Sleeping Beauty

Sleeping Beauty

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Sleeping Beauty 2014 720p BluRay x264 SADPANDA
Sleeping Beauty 2014 720p BluRay x264 YIFY
Sleeping Beauty 2014 720p BRRip x264 MP4 AAC CC
Sleeping Beauty 2014 BRRip XviD AC3 RARBG
Sleeping Beauty 2014 BRRip XviD KX
Sleeping Beauty 2014 BRRip XviD MP3 RARBG
Sleeping Beauty 2014 1080p BluRay x264 YIFY
Sleeping Beauty 2014 1080p BluRay x264 SADPANDA
Sleeping Beauty 2014 1080p BluRay x264 anoXmous
A Commentary by _specter_
مترجم : امیر محمد | ایران فیلم

Tags

brrip
XviD
AC3
x264
720p
720
BluRay
1080
Published on: 2014-06-16
Downloads: 58
Hearing Impaired: Yes

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

روزی روز گاری

شاه و ملکه ای بودند

که یک دختربچه بسیار زیبا داشتند

آنها از تمام پادشاهی اولیوت خواستند تا

به آنجا بروند و پیشکشی های خود را تقدیم بچه کنند

اما ، متاسفانه

اون ها فراموش کردند یک نفر رو دعوت کنند

معلومه که نمیتونیم حساب رو روی اون آگهی که

تو برای درست کردنش وقت گرفتی بذاریم

... ببین

آه ، کل پادشاهی برا اون دلا و راست میشن

! عالیه

پس باید اسمش این باشه

قطعا

یک وارث برای پادشاهی من

که رویاها و آرزو های ما رو به آینده میبره

تو منُ خیلی خیلی خوشحال میکنی

تو من رو داری ، عشقم

شرط میبندم که اون هم شجاعت تو رو خواهد داشت

و همینطور مهربانی تو رو

و زیبای تو رو هم خواهد داشت

و معاندت تو رو هم خواهد داشت

این لحظه ی بزرگ پایکوبی برای اولیوت هست

هیچ چیز نمیتونه این روز رو خراب کنه

جادوگران از سه قلمرو

اونا افراد زیبای اولیوت هستند

امروز ما شما رو اینجا دعوت کردیم

تا اصل و نسب این پادشاهی زیبا رو جشن بگیریم

! لطفا ، بیاید

و خوش آمدید

اولین تولد ما ، و وارث ما

"پرنسس "داون

باشد که عشق واقعی را پیدا کنید

قلب شما همیشه شما را به سوی حقیقت راهنمایی میکند

باشد که خوشحالی و عشق راهنمای این راه باشد

این چیه ؟

یه مهمونی که من بهش دعوت نشدم

ملکه وایولت ، شاه دیوید

من رو استثنا قرار دادید

ملکه تمبریا ، میان ما هیچ چیز نیست

ما برای تولد بچه ـمون آگهی پخش کردیم

به من چیزی نرسیده

شاید به خاطر فاصله به دست شما نرسیده

فاصله ی من به خاطر اینه که تو من رو به گوشه قلمروت هل دادی

شما رو یادم اومد ملکه تمبریا

وقتی قلمرو شما ویران شد

ما به شما پناه دادیم ، بیرون مهربانی قلبمون

من فقط برای دادن یه هدیه به بچه اینجا اومدم

بیا بده

عزیزم ، بچه ی زیبا

هدیه ی من به تو اینه

در تولد شونزده سالگیت ، تو یه خراشیدگی سوزن خیاطی رو دستت پیدا میکنی

و یه بازپرداخت برای جرم پدر و مادرت

تو باید بمیری

... روح شیطانی تو

نفرینی که انجام بشه ، دیگه قابل پاک شدن نیست

پس من یه طلسم برای تائیید اون اجرا میکنم

تا وقتی شاهزاده بخش خودش رو اجرا کنه

و برای قلب پاک بیاید

او به خواب فرو میرود

تا زمان بوسه ی عمیق و مشتاقانه ی عشق

کل قلمرو هم به خواب میره ، تا اون بوسه

که طلسم رو میشکنه

فرشته های بیچاره

وقتی همه اینا به خواب برن ، من کل فرمانروایی رو تصرف میکنم

و اون رو مال خودم میکنم

و برای تو تامبریا

مرگ و ویرانی تنها هم نشین تو خواهد بود

که تاوانی هست برای اینکه به شیطان تبدیل شدی

و قدرت ـت باعث از پا در آمدنت میشه

نگهبانان

تامبریا رو بگیرید

ما تو رو تایید نمی کنیم

باهات موافقم

شما نمیدونید که قدرت من خیلی عظیم تر از اون چیزی هست که شما دیدید

تو خواهر من رو کشتی

حالا بهای خیانتت رو میدی

تو توی این قلمرو تنها خواهی ماند

تا وقتی که این طلسم توی این مکان هست

من دیگه نمیخوام اضافی باشم

و شما همه توی جهنم میپوسید

font color=Red>ز یبای خ فته>

برای جلوگیری از انجام طلسم شیطان

شاه دستور داد که همه ی چرخ های خیاطی را جمع آوری کنند و بسوزانند

تا وقتی که هیچ اثری از آنها در پادشاهیی اولیوت باقی نماند

لطفا مامان ، میتونی یه لباس برای زمستون من درست کنی ؟

تو میدونی نباید یه همچین چیزی بخوای

همچنین شاه دستور داد ، دور قلعه یک دیوار کشده شود

و پرنسس داون برای حفاظت از بقیه دور نگه داشته شود

در قلعه ی پیچک

تا تولد شانزده سالگی اش بیاید و تمام شود

15 سال بعد

داخل شو

! مادر

دختر عزیزم ! تو برانگیختنی هستی

معذرت میخوام

اما ، تقریبا شونزده سالم شده

و نمیتونم صبر کنم که این اتاق رو ترک کنم

امشب یه مهمونی بزرگ داریم ؟ - آره -

و ، همه ی قلمرو اونجا جمع میشن ؟

البته

اون پسره که هرروز نون میاره هم میاد ؟

درموردش بهم بگو

امروز اون رو اینجا از پنجره توی آشپزخونه دیدم

اونم تو رو دید ؟

خیلی خوش قیافه ـست

راست میگی ؟

شاید ، یه روزی ملاقاتش کردم

شاید بتونی

ضمنا باید تمرکزت رو حفظ کنی

تو میدونی که من پرنسس عاقل رو دوست دارم

البته مادر

آه ، بیا آماده شو

من خودم میتونم آماده شم

برانگیختنی

... داون

تو با ارزش ترین چیزم توی تمام دنیا هستی

قول میدم ، امشب وقتی که ماه بالا بیاد

و تو با سوزن خراش نمیخوری

همه جشن میگیریم

اونا گفتن که فقط عشق واقعی میتونه طلسم رو بشکنه

تنها کاری که میتونم بکنم اینه که امیدوار باشم طلسم اینجا رو پیدا نکنه

برای شاهزداه من این شیرجه یک پرواز خواهد بود

و بالاخره وقتی که ماه در تولد شونزده سالگی داون برخاست

طلسم شکست . یه جشن در قلمرو در حال برگزاری بود

آماده ای عزیزم ؟ جشنت منتظره

من یه کم نگرانم - ... اوه -

نگران نباش عشقم . اونا دوستت خواهند داشت همونطور که ما دوستت داریم

من فقط نمیتونم باور کنم ، کل زندگیم رو صبر کردم حالا بالاخره آزادم

آره ، تو آزادی

دیگه لازم نیست که صبر کنی

میشه با من برقصید پرنسس ؟

میشه برقصم ؟

از مادرت بپرس

البته ، تو اجازه ما رو داری

اون پسرُ میشناسی ؟

نه ، شاه من . اون یکی از شوالیه هاست

شاید

یه هدیه برای شما دارم

واقعا ؟

تو خیلی مهربانی

اینجا نه

بیا

بعد از مدتی طولانی این اولین باری بود که آسمون رو بالای سرم میدیدم

... من فکر کردم - چی ؟ -

من هیچوقت آسمون رو بالای سرم ندیده بودم

این خیلی ... خیلی زیباست

این تنها چیز زیبا نیست

هدیه ی من ؟

شاید به اندازه پرنسسی به زیبایی شما نباشه

ولی خیلی براش زمان گذاشتم

ادامه بده

بازش کن

من هیچوقت یه چیزی شبیه این ندیده بودم

چطوری چیزی به این زیبایی درست کردی ؟

قول میدی به کسی نگی ؟

البته

چطور تونستی برای من همچین چیزی درست کنی ؟

با این درستش کردم

این چیه ؟

این یه دوک ـه

اما تو نمیتونی بهش دست بزنی

داون رو ندیدی ؟

اون حالش خوبه

ماه کامل گذشته ، دیگه طلسمی وجود نداره

من رو راضی کن ، برای آخرین بار

برای تو ، عشم . البته

منظورم اینه که ... تو نباید به دوک دست بزنی

چرا که نه ؟ دیگه طلسمی وجود نداره من تولد شونزده سالگیم رو گذروندم

! بذار ببینم

این بی ضرر ـه

... نه

تو دختربچه ی احمق

منظورم اینه که ، شما نباید به این دست بزنید

اشتیاق جوانی

تو نمیدونی که یه طلسمی که انجام شده دیگه شکسته نمیشه ؟

بی تابی و بی صبری تو به تو خدمت نکرد

... و برای پدر و مادر عزیزت ، خب

امیدوارم امشب رو خوب بخوابند

اوه ... اوه ، نه . این نمیتونه اتفاق بیافته

شاه و ملکه ی عزیزم

بچه ی شما به خواب فرو رفت

از اون دور شو

و به زودی شما هم به خواب میروید

ماه کامله یا به نظر میاد که اینطوره

یه چند روزی به شونزده سالگی داون مونده

ببخشید که ناچار شدم بیام و اینکار رو بکنم

اما باید مطمئن میشدم که پادشاهی ـم رو دارم

و حالا من باید سال های سال اون رو اداره کنم

اون فرشته های خیانت کار

! اه

هزار نفرین بر فرشته ها

نفرین حالا اینجاست

همه ی خدمه به یه خواب بسیار بسیار عمیق فرو رفتن

و تمبریای شیطان صفت تنها ماند تا بر یک قلمروی خوابیده حکومت کند

100 سال بعد در پادشاهی ایمپسکام

پدر من این قلمرو رو به من نمیده مگه اینکه من یه زن پیدا کنم

و وارث بشم

تو ، بیا اینجا

شاهزاده جیسون شاه رو ناراحت کردند - دوباره -

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left