The first 200 lines.
دیگه بسه.
این صحبتها فایده نداره.
مانیودا-سنپای، شما چیزی نمیخواین بگین؟
مطمئنم شما—
ساکت باش دیگه، سومراگی.
من رو قاطی نکن.
اما بذار نظر بیطرفم رو بهت بگم.
با توجه به شرایط، خائن...
جابامی یومکوئه.
احتمالاً با کسی همکاری نمیکنه.
تنها فرصتی که میشد مخفیانه با کسی متحد شد،
زمانی بود که قوانین توضیح داده میشدن.
خائن دوم به احتمال زیاد فقط یه فرصتطلب بوده.
وایستا.
امکان نداره اینطوری باشه.
چرا؟
کی بود که این قمار رو ترتیب داد؟
توتوبامی ترانو و جابامی یومکو بودن، نه؟
پس منطقیترین توضیح اینه که دوتاشون با هم دست به یکی کردن.
به عنوان مثال،
میتونن ترتیبی داده باشن که حتی باوجود باخت همهی بازیکنها، رد و بدل رأی داشته باشن.
با بستن همچین شرطی خارج از بازی، میتونن سودی رو برای خودشون تضمین کرده باشن.
این هم از این.
اینکه بخواین باهاش کنار بیاین یا روش تأکید کنین برام مهم نیست—
من فقط میخوام این جریان سریعتر تموم شه.
تو واقعاً...
هوم؟
تو واقعاً فکر میکنی جریان از این قراره؟
فکر میکنی یومکو-سنپای فقط برای اینه رأی بیشتری بهدست بیارن، اینجور قماری ترتیب میدن؟
همچین چیزی غیرممکنه!
وقتی با هم قمار میکردیم،
برداشتتون این بود که جابامی یومکو ذاتاً یه معتاد قماره.
و حتی از این تو محاسباتتون هم استفاده کردین، نکردین؟
قدرتتون واقعی بود.
از اینکه تونستم ببرمتون احساس غرور میکردم!
اما با تموم اینها...
یعنی اینقدر خرف شدین که چیزی به این واضحی رو نمیبینین؟
الان بهم گفتی "خرف"؟
به من؟
زمان بحث کردن برای دور سوم به پایان رسید.
وقتشه مالیاتهاتون رو پرداخت کنین!
مقدار مالیاتی که تو دور سوم پرداخت کردین، هست...
15 سکه!
که یعنی 6 سکه برای هر نفر.
اینجوری به جایی نمیرسیم.
یومکو-سنپای، کاری هست که بتونیم انجام بدیم؟
اوضاع خوب نیست.
اوضاع خوب نیست، اینجوری میبازیم.
کسی به من اعتماد نداره.
من هم نمیتونم به کسی اعتماد کنم.
با این شرایط میبازم.
حتماً میبازم.
این ناامیدی، این ریسک...
نمیتونم جلوی خودم رو بگیرم.
من هیچوقت نمیتونم اینقدر خودخواه باشم
که تمام این ریسک رو خودم تنها متحمل بشم.
یا اینکه اجازه بدم تنها کسی باشم که کارش به تباهی کشیده میشه.
بیاین با هم شکست بخوریم، مانیودا-سان!
یو-یومکو-سنپای؟!
مطمئنم شما هم بدتون نمییاد دوباره طعمش رو بچشین؟
سومراگی،
گفتی من خرف شدم، نه؟
آره، شاید حق با تو باشه.
هر چی نباشه، تا قبل اینکه جابامی یومکو بهش اشاره کنه، متوجه این نشده بودم.
ن-نکنه یه نقشه برای برگشتن به بازی پیدا کردین؟
برگشت؟
نه.
تنها کاری که پیرمرد خرفتی مثل من میتونه بکنه، اینه که سد راه بقیه بشه.
همهتون رو با خودم میبرم!
آره، آره!
کاملاً درسته!
فکرش اذیتکننده نیست؟
اینکه خائنها ببرن و بقیه ببازن.
فکر کردی اجازه میدم همچین اتفاقی بیفته؟
اگه قرار باشه بمیرم، همهتون رو با خودم به گور میبرم.
برا همین از این لحظه به بعد،
تعداد سکههایی که مالیات میدم...
تعداد سکههایی که مالیات میدم...
صفره.
صفره.
گفتی صفر؟
آره!
ما از الان به بعد هیچ مالیاتی نمیدیم!
بیاین همهمون با هم هلاک شیم!
پس اینجوریهاس.
پس منم هیچی نمیدم!
چی داری میگی، ایبارا؟
اینجوری همه میبازن!
اگه نمیخوای همه ببازن...
پس باید همهی سکههات رو بذاری تو صندوق مالیات، نه؟
الان فهمیدم.
این یه جور تهدیده.
ما در حال حاضر به هیچکس نمیتونیم اعتماد کنیم.
شاید فقط دارن وانمود میکنن، اما نمیتونیم احتمال عکسش رو نادیده بگیریم.
تنها دلیلی که این کار عملیه اینه که نمیتونیم به هم اعتماد کنیم.
دارن مجبورمون میکنن که سکههامون رو مالیات بدیم.
چی شده؟
چیزی اذیتت میکنه؟
خب.
بیا با هم هلاک شیم، سومراگی ایتسوکی.
منو باش.
حرکت خوبی بود، مانیودا-سنپای.
لازم نیست تو بهم بگی.
زمان بحث به پایان رسید.
وقتشه سکههاتون رو سرمایهگذاری کنین.
اون دوتا واقعاً کارشون خوبه.
نقشهی هوشمندانهای بود.
اما بدون نقص نیست.
اگه بخوام نقشهشون جواب بده...
منم باید نقش خودم رو بازی کنم!
دور چهارم به پایان رسید!
خب، خب، بعد اون اظهارهای بیسابقهی پرداخت نکردن مالیات،
تعداد سکههایی که تو صندوق مالیات بود، هست...
25 سکه!
حالا شد!
که یعنی همه، تمام پنج سکشون رو به عنوان مالیات پرداخت کردن!
همهی بازیکنها ده سکه دریافت میکنن.
این اولین دوری بود که نرخ پرداخت مالیات 100% بود!
موفق شدیم!
خائنها رو مجبور کردیم مالیاتشون رو بدن!
چقدر شگفتانگیزه که هر پنج بازیکن، تمام پنج سکهشون رو به عنوان مالیات پرداخت کردن!
حتی باوجود نامنصفانه بودن و عدم اعتماد به بقیهی بازیکنها،
چیزی برای پیدا کردن یه راه برای متحد شدن، جلو دارتون نبود.
ماهیت واقعی بازی کالاهای عمومی اینه.
من واقعاً خوشبختم که تونستم
نظارهگر این رویداد فوقالعاده باشم.
خب، بیاین دور آخر رو شروع کنیم!
چی فکر میکنین، مانیودا-سان؟
چقدر از اتفاقی که دور قبل افتاد رو پیشبینی کرده بودین؟
آه، کلش رو.
برا همین فکر میکنم وقتشه
خائن رو از بازی اخراج کنیم.
چی؟
چـــــــی؟
بالاخره همه طبق برنامه مالیاتی که باید میدادن رو دادن.
اینا همش بهخاطر این نبود که نمیتونستیم خائنها رو پیدا کنیم؟
نه، اصلاً.
برعکس این همهچیز رو مشخص میکنه.
تو بازی کالاهای عمومی،
اعتماد به همدیگه ضروریه.
اما یکی بین ما از همون اول به هیچکس اعتماد نداشت.
همینطور که با تعداد سکههامون بازی میکرد، خودش رو به اون راه میزد و ادای بیگناهها رو درمیآورد.
همچنین اطمینانمون به همدیگه رو از بین برد.
اسم خائنین...
هونبامی میراسلاوا
و همچنین...
تویی، سومراگی ایتسوکی!
چ-چــــی؟
میرا و سومراگی خائنن؟
چی داری میگی؟
ما فکر کردیم تو بازی کالاهای عمومی خائنین باید با هم همکاری کنن.
اونا باوجود نقشهی جابامی باز هم به خیانت خودشون ادامه دادن،
و زمانش که شد، هر دو دوباره شروع به پرداخت مالیات کردن.
این بدون تبانی ممکن نیست.
هیچکس نمیتونه از قبل تبانی کرده باشه.
مگه قبلاً سرش بحث نکرده بودیم؟
تازه موقع بازی همه همدیگه رو نگاه میکنن.
چطور میتونن با هم صحبت کرده باشن؟
دقیقاً همینطوره.
نمیتونستن با هم صحبت کنن.
اما میتونستن دستور بدن.
جایی هست که اونجا درش مخفی بودن،
جای که کاملاً از چشم ما دور بودن.
اتاق دیگه.
اتاق دیگهای که سکههامون رو درش سرمایهگذاری میکنیم.
تنها کاری که باید بکنن اینه که برای نفر بعد یادداشت بذارن.
البته که خارج از محدودهی قوانینه،
اما شماها جلوش رو نمیگیرین.
آره، درست میگی.
قوانین رو صراحتاً نقض نمیکنه.
وایستا!
حتی اگر هم میتونستیم دستور بدیم، چرا من؟
من و سومراگی اینجا برای اولین بار همو دیدیم.
حتی اگر هم بهم دستور میداده، من چرا باید اطاعت میکردم؟
درسته. ازشون تبعیت نمیکردی.
اما اگه یادداشت همچین چیزی میگفت چی؟
"من تمام پنج سکهم رو به تو میدم."
"لطفاً همهشون رو داخل صندوق شخصیت بذار."
چی؟
داری میگی سکههاش رو تو هیچکدوم از صندقها نمیذاشته؟
فقط همونجوری روی میز ولشون میکرده؟
اون هم خلاف قوانین نیست.
تازه،
اطلاعت کردن از اون دستورها هم هیچ ضرری نداشته.
اگه دستورها اطاعت کنی، دور بعد احتمالاً بیشتر میگیری،
و تنها کاری هم که لازمه اینه که مدارک رو از بین ببری.
تو دلیلی برای امتناع کردن نداشتی.
حتی باوجود عدم اعتماد،
افراد رو میشه با پیشنهاد سود به بازی گرفت.
واقعیت جامعهمون اینه.
این...!
تا اینجاش با عقل جور درمیاد.
اما این برای تموم افرادی که نوبتهاشون پشت سر همه صدق نمیکنه؟
حالا بگو چرا.
چرا من یه خائنم؟
چون بعد تو نوبت جابامی یومکوئه.
تو این قمار فقط اجازه داریم یک نفر رو اخراج کنیم.
اگه دو نفر خیانتکار میداشتیم، حداقل برد یک نفرشون حتمی میبود و مابقی میباختن.
اما جابامی یومکو هیچوقت اینجوری قمار نمیکنه.
که یعنی نوبت خائنها یا بعد جابامی یومکوئه یا قبلش.
No comments yet. Be the first to leave one.