The first 173 lines.
تو کي هستي ؟
.دامي
**سريال شاه سجونگ کبير**
***** قسمت 65 *****
* ارائه شده در انجمن کره فا *
دختربچه اي که به خاطر اون وحشيا , پدر ... و مادرشو از دست داد و
.و هرجايي که ميرفتي , دنبالت مي اومد
.مامان
.آقا , به مامانم کمک کنيد .خواهش مي کنم آقا
.متاٌسفم
.اين تقصير منه
.همه ش تقصير منه
...کتاب قصه
پس کي ميخواد براي ما کتاب قصه بخونه ؟
.از حالا به بعد اين وظيفه ي توئه , دامي جان
.تو دختر خيلي باهوشي هستي .پس سريع مي توني خوندن و نوشتن رو ياد بگيري
.ما هيچ وقت از اون جايي که شما کتابو گذاشتيد , دورتر نرفتيم
چونکه ما وقت و زماني براي قصه خوندن و .يا ياد گرفتن خوندن و نوشتن نداشتيم
.ما از کله سحر تا بوق سگ کار مي کرديم
.ولي به خاطر پرداخت ماليات , نمي تونستيم به قدر کافي غذا بخوريم
براي چي همه مون رو فراموش کردي ؟
...زماني که بين ما زندگي مي کردي , تو هم يکي از ما بودي و
.زماني که شنيديم به پادشاهي رسيدي , خيلي خوشحال شديم
آخه چطور تونستي همه مون رو فراموش کني ؟
به جاي اينکه از ما محافظت کني و بهمون رسيدگي کني , اون . وحشيا رو صدا کردي بياند توي اين کشور تا پادشاهـِشون بشي
.تو با چشماي خودت ديدي که پدر و مادرم چجوري مُردند
چطور تونستي اون وحشيا را چوساني کني ؟
نمي تونستي يه راهي پيدا کني که من بفهمم چه اتفاقي برات افتاده ؟
آخه چجوري ؟
منظورت اينه که منم مثل آدماي باسواد , بايد يه نامه براي پادشاه مي فرستادم ؟
وقتي خوندن و نوشتن بلد نيستيم , چجوري برات نامه بفرستم ؟
...به خاطر همينه که اومدي پايتخت و
به خاطر انتقام , خيابونا و همه جا رو به هم ريختي و مرتکب آتش سوزي شدي ؟
.نه .آتيش سوزي هيچ ربطي به ما نداره
.ما يه راه ديگه رو انتخاب کرديم
منظورت چيه که دامي رفته ؟
.نمي تونم اون نقاشيا رو پيدا کنم
چي ؟
به نظرت اون رفته به قصر ؟
نيروي کيفري ؟
.هرچه سريع تر عمل کنيم , نتيجه ش بهتر ميشه
خب چطور پيش رفت ؟
.کوهستان موکميوک , قربان
.يک گروه بزرگ از اهالي شمال کشور در اونجا اردو زدند
همين امشب ارتش چپ رو بدر حالت آماده باش .قرار بده و يک نيروي کيفري گرداوري کن
.اطاعت قربان
معني اين کار چيه ؟
.من نمي تونم اجازه ي هيچ فعاليت کيفري رو بدم
حتماً بايد بهت ياداوري کنم که فرمان دادن و فرمانبرداري , عمر و دوام يک ارتش ـه ؟
پس بذاريد منم ياداوري کنم که از نيروي کيفري فقط . عليه نيروهاي دشمن استفاده ميشه
.اونايي که سرپيچي مي کنند دشمن اين کشورند
.وزير جو
تا کـِي بايد اين نقض فرمان عمومي رو ناديده بگيرم ؟
.يادت باشه که وظيفه ي ارتش , محافظت از کشور ـه
.جنگ داره فراتر از دستورات پيش ميره
ما بايد فوراً همه چيزو در پايتخت به حالت اولش . برگردونيم و روي امنيت کشور تمرکز کنيم
فعاليت کيفري ؟
.جو مالسنگ داره يه بازي مهيج به راه ميندازه
...شايد اطلاعات مربوط به تحقيقات براي
.ارتش , به بيرون درز کرده
...اگه اون به خاطر باريک بيني , يه جاسوس در تالار مستحق گذاشته
.پس مطمئناً يه جاسوس هم در اداره ي اسلحه سازي داره
اگه جو مالسنگ همون کسي باشه که ... پتاسيم نيترات براي آتش سوزي فراهم کرده
.اجازه نده تصوراتـِت تا اين حد پيش برند
.آخه اين که غير ممکن نيست
...و اگه قضيه اينطور باشه
جو مالسنگ داره يه حرکت هوشمندانه انجام ميده .تا در واقع با يه تير , دو نشون بزنه
.تهمت زدن و مجازات شماليا , باعث ميشه که جرمش مخفي بشه
...بازداشت کردن شورشيا و
...تبديل شدن به يک قهرمان ملي
باعث قدرتمندتر شدن موقعيتش ميشه و اون از .موقعيتش براي ترسوندن پادشاه استفاده مي کنه
پس براي چي فقط اينجا دور هم نشستيم و هيچ کاري نمي کنيم ؟
.بايد يه راهي پيدا کنيم تا بتونيم جلوشو بگيريم
ما داريم درمورد توقيف کردن فرمانده ي . ارتش کشور چوسان حرف ميزنيم
.بدون مدرک تکذيب ناپذير , چنين چيزي غير ممکن ـه
.بيايد تمرکز و حواسمون رو فقط روي تحقيق بذاريم
...نتيجه مي تونه اينقدر خوب باشه که اون چيزي رو که براي شکافتن
.اين راه صعب العبور نياز داريم , بهمون بده
ترسيدي ؟
.تو بايد کارتو بهتر انجام ميدادي و اثري به جا نميذاشتي
.به خاطر پتاسيم نيترات , درمورد ما داره تحقيقاتي انجام ميشه
اينو ميدونستي ؟
.متاٌسفم قربان
.افرادتو سخت زير نظر داشته باش
.اگه يه اشتباه ديگه بکني , زنده نخواهي موند
شاهزاده کيونگنيونگ , براي چي اين موقع شب اومديد اينجا ؟
.در آتش سوزي از پتاسيم نيترات استفاده شده
.پتاسيم نيترات يکي از اجزاي ترکيبي باروت ـه
...اين بايد کار يه شخص خيلي قدرتمند باشه که
.تونسته براي آتش سوزي شهر , از اين ماده استفاده کنه
.يه نفر مثل خودت
چي داريد ميگيد ؟
.ميخوام حقيقتو بدونم تو پشت اون آتش سوزي بودي , مگه نه ؟
اين موضوع اينقدر براتون مهم ـه ؟
ميخوام بدونم که تو براي محافظت از ...خودت , پست و مقام هاي
.دولتي فروختي و رشوه و بازپرداخت قبول کردي يا نه
.اينکه بازپرداخت قبول کردم , حقيقت داره
ولي اونا کمک هاي وطن دوستانه ي کساني ـه که ...نميخواند برده ها اين کشور رو اداره کنند و
خون وحشياي پَست و بي ارزش , خون پاک و . خالصانه ي ما رو فاسد کنه
يعني ميخواي بگي هيچ قصد و نيت شخصي نداري ؟
.فکر کنم يه بار قبلاً اينو بهتون گفتم
چيزي که من به دنبالـِشم , تعادل و هماهنگيِ . مصلحت مردم و مصلحت شخصي ـه
.وزير جو
.گاهي وقتا پول مي تونه حتي حمايت و پشتيباني وزراي عاليرتبه رو هم بخره
...شما که فکر نمي کنيد اونايي که حمايت ما رو خريدند , همه شون
آدماي رذل و لاابالي اند که هيچ عشقي به کشورشون ندارند ؟
.من ميخوام با پادشاه بجنگم و ترسشو بيشتر و بيشتر کنم
.شما پادشاهو خيلي دست کم گرفتيد
.شما هرگز نمي تونيد پادشاهو شکست بديد و اونو گوشه گير کنيد
منظورت چيه ؟
.من , شما رو به خاطر اينکه پادشاه , نالايق و بي کفايت ـه , انتخاب نکردم
مثل آدماي سبک مغز و بي تجربه رفتار نکنيد و .سعي نکنيد به خاطر کارايي که مي کنم , باهام بجنگيد
...اين مال و ثروت کثيفي که من جمع کردم
.براي شما صرفاً سند و وسيله اي خواهد بود تا شما رو پادشاه بعدي کنه
ميخوايد بريد سر پادشاه , داد بزنيد ؟
.خب بريد...ولي مجبوريد اول , اون نيت خائنانه تون رو اقرار کنيد
.يادتون باشه که من و شما , هر دو در يک قايقـيم
.حرفاشونو که شنيديد .اونا هيچ ارتباطي با آتش سوزي ندارند
.از سر راهم برو کنار
.قربان
.اون دزدکي وارد قصر شده
.ولي اون , دامي ـه .اين کارو نکنيد
اون دختر , همون دامي کوچولو ـه که .در گيونگسانگ مثل خواهرمون دوستِش داشتيم
.موقعيتت رو درک مي کنم ولي قصر هم قوانين خودشو داره
.مي تونستي به خاطر دزدکي وارد شدنت , يه بهونه اي چيزي بياري
چرا اول پيش من نيومدي ؟
.اينقدر قلمبه سلمبه حرف نزن و برگرد پيش پادشاه
اگه پادشاه همون مردي باشه که .مي شناسم , پس الان نبايد حالش خوب باشه
تو به پادشاه چي دادي ؟
.قصه ي مردي که پاشو از دست داد
...يکي دستشو از دست داد و تا حد مرگ رفت
.دامي رفته به قصر تا قصه ي زندگي ما رو به پادشاه بگه
.نه...نه...خواهش مي کنم
.مامان
.کمکم کنيد
...کمک
...عزيز دلم ...بچه ي بيچاره م
...عزيز دلم , توي اون دنيا در يک خانواده ي پولدار متولد شو
...ما نمي تونيم انگشتاي تو رو بهت برگردونيم ولي
.مي تونيم کاري کنيم که ديگه بچه اي از گرسنگي نميره
.به خاطر همينه که دامي جونشو به خطر انداخت و رفت به قصر
.همونطور که خواهرم گفت , ما سارق و راهزن نيستيم
ما شايد چيز زيادي نداشته باشيم و ...باهامون مثل چرک و کثافت رفتار بشه ولي
.باز هم چوساني هستيم
براي چي بايد از ترس , اينجا مخفي بشيم ؟
.من ميخوام برم به قصر
.نميذارم خواهرم اين کارو به تنهايي انجام بده
آخه تو تک و تنها چي کار مي توني بکني ؟
.ما هم باهات ميايم
منتظر چي هستيد ؟ حتماً بايد با لگد بلندتون کنم ؟
.بيايد بريم- .آره-
.ما ميخوايم قبل از طلوع خورشيد , همه ي شورشيا رو دستگير کنيم
شماها مي تونيد براي جنگيدن و مقاومت . کردن , از هر نيرو جبر مهلکي استفاده کنيد
ارتش کيفري ؟
.بله
دارند مياند ما رو بکشند ؟
پس چه بلايي سر دامي اومده ؟
امکان نداره مُرده باشه , مگه نه ؟
.پادشاهو بياريد اينجا
بيايد ببينيم مردي که ميخواد ما رو .از بين ببره , رو در رو چي کار مي کنه
تو خواهرمو کشتي ؟
.يالا بيا بيرون .ما ميخوايم با تو بميريم
.يالا بيا بيرون .ميخوام يه نگاه به قيافه ت بندازم
.بيا بيرون وگرنه خودمون ميايم تو .يالا بيا بيرون
.پادشاهو بياريد اينجا
.عاليجناب
.عاليجناب
چه خبر شده ؟
آشوب ؟
من به شماها چي گفتم ؟
.بايد اون دهاتي ها رو سر جاشون نشوند
.فوراً اونا رو دستگير کنيد
.اونا بايد به خاطر ايجاد آتش سوزي در شهر , تکه تکه بشند
No comments yet. Be the first to leave one.