Watchmen: Chapter II

Watchmen: Chapter II

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

watchmen chapter ii 2024 1080p bluray ddp 5 1 10bit h 265-ivy
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian Watchmen: Chapter II 2024 زیرنویس فارسی فیلم

Tags

bluray
Published on: 2025-12-05
Downloads: 21
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

امروز یه خبری اعلام شد

مبنی بر یک پیشرفت بزرگ

در مؤسسه مطالعات فرا-فضایی.

محققان اونجا فهمیدن

که منابع انرژی جدیدی در ابعاد قبلاً

ناشناخته پیدا شده.

امشب، در برنامه بنی اَنگر.

با اشاره به افزایش تنش‌ها با شوروی،

دانشمندان ساعت رستاخیز رو جلو کشیدن

به ۶۰ ثانیه به نیمه شب.

واقعاً اینقدر به نابودی هسته‌ای نزدیکیم؟

اما اول، از مردم عادی می‌پرسیم،

"آمریکا برای جنگ آماده‌ست؟"

پس روزنامه گَزت

این مقاله رو درباره‌ی دستورالعمل حمله هسته‌ای داره.

می‌گه اعضای خانواده‌ی مُرده رو باید بپیچن

توی کیسه زباله

و بذارن بیرون تا جمعشون کنن.

به نظر میاد آماده شدن آمریکا برای جنگ

یعنی آمریکایی‌ها دارن برای مرگ آماده میشن.

داره آماده مرگ می‌شه.

کار زیباییه.

امیدوارم اون کشتی خوب نگهش داره توی یخچال

در طول سفرش.

اگه فاسد بشه...

اونجایی که قراره بره، به اندازه کافی سرده.

بعد از دو سال توی این جزیره‌ی از خدا بی‌خبر

اون چیز رو ساختن، اون مطمئن میشه که

قبل از رونمایی بزرگ، فاسد نشه.

اما، خانم منیش،

فکر کردم خوشحال میشید از شر اون چیز لعنتی خلاص بشید،

نه اینکه از جلوش طرح بزنید.

خب، آقای شیا،

من فقط چند تا طرح نهایی می‌خواستم

از ساختار صورتش،

مخصوصاً اون ساختار منقار شگفت‌انگیز.

«شگفت‌انگیز»؟

شما هم شبیه دانشمندای اون پایین حرف می‌زنید.

اینقدر غرق دستاورد خودشون شدن،

و نسبت به وحشت این هیولا کورن.

چیزی که ما خوابش رو می‌دیدیم،

این کابوس رو اونا به حقیقت تبدیل کردن.

برای رؤیای یک نفر،

همه ما جهنم رو دیدیم و برگشتیم.

اما می‌تونیم برگردیم؟

فکر می‌کنی اون می‌ذاره از این جزیره بریم؟

ما قرارداد محرمانگی رو امضا کردیم،

خوب هم جبران خسارت شدیم،

و کشتی‌مون به سرزمین اصلی هم چند روز دیگه اینجاست.

چرا اینقدر افکار تاریک، مکس؟

آه، خب، آره. حتماً حق با توئه.

حدس می‌زنم تو این قضیه،

کم نیستن شباهت‌های آزاردهنده

به یه داستان کمیک قدیمی که خودم نوشته بودم.

یه قصه کوچیک نفرت‌انگیز از "حکایات کشتی باری سیاه".

سرگردان و گرسنه،

تاریک‌ترین تصوراتم بی‌مهار جوشیدند،

از مغزم به قلبم سرازیر می‌شد، مثل جوهر سیاه.

تاکسی!

به نظرم دیویدزتاون

تسخیر شده توسط دیوهای خالکوبی شده "بارکش".

همسرم تقریباً مطمئناً مرده بود.

یاد اون و دخترای خوشگلم افتادم

که از ایوان برام دست تکون می‌دادن.

خوشحالم که رزا زنده‌ نیست تا اینو ببینه.

همه الان مُردن.

همه چی داره به فنا می‌ره.

به این نگاه کن. به این نگاه کن...

جسدهای بادکرده‌ی هم‌قطارامو تصور کردم...

دکتر منهتن سیاره رو ترک می‌کنه...

و اون کوسه‌ی گندیده...

روس‌ها تو مسیر جنگ.

قایقم رو به سمت نیستی می‌برد.

اوزیماندیاس حمله کرد... - همه‌شون مردن.

بهت بگم.

همش شبیه تیترای ده سال پیشه،

قبل از اینکه تو سال ۷۷ همه انتقام‌جوهای نقاب‌دار رو ممنوع کنن.

هی، راستی، این خبر رورشاخو دیدی؟

بالاخره هفته پیش گرفتنش.

معلوم شد مشتری اینجا بوده، ها؟

رور... منظورم والتر کوواکس؟ جالبه.

باورنکردنیه، مگه نه؟

ممنون.

آدم رو به فکر فرو می‌بره

که چی توی کله‌ی یه آدم مثل رورشاک می‌گذره؟

ممکنه هر لحظه منفجر شه.

در برابر وحشت‌هایی غیرقابل تحمل

و اجتناب‌ناپذیر،

من جنون رو انتخاب کردم.

هی، سروصدا رو بخوابونین.

هی، رورشاک.

اینجا حسابی معروف شدی.

خیلی دوست دارم امضاتو بگیرم.

قلمم همینجاست.

اون آشغالو بگیرین! بکشینش!

بیا اینجا، حرومزاده...

بگیرینش!

این یارو رو تیکه تیکه کنین!

وقت تلافیه، رورشاک.

بکشینش!

بس کن، کواکس.

بیا زمین!

گرفتمش! نیروهای کمکی خبر کن.

اینجا الآن منفجر میشه.

اون حرومزاده رو بگیر!

تو مردی، رورشاک. مردی!

هیچکدومتون نمی‌فهمین.

من اینجا با شما زندانی نشدم.

شما اینجا با من زندانی شدین.

دن؟

اِ، دن؟

دن، این پایینی؟

ای وای...

وای.

وای!

لعنتی!

لوری؟ لوری؟ لوری!

لوری؟

لوری!

وای خدای من!

صبر کن.

لوری، خوبی؟

خیلی متاسفم.

داشتم دنبالت می‌گشتم، و... و...

نه، نه. من فقط توی...

تو... حالت خوبه؟

فکر کنم اشتباهی یه دکمه رو تویِ... زدم.

من داشتم قبلاً با آرچی ور می‌رفتم،

و روشنش گذاشتم...

آره. کشتی جغد.

اون که... اون که... آسیبی دیدی؟

واقعاً...

خوبم.

متاسفم. اِم...

من... خب... این اواخر کمی...

کلافه بودم.

نمی‌خواستم اینو بگم.

یعنی، از وقتی که گذاشتی تمام این هفته اینجا زندگی کنم.

ولی خب، آره،

از هر سایه‌ای می‌ترسی.

فکر کنم نمی‌خواستم در موردش حرف بزنم.

فقط...

بعد از مرگ کمدین،

جان، آدریان، و رورشاک ظرف چند روز مورد حمله قرار گرفتن.

کم‌کم دارم نگران میشم...

تو مزخرفات رورشاک در مورد قاتل نقاب‌دار رو جدی نمی‌گیری،

درسته؟

اوه، نه.

اوه، دن. خیلی متاسفم.

نه، نه. اشکالی نداره... اشکالی نداره.

روزهای خوبی با این لباس داشتم، ولی...

اون روزها خیلی وقت پیش دود شد و به هوا رفت.

دلت برای اون روزها تنگ شده؟

نه.

اگه به گذشته نگاه کنم، واقعاً همش خجالت‌آور بود.

فانتزی یه بچه‌مدرسه‌ای.

خب، حداقل تو فانتزی‌های خودت رو زندگی می‌کردی.

من فانتزی‌های مادرم رو زندگی می‌کردم.

خب، یه جورایی، یعنی، رویاهای من یه جورایی شکل گرفته بودن

از ماجراهای "مینیوت‌من‌ها".

من شیفته‌ی هالیس بودم،

که بر خلاف برنامه‌های پدرم برای من بود.

اوه! تعریف کن.

خب... بابا داشت بهم فشار می‌آورد که دنبالش برم تو کار بانکداری،

ولی من ترجیح می‌دادم امتیازات رو ثبت کنم

مبارزان با جرم رو به جای پول.

با این حال، اون منو متمرکز نگه داشت، و من تونستم وارد هاروارد بشم.

وقتی اون مرد، رشته‌ام هوافضا و جانورشناسی بود.

و اون مقدار زیادی پول برای من گذاشت.

بدون اینکه کسی اطرافم باشه که منصرفم کنه،

این اتفاق افتاد.

تو رویاهات رو به واقعیت تبدیل کردی.

رویایی که واقعی شده

فقط تبدیل میشه به یه واقعیت آشفته‌ی دیگه، مگه نه؟

ولی، آره،

وقتی تو اون لحظه بودم، مال خودم کردمش.

فکر کنم ما هر دو مال خودمون کردیمش.

اون جعبه‌ی یادگاری رو می‌بینی؟

من داشتم کارنامه‌ی خودم رو نگه می‌داشتم

جدا از ماجراهای "نایت اول" هالیس.

من داشتم تاریخچه‌ی آینده‌ی خودم رو می‌نوشتم.

خب، من بی‌صبرانه منتظر بودم که از شر همه‌ی اون چیزا خلاص بشم

از دوران ماجراجویی‌هام.

همونطور که احتمالاً می‌دونی، دو جعبه وسایلم

که همین الان از تخلیه‌ی راکفلر رسید.

راستش رو بگم، تعجب می‌کنم که اصلا زحمت کشیدن

چیزی برای من بفرستن بعد از... جدایی‌مون.

دلت برای جان تنگ شده؟

همش فکر می‌کنم باید این حس رو داشته باشم.

حتی وقتی باهاش بودم، اون هیچ‌وقت واقعاً اونجا نبود

برخلاف تمام ماموران دولتی

که ما رو زیر نظر داشتن.

روی اینکه چطور جان رو خوشحال نگه می‌داشتم.

ولی، هی، من فقط می‌تونستم رویاشو ببینم چیزی که تو اینجا داری.

تو خوش‌شانسی که تنهایی و حریم خصوصیت دست‌نخورده مونده.

آره...

خوش‌شانس.

فقط یه واقعیت آشفته‌ی دیگه، هوم؟

مگه نوع دیگه‌ای هم هست؟

و این روزها احساس می‌کنم

Watchmen: Chapter II subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Watchmen: Chapter II

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left