The first 169 lines.
.دنیای انیمه تقدیم میکند
.مدتی که از اون حمله بزرگ هیولاها داره میگذره
زخم های به جا مونده از نبرد برای .دفاع از شهر هزینه گرانی رو به بار داشته
.... ولی
.شهر آزپایر آرام آرام داره به حالت عادی بر میگرده
و با حرکت رو به جلو و خندیدن
.از زندگی های که آن روز از دست دادیم قدردانی میکنیم
.دنیای انیمه تقدیم میکند
.امیدوارم از این من بعد بازم مراقبم باشی، آنا
.... بسیار خب
!احضار عهریال
!تو منو صدا کردی، تایچی؟
!واوو
!چقدر خوشگله
... خجالتم ندید
تو الان دیگه میتونی به راحتی ارواح رو !احضار و در معرض دید قرارشون بدی؟
.تایچی، خیلی پیشرفت کردی
.دیگه دارین زیادی اغراق میکنید
.تایچی خیلی بزرگ شدی
.ما نباید ازش عقب بیفتیم
،آره
.باید بیشتر تمرین کنیم و قویتر بشیم
.بله
.شما همگی در جهت درست دارین پیش میرین
!لمیا سان، از آشناهاتون هستن؟
... اون تاج
.یه پیام رسان از خانواده سلطنتی
!چی؟
.از آشنایی باهاتون خوشبختم
قسمت هشتم پایتخت سلطنتی ونیفیکس
.من السنا نورمن، دختر مارکیز نورمن هستم
.من به نمایندگی از اعلیحضرت، پادشاه گیلمار به اینجا اومدم
!منظورش از پادشاه، همون "اکبرشاه" خودمونه، دیگه؟
!به نمایندگی از اعلیحضرت؟
!موضوع چیه؟
.چند وقتی میشه که شایعات مشکوکی به گوشم رسیده
.راستش امروز به امید قرض گرفتن قدرتون به اینجا اومدم
!لطفا، با من به پایتخت سلطنتی ونیفیکس بیایید؟
.اصلا باورم نمیشه که به طور ناگهانی توسط خانواده سلطنی احضار شده ایم
.اصلا قابل پیش بینی نبود
!تا کی میخوای کپ مرگتو بذاری؟
!مگه مرض داری؟
.لطفا خونسرد باشید و استراحت کنید
.هنوز کلی راه تا ونیفیکس مونده
.الان دیگه خواب از سرم پرید
.چقدرم عالی
حالا میتونیم از ایشون بخوایم تمام اتفاقاتی .که توی کشور میفته رو برامون توضیح بده
!ببخشید، توی دربار اتفاقی افتاده؟
.بله
در حدود سی سال گذشته، پادشاهی سحر و جادویی الیستین
با توازن بین جناح هایی که از پادشاه فعلی .یا برادر کوچکترش حمایت میکردن، اداره میشد
در حالی که اعلیحضرت، گیلمار، قدرت رو
،با دیپلماسی و چرب زبانی برای دیگر کشورها به دست میآورده
.برادر کوچکترش، دوک دورتسهایم از هر نظر باهاش به مخالفت برخواسته
پس پادشاه توسط برادر کوچکتر !محافظه کارش مورد حجمه بین المللی قرار گرفته
،و به همین خاطر
اعلیحضرت تصمیم گرفتن جادوگرانی رو .به عنوان بخشی از سیاست خارجی اعزام کنن
،همانطور که از اسم "پادشاهی جادو" پیداست
.ملت ما بیشترین و بهترین جادوگران را در سطح جهان داره
اما جناح برادر کوچکتر معتقد که اجازه دادن به افزایش سطح جادوگران
و دانش آنها از مرزهای کنترل ما، تضعیف .ملت در مقابلشون رو در پیش داره
.بنابراین اونا دست به اسلحه شدن
.شورش اونا الان که داریم حرف میزنیم در حال شروعه
،شروع جنگ الان دور از انتظار نیست .وضعیت واقعا بغرنج ـه
.به همین دلیل همه شما رو احضار کرده ایم
!از حرفات پیداست که ازمون میخوای توی جنگ شرکت کنیم؟
!ازمون میخوای به نبرد .... بپیوندیم؟
.از اینجا میشه دیدش
!اینجا پایتخت سلطنتی، ونیفیکس ـه؟
.اینجا عملا شبیه شهر ارواح میمونه
.الان وضعیت از این قراره
.اگه توی شهر سرزندگی بود واقعا شهر باشکوهی میشد
!لمیا سان، مسئله ای پیش اومده؟
.از وقتی که سوار کالسکه شدی، توی فکر فرو رفتی
.چیز مهمی نیست
،از بابت سوال یهویی معذرت میخوام
!ولی پادشاه تا حالا حرفی از تایچی و رین به میون آورده؟
.نه صرفاً
اما ایشون اصرار داشتن که من هر دوشون رو .بدون توجه به این موضوع به اینجا بیارم
.دیگه کم کم باید برگردیم توی کالسکه
.چه خوش آمد گویی پر محبتی
!از پسش بر نیومدید؟
.عذرخواهی میکنم
.پس شایعات در موردشون حقیقت داشت
.دوک دورتسهایم، لطفا هر چه سریعتر تصمیمتونو بگیرید
.شما تنها کسی هستید که میتونه از این ملت محافظت کنه
.میدونم
.حسابی با چشماشون دارن آدم رو قورت میدن
.انگار از جشن خوش آمد گویی خبری نیست
.اجازه بدید معرفیشون کنم
،ایشون بلا لافوما ، رئیس جادوگر سلطنتی
.و ایشون فرمانده عالی ارتش سلطنتی ، ژنرال سوملا هستن
.و ایشون هم شاهزاده خانم، شارلوت الیستین هستن
.سرتون رو بلند کنید
.شما حتما از سفر طولانیتون حسابی خسته شدید
.من جیلمار هستم
.من روز گذشته از دستاوردهای شما در دفاع از آزپایر باخبر شدم
.واقعا باشکوهه
.حرفای مفت رو بذار کنار
!هی، جیلمار، میشه بری سر اصل مطلب؟
!گستاخ
.آروم باش
.سوملا، بلا، لطفا دیگرون رو به بیرون راهنمایی کنید
.بله قربان
.اطاعت
.اصلا تغییر نکردی، لمیا
.خودتم همینطور
!لمیا سان؟
!هوی، هوی، چه راز و سری بین تو و پادشاه هست؟
.جزئیات رو شنیدم
.به نظر میرسه در حال حاضر همه چیز با دورتسهایم به مویی بنده
.بله
.خب، این طورام نیست که از اوضاع با خیر نباشی
.من ميتونم کمکتون کنم
.... ولی
.یه چندتا شرطی هم داریم
،و اگه از قبول کردنش سر باز بزنی
.همین الان راهمون رو کج میکنیم و به ازپایر بر میگردیم
.چقدر پر توقع
.خیلی خب. ما تمام خواسته هات رو برآورده میکنیم
.به این میگن یه معامله دو سر سود
.خیلی خوشحالم که آدم فهمیده ای هستی
.آلسنا، بقیش رو به خودت میسپرم
.لطفا، از این طرف
.آه، داشت یه چیزی یادم میرفت
.فراموش کردم تا یه چیزی ازت بپرسم
.پس راستش رو بهم بگو
!شماها کسی هستید که تایچی و رین رو احضار کردید، درسته؟
!ها؟
!چی؟
،برای خاموش کردن این شورش
.شما شدیدا به قدرت جادوگران بسیار قدرتمند احتیاج داشتید
!اشتباه میکنم؟
.آره، همینطوره
!واقعا؟
.من کسی هستم که شما رو احضار کردم
.و از این بابت معذرت میخوام
!متاسفی؟
.... من و رین
.بخاطر شما کم مونده بود زندگیمون رو از دست بدیم
.تقریبا داشتیم میمردیم
!و اونوقت برگشتی بهمون میگی: ما رو برای کشتن مردم احضار کردی؟
!تایچی
،با تمام عذرخواهی،اعلیحضرت
تایچی و رین از یه دنیای صلح آمیز اومدن
.جایی که با جنگ ، کشت و کشتار میونه ای نداره
هرگز فراموش نکنید که دوتا بچه بی گناه این چنین ماجراجو شدن
.که اکنون به خاطر این کشور در حال جنگیدن هستن
.من مسئولت کامل رو به عهده میگیرم
.وای، حسابی استرس برم داشته بود
.خو معلومه، تو خیلی جسورانه با پادشاه حرف زدی
.خب، همینطوره
.اون برگشته بهمون میگه: دعواش رو با برادرش رو حل کنیم
با این وجود، فهمیدن اینکه چه کسی ما رو . به اینجا احضار کرده، یک قدم رو به جلوست
.درسته
!بله؟
!شما هم توی اتاق تایچی ساما هستین؟
.بله. لمیا سان و میولار به دیدن ژنرال ها رفتن
،راستش
.من شخصی رو آوردم که اصرار داره باهتون صحبتی داشته باشه
!با ما؟
!پرنسس شارلوت؟
.من واقعا متاسفم
!چی؟
،حقیقت اینکه
!من کسی هستم که شما دوتا رو احضار کرده
.من جادوگری هستم که قاعده فضا و زمان رو دستکاری کرده
،نه تنها فقط شمارو احضار کردم
،بلکه هردوتای شمارو وسط یه دشت پر از هیولا فرستادم
No comments yet. Be the first to leave one.