The first 200 lines.
یک پسر بد
اینجا منتظر باش,ما به پاسپورتت نیاز داریم
.پاسپورت
بشین
بیانیه ش رو بگیر
اسم:برونو کالگاگنی
تاریخ تولد:3 نوامبر,1951
در کلیشی سور سن
آدرس:خیابان بیست و دو وینسنت گارو, کلومبز
اسم پدر؟
.رنه کالگاگنی
تاریخ تولد و مکان تولد؟
در آرکی
در مورد تاریخش مطمئن نیستم ...اون تقریبا 55 سالشه
اسم مادر؟
ژان ورنت
در 19 ژوئن 1931 در روئن متولد شده
.دو سال پیش مرد
...وقتی که تو در زندان بودی
تو فرانسه رو ترک کردی که به آمریکا بری در 11 دسامبر سال 1974
یک سال بعد,تو به عنوان یک کاسب .مواد مخدر دستگیر شدی
درسته؟
تو اینجا شروع به استفاده از مواد مخدر کردی و اونجا ادامه ش دادی
ولی این عادت هزینه بریه و تو ورشکسته شده بودی
.پس تو فروشنده ش شدی درسته؟
.کم و بیش
در 26 اکتبر سال 1975 دستگیر شدی
40 گرم هروئین خالص رو حمل می کردی
.برای دانش آموزها دستفروشی می کردی
حکم: 5 سال بازداشت
شامل یک سال در مرکز سم زدایی فدرال
.دیروز آزاد شدی
.درسته
تو تجارتی می کنی؟
.من تو مرخصی بودم کار چوب
پولی نداری؟
.فقط درآمد زندانم
آدرست کجاست؟
.جای پدرم
می دونه تو برگشتی؟
.نه
به محض اینکه اینو بررسی کنیم .تو آزادی که بری
می تونم برم یه قهوه بگیرم؟
برتراند,ببرش به کافه تریا
می تونم یه دونه داشته باشم؟
البته
آدرسی که به ما دادی فایده ای نداره
پدرت نقل مکان کرده .ولی ما آدرس جدیدش رو داریم
.ایناهاش
ما بهت یه سابقه ی پاک می دیم
ولی مصرف مواد مخدر,تو پرونده تون ثبت می شه
!دارم میام
می تونم؟
از کی؟
.امروز صبح برگشتم
.بیا یکم قهوه درست کنیم
فنجون ها کجان؟
در کابینت
گرسنه ای؟- نه ممنون.من خوبم-
چقدر بود؟
.شش سال
ساعت چنده؟
هفت و ده دقیقه ی صبح
!لعنتی- دیرت شده؟-
من شروع ساعت کاری کارکنانم ساعت هشته
...شکر
هنوز هم سه تا می ریزی؟
ساعت ما کیه؟- .یک-
یک صبح؟- .بله-
...من باید بدوم
.مثل خونه ی خودت از خودت پذیرایی کن
یه تخت مبلی هست ما باید به زور خودمون رو توش جا بدیم
تو آشپزخونه غذا هست
کلیدهام رو بگیر سرپرستمون یه دسته ی اضافی داره
.امشب می بینمت
بیرون نرفتی؟
!باید خسته باشی
ساعت چنده؟
!بیدار شو
امشب,ما بیرون غذا می خوریم !مهمون من
اول,اونا من رو تو آشپزخونه می ذارن .چون من فرانسویم
بعد,توی مغازه ی پلاستیک فروشی کار کردم
!سخت بود
نمی تونی متوقف بشی:هر حرکتی حساب می شه
چرا کار چوب نه؟
!هیچی نبود
پس کارت چی بود؟
.نقش برجسته
اول از همه,تو برای اینکه فکر کنی خیلی خسته ای
که همینطورم هست
ولی به محض اینکه ریتم کار دستت بیاد .به طور اتوماتیک انجامش می دی
من هم وقتی کار نمی کردم ...کتاب می خوندم
.من شب ها و در یکشنبه ها کتاب می خوندم
!بد نیست
تو چی؟
من؟شغل من؟خوبه ...فکر کنم
...خیلی چیزها عوض شده
منظورم اینه که اینطور به نظر میاد ولی .تغییری نکردن
ما به همون آدم ها رای می دیم و همه چیز .مثل قبل می مونه
.ما مثل دودو های پیر کنار ایستادیم
!متنفرم که اینجوری کارم تموم بشه
متاسفم که ناراحتت می کنم ...ولی می شه به من درباره ی
مادرت بگم؟
چی می خوای بدونی؟
چطور مرد؟
!باربیتورات ها
به تدریج اتفاق افتاد
.وقتی تو رفتی شروع کرد
.از شغلش استعفا داد
.نمی تونست بخوابه
.نمی تونست روز و شب رو از هم تشخیص بده
...به خاطر همین بهش دارو دادن
!آشغال
.مصرفشون رو هی بیشتر می کرد
من سعی کردم جلوش رو بگیرم .ولی مخفیانه می خورد
به همین خاطر بهش حمله ی قلبی دست داد
مدلین بود که پیداش کرد
توی درگاه دراز کشیده بود
!داستانش اینه
به چیز دیگه ای نیاز نداری؟
.شب بخیر
اگر صدام رو شنیدی,نادیده بگیر .من صبح زود بیدار می شم
یکی دیگه,لطفا
.یه نوشیدنی بخور
نه,ممنون
بیا,به حساب منه
نه,ترجیح می دم نخورم
بیا.به این مرد یه نوشیدنی بده
من گفتم نه و جدی هم گفتم !تنهام بذار
میای پایین؟
...بله,من باید گزارش بدم
و این دور و بر برای کار می چرخم
پس,تو برگشتی؟
.از چهارشنبه
نزدیک بودم,پس با خودم گفتم :"می رم مدلین رو ببینم"
یه بوس چطوره؟
.من بهت می پیوندم
اونجا منتظر باش
می تونم؟- .بله-
یکم پشت پیشخون وایسا
.ما انتظار نداشتیم تو برگردی
خب,من اینجام
.تو تغییر کردی
تو نکردی
خونه زندگی می کنی؟
بله
چطور پیش می ره؟
...ما خوبیم
منظورم اینه که فکر می کنم... واقعا مطمئن نیستم
در مورد اون بهت گفت؟
.بله
.همینه
تو اغلب می دیدیش؟
بله
من سعی کردم مجبورش کنم که بره بیرون ...کار انجام بده,حرف بزنه
.ولی اون گوش نمی داد
چرا دیگه براش نامه ننوشتی؟
.هیچی برای گفتن نداشتم
.همیشه همون نامه بود
"اس.تی"این چه معنی ای می ده؟
...تکنیسین های ماهر
!برای تو نیست
تو باید هدف های کوچیکتری داشته باشی
نگران نباش,می تونم بگیرمش:اخلاق من .سر به فلک کشیده
اگر به موقع دستگیرت نکرده بودن
الان یه فروشنده ی مواد مخدر ...حرفه ای بودی
!یه فاسد
!یک سرطان اجتماعی
!شرط ببند حداقل,دنبال شغل نبودم
ما پولدار می شدیم صاحب هتل های بزرگی بودیم
حساب های بانکی
.یه قایق بادبانی
ما دور دنیا رو سفر دریایی کردیم تو کاپیتان می شدی
.و من سکان دار می شدم :تو فریاد می زدی
"!به سمت برمودا,پسر"
می ری بیرون؟
یکم می خوام هوا بخورم اشکالی نداره؟
پول نیاز داری؟
من خوبم
کامیون شماره ی 3:تو...تو
!شما دو تا توی شماره ی 4
تو برگرد اونجا و شما دو تا با شوچارد برید
...تو نه !این یه کار مردونه ست
تو فرانسوی هستی؟
خب,تو هم اندازه ی بقیه عرق می کنی
تو,اینجا منتظر باش .شما بچه ها تو شماره ی 6
!خب,بیا بریم
بیا
تو خوبی؟- ...البته-
...تو تخم داری
اکثر فرانسوی ها بعد از سه روز استعفا می دن
قبلا کجا بودی؟
.زندان
کالگاگنی
چه خبر؟- اومدم تو رو ببینم-
تا بعد,رییس
مراقبت کن.مراقب جلو پاهات باش
بیا اینجا واینسیم من تشنمه.بیا
!به حساب من
پس تو پولداری؟
No comments yet. Be the first to leave one.