Alfred Hitchcock Presents

Alfred Hitchcock Presents

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Alfred Hitchcock Presents - S01 E15 - The Big Switch
A Commentary by mohaMax

Tags

TS
Published on: 2021-04-30
Downloads: 31
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

این یه تله موش‌ـه که هر احمقی می‌تونه ببیندش...

البته احمقی که موش نباش‌ـه.

این یه ابزار کارای شگفت‌انگیز‌ـه.

من فقط سه دقیقه براش وقت گذاشتم و قبلن هم سه تا رو باهاش به دام انداختم.

کرنل ولریش نویسنده داستان امشب

تله موش نمی‌سازـه.

آقای ولریش دنبال بازی‌های بزرگ‌تری‌ـه.

ایشون در کار ساخت تلة آدمی‌زادـه، البته از نوع خیلی خوبش.

این داستان دربارة یک تبرئه کردن بی‌عیب و نقص‌ـه.

البته هیچ کس نمی‌دونه که چه موقع به تبرئه کردن خودش نیاز پیدا می‌کنه.

اخیرن، دربارة یه مرد بی‌گناه می‌خوندم که خودش رو در یک موقعیت خیلی خطرناک دیده بود ...

برای این که هر چند مدعی شدـه که در حال تماشای یه فیلم بودـه ...

در حالی که جنایت مورد نظر در حال انجام بودـه...

اما ابهام او دربارة جزئیات فیلم ...

دلیلی بوده بر شک پلیس به او.

لطفن اجازه ندهید چنین اتفاقی برای شما بیافته.

با دقت پیام‌های بازرگانی رو مشاهده و گوش کنید

که به صلاح خودتون‌ـه.

این پیام‌های بازرگانی در سی ثانیة آینده

فضای امنی رو برای تبرئه کردن شما فراهم می‌کنه.

شولتز.

اون نگاه مظلومانه‌ت رو تحویل من نده. می‌دونم چی تو فکرت بود.

تو فکر این بودی که ادگار رو از توی قفس بگیری، مگه نه؟

ادگار رفیق ماست، ما هیچ وقت روی رفقامون پنجول نمی‌کشیم.

در ضمن، جای ادگار به اندازة کافی

توی قفس امن هست، نیازی به مراقبت تو ندارـه.

صبح بخیر ادگار.

حالا بخون، بخون دیگه رئیس.

زود باش پسر.

- بله؟ - دانلیوی باز کن، منم نگهبان.

آزادی مشروط‌ت تموم شد، ادگار.

نشان‌ت رو آماده کن.

صبح بخیر.

کفش‌هات رو پاک کن، سرکار.

- حالت چطورـه سم؟ - بدک نیستم.

چه جای قشنگی.

- این یه دیدار شخصی‌‌ـه یا کاری‌ـه؟ - از هر کدوم یه ذره.

- اینجا تنها زندگی می‌کنی؟ - نه. اینجا رو با WCTU شریکم.

همیشه دوست داری بامزه باشی؟

یاد دوران دبیرستان افتادم، الان هم مثل اون دورانی.

حتی وقتی خانم ترنر ترکه رو سمت تو می‌گرفت هم

در همه حال یه مزه‌ای می‌پروندی.

جالبه، چطور یادت موندـه، ال؟

اومدی ترکه رو بگیری سمت من؟

دوست داشتم که ترکه رو می‌گرفتم طرفت.

یعنی اگه بشه باهاش چند تا شلاق نثار او جمجمة گنده‌ت بکنم، سم.

فکر کنم که یه خورده برای این کار دیر شده.

تنها ترکه‌ای که به قدر کافی برای تنبیه تو بزرگ باشه

کلید صندلی الکتریکی اعدام‌ـه.

پال اومدی که یه سخنرانی احساسی داشته باشی.

نه دقیقن.

- اومدم ازت بخوام شیکاگو رو ترک کنی. - ترک کنم؟

- من تازه برگشتم. - آره می‌دونم.

تو از میامی اومدی، جایی که به طرز مشکوکی

هفتة قبل دو تا مراسم خاکسپاری برگزار شده.

لگز لانگ و باگزی توماس.

آره مراسم‌ها رو دیدم. با یه عالمه گل قشنگ.

ببین سم، به من ربطی نداره که بخوام اون‌ها کارها توی میامی رو به تو نسبت بدم.

یه عالمه کار دیگه که تو به اینجا کشوندی روی سرم ریخته.

برو به کارهات برس، ال. من که می‌گم داری اینجا وقتت رو تلف می‌کنی.

شاید.

اما نمی‌فهمم چرا برگشتی اینجا.

به غیر از این‌ها، واضح‌ـه که

تو همیشه یه فکر واسه دردسر درست کردن توی سرت داری.

من؟

واقعن دختر زیبایی‌ـه، سم.

از صمیم قلب دوستت دارم، برای سم. گلدی.

بله قربان، واقعن که دختر قشنگی‌ـه.

بده‌ش به من.

اوه، چه حساس.

شاید با وجود این ماجرای عاشقانة «از صمیم قلب» قصد رفتن نداشته باشی.

شاید دیگه اوضاع بر وفق مراد هیچ کس نیست؟

- حرفت رو بزن و برو بیرون. - باشه. می‌رم.

گفته می‌شه این گلدی خانم شما رو به خاطر یه مردی به نام مرگان، گذاشته کنار.

صحبت‌ها سر این‌ـه که از وقتی برگشتی میامی،

گلدی با مورگان می‌پلکه که این تو رو خیلی آتیشی کردـه.

همچنین می‌گن تو برگشتی که اوضاع رو درست کنی، درسته؟

خیال کردی من به خاطر یه خوشگله جونم رو به خطر میندازم.

رابطة من و گلدی تموم شدـه، فهمیدی. اما من رابطه رو تموم کردم نه اون.

- هیچ کس از چنگ من در نمی‌ره. - همچنین زندگیت.

مراقب خودت باش، سم.

- اوه سم، همرات اسلحه داری؟ - تو همرات نشان پلیس داری؟

- فقط قبل از استفاده ازش خوب فکر کن. - همیشه همین کار رو می‌کنم.

یه بار وقتی پُرش می‌کنم یه بار هم وقتی شلیک می‌کنم.

خداحافظ ال.

متأسفم ادگار.

حالا آروم باش.

حالا نمی‌خواد از سوزی بترسی. سوزی کاری باهات ندارـه.

تو هم نترس شولتز.

سوزی با تو هم کاری ندارـه.

ماناسا مولر.

- سلام اد. - سم؟ سم دانلیوی.

هی، کی اومدی شهر؟ شنیده بودم که میامی‌ـه.

دیروز صبح برگشتم شهر. بارنی این طرف‌هاست؟

آره، تو اتاق پشتی‌ـه. بهش زنگ می‌زنم.

- نه. دارـه بازی می‌کنه یا تنهاست؟ - تنهاست.

پس من می‌روم تا غافل‌گیرش کنم. بعدن می‌بینمت اد.

باشه.

در رو پشت سرت ببند.

اگه اومدی ازم دزدی کنی، باید خیلی بی‌سر و صدا این کار رو بکنی.

اون چشم‌های پشت سرت رو یادم رفته بود، بارنی.

- سم. - سلام بارنی.

خُب باید حدس می‌زدم تو باشی.

خدمه که دستور گرفته در بزن‌ـه...

و هیچ کس دیگه‌ای هم اون قدر وجود ندارـه که بیاد این جا و از من دزدی کنه.

- کی برگشتی شهر؟ - دیروز.

از دیدنت خوشحالم، سم. بیا، بشین. بشین، سم.

جای خوبی ساختی. کارو کاسبی باید خوب باشه.

اوه، کاسبی خوبه. تا اونجایی که می‌شه، سم، خیلی خوبه.

این جا به عنوان یه مکان شیک مشهور شده، برای همین مردم، حسابی اینجا جمع می‌شن.

باید آشپز‌ها و پیشخدمت‌های خوب رو استخدام کنی، می‌دونی، فقط باید اینجا رو درجه یک اداره کنی.

حتمن کلی پول و پله از اینجا در می‌آری.

بدک نیست.

این روزها این‌جا تنها منبع درآمدت‌ـه؟

- منظورت چی‌ـه؟ - منظور خاصی ندارم.

فقط این که قبلن کسی رو می‌شناختم که تو خوشی‌ها یه رفیق واقعی بود.

این آدم پشتیبان بزرگی بود. یه بار من رو از یه مخمصه نجات داد.

البته من هزینة زیادی بهش دادم.

آره، اما بعدش کلی کتک‌کاری داشتی، سم.

- هنوزم داری؟ - به قدر کافی.

خُب، پس باید کتک‌کاری توی میخونه‌ها تمومش کنی.

می‌دونی که اگه ارزشش رو داشته باشه من شاهد خوبی هستم.

زودباش، یه پیشنهاد بهم بده.

- ۵۰۰ دلار. - چی؟

۶۰۰ تا.

می‌تونی قیمت رو بالاتر هم ببری، سم.

- ۷۰۰ تا. - نه، نه.

- ۱۰۰۰ تا. - بالاتر.

حالا می‌فهم چرا داری اون اسلحه رو تمیز می‌کنی، بانی.

تو یه دزدی.

من به اسلحه نیازی ندارم، سم. فقط باهاشون بازی می‌کنم تا وقت بگذرـه.

- تفریح خوبی‌ـه سم. - خیلی خُب، بحث عوض نکن.

برو سر اصل مطلب.

تو داری پیشنهاد می‌دی، خودت برو سر اصل مطلب.

آخرین قیمتی که دادی ۱۰۰۰ تا بود. خیلی کم‌ـه.

فقط بگو چقدر می‌خوای؟

خُب بستگی دارـه.

بگو ببینم، داره واسه بانک زدن نقشه می‌کشی.

مهم نیست. معلومه که داری واسه بانک نقشه می‌کشی. به خاطر همین اومدی پیشم.

خودت می‌دونی که من می‌تونم یه شاهدی باشم که کاملن تبرئه‌ت کنم.

بدون هیچ دغدقه‌ای.

می‌تونی مطمئن باشی گیر نمی‌افتی.

- درست‌ـه سم؟ - درست‌ـه.

- مزد من ۲۵۰۰ دلارـه. - چی؟

بشین، بشین سم.

خُب، بانی...

این منصفانه نیست.

یا قبول کن، یا بی‌خیال شو.

- باشه. - باریکلا پسر.

فقط بدون که ازت توقع نداشتم.

وقتی توی اون کار سینسیتاتی هوام رو داشتی

فقط ۷۰۰ ازم گرفتی.

آره، راست می‌گی. یادمه.

لابد خودت هم می‌دونی که باید سه برابر این قیمت ازت می‌گرفتم.

اون‌ها ۱۰۰ بار من رو به اداره پلیس احضار کردن. شب و روز مزاحمم می‌شدن.

اما من نم پس ندادم، درسته؟ و تو هم گیر نیفتادی، گیر افتادی؟

باشه، باشه. قبل از این که قیمت رو دوباره بالا ببری خودم خفه می‌شم.

حالا اون اسلحه رو بذار کنار تا بریم سراغ کار.

باشه.

- حالا کی قرارـه که دست به کار بشی؟ - امشب.

اگه بتونی مقدمات رو واسه شهادت دادن آماده کنی.

می‌دونی که هدف ما همیشه رضایت مشتری‌ـه.

- امشب هم همین‌طور. - الان ساعت‌اش مشخص‌ـه؟

اون دور و بر ساعت ۱۰ از سر کار بر می‌گردـه خونه.

اون؟ سم می‌خوای یه بلایی سر اون دخترـه بیاری؟

ببین، لازم نکرده دلت برای دخترای جوون بسوزـه، تو فقط به فکر تبرئه کردن باش.

اما سم، موضوع سر یه خانم‌ـه.

درسته اون‌ها هم مثل بقیه یه روزی می‌میرند. همة ما یه روزی باید بریم.

- خوشگل‌ـه؟ - خیلی.

تقریبن به اندازة اسکانس‌های ۲۵۰۰ دلاری که قرارـه گیرت بیاد.

بیا سم، می‌خوام یه چیزی بهت نشون بدم.

این رو خوب آویزة گوشت کن.

هیچ راه ورودی یا خروجی به اتاق پشتی من وجود ندارـه مگه از همین در جلویی که تو اومدی.

هیچ پنجره یا راه دیگه‌ای هم نیست. وقتی وارد اینجا می‌شی، یعنی اینجا هستی

تا وقتی اون‌هایی که بیرون‌اند ببینند که تو می‌ری بیرون.

خُب؟

خُب امشب سر ساعت ۹:۳۰ من رو توی ورودی می‌بینی.

ما یه بازی ترتیب می‌دیم فقط بین من و تو.

بعد تو می‌ری و به کارت می‌رسی و هیچ کس هم خبردار نمی‌شه.

یعنی می‌گی من از در ورودی جیم بشم؟ چطوری؟

نه، از در ورودی جیم نمی‌شی. در عرض یه دقیقه شناسایی می‌شی.

- اما تو که گفتی راه دیگه‌ای وجود ندارـه. - اما یه راه دیگه هست.

یه راهی هست که تا حالا فقط خودم ازش خبر دارم.

اما تو قرارـه که ۲۵۰۰ تا بهم بدی.

و تو دومین نفری هستی که ازش باخبر می‌شی.

- می‌خوای کسی رو خبر کنی؟ - نه نه، قرارـه تو بری.

بیا، برو تو.

حالا دیوار پشتت رو فشار بدـه.

محکم‌تر.

- به سمت بیرون باز می‌شه. - خُب، حله دیگه.

خیلی خُب، بیا این طرف قبل از این که کسی تو رو ببینه. زود باش.

بیا، بفرما، روشن کن.

من آتیش خودم رو دارم، کوپر. این کارت دوستانه نیست.

و من از آدم‌هایی که دوستانه برخورد می‌کنند خوشم می‌آد.

چرای عضو کلوب نازک دل‌ها نمی‌شی؟

- شاید تونستی با یه پیرزن نازنین قرار بذاری. - شاید.

اما توی شغل من با هر پیرزنی که ملاقات کردم

قاتل از آب در اومدـه.

خیلی بامزه بود. خیلی بامزه بود.

- عصر بخیر ستوان. - سلام اِد.

Alfred Hitchcock Presents subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Alfred Hitchcock Presents

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left