The first 200 lines.
.خوش اومدین
هردفعه یه بردهی جدید میخری میاری اینجا پزشو بدی؟
.اینطور نیست
یه دختربچهی دیگه؟
واقعا لولیکونی، ها؟
!نخیر
.ارباب، گشنمه
یکم میخوای؟
!آره، ممنون
.هی، فیلو
.عیب نداره، خانمی
مگه چقدر میخواد بخوره؟
!وقت خوردنه
.بد نبود، فکر کنم
قیام
قهرمان
سپر
همرزم جدید
خب، قضیه چیه؟
،طبق گفتهی تاجر برده
.فیلولیالها توی هر گله یه شاه یا ملکه دارن
مگه این فقط افسانه نیست؟
،اون شاهها و ملکهها خیلی توی تغییر حالت مهارت دارن
.و با همرنگ جماعت شدن، خودشون رو بین بقیهی فیلولیالها مخفی میکنن
و میتونن شبیه آدمام بشن؟
.دیوونگیه
.و کاشف به عمل اومده برای رام کردنشون به یه نشان مخصوص احتیاجه
.من همچین پولی ندارم
.وقتی میخواستیم روش نشان بذاریم اوضاع قاراشمیش شد
.فیلو با تمام توانش مقاومت میکرد
.و تازه فقط لول 19ـه
اگه لول 70 بود میخواستیم چیکار کنیم؟
و؟ تو که نیومدی اینجا فقط با فیلولیال ملکهت پز بدی؟
.لباس میخوام
لباس؟
،اگه با هر تغییر شکل بزنه پارهشون کنه
.توی یک چشم به هم زدن ورشکست میشم
لباسای مخصوص به تغییر شکل دهندهها هست، درسته؟
.اونا خاصن. من ندارمشون
.برین پیش خیاط
.ولی گمونم نمیشه اینجوری بیرون راه رفت
.اینو بگیر. یکی از مشتریا جاش گذاشته
!خیلی ناززززه
!عین یه فرشته نازه
،وایسا، از اونجایی که پشتش بال داره شاید واقعا یه فرشتهست؟
ارباب، من نازم؟
.چه میدونم
.نباید اینجوری باشی، پدرجان
!پدر―؟
.تعریف باعث میشه دخترا خوشگلتر بزرگ بشن
ارباب، تو پدر منی؟
.نه، من صاحبتم
پس، رافتالیا اونه چان چی؟
.اون مثل دخترمه
!نیستم
.بههرحال، مهم نیست
مهم نیست؟
ما لباسی میخوام که وقتی تغییر شکل میدی و به حالت .اول برمیگردی پاره نشه
اه، پس دنبال همچین چیزی هستین؟
با خودتون نخ جادویی آوردین؟
نخ جادویی؟
لباسهایی تغییر شکل دهنده با نخهایی که از .مانای صاحبش ساخته شده، دوخته میشن
پس یعنی، سفارشی ساخته میشن؟
!درسته
،اگه نخ جادویی برام بیارین
!منم نازترین لباس دنیا رو براتون میدوزم
نخ جادویی، ها؟
،درسته که میتونین اینجا بسازینش
.ولی الآن نه. چون سنگ جادوییم شکسته
اون سنگ جادویی گرونه؟
.گرونه، ولی مشک اصلی اینه که گیر آوردنشون سخته
.مشکل بزرگیه
.با بقیه صحبت میکنم تا هرچه سریعتر یکی پیدا کنم
میشه یکم بهم وقت بدین؟
.هی، هی
این چیه؟
.یه گوی شیشهای. وابستگی جادوییت رو مشخص میکنه
.بذار مال تو رو ببینم
پس فعلا از لباس خبری نیست، ها؟
!فیلو وابستگیش باده
!هرچی دشمن باشه، فوتش میکنم بره
.کارم کشیدن گاریه
.فیلو خیلی سرحاله
!هرجا ارباب بگه میبرمش
،اگه اون یارو نیزهای رو ببینم
!با تمام قدرت شوتش میکنم آسمــون
.یکم طول میکشه تا براش لباس پیدا کنیم
.پس بهتره یکم بچرخیم و پول در بیاریم
.اون اجازهی ورودی که از حاکم روستا گرفتیم خیلی بدردمون میخوره
.ارباب، یکی جلومونه
مشکلی پیش اومده؟
.خـ خواهش میکنم، منم با خودتون ببرین
چی؟
!باید خیلی زود این دارو رو به روستای پشت کوهستان برسونم
فیلو، اگه با تمام سرعت بری چقدر طول میکشه؟
.زیاد نیست
.ولی اگه بدون گاری بریم از اونم زودتر میرسیم
.در ازای یک سکهی نقره میبرمت
...ولی من کل پولمو برای خرید دارو دادم
.میتونی بعدا بهم بدی، یا جاش یه چیز دیگه بدی
.ولی زیر حرفت نزن
.ا-اونجوری مشکلی نیست
.رافتالیا، افسارو بده من
.بفرما
.ممنونم
.تشکر لازم نیست .فقط یادت نره پولمو بدی
!برو، فیلو
!باشه
!ایست! باید عوارض بدی
!بعدا میام دنبالش
.مادر، دارو رو آوردم
.برو یکم آب بجوشون
.من دارو رو بهش میدم
...ولی
.رایگانه
بهبود معجون
.اه، ممنونم
!مادر
دارو به این زودی عمل کرد؟
.آره. دردم دیگه قطع شده
.ممنونم
امم... از چهجور جادویی استفاده کردین؟
.سوالای بیخود نپرس
...بعدشم
.اه، بفرما. باید کلا یک سکه نقره بیارزه
.همین خوبه
.فعلا
!واقعا ازتون ممنونم
.علاوه بر فروش کالا، میتونم مردمم جابهجا کنم
.شاید سفر از چیزی که فکر میکردم سود بیشتری داره
.باور نمیشه با ناجی پرندهی بهشتیمون همسفر شده باشم
ناجی پرندهی بهشتی»؟»
.شما این اطراف خیلی معروف شدین
،سوار بر گاریای که خدای پرندگان اهلی اون رو میکشه»
«!ناجی ما در سفره و با داروهای مخصوص بیماران رو درمان میکنه
من خدام؟
هی؟ مگه نائوفومی ساما نگفت وقتی غریبه اینجاست حرف نزنی؟
.ببخشید
!میتونه حرف بزنه؟ الحق که خدای پرندگان اهلیه
.اون خدا نیست
.نائوفومی ساما، یه عده راه رو بستن
!همونجا وایسین
.چه پرندهی عجیبی دارین
.شنیدیم یه لوازم جانبی فروش همراهتون دارین
!میدونیم اونجایی
پس یه مشتری دردسرساز بود، ها؟
.زود ردش کنین بیاد تا حداقل از جونتون بگذریم
منظورت همه چیز بجز جونمونه دیگه؟
.خیلی زرنگی، پسر جون
.اون دخترهی نیمه انسانم خیلی جیگره
.ظاهرا امشب میتونیم حسابی خوش بگذرونیم
نائوفومی ساما، میتونم بکشمشون؟
.اگه بگم نه، بازم کار خودتو میکنی دیگه
!منم همینطور
.بیخیال شین
.ما یه بادیگارر سطح بالا داریم
!سنسی، دست خودتو میبوسه
سطح بالا؟
.بازم یه اصطلاح ناآشنا
.بههرحال، فقط میدونم که حریف آسونی نیست
...اگه فقط الآن میتونستم از جادوی پشتیبانی استفاده کنم
.به عنوان منبع قدرت، تو را امر میکنم
.قانون طبیعت رو تغییر ده و مرا درون مه مخفی کن
!سراب مخفی
!گردباد تند
یه تاجر دیگه بهمون گفت این یارویی که همراهتونه رو تیغ بزنیم
!چون وسایل خیلی خوبی همراهشه
پس یکی از دوستام منو فروخت، ها؟
خب؟ با اینا چیکار کنن؟
.در حالت عادی، باید تحویل نگهبانای محلی بدیمشون
تو قهرمان سپری، مگه نه؟
.چون جز سپر سلاح دیگهای نداشتی ضایع بود
«!ما ماجراجوهای بدبختی هستیم که قهرمان سپر شرور بهشون حمله کرده»
منظورتون اینه؟
.دقیقا
.حتما حرف ما رو باور میکنن تا حرف قهرمان سپر رو
.پس چارهای برام نذاشتین
.باید بمیرین
فیلو، گرسنهای؟
!خیلی
!غذا
.اون یه جونور همهچیزخواره
.هرچیزی بهش بدن میخوره
مگه تو ناجی پرندهی بهشتی نیستی؟
!واقعا میخوای مرتکب قتل بشی؟
.من ناجی نیستم، و باید کاری رو انجام بدم که بیشتر به نفعمه
.حتما تا الآن کلی آدم کشتین
.فقط فکر کنین این دفعه نوبت شماست و تسلیم بشین
!لـ لطف صبر کن! هرچی بخوای بهت میدیم
.باشه
.حداقل جونتونو میبخشم
...ولی
داریم راهزنا رو میچاپیم؟
این ما رو از اونا بدتر نمیکنه؟
.اشتباه میکنی
.اونا هرچیزی که داشتن رو دادن تا جونشون رو از ناجی بخرن
.برای اون جون افرادم مثل کالا میمونه
جناب قهرمان نمونه بارز یه تاجر عالیه !که این روزا کمتر دیده میشه
.مطمئنم همهش فقط بخاطر ترسه
.شما دو تا... کمتر حرف بزنین و کار کنین
No comments yet. Be the first to leave one.