The first 162 lines.
Subs By:robster38
برادر_ هنوز خبري از نامسينگ نشده ؟_ نه_
او بايد يک ساعت پيش اينجا ميامد فکر ميکنم اون عوضي به ما خيانت کرده
بيايد يه کم ديگه وايسيم_ منو و سودول ميريم آندونگ را بررسي کنيم_
اگر اتفاقي افتاده باشه ما ميفهميم
باشه بيا بريم_ ما برميگرديم_
اينبار قصد داريد به من چه اتهامي بچسبودنيد ؟_ ديگه بيش از اين نقش بازي نکن_
نقش ؟
ما ميدونيم تو با تجويونگ کار ميکني
من از اين اتهامات خشمگين شدم با کي کار ميکنم ؟
اگر ما ميخواسيتم ميتونستيم تمام اعضاي پيمان دونگ مونگي که در آندونگ را بکشيم
چي داري ميگي ؟
بيارشون داخل_ چشم ژنرال_
آنها دو تن از افراد پيمان دونگ مونگ هستن که با شما به آندونگ آمده اند
ما از افراد ژنرال تانگي ايي مون هستيم تجونگسانگ ما را از روستاي گوگوريو آورد
ما ميدونيم که چي سونگ ستاد فرماندهي آنهاست پس اينقدر خودتو اذيت نکن و همکاري کن
فرمانده يون
با سکوت کاري نميتوني از پيش ببري به ما کمک کن
تو تنها کسي هستي که ميتوني تجويونگ توي تله ما بياري_ اگر بهمون کمک کني که تجويونگ را بگيريم_
از اين جريان شما هيچ آسيبي نخواهيد ديد پس لطفا
منو بکشيد
من هرگز به تانگ کمک نخواهم کرد نه دوباره به گوگوريو خيانت خواهم کرد پس اينو تمام کنيد و منو بکشيد
برادر
چي شد ؟_ نامسينگ داره به اينجا مياد_
چندتا سرباز آورده؟_ همونطوريکه قول داده بود 5 تا_
ما بررسي کرديم ببينيم کسي تعقيبش ميکنه اما کسي نبود
بريد به پدرم خبر بديد_ چشم برادر_
چي شده ؟
ما اين وقت شب اينجا چکار داريم ؟
خيلي وقته که منتظرت بوديم
مشکلي برات پيش آمده بود ؟
من مجبور بودم خيلي مراقب باشم که کسي بويي نبره
بيايد بريم
چي ؟ تجويونگ آمد ؟_ بله ژنرال_
تجونگسانگ هم اينجاست
تجونگسانگ ؟
فرمانرواي قلعه آنسي تجويونگ ؟_ بله شکي توش نيست ژنرال_
ما حالا هم تجويونگ را داريم و هم تجونگسانگ را .. امروز روز شانس منه
خب آنها کجاند ؟
آنها با بقيه سربازاشون در خانه پشتي هستن
براي چي ما بايد منتظر باشيم ؟ من همين امشب نابودشون ميکنم امشب کارشون را تمام ميکنم
ما نميتونيم اينکار را بکنيم ژنرال
نميتونيم ؟ من دارم ميگم که اين موشها بدام افتاده را بکشيم مشکل چيه ؟
ما گذاشتيم يکصد قاتل وارد خانه مان بشن ما بايد خيلي مراقب باشيم وگرنه ممکنه از مرداي خودمون را هم بکشيم
ايي هگو راست ميگه تازه رهبرشون که آدم کوچکي نيست اون تجويونگه
ما بايد منتظر لحظه اي باشيم که آنها نتونن هيچکاري بکنن
درسته ژنرال
چرا نميتونيم ؟
چرا ما نميتونيم همين امشب کارو يکسره کنيم ؟
در شب امنيت محکمتر و شديدتره و حياط اصلي آندونگ خيلي تاريکتر از اينجاست
ما مجروحهاي زيادتري پيدا خواهيم کرد_ منم با تجويونگ موافقم_
بيايد طبق نقشه اي که برنامه ريزي کرده بوديم حمله کنيم
اما من هنوز به نامسينگ اعتماد ندارم
ژنرال شما ميخواهيد تا فردا صبر کنيد تا آنها حرکتشون را انجام بدن ؟
ايي هگو راست ميگه يه موش ممکنه يه سگ وحشي بشه و يه گربه را تکه تکه کنه
راستي گوم نان چکار ميکنه ؟
او در اتاقهاي مهمانان مانده
واقعا ؟
من نميدونم بايد با او چکار کنم
چکار کنيد ؟ او يه قاتله که ميخواد شما را بکشه
او را به من بسپاريد من خودم ميکشمش
نه
او به من نزديک شد که منو بکشه و من از او محافظت کردم اگر قرار کسي او را بکشه خودم بايد اينکار را بکنم
بيا بريم
ژنرال حالا ميخواهيد اينکار را بکنيد ؟
آره فردا ديگه خيلي ديره بيا بريم
شما همين جا بمونيد_ ژنرال_
بسه
من بيشتر شبهاي عمرو با زره ام خوابيدم چون دشمن هميشه در اطراف من بوده و ميخواسته منو بکشه
اما حقيقت اينکه مبارز واقعي زره نمي پوشه که از بدنش محافظت کنه او زره مي پوشه که احساساتي نشه ترس و جاه طلبي اش را مخفي کنه
اما قلب آهن پوشه من نه با شميشر و نه با نيزه بلکه با دستاي گرم تو پيدا و زخمي شده
بله .. تو هنوز ساکتي
گوم نان تو امشب براي من يه کم مي رقصي ؟
باشه
رقص تو مثل رقص يه پروانه کشنده مي مونه
تو با اين دستاي لطيفت چندتا زندگي را تا حالا گرفته اي ؟
هرگز خنجر زهري تو من را نخواهد کشت
همينه ؟ اين خنجر زهري توئه ؟
نميخواد به من رحم کني و منو بکش
لال نيستي ؟
تنها از اين متاسفم که وقتيکه فرصت کشتن تو را داشتم اينکار را نکردم
اي زنيکه
زنيکه پر رو
شما هنوز ناراحتيد ؟
فقط قرار و مدارهايي که با من گذاشتي را فراموش نکن_ ...البته_
بزودي آندونگ مال شما خواهد شد_ اينو نميگم_
تو گفتي که نمي کشي شون_ شما به آنها خيانت نکرده ايد_
تو راه خودتو رفتي تو نبايد احساس گناه کني
شيفت ارتش آندونگ عوض شد_ سربازاي فرمانداري هم بزودي شيفتشون را عوض خواهند کرد_
بيايد بريم سر سورينگ را ببريم
من و سودول و گلسابيو به ساختمان اصلي ميريم و سورينگ را ميکشيم
منو دولبال هم اينجا مي مونيم با بقيه سربازا شما را پوشش ميدهيم
باشه
نگران نباش برو
نيروهاي زبده دنبال من بياند
بريم
درب حياط تا آنها کارشون را انجام ميدهن ببند نميخوام تا کار تمام نشده کسي وارد و خارج بشه
باشه برادر
هر دو نفري بريد دم يه دروازه .. زود باشيد بريد
برادر چيزي درست نيست_ چرا يکي اينجا نيست ؟_
همه آنها براي صرف ناهار رفتن ؟
شما اينجا بمونيد_ برادر_
پخش بشيد و هوا را داشته باشيد
....گوم
گوم ناني چه اتفاقي افتاده ؟_ بايد از اينجا بريد بيرون اين يه تله است_
چه اتفاقي داره مي افته ؟ آنها از قبل برنامه ما را ميدونستن و منتظر ما بودن
!!! اينا
آنها همون افراد جديدن که ما را از روستاي گوگوريو آورديم
ساکت شو من يه مبارز تانگي ام که به ژنرال ايي مون خدمت ميکنم
عوضي هاي لعنتي
برادر ما ميريم اگر همه ما تا حد مرگ بجنگيم ميتونيم نصف بيشتري از اينها را بکشيم
صبر کنيد
تو
تو چکار کردي
قبل از اينکه پيش من بياند خودشون همه چيزو فهميده بودن اگر تو ميخواي مرداتو نجات بدي بايد هر کاري ميگم بکني
اي عوضي تو دوباره به ما خيانت کردي
آنها به من قول دادن که اگر تسليم بشيد هيچ خوني ريخته نشه نذار افرادت بي خودي کشته شوند
اين آخرين کاري بود که من تونستم انجام بدم پس لطفا شمشيراتون را بندازيد و تسليم بشيد
تو وقت خودتو تلف کرده اي
همه ما قبل از اينکه به اينجا بيايم قسم خورديم که با افتخار بميريم تازه آنها هم نميذارن ما زنده بمونيم
نه من ميذارم شما زنده بمونيد يه مردم و سر قولم ميمونم
ژنرال تجونگسانگ تو بايد مرداتون را نجات بديد لطفا دستور بده تسليم بشن
ژنرال تجونگسانگ
ژنرال نه
ما تسليم نمي شويم_ ما تا آخرين قطره خون مون ميجنگيم_
تا ما بتونيم شمشيرهامون در دستان مون نگه داريم خيلي از آنها را خواهيم کشت ما تسليم نمي شيم_
ما تسليم نمي شيم
به حرف من گوش کنيد
به حرف من گوش کنيد
بجنگيد با تمام قدرت تون بجنگيد و از اينجا زنده بريد بيرون
نه
همه شما خودتون ميخوايد بميريد خودتون خواستيد_
کماندارها تيراندازي کنيد همشون را بکشيد همشون را نابود کنيد
ژنرال
حمله کنيد
بزنيد
..دنبالم بيايد
از مرگ نترسيد
آنها راه فراري ندارن همه شون را بکشيد
مرد و زن همه و همه را دستگير کنيد
مي موسا.. مي موسا را پيدا کنيد يالا مي موسا را پيدا کنيد
آقا سربازاي آندونگ به اينجا آمده اند آنها همه جا هستن_ آروم باش_
آنها بايد شکست خورده باشند
پيمان دونگ مونگ چان در آخرين ماموريت خود شکست خورد
اي موش کثيف تو اينجا بودي ؟ اينجا مخفي شده بودي
ببريدش_ بريم_
پدر..پدر!بابام کو ؟_ او با ژنرال دولبال به دروازه اصلي رفته اند_
بيايد بريم .. چرا وايساديد ؟ از ژنرال محافظت کنيد
اينا ديگه کي هستن ؟
اگر سد راه ما بشيد همتون را ميکشيم بريد کنار
احمقا ايشون ژنرال تجويونگ رهبر پيمان دونگ مونگ چانه
يالا بريد کنار_ صبر کن يه لحظه وايسا_
آنها پسراي گوگوريويي هستن که به زور به اينجا آوردن
ما نميتونيم به آنها آسيبي بزنيم
ايي هگو پشت سرمونه
ژنرال شما بريد و از دروازه شرقي خارج بشيد
يالا بريد ما شما را پوشش ميديم
نه ما با هم ميريم
اگر حالا نريد همه با هم کشته ميشيم يالا ژنرال را ببريد
وقت نيست ژنرال را ببريد
بيا بريم برادر_ بريم برادر_
زنده بمونيد ما دوباره برميگرديم و نجات تون ميديم
No comments yet. Be the first to leave one.