The first 200 lines.
همه چی روبراهه. بچهها خوابن
فیبی و پیج چی؟
اونارم میخوای بخوابونم؟
.پیج مدرسهست و فیبی رفت سینما
واقعاً؟ قرار بود؟
.نه، با یه دوست. خوبه
.داره از این استفاده میکنه که صبح لازم نیست بره سر کار
.این... این خوبه
.داری وقتکشی میکنی
.از چیزی که هست بزرگترش نکن
.تو یه بزرگی که داری به یکی دیگه زنگ میزنی ببینی میتونی کمک کنی
ولی اگه بفهمن چی؟
.نفهمیدن. قبلاً در موردش حرف زدیم
.اگه گذشته رو رها نکنی، نمیتونی ادامه بدی
دلیل اینکه این کارو میکنی همینه، یادت رفته؟
.چی؟ فکر میکنی دیوونهم
.من که از قبلش فکر میکنم دیوونهای
...چیه؟ فقط
.تازگیا چیزایی میبینم
.صداهایی میشنوم که بهم حس میدن نمیتونم برگردم
...نمیدونم واقعیان یا نه، ولی
.به نظر واقعی میان
.این احتمالاً فقط تردید به خودته، نادیدهاش بگیر
.یا عذاب وجدان. تو چیزی نداری که به خاطرش احساس گناه کنی
.چیزی که اتفاق افتاد دست تو نبوده. تنها چیزی که مهمه اینه که بعدش چی میشه
.پس برو با بقیه بزرگان دوست شو
.خواهش میکنم بذار این رو پشت سر بذاره
.سلام، لئو
.هی. ممنون که اومدی
.چطوری؟ خوبم. عالی
.همون چیزیه که میخواستم باهات در موردش حرف بزنم
.اگه این چیزیه که میخوای، نمیتونیم بذاریم برگردی اون بالا
.نه. میفهمم
.خب
هنوز خبری نشده کی زولا رو کشته؟
.نه. ولی کسی که این کارو کرده رو پیدا میکنیم، باید پیدا کنیم
خب، من چطور میتونم کمکت کنم؟
.خب، در واقع من امیدوار بودم به تو کمک کنم
.منظورم اینه که، میدونی، به عنوان یک بزرگ
.درست متوجه منظورت نشدم. میخوام کاری رو که قبلاً میکردم انجام بدم
.قبل از گیدئون
.فقط دارم سعی میکنم دوباره مسیرم رو پیدا کنم
.تازگیا چند تا از وایتلایترها ارتباطشون با مراقبانشون قطع شده
.دو تا تو سه شب اخیر
.شاید چیزی نیست... مراقبان
.وایتلایترهای آینده یا جادوگرها؟ جادوگرها. فقط جادوگران عادی
.قدرتمند نیستن، ولی... به خواهرا میگم پیگیری کنن
.خوبه. در جریانم بذار
.اون دروغ میگه، لئو. اون دروغ میگه
.نمیتونی بهش اعتماد کنی
.نمیتونی به خودت اعتماد کنی
سلام؟
کسی بهت نگفت شب تنها راه نری، جادوگر؟
!کمک
!کمک
.این باید خیلی آسون باشه
.نمیفهمم چرا نمیتونم پیداشون کنم
.سعی کردم حسشون کنم، احضارشون کنم
.با کریستال به دنبالشون گشتم. حتماً یه چیزی رو ندیده گرفتم
.یا شاید چیزی برای نادیده گرفتن وجود نداره
.یعنی، بیا قبول کنیم بزرگه گفت این ممکنه چیزی نباشه
.اونا هنوز گم شدن. شاید داری زیادی تلاش میکنی
.اون میخواد من این کارو بکنم. اگه چیزی نبود، این رو به من نمیداد
مگه اینکه چیزی باشه. باشه، پس تا اینجا چی میدونیم؟
نکات مشترکشون چیه؟
.به جز اینکه جادوگرن
.قبل از اینکه ناپدید بشن، مه گرفت
.معلومه که مه گرفت. اینجا سانفرانسیسکوئه
.چی؟ هیچی، فقط دلم برای این تنگ شده
.شبهای بیخوابی و توضیحات بیپایان؟ من که نه
به نظر تو شبیه خانمهای مسنم؟
.صبح بخیر، آفتاب من
.داشتم وایات رو میبردم مهد کودک تو مدرسه جادو... اضافه کنم که حالش خوبه
و یه دانشآموز بهم خورد و گفت: "ببخشید..."
!یه بچه باادب؟ به مقامات اطلاع بدین
!نذاشتی حرفمو تموم کنم
اون گفت: "ببخشید... خانم مسن."
.مگه من شبیه خانمهای مسنم؟ اون داشت احترام میذاشت
.از وقتی مدیریت مدرسه جادو رو به عهده گرفتم، یه اتفاقایی افتاده
!داری وسواس به خرج میدی. کاملاً حق با توئه که دارم وسواس به خرج میدم
من خیلی جوونتر از این حرفام که پیر باشم. خب، به جای اون، به این وسواس داشته باش:
.زنهای جوون که وقتی مه میگیره، تو شهر ناپدید میشن
.این چیزیه که به دست آوردی؟ این تمام چیزیه که بزرگان میدونن
.نتونستیم چیز زیادی پیدا کنیم
.با بزرگان حرف زدی؟ آره. و من قول دادم که کمک میکنیم
...آفرین بهت. میدونی
.این در واقع کار اون خواهران جادوییِ جوان و خفن میخوره
.کجا داری میری؟ با من بیا
.میخوام با کریستال دنبالشون بگردم. سعی کردیم. جواب نداد
.از وقتی آخرین نفر ناپدید شده، خیلی وقت گذشته
چرا سعی نمیکنیم بفهمیم آیا کسی تازگیا ناپدید شده؟
.مطمئنم بزرگان بهم میگفتن. نه اگه خودشون هنوز خبر ندارن
.موریس چی؟ مطمئنم اون میتونه از بخش گمشدگان بپرسه
.آره، برو، میتونی بری ازش بپرسی
.اون بیرونه
دارن ما رو میپان؟
دارن ما رو تحت نظر میگیرن. قانونیه؟
.ظاهراً شریدان بدجوری میخواد ما رو گیر بندازه
.یعنی نمیتونی تو شهر دنبال جادوگرهای گمشده بگردی
.مگر اینکه حواسو پرت کنی
فیبی هنوز خونهس؟
.نمیفهمم. نمونه خون رو سه هفته پیش فرستادم
یعنی چی که پیداش نمیکنین؟
.میدونی که میتونن ما رو ببینن، نه؟ میخوام که ما رو ببینن
.شریدانم، بازرس شریدان، پلیس سانفرانسیسکو. پرونده هالیول
.نه، این یه پرونده قتل نیست
!نمیدونم چیه. واسه همینه که نتایج اون خون لعنتی رو لازم دارم
!از پلیس فدرال متنفرم
نمونه رو از کجا گرفتی؟
.از اتاق پایپر... وقتی که من به طرز مشکوکی بیهوش شده بودم
به نظرت خون چی رو نشون میده؟ واقعاً چه خبره؟
.شاید بهتره یه قیافه خوشحال بگیری. صبح بخیر، بازرس
.حتما گرسنهاید. صبحانه مهمترین وعده غذایی روزه
.اگه فکر میکنی این کار منو... آره. اوه، عالیه. بهتر شد
!عقلت رو از دست دادی؟ الان آزادش کن
.متاسفم، نمیشه. باید حرف بزنیم
.گوش کن، من حرفی واسه گفتن ندارم. اینو واضح گفتم
.آره، شنیدم
راجع به اون زنهای گمشدهای که به مطبوعات نمیگی؟
.چه جوری فهمیدی؟ اونا جادوگرن. باید پیداشون کنیم
کسی تو ۲۴ ساعت گذشته گمشده گزارش شده؟
.پایپر، گوش کن. میدونی که نمیتونم کمکت کنم
.اگه میخوای به شریدان کمک کنی تا ما رو بیچاره کنه، اون دیگه مشکل خودته
.این در مورد اون نیست. این در مورد آدمهاییه که تو دردسر افتادن
خب، بالاخره بهمون کمک میکنی یا نه؟
.گوش کن، یه مورد امروز صبح تو لیست گمشدهها بود
.برندا کاستیلو، ۲۲ ساله. تو هایتس زندگی میکنه
.همخونش میگه هیچوقت برنگشته خونه
.ولی تا ۲۴ ساعت از گم شدنش نگذره... ما تو ۱۲ ساعت پیداش میکنیم. ممنون
خواهش میکنم. حالا میشه بجنبی و آزادش کنی؟
.بی خیال من شو
خب، بازرس، چرا باید بخوام این کارو کنم؟
!تلاش خوبی بود. وای
!اشکالی نداره. من اینو تمیز میکنم
.باشه، پِیج، نوبت توئه. برندا کاستیلو، هایتس
.بیخود داد نزن، عزیزم. هیچکس صداتو نمیشنوه
.چی؟ از من چی میخواین؟ بیکار که نیومدیم اینجا
.اما، کاپیتانمون میخواد باهات حرف بزنه
.اوه خدای... نه؟ متاسفم، نه
.باید به کاپیتان بلک جک کاتینگ بسنده کنی
چشم، قربان! عاشق کلیشهها نیستی؟
!اونجا واینستا، احمق. بیارش جلوتر
.بوی جادوگر
.من اون بو رو هر جایی میشناسم
.چی میخوای؟ میخوام بمیری
.ولی نه خیلی سریع
.یکی از همنوعهای تو خیلی وقت پیش منو به این نفرین دچار کرد
.البته، بعدش من ازش استفاده کردم تا قلبشو دربیارم
!ببرش
.چارمد وانها چی؟ هر چیزی سر وقتش
!کاری رو که میگم انجام بده وگرنه به غل و زنجیر میکشمت
.تق تق
فیبی! هی اینجا چیکار میکنی؟
.فقط داشتم زنگت رو جواب میدادم
!عجب، زنگم رو برگردوندی
.بیشتر مردم زنگها رو با... نمیدونم، با زنگ جواب میدن
.آره خب، یه جورایی لازم بود از خونه بزنم بیرون
.یه ذره مشکل آفات داریم
.جدیه؟ هنوز زوده که بگیم
.واسه چی زنگ زدی؟ خب، یه کم موقعیتش حساس بود
...باید یه تصمیم میگرفتم، اما
شما که بهم اختیار تام دادین، مگه نه؟
.بله، کاملا
آخه چجوری میتونستم از مرخصیم لذت ببرم، درسته؟
.دقیقا
پس تموم شد؟ دیگه چیزی نبود که بخوای باهام حرف بزنی؟
نه، چیزی به ذهنم نمیرسه. از من بپرسی؟ هیچی؟
.نه
.باشه
.صبر کن، در واقع یه چیزی بود
.من... هفته پیش داشتم یادداشتها و ایدههات رو نگاه میکردم
.و یه چیزی راجع به یه مسابقه پیدا کردم. مسابقه "با فیبی قرار بذار"
.اون ایده الیزه بود. فکر میکنم ایده خیلی خوبیه
.خوانندهها دوست دارن باهاشون حرف بزنی، نه اینکه از بالا بهشون نگاه کنی
.یه قرار بهت این فرصت رو میده که بهشون حس کنی بخشی از زندگیشونی
.واقعا؟ میدونی، یه حرکت روابط عمومی عالیه
...یعنی، من واقعاً
.دوست دارم وقتی از اینجا میرم، تعداد خوانندههای شما بیشتر از وقتی باشه که اومدم
.واقعا لطف داری، لزلی
.ولی فکر کنم من هم از دنیای قرار گذاشتن یه استراحتی لازم دارم
.به علاوه، هیچوقت نمیدونی کی قراره تو یه همچین مسابقهای برنده شه
.خب، من برنده میشدم
.یعنی، البته که فقط واسه محافظت از شما
.داری از من درخواست قرار میکنی؟ کاملاً حرفهای
چطوره همین امشب بریم که تموم شه بره؟
"تموم شه بره"؟
.که دیگه تو زندگی شخصی شما دخالت نکنیم
.بیشتر از این که تا الان کردیم. باشه، بهم بگو احمق
ولی نباید قبل از اینکه تصمیم بگیری کی برنده میشه، مسابقه رو تو روزنامه برگزار کنی؟
.جزئیات. من... من مطلب مربوط به قرار رو نگه میدارم و بعداً چاپش میکنم
خب، چی میگی؟ مکسینز، ساعت هشت؟
.باشه، هشت
میتونم کمکتون کنم؟
.سلام، من پِیج متئوز هستم. برای برندا کاستیلو اومدم اینجا
شما از پلیس هستین؟
.نه، من فقط یکی هستم که نگرانشم
.متاسفم. نه، بفرمایید
برندا، تصادفی، یه جادوگره؟
.چون اگه باشه فکر میکنم بتونم کمک کنم پیداش کنین
.بیا تو
No comments yet. Be the first to leave one.