The first 149 lines.
سنور باسیلیو کیه؟ من کیم، سنور؟
من فرستاده ویژه پادشاهم.
نماینده شخصیاش که تازه از مادرید رسیده.
اوه!
اگه فقط میدونستیم عالیجناب دارین میاین...
منظورم اینه که، اگه خبر داده بودین.
دقیقاً همون کاریه که نمیخواستم بکنم.
گروهبان، شما آبروی یونیفرمتون رو بردین.
میدونین که ما تو جنگیم؟ جنگ، عالیجناب؟
فرانسه، انگلیس، هلند. آهان، اون جنگ رو میگین، من...
میهن در محاصرهست و شما دارین عیش و نوش میکنین؟
باید کمربندتون رو سفت کنین.
دوستان خوب من!
میدونین که همیشه باید خنده و شادی باشه.
مخصوصاً روز تولدتون.
آخه این روز از ساله که همه دوستاتون کنار شما هستن.
و حالا نوبت سورپرایز بزرگه!
سورپرایز؟ مگه جشن تولد من میتونه سورپرایزی بزرگتر از این داشته باشه؟
پینیاتای تولدت! حالا باید بشکنیش.
سی! خب، تو چشماشو ببند، مونتا.
دو تا شانس دیگه، گروهبان.
یه شانس دیگه، گروهبان.
گروهبان گارسیا!
سی، من گروهبان گارسیا هستم، ولی شما کی هستین؟
من سروان سالوادور مندوزا هستم.
دستیار نظامی عالیجناب آندرس فلیپه باسیلیو.
سنور باسیلیو کیه؟ من کیم، سنور؟
من فرستاده ویژه پادشاهم.
نماینده شخصیاش که تازه از مادرید رسیده.
اوه!
اگه فقط میدونستیم عالیجناب دارین میاین...
منظورم اینه که، اگه خبر داده بودین.
دقیقاً همون کاریه که نمیخواستم بکنم.
گروهبان، شما آبروی یونیفرمتون رو بردین.
میدونین که ما تو جنگیم؟
جنگ، عالیجناب؟ فرانسه، انگلیس، هلند.
آهان، اون جنگ رو میگین، من...
میهن در محاصرهست و شما دارین عیش و نوش میکنین؟
باید کمربندتون رو سفت کنین.
مسافرخانهدار!
فوراً این میز رو جمع کن.
و، اه، این اسباببازی بچهگانه رو بردار.
سی، عالیجناب.
سنور، ما داریم تولد گروهبان رو جشن میگیریم.
اجازه بدید بانو اسپِرون رو معرفی کنم. بنده شما هستم، سنوریتا.
و، اه، به لس آنجلس خوش آمدید.
اونو بندازین تو سطل آشغال.
و شما، سنور؟ دیهگو دِ لا وگا.
شما با آلخاندرو دِ لا وگا نسبتی دارین؟ بله، پسرش هستم.
واقعاً.
گروهبان!
به پادگان برگردین.
باید بدون معطلی پدرتون رو ببینم.
فوراً شما رو به مزرعهمون میبرم.
نه، نه. پدرتون میتونن بیان شهر.
هر طور شما بخواهید.
در حال حاضر مشغول ثبت موجودی هستن.
کارهای پادشاه باید در اولویت باشن.
البته. مطمئنم پدرم همکاری خواهند کرد.
قصد دارین زیاد تو دهکده ما بمونین؟
نه بیشتر از اون که بتونم کمک کنم.
بگین ببینم، لس آنجلس پر از یاغی و راهزن شده؟
ما اِل زورو رو راهزن نمیدونیم.
خب... دیگه نیازی به اینا نخواهد بود.
من بودجه عمومی رو پای چنین موجودات موذیای هدر نمیدم.
من اینجوری باهاشون برخورد میکنم.
خب، گروهبان، خیلی پرکار به نظر میرسین.
باور کنین، دان دیهگو، این ایده من نیست.
بونوس دییاس، دان آلخاندرو. -بونوس دییاس.
میگن جاروی نو خوب جارو میکنه، گروهبان.
شاید این شروع یک دوران جدیده.
بیا، دیهگو.
سنور باسیلیو، پدرم آلخاندرو دِ لا وگا رو معرفی میکنم.
دِ لا وگا، بفرمایید داخل.
سنور باسیلیو، فوراً خودم رو رسوندم.
عالیه. بفرمایید بشینید، سنورها.
اعلیحضرت دستور دادن به محض رسیدن با شما تماس بگیرم.
من به کمک شما در راستای تلاشهای جنگیمون نیاز دارم.
در اون صورت، من در خدمت شما هستم. طبیعتاً.
بخشی از مأموریت من اینجا اینه که کمک کنم پول جمعآوری بشه تا...
جنگ رو تأمین مالی کنیم.
باید بهتون هشدار بدم...
مردم ما همین الانشم از نرخ مالیات شاکیان.
من اینجا به عنوان مأمور جمعآوری مالیات نیستم.
اینا اوراق قرضه سلطنتی هستن.
همونطور که میبینین، امضای خود پادشاه روشونه.
تضمین شخصی ایشون برای بازپرداخت طی پنج سال.
حتی یک پزو هم دو برابر برگردونده میشه.
و من کمک شما رو میخوام تا این پیام رو به مردم لس آنجلس برسونین.
میتونین در هر زمینهای روی ما حساب کنین، سنور.
البته، دوستان و همسایههام رو تشویق میکنم همین کار رو بکنن.
بفرمایید داخل!
ما داشتیم میرفتیم.
با اجازه، آقا
من به دوستانم در مورد اوراق قرضه سلطنتی شما خواهم گفت
من، اوه... برای شما ۲۵۰۰ پزو مینویسم
خب، مندوزا، چی پیدا کردی؟
هر جا که رفتم، عالیجناب، همه خیلی خوشحال به نظر میرسند
انگار نه انگار که جنگیه. تنبلها!
و این رسیدهای مالیاتی هم خیلی روشنگرن
عجبا، حتی بازرگانهای اینجا هم من رو مثل یک گدا نشون میدن
خب، به زودی شیرهشون رو میکشم
من تصمیم گرفتم که صاحب مسافرخانه یک سرمشق میهنپرستانه باشه
او اولین نفر در لس آنجلس خواهد بود که اوراق قرضه سلطنتی رو میخره
سهمیه او چقدره؟ اوه
دویست و پنجاه پزو
آنها باید یاد بگیرند که به جای خودشون به اسپانیا فکر کنند
آقا، قسم میخورم که نمیتونم ۲۵۰ پزو بپردازم!
میخوای به کارت ادامه بدی؟ این تمام چیزیه که دارم
پس در موردش فکر کن. اما زیاد طولش نده
آقا، هر چقدر بتونم پرداخت میکنم، اما اینقدر پول، محاله
بیا نزدیکتر. میخوام یه چیزی بهت بگم
چی شده؟
کاپیتان مندوزا؟
اون پول میخواد؟ از صاحب مسافرخانه؟
دویست و پنجاه پزو؟
محاله. اون هیچوقت نمیتونه اون مقدار رو پرداخت کنه
اگه نداره، جرمی نیست. کاری از دستشون برنمیاد
لازم نیست بیای تو، دیگو، اگه ترجیح میدی نیای
باعث افتخاره، مونیتا. باعث افتخاره؟
برای صحبت با این... این ولی عالیجناب برام جالبه
مردی که از همه فداکاری و ایثار میخواد
اما به نظر میرسه خودش از هیچ چیز محروم نکرده
میگی اون یک متقلبه؟ اوه، نه، نه، نه
مدارکش معتبره اما، اوه، اون برام جالبه
اوه، عصر بخیر، سینیوریتا، دون دیگو
سینیوریتا، میخوام از شما برای جشنم تشکر کنم
قبلاً این کارو میکردم، اما من... من درک میکنم
از بچگی تا حالا اولین بار بود که پینیاتا داشتم
نمیدونم چرا عالیجناب اون رو ازم گرفت
بذار ببینم چیکار میتونم بکنم. در موردش باهاش صحبت میکنم
ممنون، سینیوریتا، ممنون
بفرمایید تو
آه، سینیوریتا اسپرون
دلا وگا. آقا
عصر بخیر، آقا
این واقعاً باعث افتخار بزرگیه
لطفاً بنشینید
آه، دلا وگا، من، اوه...
انتظار نداشتم اینقدر زود برگردی
پدرم کاری در ارتباط با اوراق قرضه سلطنتی شما داشت
قرار بود بعدها در شهر باهاش ملاقات کنم و در راه سینیوریتا رو دیدم
این شما رو واقعاً مرد خوششانسی میکنه
ممنون
خب، چطور میتونم کمکتون کنم؟
پدرم از عالیجناب تقاضا میکند که فردا برای ناهار مهمان ما باشند
در مهمانی ناهار فردا. -ممنون. مورد لطف قرار گرفتم
یه، ام... یه موضوع دیگه هم هست
شاید بیجاست که اینو بپرسم
No comments yet. Be the first to leave one.