The first 149 lines.
ده سال پیش
دقیقا چه اتفاقی افتاد؟
هیچی نمیدونم
راهب
همین حالاشم جونم دست عزرائیله
خواهش میکنم دیگه درباره ی این دنیا چیزی نپرس
هر اطلاعاتی کمک میکنه
..قبل از اینکه از قصر بری
چرا میخوای بدونی؟
دارم سعی میکنم مادر کسی که دوسش دارمو پیدا کنم
بهش بگو دنباش نگرده
...مادر شاهزاده خانوم
به خاطر رابطه ی نامشروع با شاهزاده چوسونگ خلع شد
اگه پیداش کنی، خطرناک میشه
درباره ی چی حرف میزنی؟
رابطه ی نامشروع؟
دیگه چیزی ازم نپرس
این پدر بود که خلع شدن مادرم رو تایید کرد
قانون منع صحبت هم براش گذاشت
باید سر در بیارم ولی نمیتونم
کسی بهم چیزی نمیگه
کسی... نمیتونه چیزی بگه
نمیدونم دنبال چی هستی، اما بی خیالش شو
سعی نکن دیگه از چیزای بیشتری سردربیاری
اگه چیزی فهمیدی هم فراموشش کن
مادربزرگ
سرورم برید داخل و منتظر بمونین
اینجوری مریض میشین
تو باید بری داخل، باد سردی میاد
استاد گیون
چرا این بیرونید؟
چطور پیش رفت؟
دیدیش؟
منظورت چیه چیزی نمیدونه؟
به خاطر یه بیماری مرموز قصر رو ترک کرد
وقتی برگشت، قانون منع صحبت درباره ی ملکه اجرا شده بود
باید ببینمش
به زودی هوا تاریک میشه، کجا دارین میرین؟
اگه رو در رو باهاش حرف بزنم شاید چیزی رو به یاد بیاره
بذار برم سرورم
دلسرد نشین
یه راه دیگه پیدا میکنم
بچه م
بچه م، بچه م
مادر، مادر
بچه م
بچه م، بچه م
مادر
مادر، مادر
مادر
بچه م، بچه م
"سا پیل کی جانگ"
"این گوا یون بو"
این همونی چیزیه که دیشب به دست منم رسید
کی همچین بازی ای راه میندازه؟
این مهر و امضای شاهزاده چوسونگه
..اما شاهزاده چوسونگ
نمیتونه شاهزاده چوسونگ باشه
..حتی بعد مرگم
برمیگردم و همتون رو مجازات میکنم
شاهزاده چوسونگ برگشته
منو ببخشین سرورم
نمیدونم این اتهامیه که وزیر جانگ زده یا حقیقته
اما در حال حاضر ندونستن برای شما بهتره سرورم
ارباب زاده یه مهمون از قصر دارین
سعی کردم جلوشو بگیرم، اما به معبد رفت
اینجاست سرورم
استاد گیون شاهزاده خانوم
بارها و بارها بهش فکر کردم
فکر میکنم حداقل یه بار باید بانوی دربار آن رو ببینم
الان خیلی دیره، بهتره برگردیم
چرا اینجوری رفتار میکنی؟
دلیلی وجود داره که نمیتونم این بانوی دربار رو ببینم؟
اینطوریه؟ شاهزاده خانوم
وقتی ببینمش میفهمم
رفت؟
وقتی اون امروز پیداش شد، حس کرد که وقت رفتنه
وسایلش رو جمع کرد و رفت
احیانا میدونی کجا رفته؟
باید برگردین و استراحت کنین
بانوی دربار آن چیزی میدونست مگه نه؟
دقیقا همونطوریه که بهتون گفتم
این قیافه چه معنایی داره؟
منظورتون چیه؟
داری چیزی رو مخفی میکنی
اینجوری نیست
دلیلش چیه که نمیتونی بهم بگی؟
چرا بهم نمیگی؟
اینجوری نیست
نمیخوام بهانه هات رو بشنوم
فکر کردم از بین همه ی مردم تو طرف منی
اما انگار نیستی
منگ مو...سام منگ..جی کیو؟
منگ مو سام منگ جی کیو
گیون وو
جانم
باز کابوس دیدی؟
من حالم خوبه
کجات خوبه آخه؟
قیافه ی نازت شبیه مادرمرده هاشده
فکراتو...کردی؟
اینکه کارتو ول کنی و بریم جونجو
نظرم عوض نمیشه مادر
گیون وو بریم دیگه
بریم پیش خاندان من و استراحت کنیم مادر جان
مادرت تحمل نداره باز ببینه مثل قبل مریض و رنجور باشی
منم نمیخوام منو اونجوری ببینی
لازم نیست نگران من باشید
داداش داری میری؟ امیدوارم روز خوبی داشته باشی
مادر..داداش قبلنا مریض بوده؟ کی؟
لازم نکرده جنابعالی بدونی
چرا فقط من نباید بدونم؟
مگه من عضو این خانواده نیستم؟
چی بوده خوب؟
حس میکنم چیز مهمی بوده
ایشون قصد دارن امروز یکم استراحت کنن
حالش..خوبه؟
حقیقتش...دیشب نتونست چشم روهم بزاره حتی
رفت
فکر کنم استاد گیون هم کل شبو چشم روهم نزاشته
قیافه ش خیلی داغون بود
مگه من چیزی پرسیدم؟
خوب..فقط..گفتم شاید کنجکاو باشید
اصلا هم کنجکاو نیستم
آه که اینطور
بیا واسه رفتن به کارداوطلبانه آماده شیم
..میگم سرورم چته باز؟
اصلا راجب استاد گیون کنجکاو نیستم حتی یه ذره
منظورم این نبود
باید...اونو بندازیم دور؟
سرراهم به اینجا اونارو چیدم
اومدی دنبال من؟
اوم خوب..فقط داشتم رد میشدم
اومدی دنبالم دیگه حتی برام گلم چیدی
"اگر شخصی نیت واقعی تورو درک نکنه نگران نباش"
این گفته ی کنفسیوسه
فکر میکردم تو ازبین اونهمه آدم طرف منی
اما انگار اینطور نبود
"یه مرد بافضیلت نباید بفکر پرکردن شکمش باشه فقط
استاد
استاد
بله شاهزاده
مشکلی ذهنتون رو درگیر کرده؟
نه..چیزی نیست
چرا راجب مشکلتون به من حرفی نمیزنید؟
اه نه
خدارو چه دیدی شاید تونستم کمکی بکنم
استاد چون بچه م دست کم میگیری منو؟
...پس میگی که
No comments yet. Be the first to leave one.