The first 200 lines.
...آنچه در "میراث" گذشت
من امروز یاد گرفتم که مهم نیست چقدر سخت تلاش کنیم
نمیتونیم مشکلِ هیولاها رو حل کنیم
بنابراین باید با دانستنِ اینکه اونا مَنو تعقیب میکنن
میستیک فالز رو ترک کنم
هر هیولایی که از اون دروازه بیرون میاد
اونو برای مالیوُر میخواد
من برای لاندن کربی اینجا نیستم
تو به اربابِ جدیدی خدمت میکنی
و تو کدوم خری هستی؟
آورنده یِ زندگی و مرگ
پادشاهِ نفرین شده یِ دنیایِ زیرین
!نکرومنسر
یک سال پیش
خنجر نابود شده
یک قفل آزاد شده
...و همراهش
منم آزادم
lililili کانال تلگرامِ هوادارنِ میراث lililili lilili @LegaciesOfficial lilili
هی، شما نمیتونید اینجا بخوابید
نخوابیده بودم ابلهِ گنده بک
من بطور جادویی به اینجا
...منتقل شدم که
اینجا دیگه کجاست؟
یه مرکز خریده و تو باید
بطور جادویی به جایی دیگه منتقل بشی
چون اینجا همچنین یک ملکِ شخصی هم هست
!ای کرم
تو اصلاً میدونی داری با کی صحبت میکنی؟
...من
...نکرو
اوه
!اوه
مالیوُر با من چیکار کرده؟- نمیدونم، ولی اگه اینجا رو ترک نکنی-
مجبور میشم با پلیس ها تماس بگیرم
!ساکت
قدرت هام
اونا رو گرفته
!ولی ما یه قراری داشتیم
!اون بهم قول داد
خیلی خب پس زنگ میزنم پلیس ها
وایسا، بهم بگو
من در آرامشم؟
رفیق تو تو تگزاسی
ترجمه از آنجـــــل ..:: Angel ::..
دوباره شروع میکنیم زمانِ حال
از لحاظ نظری ساده ـست
گذشته رو پشت سر میذاری
هرچیزی که یاد گرفتی رو برمیداری و دوباره شروع میکنی
ولی اونقدرا که بنظر میرسه ساده نیست
ادامه دادن یعنی اینکه بیخیال یکسری چیزا بشی
چیزایی که آشنا هستند آسون هستن، امن هستند
چیزایی که مهم هستن
یکی یه بار گفت تو نمیتونی دوباره بری خونه
خیلی امیدوارم اشتباه کرده باشه
اوه
فقط تویی
الیسا، اینا چیه؟
وقتی که تو فراموش شده یا هرچی بودی، من اومدم اینجا
تو اونطرفی
من معمولاً تکی دارم- که منم همینو داشتم تا-
دقیقاً همین لحظه
من ساعت 10 شب میخوابم بنابراین ملاقاتیِ دیروقت نباشه
و مورچه هم نمیخوام
بنابراین توی اتاق چیزی نخور
بعداً میبینمت هم اتاقی
واسه کلاس دیر کردی
یا گُم شدی؟- هردو-
ظاهراً وقتی که من رفته بودم همه چیز تغییر کرده
آزمایشگاهِ طلسم کجاست؟- نمیدونم-
من خودمم یکم از دور خارجم
فقط دوست دارم با اعتماد به نفس راه برم و
سر تکون بدم با این امید که مردم متوجهِ این نشن
ولی حرف از خارج از دور بودن شد
لیزی و جوزی از من دوری میکنن
چرا؟ چی شده؟- من نمیدونم-
هنوز اوضاع بین من و جوزی افتضاحه
منظورم اینه که فکر کردم همه چیز مرتبه
ولی دوباره اوضاع بَده
آره خب، دونستنِ اینکه تو ولاندن باهم هستید
و اینکه ببیندش دوتا چیز متفاوته
فقط امیدوارم کاری بود که میتونستم بکنم
تو فقط باید یکم بهش وقت بدی میدونی؟
بزودی اوضاع به حالت عادی برمیگرده
امیدوارم
آره
آزمایشگاهِ طلسم- اوه-
ریک- هوم-
خب با کارولاین صحبت کردم
اون میخواد که ما رَدِّ واردموسِ واقعی رو بزنیم و مطمئن بشیم که حالش خوبه
من بیشتر نگرانِ واردموسِ جعلی هستم که
در غیابِ من یه خون آشامِ 500 ساله رو ثبت نام کرده
از لحاظِ فنی سباستین 483 سال
تویِ تابوت بوده، ولی آره
آره ولی ما قوانینِ عضوگیری داریم
که واردموس اصلاحشون کرده
نگم که پروسه یِ پذیرشِ طولانی ای هم هست
که اون لغوش کرده
میدونستی دستگاه اسپرسو رو دور انداخته؟
بیشتر چایی میخورد
ببین، من باید درموردِ این سباستین بیشتر بدونم
ما نمیتونیم کورکورانه و بدونِ اینکه
بیشتر درموردِ سابقه ـش بدونیم اونو راه بدیم داخل
راست میگی، من
از کارآموزم میخوام که یک بررسی عمیق تویِ پرونده هایِ تاریخی بکنه
که ببینه رَدّی ازش هست یا نه
تو یه کارآموز داری؟
بابا، سلام
لیزخرسی
کلاست دیر شده
اممم من...حواسم پرت شد
و حواسم به زمان نبود
ولی این...احمقانه بود
و غیرمسئولانه و دیگه
هیچوقت اتفاق نمیوفته
یازده ماه پیش
صدایِ من رو بشنو حشره
این اربابِ مرگ ـه که صدات میکنه
بلند شو
تد؟ یه ثانیه وقت داری؟
میدونی که روزِ کلاهِ دیوانگی ـه
و تو یه کلاهِ دیوانگی سرت نیست
چطور میتونم چنین اشتباهی بکنم؟
ببین
من بعنوانِ رئیسِ تو به خودم فکر نمیکنم
من خودمو بعنوانِ دوستت میبینم
و حداقلش اینه که من میخوام دوستانم سروقت باشن
در روزهایِ روحانی همکاری کنن
و بیش از همه
...آواز بخونن
وقتی که کسی پول میذاره تو شیشه
فکر میکنی بتونی اینکارو بکنی؟
البتّه
گَری
نذار اعصابت رو خرد کنه مَرد
هیچکس اعصابِ من رو خرد نمیکنه
من خیلی عصبانی شدم، میدونی؟
یه بار اون مَنو عصبانی کرد
منم گوشیش رو انداختم قاطی نون بستنی ها سرخ بشه
اون کارِ تو بود؟
اون شیرین کاری تنها لبخندی که
این ماه داشتم رو برام به همراه داشت
باحاله
چَد هستم
...من
تِد هستم
من تِد هستم
سلام جو
اممم چه خبر؟
سلام
برات یکم بیسکوییت آوردم
البته باید برم
دوستت دارم- منم دوستت دارم-
سباستین، بشین
سباستین، مدرسه ما برای محافظتِ
ماوراطبیعی هایِ جوان در برابرِ
دنیا تأسیس شده
خب تصورِ من اینه که اینجا وجود داره تا دنیا رو در برابر ما محافظت کنه
این یک تعادل ـه
ببین
من متقاعد نشدم که تو به اینجا تعلق داری
ما خون آشام های بالای 17 سال رو قبول نمیکنیم
...ولی
از اونجایی که تو تویِ اون تابوت گیر افتاده بودی
ممکنه یک استثنا قائل بشم
اگر امتحاناتِ ما رو پاس کنی
پس امروز با انجمن هایِ مختلف
وقت میگذرونی هدف اینه که
ببینیم میتونی نیازهایِ اساسی ـت رو کنترل کنی یا نه
میدونید کی میتونه یه راهنمایِ ایده آل باشه
دخترتون، الیزابت
از دخترایِ من دور بمون
اینو تنها هشدارت بدون
خب پس اگه من اینقدر خطرناکم
کی این امتحان رو مدیریت میکنه؟
تنها دانش آموزی که اگه بکشیش
به زندگی برمیگرده
تقریباً همه اینجا با هم کنار میان
گمونم مدرسه های ماوراییِ دیگه ای هم هستن
ولی ما تنها مدرسه ای هستیم که هر سه انجمن رو ترکیب میکنه
این میتونه یکم برای دانش آموزانِ جدید کلافه کننده باشه
اینجا 3 تا انجمن نیستن 4 تا هستن
بهم بگو یه ققنوس چه قدرت هایی داره؟
مطمئناً چیزی بیش از صرفاً گاهی مُردن هست
...این اممم
یه جورایی همینه البته من باهاش مشکلی ندارم
منظورم اینه که بقیه اینجا بخش قهرمانی رو پوشش دادن
من بعنوانِ یک دستیار بهترم
گمونم این خوبه که خیلی آسون
کشته نشی
راستی بابت آخرین بار متأسفم
نگران نباش
تو تنها کسی نیستی اینجا که مَنو کشتی
سلام- سلام-
اوضاع چطوره؟ چه خبر؟
همون همیشگی، دارم از دست آثارِ جادوگری خلاص
میشم قبل از اینکه بابام واکنش بی خود نشون بده
البته- به هرحال، بعداً میبینمت-
این چیزیه که بهش میگن
نمایش درامِ نوجوانی"؟"- خفه شو، سلام-
No comments yet. Be the first to leave one.