The Killing

The Killing (Forbrydelsen)

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

The Killing AKA Forbrydelsen (2007) - S01E17 (1080p BluRay x265 Silence)
A Commentary by emad_se7en
۱۴۰۰/۱۱/۰۵ @emad_se7en : کانال تلگرام

Tags

BluRay
1080
x265
Published on: 2022-01-24
Downloads: 51
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫ آنچه گذشت

‫نه جسدی پیدا نشد، ‫نه یادداشت خودکشی

‫700 متر اونورتر از جایی که نانا پیدا شد، ‫ دوچرخه‌ی دختره رو پیدا کردن

‫ما باید کانال‌های آب رو بگردیم

‫کار همون قاتله

‫- پرونده حل شده ‫- اون موقع هولک اصلا داخل کشور نبود

‫پس این دوتا پرونده ربطی به هم ندارن

‫همه‌تون همینو می‌خواین، مگه نه؟ ‫که من خفه‌خون بگیرم

‫باید کارت شناساییت رو تحویل بدی

‫بریم. ‫عملیات کنسله

‫بهتره با یه روان‌شناسی چیزی صحبت کنی

‫پسرت رفته پیش پدرش زندگی کنه

‫مردی که عاشقته رو از خودت روندی ‫و هیچوقت منو آدم حساب نمی‌کنی

‫- یه نفر می‌خواد یه چیزی به دست بیاره... ‫- یا اینکه یه نفر می‌خواد بهمون کمک کنه

‫دختره اومده چون مرده قول ‫داده بود یه کلید بهش بده

‫می‌گه پاسپورتش توی یه کِشو داخل آپارتمانه

‫ازش می‌پرسه: «کجا می‌رین؟»

‫دختره می‌گه پاریس

‫ولی پاریس نیست. دختره داره دروغ می‌گه

‫من هرچی می‌دونستم بهتون گفتم ‫اون می‌خواست برسونمش گئونینگ

‫سر راه پیش شهرداری توقف کردیم

‫بهت نگفت بعدش کجا می‌خواد بره؟ ‫حرفی از فرودگاه نزد؟

‫اگه می‌گفت خودم می‌رسوندمش

‫تو می‌دونستی هولک در ازای دسترسی ‫به اپارتمان ما، به اون کارمند پول داده

‫کی این حرف رو زده؟

‫ما باید با همدیگه این افتضاح رو درست کنیم

‫اینکه توی صلح شرکت کردی از بزرگیته ‫رای‌دهندگان می‌بینن که ما با هم متحد شدیم

‫من نمی‌تونم توی این صلح شرکت کنم

‫شهردار بیشتر از اونکه اظهار کرده ‫در مورد پرونده مطلع بوده

‫سانه زنگ زد گفت باید باهات حرف بزنه ‫برمر می‌خواد به خاطر تهمتی که زدی شکایت کنه

‫اگه نظرت رو عوض کنی، ‫من با برمر صحبت می‌کنم

‫جلوی شکایت رو می‌گیریم ‫و هیچکس چیزی نمی‌فهمه

‫- من نمی‌خوام خودم رو درگیر کنم ‫- بگو که با برمر جلسه داشتی

‫نمی‌تونم

‫نفر بعدی، منشی دفتر، گرت استاکه

‫تو هیچوقت در مورد فعالیت‌های ‫هولک به کسی چیزی نگفتی؟

‫این صورت‌جلسه‌ی ملاقاتیه که بین ‫استاک و برمر صورت گرفته. در دفتر برمر

‫و نشون می‌ده که شهردار،

‫خیلی قبل‌تر از همه‌ی ما، ‫از اقدامات غیرقانونی هولک در اداره باخبر بوده

‫به استاک گفتی که ازش سوءاستفاده نمی‌کنی ‫در این مورد به چیزی من نگفتین

‫ تو مدیر کمپینی. ‫مشاور من نیستی

‫بله، درسته. من می‌خوام خودم تنهایی ‫ انتخابات رو برنده بشم

‫بقیه هم اگه خواستن، ‫ می‌تونن بهمون ملحق بشن

‫ولی دستور کار رو من تعیین می‌کنم

‫خوشحالم که مرده. ‫می‌دونم درست نیست. ولی خوشحالم

‫هر چی زودتر خونه رو بفروشیم، بهتره

‫اون خونه چجوره؟ ‫پسرا از اونجا خوششون میاد؟

‫- خودم یه چیزی می‌گیرم. ‫- فقط فرمالیته‌اس. جایی برای نگرانی نیست

‫- این پسره کیه؟ ‫- امیر، دوست‌پسر بچگی نانا

‫منو نشناختی؟ امیر

‫- تازه برگشتی؟ ‫- نه. تابستون برگشتم

‫ببخشید

‫مامان بابا، سلام ‫من پیش امیرم

‫وقتی این رو نگاه می‌کنین که دوشنبه شده ‫ و فکر می‌کنین من مدرسه‌ام

‫هولک نمی‌دونست پرواز نانا، از مالمو بوده ‫به خاطر همین رفته بود فرودگاه کپنهاگ

‫کل شب اونجا منتظر بود

‫کی می‌دونست شما دارین می‌رین؟

‫یه نفر بود که ما رو دید...

‫- از شرکت باباش ‫- مدی تازه اسباب‌کشی کرده بود

‫ نانا، بالای یه شرکت اسباب‌کشی زندگی می‌کرد ‫ما دنبال یه راننده اسباب‌کشی می‌گردیم

‫- چرا زودتر نیومدی؟ ‫- اون یکی رئیسم بهم گیر داده

‫ما همیشه بهت کمک کردیم ‫حالا تایس به کمک نیاز داره

‫برو داخل و لباست رو عوض کن

‫ قتل : THE KILLING

‫ «ترجمه از Emad_Se7en» ‫ Telegram Channel: @Emad_Se7en

‫ تریلری از : سورن سویستروپ

‫دوتا کانال اول رو تموم کردیم ‫یه عمر طول می‌کشه تا همه‌ش تموم شه

‫بعدش باید اون لوله‌های قدیمی رو بگردیم

‫پدر مدی هاوگ تایید کرد که

‫خیلی از اسباب‌کشی دخترش نگذشته بود، ‫که ناپدید شد

‫- کی وسایلش رو جابه‌جا کرد؟ ‫- یادش نمیاد

‫طبق گزارش پلیس، ‫اثاثیه‌اش توی یه شرکت، انبار شده بود

‫اسم شرکته "مرکور" بود

‫- خب اونا چی می‌گن؟ ‫- دیگه همچین شرکتی وجود نداره

‫آخرین بار، شرکت به اسم ایل لونستروپ ثبت شده

‫بهش زنگ زدم ولی برنمی‌داره

‫پس خودمون بریم پیشش

‫یکم دیر نیست؟

‫چرا، 15سال پیش باید می‌رفتیم پیشش

‫سه‌شنبه 18 نوامبر ‫20:37

‫بعد از اینکه شوهرم فوت کرد، ‫شرکت رو بستیم

‫ما لیست تمام کارکنان شرکت رو می‌خوایم

‫نمی‌تونم کمکتون کنم ‫حرف خیلی وقت پیشه

‫از اون موقع پرونده‌ای نگه نداشتین؟ ‫مثلا، کامپیوتر یا فیش حقوقی...

‫همه رو انداختم دور

‫اگه راجع به عوارض و مالیاته...

‫می‌تونین برین قبرستون و از خودش بپرسین

‫از کارکنان شما کسی بود که ‫بره توی شرکت بیرک لارسن؟

‫بیرک لارسن کیه؟

‫اسم مدی هاوگ برات آشنا نیست؟

‫شما چی می‌خواین؟ ‫من نمی‌خوام به خاطر کارای اون جواب پس بدم

‫مدی هاوگ یه سری وسیله توی انبار اینجا داشت ‫ و هیچوقت نیومد دنبالشون

‫احتمالا "اوگه" وسایلش رو فروخته ‫و با پولش رفته مشروب خورده

‫- یعنی شما هیچی نگه نداشتین ‫- خودتون نگاه کنین

‫توی گاراژ یه سری خرت‌وپرت هست

‫- برو تو اتاقت ‫- چه خرت‌وپرتایی؟

‫- مال بابان ‫- فقط چندتا جعبه‌ی قدیمین

‫ما می‌خوایم یه نگاهی بهش بندازیم

‫تنها چیزی که گیرمون میاد کپکه

‫- 15 سال پیش، چند سالت بود؟ ‫- حدودای 17

‫- کارکنان اینجا رو یادت میاد؟ ‫- بعضیاشون رو آره

‫ما دنبال یه مردی می‌گردیم که ‫اون موقع حدودا 25 تا 30 سالش بوده.

‫نمی‌دونیم کارگر تمام‌وقت بوده یا نه

‫شاید فقط موقت و جایگزین کار می‌کرده

‫به نظر خودش رو بیشتر از ‫یه راننده ساده می‌دیده

‫احتمالا تو ذهنش خودش رو خیلی دست بالا می‌گرفته ‫ولی توی رفتارش نشون نمی‌داد

‫نه

‫تا حالا اینو جایی ندیدی؟

‫بریم دیگه؟ ‫جایی هست من بتونم دستام رو بشورم؟

‫خیلی‌خب...

‫شاید یه نفر بوده باشه

‫اسمش رو یادم نمیاد

‫بقیه فکر می‌کردن آدم مغروریه ‫ولی با من مهربون بود

‫- چه شکلی بود؟ ‫- معمولی بود

‫یه عکس با بابام داشت

‫ولی مامان همه‌ی عکسا رو انداخت دور

‫ناراحت نشدی؟

‫اگه من بودم،...

‫اون عکس رو یه جایی قایم می‌کردم، ‫که مادرم نتونه پیداش کنه

‫خیلی برامون مهمه اون عکس رو ببینیم

‫این پدرمه. ‫اینم همون مردیه که در موردش صحبت کردم

‫چرا دنبالش می‌گردین؟ ‫چه کار کرده؟

‫امیدوارم بتونین منو ببخشین

‫فکر کنم بتونین. چون خودتون هم ‫ توی جوونی با همدیگه فرار کردین

‫مامان بابا، می‌بینمتون

‫توپولوها، دوستتون دارم

‫زود بهتون زنگ می‌زنم

‫- امیر کاری کرده؟ ‫- نه

‫پشت تلفن گفتن، توی فرودگاه منتظرش بوده

‫چرا بهمون نگفت؟ ‫چرا ازمون مخفی کردن؟

‫سارا لوند اومد تمام وسایلش رو زیر و رو کرد

‫یه چیزی شده

‫گفتن پرونده بسته شده

‫پس برای چی اومد اینجا؟

‫هنوز پیداش نکردن

‫چیه؟

‫ببخشید ولی...

‫وان گفت بیا پایین

‫الآن نه

‫فکر کنم مهم باشه

‫باشه

‫چه خبر شده؟ ‫چرا نمی‌رین خونه؟

‫تایس...

‫یه مشکلی پیش اومده

‫ما همه‌مون خوشحالیم که ‫شما می‌خواین برین توی اون خونه

‫ولی متاسفانه تا قبل از کریسمس، ‫نمی‌تونی تعمیرات رو تموم کنی

‫واسه همین تصمیم گرفتیم کمکت کنیم

‫هر کدوممون آخرهفته‌ها ‫یا شب‌ها می‌ریم کار می‌کنیم

‫- تخم حروما! ‫- با آشپزخونه و دست‌شویی شروع می‌کنیم

‫تا بتونیم روی میز یه چی بخوریم ‫و از اون طرف پسش بدیم

‫پسرعموی رودی، لوله‌کشه

‫چند وقت دیگه باید اسباب‌کشی کنه

‫ببخشید مزاحم شدم

‫چی می‌خواین؟

‫ اطلاعات جدیدی به دستمون رسیده ‫که همه‌چیز رو عوض می‌کنه

‫دفعه‌ی آخر حرف دیگه‌ای زدی، مگه نه؟

‫می‌دونم. خیلی عذر می‌خوام

‫ولی مشکل اینه که مدارک با هم جور در نمیان

‫برای همین باید مجددا پرونده رو باز کنیم

‫- لطفا از اینجا برین ‫- تایس، گوش کن...

‫نه. از حالا به بعد، فقط از طریق وکیلم ‫ با هم ارتباط برقرار می‌کنیم

‫- متوجهم که... ‫- متوجه نیستی. نمی‌خوام باهاتون حرف بزنم

‫ما نمی‌خوایم با تو حرف بزنیم ‫یکی از راننده‌هات رو می‌خوایم

‫چرا دست از سرشون برنمی‌دارن؟

‫وان. بیا اینجا

‫- چی شده؟ ‫- می‌خوان با تو حرف بزنن.

‫ما چندتا سوال داریم. ‫واسه همین باید باهامون بیای مرکز

‫چه سوالایی؟

‫یا خودت همین الآن باهامون میای ‫یا دستگیرت می‌کنیم

‫چی؟

‫خیلی‌خب. ساعت 10:37 شبه ‫تو بازداشتی

‫همینو می‌خوای؟

‫لعنت بهت، آروم باش

‫چی شده؟

‫هروقت چیزی فهمیدیم، ‫بهتون اطلاع می‌دیم

‫شهردار از اون کارهای غیرقانونی ‫خبر داشت

‫گرت استاک، توی یک جلسه بهش اطلاع داد. ‫همون منشی بخش، که این صورت‌جلسه رو نوشته

‫این ضمیمه‌ی 13Xـه

‫اعتبار من زیر سوال رفت، ‫چون برمر چیزی نگفت

‫شهردار، عمدا باعث گمراهی ‫تحقیقات پلیس شد

‫و به خاطر منافع شخصی خودش، ‫کارهای یک قاتل رو لاپوشانی کرد

‫به خاطر همین شهردار رو به پلیس گزارش دادم

‫متاسفم که بار دیگه تمرکز بر انتخابات مختل میشه ‫امیدوارم متوجه باشین که ما نمی‌تونیم بی‌کار بشینیم

‫- پلیس چی گفت؟ ‫- اونا تحقیقاتی در این زمینه انجام می‌دن

‫- شهردار مورد اتهام قرار می‌گیره؟ ‫- این به پلیس مربوطه

‫شما قصد دارین جای شهردار رو بگیرین؟

‫خیلی ممنونم ‫فعلا صحبت دیگه‌ای ندارم

‫تماما دروغ و ساختگیه

‫من هیچوقت همچین مکالمه‌ای با استاک نداشتم ‫و در مورد پرونده هیچی نمی‌دونستم

‫ صورت‌جلسه‌ی دیدارتون موجوده

‫جعلیه. من امروز برای اولین بار دیدمش. ‫بر حسب شرایط حاضر، دستکاریش کردن

‫به نظر من، اینا تلاش‌های ناامیدانه‌ی ‫یک کارمند دولت، برای پاک کردن گناهشه

‫- گزارش پلیس چی؟ ‫- حرف دیگه‌ای ندارم

‫- دارن بهش فشار میارن ‫- مشکلی نداری که همه رو می‌ندازه گردن استاک؟

‫استاک خودش مرد گنده‌ایه ‫تو هم باید بزرگ بشی

‫- واقعا؟ ‫- این کار، برمر رو سرنگون می‌کنه

‫راه جهنم رو با عذر و بهونه سنگفرش کردن

‫چی گفتی؟

‫10 دقیقه‌ی دیگه با اعضا، جلسه داری

‫داشتم فکر می‌کردم...

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left