The first 200 lines.
رد یک تیم زبده از جاسوسها رو دنبال میکنم
.که مهارتها و شجاعت منحصر به فردشون کمک کرد تا هیتلر شکست بخوره
،اومدم به فرودگاه اُلد واردن
.تا یه هواپیمای خیلی خاص از جنگ جهانی دوم رو ببینم
،این وستلند لایسندر هست
هواپیمای شناسایی ساخت انگلیس که ماموریت داشت
.مامورهای مخفی رو در فرانسه اشغالی پیاده کنه
تا اواسط سال ۱۹۴۰، نازیها
.با بلیتزکریگ راه خودشون رو در سرتاسر اروپای غربی باز کرده بودن
،متفقین در حال فرار بودن
،بعد از عقبنشینی دلسردکننده از دانکرک
.و هیتلر پشت دروازههای ما بود
،چرچیل میدونست برای شکست دادن نازیها باید کثیف بجنگه
،بنابراین یک واحد جدید از مامورهای مخفی
خرابکارها و آدمکشها رو تشکیل داد تا
.یک جنگ مخفیانه علیه ارتش پیشوا به راه بندازه
بله، اوکی، اون جلو صدای من رو داری، دوج؟
.بله، دارم
،دوج بیلی، خلبان آزمایشی سابق نیروی هوایی سلطنتی، پشت فرمونه
.و من هم توی صندلی تاشو هستم، درست مثل مامورهای فوقالعاده چرچیل
،وقتی سوار این هواپیما میشدن چه حسی باید داشتن
.حس دلهره
.باید آدمهای خیلی شجاعی بودن که این کار رو انجام میدادن
،در حالی که لوفتوافه هیتلر داشت شهرهای بریتانیا رو بمباران میکرد
مامورهای مخفی چرچیل
.در اروپای اشغال شده توسط نازیها پیاده میشدن
،وای که چه دلشورهای! حالم وحشتناک میشد
.بالا میآوردم، منظورم اینه
،فکر میکنم یه حسی وجود داشت از
،ام، انجام دادن یه کار مهم و، میدونی
انگیزه برای ایجاد تغییر و بعدش فهمیدن
.که شاید بتونی تغییری ایجاد کنی، اما ممکنه بمیری هم
.میدونی؟ باهات موافقم
.ما هیچی برای دفاع از خودمون نداریم
نه مهمات، نه اسلحه؟
.نه، فقط پنهانکاری
.پس نگهدارندهها برداشته میشن
.اینم که رفت، آفرین، عزیزم میتونی از پسش بربیای
!حالا ببین پرواز کردن بدون ابزار یعنی چی
.ادامه بده، دوج، پسر خوبم
بریتانیاییها از قبل مامور پیاده میکردن
،در قلمروی دشمن از جنگ جهانی اول
.اما خارج کردنشون همیشه یه مشکل بود
.اطلاعات بریتانیا راه حل رو توی لایسندر پیدا کرد
طراحی آیرودینامیک پیشرفته و سرعت واماندگی پایینش
.باعث میشد بتونه توی باندهای فرود موقت و کوتاه فرود بیاد
با رنگ مشکی، یه هواپیمای عالی بود
.برای ماموریتهای شبانه تا مامورها رو ببره و برگردونه
.بازرسی
،خلبانهایی که این کار رو میکردن، خیلی باهوش بودن
.که شبها این رو بدون هیچ جیپیاس مدرنی پرواز میدادن
،اونا فقط وقتی این کار رو انجام میدادن که نور ماه زیاد بود
.تا بتونن پایین رو ببینن و ویژگیهای زمین رو تشخیص بدن
،تیم زمینی برای فرود، چراغها رو روشن میکردن
.و بعد لایسندر اونجا فرود میآمد
.و یک عملیات برگشت خوب در کمتر از سه دقیقه انجام میشد
!وای، این خیلی سریعه
.دو سه تا مامور خارج، دو سه تا مامور وارد
.فرود در فرانسه اشغالی
.جاسوسهای چرچیل نمیدونستن که آیا اصلاً میتونن زنده بیرون بیان یا نه
.یکی از بهترین فرودهای من نبود، دیوید
.من بهت نه از ده میدم بابتش
.اینم که رفت
.داشتم تصور میکردم چه حسی باید داشته باشه
.خیلی ترسناکه
.هواپیما پرسروصداست و تکونهای زیادی داره
و انگار داره بهت میگه که من دارم تو رو دور میکنم
،از هرچیزی که میشناسی و هرچیزی که دوست داری
.و ممکنه برای همیشه خداحافظی کنی
،با اون همه احساسات ضد و نقیض
.خیلی افتخار میکنی که بریتانیایی هستی
.آفرین بهش
بریتانیا ۴۷۰ مامور فرستاد
.به فرانسه اشغالی در طول جنگ جهانی دوم
،اما قبل از اینکه پشت خطوط دشمن پیاده بشم
.وقت کمی آموزش جاسوسیه
،دارم میرم به ستاد مرکزی سابق جاسوسی فوق سری
.که توی جنگل نیو فارست پنهان شده
مامورهای فوقالعاده جدید چرچیل باید امتحانهای نهایی رو میگذروندن
.اینجا قبل از اینکه ماموریتشون رو بگیرن و علیه نازیها آزاد بشن
کلر؟
.کلر مالی، تاریخدان، متخصص ارتش مخفی چرچیله
.اسمشون "واحد عملیاتهای ویژه" بود
.بیولی مدرسه تکمیلی SOE بود
،پس قبل از اینکه بیای اینجا
.بهت یه هویت جدید داده میشد. درسته
.از الان به بعد بهت میگیم پییر آرمون. اوکی
...و پوششت فقط یه اسم نیست، پس باید داشته باشی
.تاریخهای تولد متفاوتت، جاهایی که زندگی کردی
.باید یه شغل جدید داشته باشی
.اما کلی چیزهای دیگه هم هست که باید یاد بگیری
،مثلاً چطور یه خانه امن رو راهاندازی کنی، چطور آدم جذب کنی
.چطور از دست تعقیبکننده فرار کنی، چطور اگه لازم بود کسی رو دنبال کنی
.اوه، خدای من، یه لحظه صبر کن
.اینجا کلی چیز هست که باید یاد بگیرم
،بله، اما اگه نتونی توی بیولی در انگلستان از پس این بربیای
چطور میخوای پشت خطوط دشمن کنار بیای؟
،فکر میکنی شانس من برای زنده موندن چقدره
اگه به این جور ماموریتی برم؟
.به مامورها گفته شده بود که شانسشون حدوداً پنجاه پنجاه بود
از زنده ماندن در جنگ
خب، منظورم اینه که باید شجاعت واقعی و زیادی میداشتی
تا بری و این عملیاتها رو انجام بدی
چرچیل به واحد جدیدش دستور مشهوری داد
که «اروپا رو به آتش بکشه.»
انفجار
نیروهای تازه نفس رو با نوع جدیدی از جنگ آموزش میدادند
با استفاده از حقه و کلک، خرابکاری و تاکتیکهای چریکی
به اونا لقب «وزارت جنگ ناجوانمردانه» رو داده بودند
ولی فقط مردها نبودند که استخدام شدند
زن هم استخدام شدند ۳۹
در واقع SOE واقعاً تبعیض جنسیتی رو از بین میبرد
زنان رو هم به همون شیوه استخدام میکردند
تو دورههای آموزشی یکسان شرکت میکردند، با هم مسلح میشدند
با مردها، و همراه اونا تو میدان عمل فعالیت میکردند
تیراندازی
اولین زنی که برای بریتانیا به عنوان یک مأمور ویژه کار کرد
تو جنگ، کریستینا اسکاربک بود
که بیشتر با اسم کریستین گرنویل شناخته میشد و تو میدان بود
۱۹۳۹ قبل از پایان سال
،یک ملکه زیبایی سابق لهستانی
کریستین گرنویل یکی از بهترین مأموران SOE بود
و همیشه یک خار تو چشم نازیها
اون عملیاتهای مقاومت موفقی رو مدیریت میکرد
و خرابکاری رو تو سرتاسر اروپای اشغالی
اون به تنهایی و یکتنه، کل یک
پادگان آلمانی رو تو یک گذرگاه استراتژیک تو کوههای آلپ به سمت خودش کشوند
اونا رو به خودش متمایل کرد؟ یعنی چی؟
اونا تعدادی سرباز اجباری لهستانی داشتند
که واقعاً تحت فشار میجنگیدند
با تهدید به جان خانوادههاشون و چیزهای دیگه
و اون از یک کوه بالا رفت
و باهاشون به زبان لهستانی مادریشون صحبت کرد
میدونید، جون خودش رو به خطر انداخت چون واضح بود که یک مأموره
و اونا رو متقاعد کرد که وقتی زمان مناسب رسید
اونا ضامنهای
تفنگهای بزرگ رو دربیارند و هر نوع اسلحه کوچکی رو از کار بندازند
و از ادامه همکاری با فرمانده آلمانیشون سر باز بزنند
و اونا هم همین کار رو کردند
!چه داستان فوقالعادهای
،داستانهایی هست که میگن اون الهامبخش شخصیت وسپر لیند بوده
همون دختر باند تو «کازینو رویال»، اولین کتاب باند
.ولی باید بگم، فکر میکنم اون خیلی بیشتر از اینکه «دختر باند» باشه، خودش یک «باند» بود
.واقعاً یک زن فوقالعاده
به هر حال، اگه آمادهای، فکر کنم الان میخوایم تو رو
امتحان کنیم، دیوید
اسم من دیوید نیست، مادمازل
آنتوان هستم
حالت خوب میشه، هرچند اسمش پیره
خنده
ببخشید، مادمازل
میدونی، همیشه پیرها و آنتوانهام رو قاطی میکنم
میترسم زیر بازجویی کم بیارم
امیدوارم تو مرحله بعدی آموزش جاسوسی بهتر عمل کنم
جیسون دورنر اینجاست تا هنر قفلشکنی رو بهم یاد بده
اول از همه، این آچار کششی اینجا
طراحی شده تا همون چرخشی رو اعمال کنه که کلید به قفل وارد میکنه
درسته
ابزار دوم، سنجاق واقعی ماست
،و این برای دستکاری پینها استفاده میشه
اونا رو به ارتفاع صحیحشون بالا میبره
،و با استفاده همزمان از هر دو این ابزار
.بعدش مغزی رو میچرخونیم. آره
.و در باز میشه. بله، خب
چی میتونه سادهتر از این باشه؟
من میخوام این رو امتحان کنم
اون میره... درست ته سوراخ کلید
باشه، آروم فرو کن
پس خیلی عمیق نه، و فقط از اونجا
کمی فشار به پایین و همزمان
فقط یه کم هم به سمت بالا بکش
خب، حالا دیگه همه چی رو با هم میخوای که زنده هم بمونی؟
میخوای فشارش بدی، بالا و پایینش کنی
پس این از اون دست چیزاییه
که وقتی اینجا مستقر بودند، باید یاد میگرفتند، درسته؟
درسته، قطعاً یکی از چیزهایی بود
که دانشجوها باید قبول میشدند اگه قرار بود
برن تو میدان
ای وای، من تا ابد اینجا گیر میکنم
آلمانیا ساعتها پیش من رو دستگیر کرده بودند و انداخته بودند تو زندان
.بفرمایید. شد
!و تو وارد شدی. درسته. عالیه
و این واقعاً مهمه
،چون حالا میتونی به یک ساختمون نفوذ کنی
،به یک میز یا یک کمد پرونده نفوذ کنی
،چند تا کاغذ بدزدی و راه خودت رو برگردی بیرون
و هیچکس نمیفهمه که تو اونجا بودی
این کار مخفیانه است
،من نمیتونم همه رازهای قفلشکنی که جیسون بهم یاد داده رو فاش کنم
ولی برای SOE، تاکتیکهای مخفیانه ضروری بودند
هرچند نیروهای تازه وارد تا وقتی آماده مأموریت نمیشدند
مگر اینکه یک امتحان نهایی رو اینجا تو بیو (Beaulieu) پاس میکردند
وقتشه مهارتهای شیطانی جدیدم رو به کار ببرم
!ها ها، چه زیرکانه
اوه، واقعاً متاسفم، فکر کنم اتاق رو اشتباه اومدم
نه، اتاق رو اشتباه نیومدی، دیوید
منتظرت بودم
نورین ریولز فقط ۱۸ سالش بود
،وقتی برگههای احضاریهاش رو دریافت کرد
ولی SOE خیلی زود استعدادش رو تشخیص داد
No comments yet. Be the first to leave one.