The first 176 lines.
...آنچه در "سرگذشت شنارا" گذشت
...ایلکریس دانهای داره
.که باید به جایی به نام مأمن برده بشه
.آریون، پدرم، همه مُردن
.و حالا تو پادشاه هستی
.انگار توی سر من هستش
- کی؟ .- داگدامور
.باعث میشه یه کارهایی بکنم
اون موجودات، اینجا چیکار میکنن؟
،کوتولهها واسه جنگ با ما نیومدن
اومدن برای جنگ با شیاطین .با ما متحد باشن
.اون آتش خونین ـه، باید برم داخلش
!اَمبرلی
.ایلکریس داره میمیره
،وقتی برگهاش بریزه ،یک ارتش شیطانی شکل میگیره
که داره برای انتشار شرارت .در دنیا آماده میشه
.اَمبرلی، وقتمون داره تموم میشه
.آخرین برگ در آربورلون افتاد
.باورم نمیشه که واقعاً تو باشی
...از وقتی بچه بودم
.به صدای تو گوش میدادم
.تو هیچوقت فقط یه دختربچه نبودی
،هر قدمی که برداشتی .به این منظور بوده که به اینجا برسی
.آتش خونین، نیروی حیاتِ زمین ـه
اونجا جایی هستش که گذشته، حال و آینده .با هم برخورد میکنن
.این سرنوشت توئه
.ولی نمیفهمم
چرا من؟
،تو عضو گروه برگزیده بودی .همونطور که من یه زمانی بودم
.سرنوشت، ما رو به ایلکریس پیوند داده
.با پایانِ کار من، تو آغاز میشی
پایان؟
.ولی میتونم نجاتت بدم، من این دانه رو دارم
.اَمبرلی، تو خودِ دانه هستی
Untranslated Line -
اِرتریا؟
.این کار رو با من نکن
.نمیتونم تو رو هم از دست بدم، نمیخوام
.نه....نه
...اَمبرلی
.وای خدای من
ویل، چی شد؟
.تو خونِ زیادی از دست دادی
...فکر کردم تو
.ولی سنگها تو رو برگردوندن
.فکر کنم بالاخره درمانگر شدی
اون کجاست؟
....اِ
.اون موفق نشد
.باید دوباره راه بندازیمش
!اَمبرلی
..."هشدار داده بودم که احساساتت نسبت به "ویل
.مانع از رسیدنِ تو به هدفت میشه
.باید اون رو رها کنی
.باید یه راه دیگه هم باشه
.فقط همین یک راه هست
.باید انتخاب کنی
.باید تصمیم بگیری که خودت رو فدا کنی
!گفتم نه
.متاسفم، نمیتونم، من نمیتونم
.پس همهی ما رو به فنا میدی
.اَمبرلی
هی، اونجا چه اتفاقی افتاد؟
.توضیح دادنش سخته
تو که دانه رو داری؟
.ولی آخرین برگ در آربورلون افتاد
.داگدامور آزاد شده
.از امروز ما اونا رو مجازات میکنیم
.امروز به سمت اِلوین، لشگرکشی میکنیم
.فردا خونِ اونا رو میریزیم
/شاهدخت از آتش خونین بیرون اومده
داره میاد خونه؟
.آره، ولی داگدامور از حضورش خبر داره
.پس باید آماده باشیم
.من به نگهبانها خبر میدم
...مردم رو به سمت تونلها ببر
.و ارتش رو راه بنداز
.اعلیحضرت، این تصمیم عاقلانهای هستش
.هنوز عادت نکردم که بقیه من رو اونطوری صدا کنن
.فقط یه پادشاه میتونه فشار تاج رو درک کنه
.سی سال پیش
...من دقیقاً در همین شرایط بودم
.در کنار پدرت
واسه روحیه دادن بهش، حرفی هم گفتی؟
.شکست نخور
کسی میدونه چطوری باید از اینجا بیرون بریم؟
.دارم سعی میکنم
و وقتی بیرون رفتیم، چطوری به آربورلون برگردیم؟
.کسی نگفته که کار راحتی هستش
...ما موفق میشیم، فقط باید
!فرار کنید
.تعداد شیاطین هزار برابر ماست
،نمیتونیم توی میدونِ جنگ، اونا رو شکست بدیم
.یعنی ترمیم ایلکریس، تنها امید ماست
آلانون به من اطمینان داده که ...اَمبرلی، دانه رو داره
.و توی راهه
...اِسلانتر، افرادت یه دایره رو تشکیل میدن
.و در جنگلهای اطراف مکان مقدس میمونن
...من و فرمانده تیلتون، ارتش اِلوین رو رهبری میکنیم
.و در مکان مقدس سنگربندی میکنیم
Untranslated Line -
ما آخرین خط دفاعی در مقابل .هر چیزی که وارد بشه هستیم
.ویل، بیا کمک کن
!باید بریم
!بریم
!کمک کن این چیز رو ببندیم
!گیر کرده
.بیخیالش بشین، میتونیم ازشون فاصله بگیریم
چیکار میکنی؟
!هی! نه
.اینطوری بیشتر فرصت دارین
.از این فرصت استفاده کنین
.نمیتونی این کار رو بکنی
.باید با هم برگردیم
.نه، شما باید برگردین
نمیفهمی؟
.هر کدوم از ما یه نقشی داریم
،من وظیفهی خودم رو دارم انجام میدم .بقیهش به شما بستگی داره
.ویل، کافیه
.نه، من بدونِ تو از اینجا نمیرم
.این دیوانگی ـه
.ویل، تصمیمش با تو نیست
.بهت قول میدم که میام دنبالت
!برین
!ویل
.ویل، باید بریم
.اون خواست که ما بریم
.هیچوقت نمیخواستم به تو صدمه بزنم
.چیزی نیست، اشکال نداره
چطور میتونم بهت کمک کنم؟
،میخوام من رو اینقدر از اینجا دور کنی
.که نتونم به کسی صدمه بزنم
.بَندون، نمیتونم
کاتانیا...به من اعتماد داری؟
.آره
.پس واسه جیغ کشیدن آماده شو
.کلیدها رو بده به من، وگرنه گردنش رو میشکنم
!حالا
.شمشیرت رو بنداز
.برگرد عقب
،فقط بذار بریم
.نمیخواد به تو صدمهای بزنه
.به اون دست نزن
!نه
!نه
.بندون، بس کن
.بس کن، نه
!بس کن
.نباید به تو دست میزد
.از نگهبانها هنوز خبری نرسیده
.باید بریم پایین
.سربازها حتماً میخوان تو رو ببینن
ما قرار بود ازدواج کنیم، یادته؟
.یه موقعی
.خب، من هیچوقت رسماً قبول نکردم
...متاسفم که تا آخر دنیا طول کشید
.تا فهمیدم که چه احمقی بودم
.وقتشه
.اول شما، فرمانده
...تا حالا از دیدن هیچ چیز توی زندگیم
.اینقدر خوشحال نشده بودم
...نه
.با اسب، نمیتونیم وارد بشیم
.اینطوری ما رو میبینن
.نه، باید یه راهی باشه
.باید به ایلکریس برسیم
.خب پس باید یه پوشش پیدا کنیم
باید یه جای امن پیدا کنیم .و تا شب منتظر بمونیم
.من یه جایی رو بلدم، بیا
.ممنون
...ویل
.زیاد طول نمیکشه
...میدونم، فقط
...میخواستم بهت بگم که
.دوست داشتم شرایط یه جور دیگه میبود
...میدونی، کاش میشد
No comments yet. Be the first to leave one.