The first 200 lines.
...مي ترسم
اگه همين جور ادامه پيدا کنه وقتي موقع جداييمون برسه نتونم ترکت کنم
اگه تو نباشي نمي خوام دنيا باشه
...پس، چون...نمي تونم اينجوري باشم
،تو اين دنيا
تو اين دنيا هر اتفاقي ممکنه بيوفته
قسمت 10
نمي خواي ازم تعريف کني؟
واسه چي؟
نکنه يادت رفته من بودم که 30 ميليون وون ُ
پيشنهاد دادم و باعث شدم که "سگ کوچولو" دوباره برگرده
ممنونم
گان، کارت حرف نداره
کار تو هم حرف نداره
...فکر کنم ديگه حلزونمون
...زنم
کيم مي يونگ ِ کامل برگشته باشه پيشم
بيا بريم
"بيا قبل از اينکه "سگ کوچولومون
!گشنه اش بشه بريم يه غذاي خوشمزه بخوريم. پاشو
پاشو
سگ کوچولو
سگ کوچولو
!!بايد يخ تر بشه
!!بايد يخ تر بشه
!اون يارو دوباره داره پيداش مي شه
بهش غلبه کن! اون يارو دوباره داره پيداش مي شه
!بايد يخ تر بشه
کله سحر...چه خبر شده؟
دکتر...درونم
يه آدم ديگه ام هست
که خيلي وحشيه
در ضمن براي يه موقعيت مناسب کمين کرده
!عاشقتم
همين الان دوباره پيداش شد
دقيقا چه علائمي داره؟
اين حلزون خيلي خواستني ِ...خيلي تو دلبرو ِ
- اين حلزون؟ - از همون موقعي که
حلزون ُ بوس کردم، هر دفعه که مي بينمش بهم مي ريزم
!نجاتم بده
!بيارينش بيرون
!کتکم بزن
!حلزون برگشته
،عجيبه که يه مَرد نرمال عاشق يه حلزون بشه
ولي خواستن شخصي که دوستش داري کاملا طبيعيه
وقتي حلزون ازم تعريف مي کنه، قلبم مي لرزه و دست و پام ُ گم مي کنم
دلم ميخواد اينجوري در آغوشش بگيرم
نمي تونم خودم کنترل کنم
اين اتفاق بطور غير ارادي مي يوفته؟
پس، تنها راه حل اينه که به ارومي خودتون ُ کنترل کنيد
دکتر، راه حلي داره؟ بايد چيکار کنم
!مديرعامل
!مديرعامل !مديرعامل يه موضوع مهمي پيش اومده
ديگه چيه؟ همين الانش به اندازه کافي بخاطر اينکه نکنه يه اتفاقي بيوفته اعصابم خُرد هست
توي همه روزنامه ها داستان عشق بين شما و بانو رو نوشتن
هميجوري پيش بره، حتي ممکنه "زوج ملي" هم بشيد
!اين چيه؟
آهاي جونور
!همين الان بيا اينجا ببينم
آهاي...کارت توه؟
....کار من بود، ولي گزارشگرا ديگه
!آفرين
کارت عالي بود! هاهاها
واقعا داريد ازم تعريف مي کنيد؟
تا الان فکر مي کردم يه موجود تنبل ُ بدرد نخوري
به کارت ادامه بده. بايد همين جوري که هستي بموني
!ازتون ممنونم
مديرعامل، پس من چي؟ جلسه من و دانيال هم خيلي خوب پيش رفت
تازشم همکاريمون با دانيال ُ خيلي خوب دارم مديريت مي کنم
!اون دانيال ِ رو اعصاب
منو نيگاه کن. مگه تو بچه اي؟ نکنه يه توله سگي؟ نکنه هروز بايد ازت تعريف و تشکر کنم؟
!به چه جراتي گريه و زاري راه مي ندازي؟ برو گمشو بيرون
بنظر خودتون يکم زياده روي نمي کنيد؟
دانشمندا مي گن حتي اگه از وال ها هم تعريف کني برات مي رقصن
خيلي خب، باشه. آفرين. حالا تو هم برقص
اينجوري؟ اينجوري، يا
- اينجوري؟ - !بي حرکت
آفرين! هاهاهاهاها
!يه شناس کوچولو به خاندان جانگين رو کرده
بله
کدومش بهتره؟ - بنظرت اين يکي عکس ِ بهتر نيوفتاده؟ - بله خوب افتاده
اصلا معني ميده همچين چيزي 30 ميليون وون بي ارزه؟
پس با اين حساب عکس من بايد حداقل صد ميليوني بي ارزه
خدايا، ديگه بايد چيکار کنم که جدايي اين دوتا رو با چشاي خودم ببينم؟
...آه، اينجاست
اينجا ديگه کجاست؟
...نمي دونستم يه همچين اتاقي اينجا هست
اين چيه؟؟
...اُه خداي من، اينکه
پس يعني اون سفيدي که شبيه يه لکه ست "سگ کوچولوي" ماست؟
بله اون چيز سفيد مانند داخل کيسه رحم، جنينه
سلام "سگ کوچولو"، من باباتم
...چقدر جالب. صداي تاپ تاپ قلب ني ني ُ مي شنوم
درسته، ضربان قلبش عاليه
واقعا؟ پس معنيش اينه که سالمه؟
مي بيني، چون به من رفته سالمه ها
خداروشکر که به تو رفته
ببين ني نيمون چقدر خوش قيافه ست
اي واي، نيشت تا بنا گوشت باز شده
راستي، دکتر اختاپوس، رشد "سگ کوچولمون" خوبه، مگه نه؟
رُشدش خيلي خوبه
...همچيز بنظر اوکي مياد، اوم
...فقط انگار سرش يکم بزرگه
سرش بزرگه؟
!چه مزخرفاتي
اندازه سر خانواده ما که نرماله
پس به کي رفته؟
- من؟ - ...نه - من؟
اگه دقت کني متوجه مي شي که به هيچ وجه به من نرفته
براي اينکه اندازه سر خونواده من کوچيکه
درسته، حق باتوه
حالا، بزرگ بودن سر چيز بديه؟
نه عيبي نداره
سرش فقط يکم از حد نرمال بزرگتره، تو زيادي حساسي
اي واي، فقط يکي که مثه من دکتره همچين چيزي ُ متوجه مي شه
بخاطر اينه که اولين بارم که بچه دار مي شم
...راستي، دکتر اختاپوس
سگ کوچولومون"، دختره يا پسر؟
چي مي گي؟
- واسه چي همچين سوالي مي پرسي؟ - ...فقط مي خواستم بپرسم
فعلا نمي دونيم، ولي خيلي زود متوجه مي شي
شما 35 ساله که دکتريد. بخاطر اين پرسيدم که بايد بريم براش لباس بخريم
بايد صورتي بخريم يا آبي؟ آبي يا صورتي؟
مي تونيم هم آبي بخريم هم صورتي
رنگش که مهم نيست
خانمت درست مي گه، خيلي تک بعدي هسيا
...تک بعدي من تک بعديم؟
چقدر بامزن، مگه نه؟
راستي، حالا چي بايد بخريم؟
نمي دونيم آبي بخريم يا صورتي که
بنظرت اينا خوب نيستن؟
همش ُ بخريم؟
به فروشگاه "لوازم نوزادي ليتل تايني" خوش اومديد
اينکه، اون ماساژور احمقه
- کلاساي پيش از زايمان - درسته، درسته
مربي "پارک هي جي"، درسته؟
دو شغله هستيد؟
دو شغله نيستم، بلکه دو قلو ام
آه، دو قلو چقدر شبيه هميد
مي گم که دو قلوييم
ولي برخلاف خواهرم، من يه خال رو دماغم دارم
خال رو دماغتون داريد! حالا مي تونم از هم تشخيصتون بدم
با خواهرش فرق داره
خيلي خب، حالا بريم سر خريد کردن
اين شيشه شيرا تازه برامون اومده
بنظرتون بوي کيفيت خوب و نويي نمي ده؟
چرا، بوي نويي ميده
در ضمن عايق و ضدباکتري هم هستن
...عايق و ضدباکتري !پس همشون ُبهمون بديد
رشد نوزاد خيلي سريعه، براي همينم بعد از يه سال ديگه به دردش نمي خورن
ولي عوضش عايق و ضدباکترين
گفتم همشون ُ مي خوام
همشون ُ بديد بهمون
بله، اينجوري بهتره
آه، اينا چقدر خوشگلن
چون همشون لباساي ورزشي يه شکل پوشيدن، شبيه يه خونواده شدن، مگه نه؟
آه، از اين چيزا خوشت مي ياد؟
يکم بچگانه ست، مگه نه؟ - ن...نه
اکثر مردا خوششون نمي ياد لباساي زوجي بپوشن
آهه، چقدر بامزه ست
!وويي، تِدي خرس
بامزه ست؟ خب، چرا نمي خريش؟
...بخرمش
خيلي بامزه ميشه وقتي "سگ کوچولومون" بعدا با اين بازي کنه، مگه نه؟
- معلومه - مي خوام بخرمش
دوتا ازش بخر...جفتش ُ
بيا اين يکيم بخريم
مي يونگ، خيلي بي احساسيا
اگه فقط يکيش ُ بخري نشانه بي احساس بودنته
درسته
دوتا خرس شبيه هم داشتن عجيبه، ولي از اونجايي که ...شبيه خونواده ان، پس
ببخشيد، لطفا هرچي تن اين مايکنا هست در بياريد و برامون بسته بنديشون کنيد
بفرمايد، اينجا آويزونش مي کنم
...:::(نغمه)N@aNa@:ترجمه و زيرنويس:::...
واي...بالاخره تموم شد
آهاي
بيا اينجا
راستي، "سگ کوچولومون" از چه زماني مي تونه اينجا زندگي کنه؟
تاريخ تقريبيش 14 ام فوريه ست
چهاردهم فوريه؟
روز ولنتاينه
اُه "سگ کوچولو" چه روز خوبي ُ براي اومدن انتخاب کرده
مي يونگ جونم، تاريخ تولد تو کِيه؟
...مال من؟ اوم
روز 23 جولاي، پس فردا
- خالي مي بندي؟ - نه راست مي گم
- !امکان نداره! دروغگو - واسه چي؟
!واسه اينکه تولد منم همون روزه
- !واقعا؟ - !آره، واقعا
!پس چرا من فکر ميکردم تولد تو 23 اکتبره؟
،آهام، اون، چون خونواده ما خيلي مشهور و معروفن
پدربزرگم فکر مي کرد اگه تاريخ تولدم تو شناسنامه رو چند ماه بعد از تاريخ اصليش بنويسه، بيشتر عمر مي کنم
خيلي جالبه. پس يعني تولد پدر و مادر
سگ کوچولومون توي يه روزه
!ظاهرا همين طوره. همچين اتفاقي واقعا عجيبه
راستي، معمولا روز تولدت ُ چطوري مي گذروني؟
...معمولا تنها بودم. مامانم هميشه سرگرم کاراي رستوران بود
من و خواهرامم سرمون با شغلاي نيمه وقتمون گرم بود
بگو ببينم، کاري بوده که خيلي دوست داشته باشي روز تولدت انجام بدي؟
حتي حاضرم از آسمون برات ستاره بچينم
No comments yet. Be the first to leave one.