Kakegurui XX

Kakegurui XX

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Kakegurui - S02E08
A Commentary by talismannight

Tags

other
Published on: 2019-03-08
Downloads: 21
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫دیگه بسه.

‫این صحبت‌ها فایده نداره.

‫مانیودا-سنپای، شما چیزی ‫نمی‌خواین بگین؟

‫مطمئنم شما—

‫ساکت باش دیگه، سومراگی.

‫من رو قاطی نکن.

‫اما بذار نظر بی‌طرفم رو بهت بگم.

‫با توجه به شرایط، خائن...

‫جابامی یومکوئه.

‫احتمالاً با کسی همکاری نمی‌کنه.

‫تنها فرصتی که می‌شد ‫مخفیانه با کسی متحد شد،

‫زمانی بود که قوانین ‫توضیح داده می‌شدن.

‫خائن دوم به احتمال زیاد ‫فقط یه فرصت‌طلب بوده.

‫وایستا.

‫امکان نداره این‌طوری باشه.

‫چرا؟

‫کی بود که این قمار رو ترتیب داد؟

‫توتوبامی ترانو و جابامی یومکو بودن، نه؟

‫پس منطقی‌ترین توضیح اینه که ‫دوتاشون با هم دست به یکی کردن.

‫به عنوان مثال،

‫می‌تونن ترتیبی داده باشن که حتی باوجود باخت ‫همه‌ی بازیکن‌ها، رد و بدل رأی داشته باشن.

‫با بستن همچین شرطی خارج از بازی، می‌تونن ‫سودی رو برای خودشون تضمین کرده باشن.

‫این هم از این.

‫اینکه بخواین باهاش کنار بیاین ‫یا روش تأکید کنین برام مهم نیست—

من ‫فقط می‌خوام این جریان ‫سریع‌تر تموم شه.

‫تو واقعاً...

‫هوم؟

‫تو واقعاً فکر می‌کنی ‫جریان از این قراره؟

‫فکر می‌کنی یومکو-سنپای فقط برای اینه ‫رأی بیشتری به‌دست بیارن، این‌جور قماری ترتیب می‌دن؟

‫همچین چیزی غیرممکنه!

‫وقتی با هم قمار می‌کردیم،

‫برداشت‌تون این بود که ‫جابامی یومکو ذاتاً یه معتاد قماره.

‫و حتی از این تو محاسبات‌تون ‫هم استفاده کردین، نکردین؟

‫قدرت‌تون واقعی بود.

‫از اینکه تونستم ببرم‌تون ‫احساس غرور می‌کردم!

‫اما با‌ تموم این‌ها...

‫یعنی این‌قدر خرف شدین که ‫چیزی به این واضحی رو نمی‌بینین؟

‫الان بهم گفتی "خرف"؟

‫به من؟

‫زمان بحث کردن برای ‫دور سوم به پایان رسید.

‫وقتشه مالیات‌هاتون رو پرداخت کنین!

‫مقدار مالیاتی که تو دور سوم ‫پرداخت کردین، هست...

‫15 سکه!

‫که یعنی 6 سکه برای هر نفر.

‫این‌جوری به جایی نمی‌رسیم.

‫یومکو-سنپای، کاری هست ‫که بتونیم انجام بدیم؟

‫اوضاع خوب نیست.

‫اوضاع خوب نیست، ‫این‌جوری می‌بازیم.

‫کسی به من اعتماد نداره.

من هم ‫نمی‌تونم به کسی اعتماد کنم.

‫با این شرایط می‌بازم.

‫حتماً می‌بازم.

‫این ناامیدی، این ریسک...

‫نمی‌تونم جلوی خودم رو بگیرم.

‫من ‌هیچ‌وقت نمی‌‌تونم ‫این‌قدر خودخواه باشم

‫که تمام این ریسک رو ‫خودم تنها متحمل بشم.

‫یا اینکه اجازه بدم تنها کسی باشم که ‫کارش به تباهی کشیده می‌شه.

‫بیاین با هم شکست بخوریم، مانیودا-سان!

‫یو-یومکو-سنپای؟!

‫مطمئنم شما هم بدتون نمی‌یاد ‫دوباره طعمش رو بچشین؟

‫سومراگی،

‫گفتی من خرف شدم، نه؟

‫آره، شاید حق با تو باشه.

‫هر چی نباشه، تا قبل اینکه جابامی یومکو ‫بهش اشاره کنه، متوجه این نشده بودم.

‫ن-نکنه یه نقشه برای ‫برگشتن به بازی پیدا کردین؟

‫برگشت؟

‫نه.

‫تنها کاری که پیرمرد خرفتی مثل من ‫می‌تونه بکنه، اینه که سد راه بقیه بشه.

‫همه‌تون رو با خودم می‌برم!

‫آره، آره!

‫کاملاً درسته!

‫فکرش اذیت‌کننده نیست؟

‫اینکه خائن‌ها ببرن ‫و بقیه ببازن.

‫فکر کردی اجازه می‌دم ‫همچین اتفاقی بیفته؟

‫اگه قرار باشه بمیرم، ‫همه‌تون رو با خودم به گور می‌برم.

‫برا همین از این لحظه به بعد،

‫تعداد سکه‌هایی که مالیات می‌دم...

‫تعداد سکه‌هایی که مالیات می‌دم...

‫صفره.

‫صفره.

‫گفتی صفر؟

‫آره!

‫ما از الان به بعد ‫هیچ مالیاتی نمی‌دیم!

‫بیاین همه‌مون با هم هلاک شیم!

‫پس این‌جوری‌هاس.

‫پس منم هیچی نمی‌دم!

‫چی داری می‌گی، ایبارا؟

‫این‌جوری همه می‌بازن!

‫اگه نمی‌خوای همه ببازن...

‫پس باید همه‌ی سکه‌هات رو ‫بذاری تو صندوق مالیات، نه؟

‫الان فهمیدم.

‫این یه جور تهدیده.

‫ما در حال حاضر به هیچ‌کس ‫نمی‌تونیم اعتماد کنیم.

‫شاید فقط دارن وانمود می‌کنن، ‫اما نمی‌تونیم احتمال عکسش رو نادیده بگیریم.

‫تنها دلیلی که این کار عملیه ‫اینه که نمی‌تونیم به هم اعتماد کنیم.

‫دارن مجبورمون می‌کنن که ‫سکه‌هامون رو مالیات بدیم.

‫چی شده؟

‫چیزی اذیتت می‌کنه؟

‫خب.

‫بیا با هم هلاک شیم، سومراگی ایتسوکی.

‫منو باش.

‫حرکت خوبی بود، مانیودا-سنپای.

‫لازم نیست تو بهم بگی.

‫زمان بحث به پایان رسید.

‫وقتشه سکه‌هاتون رو سرمایه‌گذاری کنین.

‫اون دوتا واقعاً کارشون خوبه.

‫نقشه‌ی هوشمندانه‌ای بود.

‫اما بدون نقص نیست.

‫اگه بخوام نقشه‌شون جواب بده...

‫منم باید نقش خودم رو بازی کنم!

‫دور چهارم به پایان رسید!

‫خب، خب، بعد اون اظهارهای بی‌سابقه‌ی ‫پرداخت نکردن مالیات،

‫تعداد سکه‌هایی که تو ‫صندوق مالیات بود، هست...

‫25 سکه!

‫حالا شد!

‫که یعنی همه، تمام پنج سکشون رو ‫به عنوان مالیات پرداخت کردن!

‫همه‌ی بازیکن‌ها ده سکه دریافت می‌کنن.

‫این اولین دوری بود که ‫نرخ پرداخت مالیات 100% بود!

‫موفق شدیم!

‫خائن‌ها رو مجبور کردیم ‫مالیاتشون رو بدن!

‫چقدر شگفت‌انگیزه که هر پنج بازیکن، ‫تمام پنج سکه‌شون رو به عنوان مالیات پرداخت کردن!

‫حتی باوجود نامنصفانه بودن ‫و عدم اعتماد به بقیه‌ی بازیکن‌ها،

‫چیزی برای پیدا کردن یه راه ‫برای متحد شدن، جلو دارتون نبود.

‫ماهیت واقعی بازی ‫کالاهای عمومی اینه.

‫من واقعاً خوشبختم که تونستم

‫نظاره‌گر این رویداد فوق‌العاده باشم.

‫خب، بیاین دور آخر رو شروع کنیم!

‫چی فکر می‌کنین، مانیودا-سان؟

‫چقدر از اتفاقی که دور قبل ‫افتاد رو پیش‌بینی کرده بودین؟

‫آه، کلش رو.

‫برا همین فکر می‌کنم وقتشه

‫خائن رو از بازی اخراج کنیم.

‫چی؟

‫چـــــــی؟

‫بالاخره همه طبق برنامه ‫مالیاتی که باید می‌دادن رو دادن.

اینا ‫همش به‌خاطر این نبود که ‫نمی‌تونستیم خائن‌ها رو پیدا کنیم؟

‫نه، اصلاً.

‫برعکس این همه‌چیز رو مشخص می‌کنه.

‫تو بازی کالاهای عمومی،

‫اعتماد به همدیگه ضروریه.

‫اما یکی بین ما از همون اول ‫به هیچ‌کس اعتماد نداشت.

‫همین‌طور که با تعداد سکه‌هامون بازی می‌کرد، ‫خودش رو به اون راه می‌زد و ادای بی‌گناه‌ها رو درمی‌آورد.

‫همچنین اطمینان‌مون ‫به همدیگه رو از بین برد.

‫اسم خائنین...

‫هونبامی میراسلاوا

‫و همچنین...

‫تویی، سومراگی ایتسوکی!

‫چ-چــــی؟

‫میرا و سومراگی خائنن؟

‫چی داری می‌گی؟

‫ما فکر کردیم تو بازی کالاهای عمومی ‫خائنین باید با هم همکاری کنن.

‫اونا باوجود نقشه‌ی جابامی باز هم ‫به خیانت خودشون ادامه دادن،

‫و زمانش که شد، هر دو دوباره ‫شروع به پرداخت مالیات کردن.

‫این بدون تبانی ممکن نیست.

‫هیچ‌کس نمی‌تونه ‫از قبل تبانی کرده باشه.

‫مگه قبلاً سرش بحث نکرده بودیم؟

‫تازه موقع بازی همه ‫همدیگه رو نگاه می‌کنن.

‫چطور می‌تونن با هم ‫صحبت کرده باشن؟

‫دقیقاً همین‌طوره.

‫نمی‌تونستن با هم صحبت کنن.

‫اما می‌تونستن دستور بدن.

‫جایی هست که اونجا درش مخفی بودن،

‫جای که کاملاً از چشم ما دور بودن.

‫اتاق دیگه.

‫اتاق دیگه‌ای که سکه‌هامون رو ‫درش سرمایه‌گذاری می‌کنیم.

‫تنها کاری که باید بکنن اینه که ‫برای نفر بعد یادداشت بذارن.

‫البته که خارج از محدوده‌ی قوانینه،

‫اما شماها جلوش رو نمی‌گیرین.

‫آره، درست می‌گی.

‫قوانین رو صراحتاً نقض نمی‌کنه.

‫وایستا!

‫حتی اگر هم می‌تونستیم ‫دستور بدیم، چرا من؟

‫من و سومراگی اینجا ‫برای اولین بار همو دیدیم.

‫حتی اگر هم بهم دستور می‌داده، ‫من چرا باید اطاعت می‌کردم؟

‫درسته. ازشون تبعیت نمی‌‌کردی.

‫اما اگه یادداشت همچین چیزی می‌گفت چی؟

‫"من تمام پنج سکه‌م رو به تو می‌دم."

‫"لطفاً همه‌شون رو داخل ‫صندوق شخصیت بذار."

‫چی؟

‫داری می‌گی سکه‌هاش رو ‫تو هیچ‌کدوم از صندق‌ها نمی‌ذاشته؟

‫فقط همون‌جوری روی میز ‫ولشون می‌کرده؟

‫اون هم خلاف قوانین نیست.

‫تازه،

‫اطلاعت کردن از اون ‫دستور‌ها هم هیچ ضرری نداشته.

‫اگه دستورها اطاعت کنی، ‫دور بعد احتمالاً بیشتر می‌گیری،

‫و تنها کاری هم که لازمه ‫اینه که مدارک رو از بین ببری.

‫تو دلیلی برای امتناع کردن نداشتی.

‫حتی باوجود عدم اعتماد،

‫افراد رو میشه با پیشنهاد ‫سود به بازی گرفت.

‫واقعیت جامعه‌مون اینه.

‫این...!

‫تا اینجاش با عقل جور درمیاد.

‫اما این برای تموم افرادی که نوبت‌هاشون ‫پشت سر همه صدق نمی‌کنه؟

‫حالا بگو چرا.

‫چرا من یه خائنم؟

‫چون بعد تو نوبت جابامی یومکوئه.

‫تو این قمار فقط اجازه داریم ‫یک نفر رو اخراج کنیم.

‫اگه دو نفر خیانتکار می‌داشتیم، حداقل برد ‫یک نفرشون حتمی می‌بود و مابقی می‌باختن.

‫اما جابامی یومکو هیچ‌وقت ‫این‌جوری قمار نمی‌کنه.

‫که یعنی نوبت خائن‌ها یا بعد ‫جابامی یومکوئه یا قبلش.

More Farsi Persian subtitles for Kakegurui XX

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left