
الین، این کارت اصلاً درست نیست.
میدونی اسمش چیه؟ صبرم رو امتحان کن.
نظرت در مورد سعی کن کارت رو انجام بدی، چیه؟
- اون زیاد جالب نیست. - قاشق ها رو بذارید کنار.
همین الان.
اشکالی نداره بدون نوبت بیام؟
باید برم سر کار. فقط یه دقیقه طول میکشه.
باشه.
خب، مشکل چیه؟
هیچی. سالم و سر حالم.
چه سریع. خداحافظ.
اوه. خب، یه لحظه صبر کن. واقعاً به کمکت نیاز دارم.
یه نسخه برای ویتامین وی میخوام.
میدونی، از اون آبنبات های سفت.
آهان. سیلدنافیل.
- ویاگرا. - دقیقاً.
- هوم. - نه اینکه بهش نیاز داشته باشم.
میدونی، فقط گفتم محض احتیاط دم دستم باشه.
از وقتی که رابطه من و لوئیزا تموم شده...
تصمیم گرفتم خیلی فعال باشم.
یه پسر بد. خانوم ها، ازم شماره بگیرید.
پس باید پنی سیلین رو آماده کنم.
از عوارض جانبی احتمالی خبر داری؟
مثل خوش گذرونی، عشق به زندگی و جذاب بودن؟
نه.
سردرد، حالت تهوع و پریاپیسم؟
یعنی نعوظ دردناک و طولانی.
عالیه.
فقط محض احتیاطه، اگه یه موقع، میدونی، استرسِ انجام دادنش رو داشتم،
لوئیزا تنها کسیه که باهاش بودم...
اونم برای هشت سال، ولی...
بذار بهت بگم، اونجا هیچ مشکلی نبود.
درسته. فهمیدم. زندگی جنسی سالم.
سابقه بیماری قلبی، سکته...
فشار خون پایین یا بیماری چشمی داری؟
نه. یعنی، خیلی سالمم.
- مثلاً، زندگی جنسی ما مثل... - بسه دیگه.
الین، نفر بعدی.
زن ها میگن که یه مرد مهربون میخوان، ولی واقعاً نمیخوان.
اونا مردهای مهربون رو ول میکنن.
آخرش هم اون مرد مهربون مجبور میشه مامانش رو برای ماه عسل ببره کانکون.
دیگه هیچ وقت قرار نیست اون آدم قبلی باشم.
حالا دیگه یه رئیس پلیس جدید توی شهره.
خوبه. از قبلی هم خیلی خوشم نمیومد.
آره!
- تیکه خوبی بود دکتر. - الین.
اوم، این حساسیت به خاطر بیدِ دم قهوه ایه.
هر سال همینجوریه.
فقط یه نسخه برای کرم هیدروکورتیزون میخوام.
برای اینکه فارغ التحصیل پزشکی باشی، خیلی جوونی.
من همه چی رو در موردش میدونم.
به خاطر پرز های بید اینجوری میشه. اونا سمی هستن.
میرن زیر پوست و باعث حساسیت پوستی میشن.
الان فصلشه.
حق با اونه. نصف شهر اینجوری میشن.
- فقط کرم رو میخواد. - خب، چه جالب.
دوست داری بعداً توی یه جراحی قلب باز کمک کنی؟
فقط باید برم سر کار.
من... اگه نسخه رو بگیرم...
بعدش دیگه میریم.
سرفه های غیر قابل کنترل هم به خاطر حساسیت به بید دم قهوه ایه؟
احتمالاً فقط اتفاقیه.
هوم. چقدر علمی.
خب، ترجیح میدم واقعاً اون رو معاینه کنم.
باشه.
ازت میخوام فقط یه نفس عمیق بکشی.
باید یه نمونه پوست بگیرم.
جواب آزمایشگاه رو سریع پیگیری کن...
ولی فعلاً پیتر رو مدرسه نفرست.
به نظر میاد واگیردار باشه.
- چی؟ - مدرسه نره؟
برای بید دم قهوه ای؟
- من کار دارم! - منم همینطور.
و طبق نظر تخصصی پزشکی من...
علائمش با یه آلرژی معمولی به حشرات فرق داره.
نصف شهر دارن به این مبتلا میشن و تو میخوای همشون رو بفرستی خونه؟
دیوونه شدی؟ بیا بریم.
عجب وقت هدر دادنی.
این دیوونه کنندهست، دکتر.
آماده باش که دشمن شماره یک بشی.
وای. رو دور افتادی ها!
SANDS Movie
خیلی خب. نفر بعدی کیه؟
فقط کار کردن خیلی خسته کنندهست.
هریت.
دستم رو با یه لوله شکسته بریدم، چیزِ مزخرفی بود.
خب، پس بیا تو.
هی، کمک نمیخوای، دکتر؟
اصلاً و ابداً.
خب، بذار یه نگاهی به زخم بندازیم و ببینیم چی شده.
اوه، اوم...
خواهش میکنم، میتونم کمک کنم؟
اگه اصرار میکنی.
بیا جمع و جورش کنیم.
دکتر ریس همیشه میذاشت کمکش کنم.
- مگه نه، برت؟ - آره.
درست مثل یه فلورانس نایتینگلِ واقعی.
چیزی هم هست که بلد نباشی؟
اینجا پاتوق لاس زدن مجرد ها نیست. برو بیرون.
خب دکتر، زخم کاملاً تمیز شد.
اوهوم.
اوهوم.
خب، به نظر میاد سه تا چسب پروانه ای کافی باشه
فقط، اوم، زخم رو تمیز و خشک نگه دار.
اوهوم.
هی، میخوای با من بیای جشن شام لوبیا پخته؟
نه. مگه دیوونه شدی؟ اونجا خیلی توی چشمه
اونجوری انگار داریم نامزدیمون رو اعلام میکنیم.
- مهم نیست. - برو بیرون.
نه، منظورم اون نبود...
فقط، مـ....من وقت ندارم، بذارم پای اینجور کارها، در حال حاضر.
دارم روی شغلم تمرکز میکنم
و روی رفتن از پورت ون.
تـ....تو میخوای از پورت ون بری؟
معلومه. اینجا چیزی برای من نیست.
- تموم شد! - من بانداژش میکنم!
یعنی، یعنی برای همیشه از پورت ون بری؟
لازمه به پلیس زنگ بزنم؟
خب تموم شد.
- بفرمایید. - خیلی خب. ممنون دکتر.
- ممنون، الین. - آره.
من خیلی کمک کردم.
میشه گفت، تقریباً مهره حیاتی بودم.
- برو بیرون. - بله.
- برو بیرون. - بله. چشم.
یه شام تنهای دیگه، دکتر ورست؟
این غم انگیزترین اتفاق ممکنه.
این منم ۶۰ سال دیگه، فقط من رو بکشید.
دکتر بست؟
- سلام. - سلام.
اِم، فقط اومدم یه شام بیرون بر بگیرم. اگه میخوای...
- منم همینطور. آره. - اوه.
- خب، روزت چطور بود؟ - خوب نبود.
مثل این میمونه که دیوونه ها بخوان تیمارستان رو اداره کنن.
خب... در مورد پیتر کرانک شنیدم.
باشه. شاید این رو ندونی...
ولی بید دم قهوه ای یه حشره خیلی رایجه...
لوئیزا، مارتین، شامتون الان حاضر میشه.
دکتر، خوشحالم که اینجایی.
هنوز جواب دعوت نامه رو ندادی.
- برای چی؟ - مهمونی شام خوراک لوبیا!
درسته. چون قرار نیست بیام.
به نظرم خیلی بامزه ای.
- اوه، وایسا، وایسا. - اوه، جدی میگی.
جدی میگی، نه، نه، نه. تو متوجه نیستی.
همه به مراسم شام خوراک لوبیا میرن...
مگه اینکه مرده باشی یا توی بیمارستان، تازه اون موقع هم میان.
مثل لورین با کپسول اکسیژنش.
- شاید. هی. - نه، نه.
این موقعیه که کینه و ناراحتی ها کنار گذاشته میشه.
و گوشی ها رو کنار میذاریم و همه کمتر احساس تنهایی میکنیم.
این یه فرصت واقعاً عالیه، تا واقعا با مردم ارتباط بگیریم.
منظورم اینه که حتی بعد از این همه سال...
من... من هنوز میبینم که، یه چیز جدید در مورد یه نفر میفهمم.
خب، به عنوان دکتر این شهر...
حس میکنم همه کارم شده فهمیدن چیزهای جدید در مورد بقیه.
خب، منظورم این نیست، در واقع اینجوری...
آه، جورج، چرا اینجوری وایسادی؟
ببخشید عزیزم، فقط به تراس نگاه نکن.
هی. چی؟
جورج، تو داری...
اوه.
جینی.
اون، اوم، اون دستیار آموزشی منه.
اوم، من... من دیگه...
سلام. ما زود میریم.
فقط یکم پماد کورتیزون میخوایم.
به خاطرِ، اوم، حساسیتِ بید دُم قهوه ایه.
- واقعاً؟ - خب...
میدونی، فکر کنم برم یه چرتی بزنم.
گوشی پزشکی و دفترچه نسخه خودم رو...
با یه کاسه قرصِ پرکوسِت بذارم دمِ در...
No comments yet. Be the first to leave one.