The first 200 lines.
آنچه گذشت...
ما داریم بچهدار میشیم، بورلی.
میدونم.
- یه بچه. - میدونم.
و الیوت اینجا نیست که گند بزنه به همه چی.
تو با دعا کردن...
عذاب وجدانت رو در مورد قتل پیرزنا رو از بین بردی؟
خودت گفتی: چنین اتفاقی هیچ وقت نیفتاده.
هیچ جسدی پیدا نشد.
فقط یه توهم بد فاز بود.
مراکز زایمان سراسر کشور.
ما سریع میریم.
ما روی چی تحقیق میکنیم؟
همه چی.
یه موش آزمایشگاهی میخوای؟
چرا یه نوبت نمیگیری؟
ما گهگداری با یه سیستم زایمان کار میکنیم.
اون تو رو میخواست، برای همین من تو رو گرفتم.
جنویو.
نه.
بورلی.
هفده ماهه که یه کلمه هم ننوشتم.
حتی یه کلمه.
این یه مبالغه نیست.
من در تمام این مدت قلم رو روی کاغذ نیوردم.
از اضطراب مریض شدم.
عمیقا دچار چیزی شبیه افسردگی شدم.
بی تفاوت و بدگمان شدم.
به دنیا و هر کسی که توشه علاقهای ندارم.
بیشتر از همه...
به خودم علاقهای ندارم.
تا اینکه...
میخوام یه لطفی بکنی.
- سلام، ربکا. - این کارو نکن.
حالت چطوره؟ سوزان چطوره؟
من قبل اینکه کیرتو بکنم داخل...
روش تف نمیکنم، سایلاس.
میخوام برام یه شرح حال بنویسی.
- نه، ممنون. - دوقلوهای منتل.
دکترای عجیب و غریب کس.
- سرتیتر خوبیه. - یه مقالهی تحسین کننده.
ما داریم توی آلاباما یه مرکز زایمان باز میکنیم...
و میخوام اونا رو دنبال کنی...
و در مورد اینکه چهقدر جذابن بنویسی.
- نه. - این یه درخواست نیست.
به علاوه،
تو نمیتونی نه بگی.
صبح بخیر، دکتر منتل.
سلام.
حالت خوبه؟
مطمئنی؟
آره. آره.
انی یه معجزهست.
تو به معجزهها باور داری، بورلی؟
به سمت جنگل قدم بردار.
زیر پات صدای خورد شدن رو بشنو.
برگها. شاخه ها.
زمین نرم و غنی که لای انگشتای پاته.
حالا بالا رو نگاه کن.
درختا، پرندهها و آسمون...
که فرای درختهاست.
دستات رو بذاری جایی که بچهات هست.
یه نفس عمیق بکش.
نفست رو بده بیرون.
به سمت فضای باز قدم بردار.
صدای آبشار رو بشنو.
اونجاست.
همین بالا.
نور آفتاب رو روی شونههات...
روی پشتت،
و روی شکمت حس کن.
نور داره میاد.
نور داره میاد.
اوه.
حالت خوبه؟
- همهی وسائلتون جمع شده. -عالیه.
ممنون.
خوش بگذره.
حالت خوبه؟
هیجان داری؟
من عاشقتم، الی.
خواهر عزیزم.
- این... - عالیه.
- افتضاحه. - آره.
همهی ما میریم جهنم.
تو خودت رو یه معتاد توصیف میکنی، الیوت؟
- نه. - نه.
تو توی توانبخشی نیستی؟
من از این کلمات استفاده نمیکنم.
خب، تو مثل یه معتاد حرف میزنی.
تو توی یه برنامهی ترک نیستی؟
- نه. - نخیر.
حامی نداری؟
- نه. - نه.
گروه حمایتی؟
من خواهرم رو دارم.
فقط همین؟
کل گروهت همینه؟
غیر ممکنه که این رابطه رو...
به کسی که بیرون اونه توضیح داد، سایلس.
ما به کس دیگهای احتیاج نداریم.
ما هیچ وقت نداشتیم.
اون به یه چیز ناسالم تبدیل شد. مصرف الکل و مواد.
آره، خوشایند نبود.
واقعا؟
من توهم میزدم.
افسرده بودم. درد داشتم.
و همه چیز برای ما سریع پیش میرفت.
- مرکز. - آزمایشگاه.
ما هر چیزی که میخواستیم رو گرفتیم.
ما قراره مادر بشیم.
منظورت از ما کیه؟
من دوقلو حامله هستم، سایلس.
ما اونا رو با هم بزرگ میکنیم.
- مادر یک، مادر دو. - خیلی خب.
- دو تا بچهی کوچولو، سایلس. - شنیدم.
ما فقط همینو میخواستیم.
احساس دلواپسی ندارین؟
راستشو بگم؟ نه.
یا گیجی؟
هواپیمای شخصی ربکا پارک داره با تشریفات شما رو میبره...
که مرکز زایمان شمارهی ۲ رو افتتاح کنین...
توی شهری که هیچ وقت اونجا نبودین...
توی ایالتی که هیچ وقت به اونجا نرفتین...
قبل از اینکه ۳ ماه حساس حاملگی بگذره؟
این چیزیه که میخواستی؟
بله.
این چیزیه که همیشه میخواستی؟
بله.
پروازتون چطور بود؟
این هواپیما یه هدیه از طرف ربکا بود.
اون قشنگه، مگه نه؟
به مونتگومری خوش اومدین.
آمادهاین که همدیگه رو بکشین؟
البته.
یکمی از هم خسته شدیم.
تو خستهای، بورلی؟
- نه، من خوبم. - خب، اتاقت آمادهست...
اگه میخوای دراز بکشی. خواستی بگو.
من دیشب یه خوابی دیدم...
- خوبه. - که هواپیما سقوط کرد...
و وسط یه زمینی...
داشت میسوخت و هیچ کدوم از ما اینو نمیدونستیم...
برای همین منتظر بودیم که بیاین.
داستان خوبیه.
امیدوارم به منتلهای من سخت نگیری، سایلس.
این یه مقالهی تحسینآمیزه، درسته؟
البته. من یادمه.
از اون چرت و پرتایی که توی نیویورکر مینوشتی نمیخوام. فقط تعریف و تمجید.
خب بیاین داخل و بابا رو ملاقات کنین.
اون مشتاقه که شما رو ببینه. اونم یه دکتره.
- واقعا؟ - نگفته بودی.
دخترا...
من گفته بودم.
بابایی،
دوقلوها اینجا هستن.
بورلی، الیوت، این باباییه.
دکتر ماریون جیمز.
- سلام. - سلام.
و اینا خواهرای من هستن...
و اون مامانبزرگه.
حالتون چطوره؟
و این سایلس جوردنه.
تو در موردش شنیدی.
نه، اصلا نشنیدم.
بابا، چرا شنیدی. اون جایزهی پولیتزر برنده شده.
و اون الان داره برای ما یه مقاله در مورد دوقلوها مینویسه...
و قراره توش فقط چیزای خوب بگه.
خب، این نباید کار سختی باشه.
اونا فوقالعاده هستن، مگه نه؟
بله.
بله، واقعا حرف ندارن.
حالت چطوره، فلورنس؟
من حالم خوبه.
ممنون، دکتر.
من هیجانزده هستم.
خیلی معذبی؟
من نمیخوام غر بزنم.
من خیلی خوششانسم.
و ما الان دیگه آخر راهیم.
میتونم یه شب دیگه تحملش کنم.
دوست دارین مادر رو معاینه کنین، دکتر؟
ام...
خب، این ضروری نیست.
ما اطلاعات ثبت شده رو خوندیم.
همه چیز برای فردا آمادهست.
تا وقتی که فلورنس حالش خوب باشه.
- واقعا خوبم. - تا جایی که من میبینم...
- اون مراقبت پزشکی خیلی خوبی داشته. - همینطور بوده.
همینطور بوده.
بابایی خیلی خوب به من رسیدگی کرده.
این...
- آره. - فکر نمیکنم معاینهی جسمی...
خیلی ضروری باشه.
خب، تو قراره...
صبح چهارقلوی این زن رو به دنیا بیاری.
اولین مراجع مرکزه.
بدیهیه که بخوای یه سرشماری انجام بدی.
خب، اون میخواد ۴ قلو به دنیا بیاره...
پس حداقل یه بچه...
No comments yet. Be the first to leave one.